فایلهای صوتی دفتردل از جناب ثاقب☄
Closed channel
﷽ مگر آن شِهاب ثاقبْ مددی دهد سُها را... 🌹 @Dissection786 🌼 @Marefat786 💐 @Reason786 🔥 @Saqeb786 ☯ @Aresmatiq ⁉️ @Farazehn «وَعَلَامَاتٍ ۚوَبِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ؛ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ» 💫 @shahab_saqeb www.shahab-shirzahi.ir
Show more344
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+1930 days
Data loading in progress...
Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+3
in 0 channels
August '26
+22
in 4 channels
Get PRO
July '26
+10
in 2 channels
Get PRO
June '26
+5
in 2 channels
Get PRO
May '26
+1
in 1 channels
Get PRO
April '26
+2
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+1
in 0 channels
Get PRO
January '26
+1
in 0 channels
Get PRO
December '25
+19
in 2 channels
Get PRO
November '25
+18
in 1 channels
Get PRO
October '25
+7
in 0 channels
Get PRO
September '250
in 1 channels
Get PRO
August '25
+2
in 0 channels
Get PRO
July '25
+7
in 0 channels
Get PRO
June '25
+18
in 1 channels
Get PRO
May '25
+24
in 4 channels
Get PRO
April '25
+16
in 0 channels
Get PRO
March '25
+10
in 1 channels
Get PRO
February '25
+21
in 2 channels
Get PRO
January '25
+28
in 2 channels
Get PRO
December '24
+243
in 1 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 08 September | 0 | |||
| 07 September | 0 | |||
| 06 September | +2 | |||
| 05 September | +1 | |||
| 04 September | 0 | |||
| 03 September | 0 | |||
| 02 September | 0 | |||
| 01 September | 0 |
Channel Posts
جناب جمشیدی
بسم الله الرحمن الرحیم
صوت ۹۳ دفتر دل جلد اول
جناب ثاقب
۱-هر آنچه جسم و جسمانی است یکسر تو را محض معدند و نه دیگر
جسم و غذای آن به جهت روح محبوب هستند وگرنه اگر جسمی برای فتح نفس نباشد برای روح غذایی بیش نیست.
جسم مرتبه ی نازله ی نفس است یعنی خود نفس است وقتی میگوییم جسم یا بدن اشاره به نفس است.
در منظومه میفرمایند جسم و جسمانی نداریم،همه حرکت جوهری از جسم هم میشود تجدد امثال هیولای اولی میشود محل ظهور صور
۲-علم هبه ای است و در هیچ کتابی نیست اینها که ما میخوانیم مجاز علم است میخواهیم نفس را مشغول کنیم که نفس ما را مشغول نکند.
۳-جایگاه جسم و جسمانی نسبت به نفس جایگاه علت معده است نه چیز دیگر؛زیر آنچه اصل است نفس ناطقه و روح و فتوحات روحی است و جسم به عنوان تور شکار نفس است که به واسطه آن نفس،آنچه را که خارج از ذات اوست را اقتناص ( شکار) می کند.
۴-بدن و جسم و جسمانی و جمعی قوا از تب تا عقل وسایل پیشرفت و تور شکار انسانند و انسان با حفظ وصف عنوانی انسانی شکار او علوم و معارف و درک حقایق است.
🌸با دیوان محشور باشید یعنی بیت بیت آن را در جانتان پیاده کنید با آنها زندگی کنید.(جناب ثاقب)
۵-کجا جسمی تواند بود علت
که عین مسکنت هست و مذلت
جسم که عین مسکنت و مذلت است لیاقت آن ندارد که علت برای روح قرار گیرد؛زیرا که جسم مادی است و روح مجرد است و ماده هرگز علت مجرد نمیگردد.
جسم علت معده برای روح در رسیدن به کمالات معنوی است و علت معده کمک معلول در قبول فیض است،نه اینکه کمک علت فاعلی است در اعطای فیض تا چه رسد که خودش علت فاعلی برای معلول واقع شود.
۶-تاثیر جسمانی اجسام در همدیگر که در زمان خاصی و به مقدار خاص،و در محدوده خاص،با حفظ وزن و محاذات جسمانی باشد ممکن است بلکه محقق است ولی تاثیر جسم در روح به عنوان علت فاعلی یعنی معطی کمال و فیض،ممکن نیست. زیرا روح دارای وزن و محاضات جسمانی نخواهد بود،و در جسم و وضع و محاذات خاص مادی نباشد تاثیر پیدا نمیشود.
