en
Feedback
دفترچه‌ِیادداشت

دفترچه‌ِیادداشت

Open in Telegram

https://t.me/TelChatsbot?start=sec-hddbihfbbi افکار ساکنِ کلبه ای در انتهای جنگل ذهن؛

Show more
188
Subscribers
No data24 hours
-77 days
-2030 days
Posts Archive
خیلی دلم میخواد بدونم با خشمی که از خانوادم دارم باید چیکار کنم؟ به خودم اسیب بزنم؟ به اونا اسیب بزنم؟ گریه کنم؟ نمیدونم چیکار کنم خستم و دیگه تحملش رو ندارم...

خیلی دلم میخواد بدونم با خشمی که از والدینم دارم باید چیکار کنم؟ به خودم اسیب بزنم؟ به اونا اسیب بزنم؟ گریه کنم؟ نمیدونم چیکار کنم خستم و دیگه تحملش رو ندارم...

Repost from غَمبوی.
چه شنبه‌ی‌ جمعه‌وارانه‌ای .

آشنایِ‌قدیمی

Tonight was also well spent with her...

کمک... من دیگه نمیتونم.

چقدر دیدن آدمای قدیمی عجیبه... تو کسی رو میشناسی و چندین ساله صحبت نکردین... نمیدونی چقدر تغییر کرده ولی هنوزم برات آشناست..

ده‌تا غروب جمعه نمیتونه به اندازه یه پنجشنبه کله‌ آدمو خراب کنه...

امان از پنجشنبه‌ها...امان...

نمیدونم چطور بگم اما... هرچقدر کمتر کنجکاو‌ باشید و کمتر بپرسید ادم‌ها تمایل بیشتری برای صحبت و گفتن رازهاشون به شما دارند...

نمیدونم چطور بگم اما... هرچقدر کمتر کنجکاو‌ باشید و کمتر بپرسید ادم‌ها تمایل بیشتری برای صحبت و گفتن رازهاشون به شما دارند...

به قول سامی، روز خوبیه...

Repost from N/a
بوید عزیز، منم نمی‌خواستم از دستش بدم ولی همیشه همه چیز اونجوری که می‌خوایم پیش نمی‌ره.
- From (2022)

پیش ازین به دنبال دلیلی برای گريستن بودیم... حال نمی‌دانیم برای کدام دلیل گریه سر دهیم.

تورا چون وطنم دوست دارم...

Repost from N/a
یادگاری
یادگاری

پیش از آنی که بخواهی از کنارت میروم تا بدانی عذرِ ما را خواستن کارِ تو نیست!