شمارهٔ ۲۳
Open in Telegram
- در دلِ مـن چیزی است مثل یک بیشهٔ نـور مثل خوابِ دمِ صبح و چنان بیتابم که دلم میخواهـد بـدوم تا تهِ دشت بروم تا سرِ کـوه دورها آوایـی است که مرا میخـوانـد... . «سهراب سپهری» • پژوهشگر • دبیر عـلـموفـنـاوریِ ماهنامۀ مجازی بـلوط: t.me/mah_name_balot
Show moreIran117 509The category is not specified
638
Subscribers
+124 hours
-37 days
+230 days
Posts Archive
638
انقدری که این کتاب منو درگیر خودش کرده که حتی از خواب و استراحت و تفریحم میزنم که فقط به خوندن و نوشتن یادداشتهام بپردازم.
ایدههای بزرگی براش دارم که خب، زمانبره قطعا. مخصوصا حالا که دانشگاهم کم کم باز میشه.
اما قول میدم ارزش صبر و داشته باشه🫶🏽
638
زندگی رسم خوشایندی است.
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ،
پرشی دارد اندازهٔ عشق.
زندگی چیزی نیست، که لبِ طاقچهٔ عادت از یاد من و تو
برود... .
- اهل کاشانم_دفتر حجمِ سبز «سهراب سپهری»
638
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر؛ با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بیبرگی،
روز و شب تنهاست،
با سکوت پاک غمناکش
ساز او باران، سرودش باد
جامهاش شولای عریانیست
ور جز اینش جامهای باید
بافته بس شعلهی زرتار پودش باد
گو بروید ، یا نرود، هرچه در هر جا که خواهد، یا نمیخواهد
باغبان و رهگذران نیست
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست
گر زچشمش پرتو گرمی نمیتابد
ور برویش برگ لبخندی نمیروید
باغ بیبرگی که میگوید که زیبا نیست؟
داستان از میوههای سربه گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک میگوید
باغ بیبرگی
خندهاش خونیست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش میچمد در آن
پادشاه فصلها ، پاییز.
- پادشاه فصلها، پائیز_مهدی اخوان ثالث.