۷-همت،قصد ،اراده و عزم قوی را گویند. ثَبات =پایدار بودن،استواری و دوام یافتن
سرمایه راهرو حضور و ادب است
آنگاه یکی همت و دیگر طلب است
ناچار بود رهرو از این چار اصول
ورنه به مراد دل رسیدن عجب است
راه استکمال نفس ناطقه،قوس صعود است. و سیر در قوس صعود با سختیها و دشواریها همراه است که به سهولت میسر نیست.
۸-کسی که شرح دفتر دل را بخواند دیوان را میفهمد.
هر کسی با سکوت خودش با دیوان محشور باشد به جایی میبرند که هیچکس نداند، چه پروازها میکند.
«جناب ثاقب »
۹-آنکه به سیر معنوی خود توجه کند،یابد که: شهود طلعت سعادت و ارتقای به جنت قرب و لقاء و مکاشفات انسانی مراحل همت و استقامت راست،نه صاحب حال موقت را که نصاب نصیب او قیل و قال است.
توحید را باید ولی برای انسان پیاده کند حضرت خضر میخواست توحید را برای حضرت موسی علیه السلام اجرا کند.
توحید به خواندن نمیشود عین عمل است ادراک توحیدی حد ندارد.
انسان باید با خودش کار داشته باشد که چقدر موحدانه فکرمی کند عمل می کند و ...
چقدر توحید در جان شما پیاده شده.
۱۰-عمل عمده در سلوک الی الله استقامت است. نزول برکات و فیضهای الهی بر اثر استقامت است.
صبر مفتاح فرج است اگر تلخ است سرانجام میوه شیرین دهد و در هر حال دست از دامن طلب نباید برداشت.
صبر و استقامت سعه ی وجودی میآورد و در نتیجه حقایق موجودات را آن طوری که هست به او مینمایند.
۱۱- «کسی که صبر نکند بر طاعات با وجود مرارات در طاعات،یا با وجود مرآرات نفس از غیر طاعات،که مرارات خارجه او را از حال طاعت تا ندارد،نخواهد چشید برای طاعت حقایق حلاوت را،یعنی صبر بر طاعت منتهی میشود به شهود حقایق طاعات».
۱۲-جناب رسول اکرم صلی الله علیه و آله از رب خودش شهود حقایق اشیاء را طلب مینمود،به من اشیا را آنطوری که هستند نشان بده که در لسان اهل معرفت ،از آن به مقام سر تعبیر میگردد.
۱۳-فلسفه استکمال نفس انسانی برای شناخت حقایق موجودات بدان صورتی که هستند میباشد و این معرفت به مقدار سعه ی وجودی انسان است،زیرا علم هر عالِمی به مقدار خود عالِم تحدید میشود نه به مقدار معلوم.
۱۴-لازمه معرفت حقایق موجودات،تخلق به اخلاق ربوبی و اتصاف به حقیقت آن خُلق است نه علم مفهومی به معنای آن
تخلق به اخلاق الهی همان تعلم اسماء الله و کلمات وجودی است که «و علم آدم الاسماء کلها » یعنی مقام دارایی اسماءالله و شهود به حقایق آنها است نه دانایی مفهومی.
۱۵-یکی از مقامات مترتب بر همت و صبر و استقامت،مقام محمود و محبوب حق بودن است.
| 2 | بسم الله الرحمن الرحیم
یا فاطمةُ❤️
دفتر دل جلسه ۹۳
۱-جسم و غذای آن به جهت روح محبوب هستند اگر جسمی برای فتح نفس نباشد برای روح عذابی بیش نیست.جسم و جسمانی علت معده است زیرا که نفس ناطقه اصل است.
نفس ناطقه و روح و فتوحات روحی است و جسم تور شکارنفس که آنچه خارج از ذات اوست را اقتناص کند.
۲-بدن و جسم و جسمانی و جمیع قوا از طبع تا عقل وسائل پیشرفت و نور
شکار انسان هستندو شکار انسان با حفظ وصف عنوان انسان علوم و معارف و ادراک حقایق است.
۳-بدن آلت ارتباط انسان با سایه ی حقایق أعنی عالم طبیعت استکه جسته جسته به باطن آن سفر کندو به اصول و مخازن دست یابد.
۴-توحید عین عمل است ادراک توحید حدی ندارد.انسان در سیر استکمالی باید دراین نشئه دست در دست ولی مسیر را طی نماید تا ولی توحید را درجانش پیاده کند در غیر این صورت جهنم نقد را خلق خواهد کرد.
۵-جسم عین مسکنت و مذلت است و لیاقت
علت بودن برای روح ندارد.مادی هرگز علت
مجرد نمی گردد.علت معده کمک، در قبول فیض است تاثیر جسم در روح به عنوان علت فاعلی یعنی معطی کمال و فیض ممکن نیست...
