اُوِرثینک.
Open in Telegram
940
Subscribers
+524 hours
+127 days
+4430 days
Posts Archive
940
غم را نمىشود از تن بيرون كرد. اين را خيلى دير فهميدم. آدم خيال مىكند غم چیزی شبيه زخمىست روى پوست كه اگر زمان بگذرد، اگر گريه کنی، اگر کسی دستت را بگیرد، اگر صبح هاى بيشترى از راه برسند، بالاخره خشک مىشود و مىافتد. اما نه. بعضی غم ها زخم نيستند، ريشه اند. میروند زير پوستت، از گوشتت عبور مىكنند، به استخوانت مىرسند و آنجا خانه مىكنند. بعد آنقدر آرام با تو یکی مىشوند كه دیگر نمىدانى كدام قسمتِ تو «تو» هستی و كدام قسمت غم است.
940
غم را نمىشود از تن بيرون كرد. اين را خيلى دير فهميدم. آدم خيال مىكند غم چیزی شبيه زخمىست روى پوست كه اگر زمان بگذرد، اگر گريه کنی، اگر کسی دستت را بگیرد، اگر صبح هاى بيشترى از راه برسند، بالاخره خشک مىشود و مىافتد. اما نه. بعضی غم ها زخم نيستند، ريشه اند. میروند زير پوستت،
از گوشتت عبور مىكنند، به استخوانت مىرسند و آنجا خانه مىكنند. بعد آنقدر آرام با تو یکی مىشوند كه دیگر نمىدانى كدام قسمتِ تو «تو» هستی و كدام قسمت غم است.
940
گاهی قویترین آدمی که فکر میکنی تکیهگاه قدرتمندیه، همونیه که بیشتر از همه زخمی شده، ولی هنوزم محکم ایستاده.
940
یهشبایی تو زندگی آدمیزاد هست که بعد از ساعتها فکر و خیال، به خودش میاد و میبینه روحش از اعماق وجود داره گریه میکنه، ولی از چشماش هیچ اشکی نمیاد.
940
گاهی آدم آنقدر خسته میشود که دیگر نمیخواهد کسی را تغییر دهد، نمیخواهد بفهماند، توضیح دهد، ثابت کند. فقط میخواهد در آرامشی غریب، خودش را به خودش برگرداند.
940
گاهی نجات پیدا کردن به معنی فرار از تاریکی نیست؛ به معنی پیدا کردن چیزی روشن درون همون تاریکیه.
940
نسل z افسرده ترین نسله چون هیچ ایندهای در انتظارشون نیست و این به وضوح هرروز براشون بیشتر ثابت میشه.
940
تو این دوره زمونه کسی نمیاد وقت بذاره بشینه پای حرفات دلداریت بده، به حرفات دل بده و گوش شنوا باشه. الان دیگه همه درگیر خودشون و کارای خودشونن. تنها کاری که میتونی بکنی اینه که از جات بلند شی، واسه اهدافت تا پای مرگ بجنگی و اگرم نیاز به حرف زدن داشتی دیوار هست. اگرم نیاز به بازخورد داشتی chatGPT. از کسی کمک نخواه و هیچ درخواستی از هیچکس نکن. سرت تو کار خودت باشه. چون تو یه انسان مستقلی و به هیچکس نیازی نداری. دست از گریه زاری و غر زدن بردار چون باهاشون به هیچ جا نمیرسی. تو سکوت کارتو بکن، تلاشتو بکن. خسته شدی پاشو برو بیرون هوای آزاد به سرت بخوره. پیاده روی کن و اهنگای تکراری که حالتو خوب میکنه گوش بده.
940
میپرسی چه شد؟ غم تمام شد؟ شادی برگشت؟ زخمها التیام یافتند؟ نمیدانم. رهایشان کردم و به گور پدر همهشان خندیدم. بهجای آنکه یک گوشه غمباد بگیرم تا خبر مرگم زندگی از این رو به آن رو شود، تصمیم گرفتم میان گریههایم بخندم. میخواهم دروغ یک روز خوب را با همه تقسیم کنم، و اگر قرار است غمگین باشم، ترجیح میدهم با غم رها باشم، نه در حصار چهاردیواری یک خانه.
940
عشق همیشه به معنی بهدست آوردن نیست. گاهی یعنی خوشحال بودن از اینکه کسی که دوسش داری خوشحاله، حتی وقتی خودت دلیل خوشحالیش نباشی.