۶-همّت : قصد و اراده و عزم قوی را گویند و ثَبات پایدار بودن و استواری و دوام یافتن است.ارتقا به جنت قرب و لقا و
مکاشفات انسانی برای اهل همت و استقامت است که همت و استقامت قابلیت می آورد نه صاحب حال موقت که نصیب او قیل و قال است.
۷-برای رسیدن انسان به قله ی بلند معرفت حقایق موجودات و چشیدن اسرار عالم همت و صبر و استقامت و پایداری نیاز است تا قابلیت یابد در نمایشگاه کلمات وجودی عالم شرکت کند و از نمایاندنشان لذت ببرد
۸-صبر مفتاح فرج است و میوه اش شیرین است در هر حال نباید دست از طلب برداشت.صبر سعه ی وجود ی می آورد و حقائق را آن طور که هست می نمایانند .
۹-جناب بابا طاهر عریان : کسی که صبر نکند بر طاعات با وجود مرارات در طاعات، یا با وجود مرارات نفس از غیر طاعات، که مرارات خارجه او را از حال طاعت نیندازد، نخواهد چشید برای طاعت حقایق حلاوات
را، یعنی صبر بر طاعت منتهی می شود به شهود حقایق طاعات .
۱۰-جناب پیامبرخاتم ص از رب خودش
شهود حقایق اشیاء را طلب می نمود رب ارنی الاشیاء کما هی به من اشیا را آن طوری که هستند نشان بده که در لسان اهل معرفت، از آن به مقام سرّ تعبیر می گردد.
۱۱-فلسفه، استکمال نفس انسانی برای شناخت حقایق موجودات بدان صورتی که هستند می باشد و این معرفت به مقدار سعه ی وجودی انسان است زیرا علم هرعالِمی به مقدار خود عالم تحدید می شود نه به مقدار معلوم .
۱۲-جناب کندی: انسان بالفعل کسی است که به کمال ممکن خویش وصول پیدا کندو کمال او معرفت کمالات وجودیه است که از آن به حقایق نوری به آن نحوی که به ذوق وجدانی و شهود ایقانی و کشف تام نورانی به القای سبوحی اند تعبیر می شود.
حشر با دیوان حضرت آقا انسان را پاک کرده و او پرواز می دهد.
۱۳-لازمه ی معرفت حقایق موجودات، تخلق به اخلاق ربوبی و اتصاف به حقیقت آن خُلق است نه علم مفهومی .تخلق به اخلاق الهی همان تعلم اسماءالله و کلمات وجودی است یعنی مقام دارایی اسماءالله و شهود به حقایق نه دانایی مفهومی
۱۴-ذکر، سیر شهودی و کشف وجودی اهل کمال و تنها رابطه انسان با خدای متعال است.دعا وذکر معراج نفس ناطقه به اوج وحدت و ولوج به ملکوت عزت است.دعا در خلوت با او جشن ساختن و در وحدت با او نجوا گفتن و شیرین زبانی کردن است. دل بی دعا بها نداردو دل بی بها، بها ندارد.
۱۵-مقام نفوس شیقه ی الی الکمال به عزت قرب حق رسیدن است که ابتدا به قرب نافله راه می یابد و بعد از آن به حقیقت نورانی قرب فرائض واصل می گردد.انوار قاهر نورالانوار است باید فانی در نورشوی تا به شهود برسی...
۱۶-علم واقعی که انسان ساز است در هیچ کتابی نوشته نشده و هبه می شود برکات همه زیر سر صبرو استقامت است (در مسیر حضرت اقا سعی نیاز است باید لا ابالی بود )
الحمدلله رب العالمین | 17 |
| 3 | بسم الله الرحمن الرحیم
یا فاطمه ❤️
دفتر دل جلسه ۹۳ جناب ثاقب
۱_جسم و غذای آن به جهت روح محبوب هستند وگرنه اگر جسمی برای فتح نفس نباشد برای روح عذابی بیش نیست که جایگاه جسم و جسمانی نسبت به نفس جایگاه علت معد است نه چیز دیگر زیرا آنکه اصل است نفس ناطقه و روح و فتوحات روحی است و جسم بعنوان تور شکار نفس است که بواسطه آن نفس آنچه را که خارج از ذات اوست را اقتناص می کند.
۲_جسم و جسمانی نداریم هر چه هست امتداد حرکت جوهری است که زمان امتداد حرکت جوهری و جسم هم تجدد امثال از شدت صوری که می آید هیولا می شود محل ظهور صور تجدد امثالی .
۳_جسم ،خود نفس است .وقتی می گوییم جسم اشاره به خودمان می کنیم اشاره به خود یعنی اشاره به نفس جسم به معنای معرفت نفس در اینجا متناسب و هم سنخ با عالم نفس است جسم میشه مرکب برای اقتناص حقایق .
۴_جسم علت معد برای روح در رسیدن به کمال معنوی است و علت معده کمک معلول در قبول فیض است، نه اینکه علت فاعلی است در اعطای فیض تا چه رسد که خودش علت فاعلی برای معلول واقع شود. فتبصر.
۵_علم چیزی است که در هیچ کتابی نوشته نیست علم ،هبه است .علم از ارتباط با مفارقات گرفته می شود این علم انسان ساز است.
۶_شهود طلعت سعادت و ارتقای به جنت قرب و لقا و مکاشفات انسانی مر اهل همت و استقامت راست ،نه صاحب حال موقت را که نصاب نصیب او قیل و قال است.
۷_توحید را ولی برای انسان پیاده می کند توحید عین عمل است در وادی عمل پیاده می شود ادراک توحیدی حد ندارد انسان فقط به خودش باید کار داشته باشد این که چقدر توحید در جانت پیاده شده .
۸_عمل عمده در سلوک الی الله استقامت است نزول برکات و فیضهای الهی بر اثر استقامت است.
صبر مفتاح فرج است و اگر تلخ است سرانجام میوه شیرین دهد و در هر حال دست از دامن طلب نباید برداشت.
صبر و استقامت سعه وجودی می آورد و در نتیجه حقایق موجودات را آنطوری که هیت به او می نمایند.
۹_لازمه معرفت حقایق موجودات تخلق به اخلاق ربوبی و اتصاف به حقیقت آن خلق است نه علم مفهومی به معنای.
تخلق به اخلاق الهی همان تعلم اسما الله و کلمات وجودی است که و علم ادم الاسما کلها یعنی مقام دارایی اسما الله و شهود به حقایق آنها است نه دانایی مفهومی. | 16 |
| 4 | بسم الله الرحمن الرحیم
یا فاطمةُ❤️
دفتر دل جلسه ۹۲
۱-در وصال روحانی شئ از نقص به سوی کمال رهسپار است و کمال وی برای رسیدن
به کل بسوی اوست .بر اساس انزالی بودن موجودات، هر فرعی که عاجز است به سوی اصل خود که غنی است در حرکت است و
لذا همه بسوی کمال مطلق در حرکت هستند.همه عین الفقر و تنها یک غنی بالذات است.
۲-مراد از کل، کل سعی صمدی است حضرت
امام صادق ع به حق متعال عرض می کنند: مرا از ذات خود آفریده ای، و مرا از خود جدانکردی سپس به من خطاب کردی که من از تو کیستم ؟ و تو از من کیستی ؟ پس به لطافتم جواب داده ام که تو کل من و اصل منی . من از تو ظاهر شده ام ودر من اشراق کرده ای.
۳-کلی صمدی اصل ماسوایش است و حامل همه است و رجوع همه به اوست و تعین اطلاقی و احاطی دارد.
۴-تعین واجب از قسم احاطی است زیرارکه در مقابل او چیزی نیست ، و او در مقابل چیزی نیست تا تمیز تقابلی داشته باشند.
۵-تعین و تمیز محیط و شامل به مادونش چون تمیز کل از آن حیث که کل است به صفتی است که برای کل است واز اسماء مستاثره ی اوست و خارج از او نیست بلکه به وجوداو متحقق و به علمش منتفی است.
۶-بدون ولایت امیرالمومنین ع کسی موحد به توحید صمدی نمی شود. موحد به شیعه امیرالمومنین ع ، موحد به توحید صمدی می شود.ولایت و توحید صمدی یک حقیقت است. توحید و معاد و عدل و امامت همه در ولایت جمعند. هرکسی امام شناس تر باشد توحیدش قوی تر است .
۷-در این مسیر چشم گوی استاد الهی
باشید.ادراک شما ارتقا خواهد یافت اول و آخر و ظاهر و باطن در این مسیر حضرت آقا هستند.
۸-کل نسبت به مادونش احدیت جمع دارد لاجرم تمایز بین دوشئ نیست بلکه یک حقیقت متعین به تعین شمولی است و نسبت حقیقت الحقایق با ماسوای مفروض چنین است و محال است کلمه ای از کلمات وجودی از اصل خود چنان نازل شود که از او به کلی بریده باشد .
۹-در وصلت جسمانی اتصال ظلمانی مطرح است، اما در وصال نفسانی اتصال و ارتباط نورانی است . اتصال ظلمانی در سطح اجسام است نه در ذات اما اتصال نورانی
در مقام ذات راه می یابد نه در مقام سطح.هرچه نفس ناطقه ی انسانی بیشتر به حقایق نوری وجودی عقلی نائل شود استعدادو ظرفیت وی برای تحصیل و اکتساب معارف بالاتر بیشتر می شود.به حکم اتحاد عاقل به معقول و به حکم این که شئیت شئ به صورت اوست نه به ماده ی آن نفس علم می شود و علم عین نفس می گردد.
۱۰-از کل یعنی استاد الاهی هیچ بخلی نیست هر چه شبیه تر باشی ادراک بالاتر و انفطار
بیشتر است یحبهم و یحبونه وصال روحانی مثل جلسه دفتر دل صله رحم با حضرت آقا است و فتح و سعه روحانی است. حقیقت مسیر رشد روح و عقل است ظهور در گشایش و فکر و عقل است در مسیر باشم و دستورات آن را داشته باشم اتصال عاقل به معقول است .شرح صدر من به شرط توجه دارایی من است .
الحمدلله رب العالمین | 29 |
| 5 | بسم الله الرحمن الرحیم
دفتر دل جلسه ۹۲
۱--در وصال روحانی شی از نقص به سوی کمال رهسپار است
و کمال وی برای رسیدن به کل و کوچ نمودن به سوی اوست
کل حقیقت اصلی انسان مخرج و رب اوست
بر اساس انزالی بودن موجودات هر فرعی که ناقص و عاجز است به سوی اصل خود که غنی است در حرکت است
۲--همه موجودات به سوی کمال مطلق در حرکتند و حرکت آنان فرع بر احتیاج است زیرا اگر احتیاج نباشد حرکت نیست
مراد از کل کل سعی صمدی است
صاحب عوارف روایتی از حضرت امام صادق علیه السلام نقل میکند که حضرت به حق تعالی میفرماید:
مرا از ذات خود آفریدهای و مرا از خود جدا نکردی سپس به من خطاب کردی که من از تو کیستم؟ تو از من کیستی؟
پس به لطافتم واب دادهام که تو کل من و اصل منی از تو ظاهر شدهام و در من اشراق کرده ای
انت کلی واصلی ، کل کلی سعی صمدی که اصل وماسوایش است و حامل همه است و هر رجوی همه به اوست تعین اطلاقی و احاطی دارد
۳--امام امیرالمومنین علیه السلام در جواب جاثلیق فرمود
الله عزوجل حامل العرش والسماوات والارض و ما فیهما و بینهما
تعیین واجب تعالی از قسم احاطی زیرا که در مقابل او چیزی نیست و او در مقابل چیزی نیست تا تمیز تقابلی داشته باشد
اما تعین و تمیز محیط و شامل عمادونش تمیز کل و از آن حیث که کل است به صفتی که برای کل است و از اسمای مستأسره او است و خارج و زاید از او نیست بلکه به وجود او متحقق و به عدم او منتفی است
و چون هیچی جز مفروض کل بدان حس که کل ست منحاز از کل نیست زیرا که کل نسبت به مادونش احدیت جمع دارد لاجرم تمایز بین دو شی نیست
بلکه یک حقیقت متعین به تعین شمولی است
و نسبت حقیقت الحقایق به ماسوا چنین است محال است کلمهای از کلمات وجودی از اصل خود چنان نازل شود که از او به کلی بریده باشد
۴--هر کلمهای در کتاب عالم مظهر و مرعات ذات واجب و کمالات اوست
پس هر مدح و ثنایی که به کمالات و آثار وجودی بعض و مظهر میشود به کل راجع است بعض شانی از کل است
و بین این دو احکام محاکات بسیار است
یکی از آن احکام حنین کل به جز و جز به کل است که
«یحبهم ویحبونه»
۵--وصال به دو بخش جسمانی و نفسانی مطرحه
وصال جسمانی فتحی به همراه ندارد
در وصال روح نفسانی فتح و سعه وجودی
ارتقای نوری مطرح است
در وسط جسمانی اتصال ظلمانی است
در وصال نفسانی اتصال ارتباط نورانی است همانند اتصال عاقل به معقول اتصال معلول به علت اتصال عاشق به معشوق اشتداد جوهری روح و اتصال آن با عقل فعال اتصال در حرکت جوهری و تجدد امثال اتصال ظلمانی در سطح اجسام است نه در ذات
اتصال نورانی در مقام ذات را پیدا میکند نه در مقام سطح
۶--نفس ناطقه انسانی هر اندازه بیشتر به حقایق نوری وجودی عقلی ایل شد استعداد و ظرفیت وی برای تحصیل و اکتساب معارف بالاتر بیشتر میشود
کل وعا ءیضیق بماجعل الا وعای علم فتنه یتسع به
به عنوان فتح نفس و ناطقه و گشایش اوست
از قوه به فعل میرسد و نور بینش او فزونی میگیرد و از تاریکی نادانی رهایی مییابد هرچه داناتر میشود گنجایش وی بیشتر و قویتر میگردد که از این فتح به وصال نفسانی نیز نام برده شده
و عای علم خود علم است وعای علم از سنخ تجرد فوق تجرد حد یقف ندارد
فتح وصال نفسانی فقط به دانستن مفاهیم و معانی کلیه نیست
مفاهیم و معقولات و مفهوم عاقل همه از یکدیگر متغیرند
بلکه دست یافتن به انهایی وجودات عینی آنها
و اشتداد وجود نفس و بودن وجود آن در عوالم عدیده به حکم هرعالم است به حکم اتحاد عاقل به معقول و اینکه شیئیت هر شی به صورت اوست نه به ماده آن
نفس علم میشود و علم عین نفس میگردد
الحمدلله رب العالمین | 24 |
| 6 | بسم الله الرحمن الرحیم
یا فاطمه❤️
دفتر دل جلسه ۹۲ جناب ثاقب
۱_ در وصال روحانی شی از نقص به سوی کمال رهسپار است و کمال وی برای رسیدن به کل و کوچ نمودن به سوی اوست.
براساس انزالی بودن موجودات هر فرعی که ناقص و عاجز است به سوی اصل خود که غنی است در حرکت است، و لذا همه موجودات به سوی کمال مطلق در حرکتند و حرکت آنان فرع بر احتیاج است زیرا اگر احتیاج نباشد حرکت نیست.
۲_صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی یعنی در چیزی که می بینیم تمام ملکوت عالم هم زمان حاصل می باشد و براساس سطح علمی من و سطح معرفتی به صورت جسمانی ادراک می شود باور ادراک در حاصل شدن این حالت موثر است که با امر استاد حاصل می شود.
۳_حکم صحت نماز داشتن صورت امام در خیال است.
سعی صمدی👈👈 مدبر امور👈👈 سعی صمدی تمام تار و پود زندگی عالم عرضی شما را پر کرده عالم عرضی شما در عالم کل محو طمس و محق شد.
۴_مراد از کل، کلّ سعی صمدی است .صاحب عوارف روایتی از امام از حضرت امام صادق علیه السلام نقل می کند که حضرت به حق تعالی می فرماید: مرا از ذات خود آفریده ای و مرا از خود جدا نکردی سپس به من خطاب کردی که من از تو کیستم؟ و تو از من کیستی؟ پس به لطافتم جواب داده ام که تو کل من و اصل منی از تو ظاهر شده ام و در من اشراق کرده ای.
۵_نفس الامر👈👈 چیزی که امام زمان می خواهد، می شود. نفس الامر همان توجه ایجادی انسان کامل.
حضرت آقا هر چه بدهند تمام نمی شوند کریم هستند فقط خورنده باید باشد تمام کم کاری ما را حضرت آقا جبران کرده اند ؛کو یکی عاشق صادق که کنم آگه از سر و علنش
۶_تعین واجب تعالی از قسم احاطی است زیرا که در مقابل او چیزی نیست و او در مقابل چیزی نیست تا تمیز تقابلی داشته باشد. اما تعین و تمیز محیط و شامل به مادونش چون تمیز کل از آن حیث که کل است به صفتی است که برای کل است و از اسما مستاثره او است و خارج و زائد از او نیست بلکه به وجود او متحقق و به عدم او منتفی است.
۷_هر کلمه ای دگه در کتاب عالم مظهر و مرآت ذات واجب و کمالات اوست پس هر مدح و سنایی که به کمالات و آثار وجودی بعض و مظهر می شود به کل راجع است ،چه اینکه بعض شانی از کل است و بین این دو احکام محاکات بسیار است یکی از آن احکام حنین کل به جز و جز به کل است که یحبهم و یحبونه.
۸_وصال به دو بخش جسمانی و نفسانی مطرح گردید به وصال جسمانی فتحی به همراه ندارد زیرا سطح دو جسم به هم متصل می شوند ولی در وصال نفسانی فتح و سعه وجودی و ارتقا نوری مطرح است.
در وصلت جسمانی اتصال ظلمانی مطرح است اما در وصال نفسانی اتصال و ارتباط نورانی است همانند اتصال عاقل به معقول و اتصال معلول به علت و اتصال عاشق به معشوق.
اتصال ظلمانی در سطح اجسام است نه در ذات ولی اتصال نورانی در مقام ذات راه می یابد نه در مقام سطح. | 12 |
| 7 | بسم الله الرحمن الرحیم
صوت ۹۲ دفتر دل جلد اول
جناب ثاقب
۱-ز حد نقص خود سوی کمالی
به سوی کل خود در ارتحالی
در وصال روحانی شی از نقص به سوی کمال رهسپار است و کمال وی برای رسیدن به کل و کوچ نمودن به سوی او است. (کل همان حقیقت هستی انسان است)
انسان یک مخرجی دارد که رب ماست ارتحال به معنی عروج، که به کل برسد به رب میرسد . ما چون سیر استکمالی داریم رب ما در هر مرحله رب مقید ماست.
رب مطلق فقط رب رسول الله است.
۲-بر اساس انزالی بودن موجودات هر فردی که ناقص و عاجز است به سوی اصل خود که غنی است در حرکت است،و لذا همه موجودات به سوی کمال مطلق در حرکتند و حرکت آنان فرع بر احتیاج است زیر اگر احتیاج نباشد حرکت نیست.(احتیاج ما به کمال مطلق این است که فقیریم هستی ما به فقر ماست .
هر کس اصل خود را دوست دارد.)
۳-اقسام کل و کلی بسیار است ولی مراد از کل در بیت فوق،سعی صمدی است.
ولایت و توحید صمدی یک حقیقت اند اصول دین در ولایت خلاصه میشود.
۴-تعین واجب تعالی از قسم احاطی است زیرا که در مقابل چیزی نیست ،و او در مقابل چیزی نیست تا تمیز تقابلی داشته باشند. اما تعین و تمیز محیط و شامل به مادونش چون تمیز کل از آن حیث که کل دست به صفتی است که برای کل است و اسماء مستأثره او است و خارج و زائد از او نیست بلکه به وجود او متحقق و به عدم او منتفی است.
۵-نفس همان عین ثابت است اون چیزی که امام عصر میخواهد میشود نفس الامر. مشیت الهی عین ثابتی که رقم خورده قضا و قدر،نفس الامر: همان توجه ایجادی انسان کامل است.
عین ثابت اون چیزی است که وقتی من طلب دارم نوشته میشود نه اینکه از قبل نوشته شده.
هم طلب الان است ،هم عین ثابت
۶-هر کلمهای در کتاب عالم مظهر و مرات ذات واجب و کمالات اوست پس هر مدح و ثنایی که به کمالات و آثار وجودی بعض و مظهر میشود به کل راجع است،چه اینکه بعض شأنی از کل است و بین این دو احکام محاکات بسیار است. یکی از آن احکام حنین کل به جز و جز به کل است که« یحبهم و یحبونه».
۷-حضرت علامه میفرمایند: وقتی دعا میکنی برای همه دعا کن.
هر کس به حضرت علامه شبیهتر نزدیکتر، به امام زمان نزدیکتر است.
۸-تبصره وصال به دو بخش جسمانی و نفسانی (روحانی) مطرح کردید وصال جسمانی فتحی به همراه ندارد زیرا سطح دو جسم به هم متصل میشوند ولی در وصال نفسانی فتح و سعه ی وجودی و ارتقاء نوری مطرح است که با عنوان باب سوم که مقام فتح عارف بود ارتباط دارد.
۹-در وصلت جسمانی اتصال ظلمانی مطرح است اما در وصال نفسانی اتصال و ارتباط نورانی است همانند اتصال عاقل به معقول و اتصال معلول به علت و اتصال عاشق به معشوق و اشتداد جوهری روح و اتصال آن با عقل مستفاد،و اتصال در حرکت جوهری و تجدد امثال. لذا اتصال ظلمانی در سطح اجسام است نه در ذات؛ولی اتصال نورانی در مقام ذات راه مییابد نه در مقام سطح.
۱۰-مثلاً نفس ناطقه انسانی (من و شما) هر اندازه بیشتر و حقایق نوری وجودی عقلی نائل شد استعداد و ظرفیت وی برای تحصیل و اکتساب معارف بالاتر بیشتر میشود.
۱۱-عالم هر کس مخصوص خودش است. عالم حضرت علامه شبیهتر به نفس الامر است چون هرچه تقی تر به انسان کامل نزدیکتر | 20 |
| 8 | بسم الله الرحمن الرحیم
یا فاطمه❤️
دفتر دل ۹۱
۱_یکی از موارد وصال معنوی اتحاد عاقل به معقول و مدرِک به مدرَک است.
باید دقت نمود که نفس چگونه از قوه به فعل اعنی از جهل به علم میرسد و خود ذات و هویت علم میگردد؟آیا به خروج او از ذات خود است و یا به دخول علم در ذات او. احتمال اول که سخت بی اساس است، زیرا که خروج شی از ذات خود محال است و احتمال دوم نیز نارواست. زیرا حصول علم برای نفس،به نحو حلول مظروف در ظرف نیست وگرنه ذات نفس باید از علم بیخبر باشد و هیچگاه به فعلیت نرسد و حال آنکه آنگاه از قوه به فعل میرسد که علم متن ذات او و عین هویت او گردد.
۲_اگر علم عارض باشد باید عارض و معروض دو وجود منحاز و ممتاز از یکدیگر باشند تا یکی در ذات دیگری دخول کند تا هویت و شخصیت هر دو محفوظ باشد،و با این فرض،علم ممتاز از نفس و در عرض او در متن ذات نفس دخول کند که نفس واجد علم گردد که بطلان آن جای انکار نیست و سخن در اتحاد وجودی طولی دو چیز است.
۳_و ارفع درجته👈👈 ترفیع درجه برای شئوناتشون هم هست👈👈 اللهم صل علی محمد و آل محمد کل تقی و نقی آل که ابدال و اوتاد هستند ابدال و اوتاد را به درجه حقیقت محمدی سیراب کن ؛رب النوع بشر همیشه هستند و در هر نشئه ظهور و بروز دارند (شهدای عزیز) مصادیق مُثُل هستند .
۴_معلول در طول علت است نه در عرض آن و لذا علت در رتبه معلول نیز هست اما او نیست بلکه به سعه ی وجودیش بر معلول احاطه وجودی دارد و لذا تمایز بین علت و معلول تمایز احاطی بین محیط و محاط است. بر این اساس وصلت معنوی بین علت و معلول برقرار است که اطلاق حقیقی احاطه علت حائز همه شئون معلول است که از حیطه وجودی علت چیزی از معلول بیرون نیست بلکه اول و آخر و ظاهر و باطن معلول را علت حقیقی پر کرده است.
۵_وصلت روحانی را می توانی ارتقای ذات عاشق به سوی معشوق بدانی همان ارتقای وجودی معلول به سوی علت .
عشق و محبت علت به معلول جهت تکمیل است ولی عشق معلول به علت جهت استکمال و ارتقا وجودیش به سوی علت است. وصول عاشق به معشوق حقیقی به ارتقا وجودی است و می توانیم وصلت معنوی را اعتلای نفس ناطقه بدانیم و بدین اسم بخوانی که نفس با علم و عمل اشتداد جوهری اعتلا ذاتی می یابد .
۶_نفس ناطقه در ابتدا دارای شانیتی است که می تواند از قوت به فعلیتی رسد که صاحب مقام عقل مستفاد گردد و این طریق استکمال نفس ناطقه است.
نفس در مقام و مرتبت به عقل هیولانی فقط قابلیت استکمال دارد و پس از آن که با اولیات و بدیهیات آشنا شده است؛ این حالت را عقل بالملکه گویند، زیرا که این سلسله علوم اولیه آلت اکتساب نظریاتند که نفس بدانها قدرت اکتساب و ملکه انتقال به نشئه عقل بالفعل حاصل تواند کرد ولی هنوز نفس صاحب مرتبت عقل بالفعل نیست ،زیرا به ادراک اولیات و مفهومات عامیه قدرت تحصیل وجود نوری عقلی که علم است هنوز حاصل نشده است.
۷_چون خود کمالات علمی و معارف نوری عقلی در نزد حقیقت نفس حاضر باشند آن کمالات نوری را عقل مستفاد گویند از این جهت که آن حقایق از عقل فعال که مخرج نفوس ناطقه از نقص به کمال و از قوت به فعل است استفاده شده اند.
۸_حق متعال با فیض اقدس به همه فیض وجود می دهد و با فیض مقدس کمال ثانویه بدانها می دهد که آن را تعالی وجود نیز می گویند و این تعالی وجودی که از فیض مقدس حق متحقق می شود را وصلت معنوی نیز می نامند.
۹_از وصال روحانی به تجدید امثال و حرکت جوهری نیز می شود نام برد زیرا در تجدید امثال همه مثالها به هم وصلت معنوی دارند و متجددها به هم پیوسته اند چه اینکه در حرکت جوهری نیز امثال به هم پیوسته اند که در تجدد امثال و حرکت در جوهر ثابت سیال مطرح است که به امثال متجدد وصلت معنوی تحقق می یابد. | 34 |
| 9 | بسم الله الرحمن الرحیم
یا فاطمه❤️
🔥دفتر دل جلسه ۹۱🔥
۱-یکی از موارد وصال معنوی، اتحاد عاقل به معقول و مدرِک به مدرَک است. حصول علم برای نفس به نحو خروج او از ذات و به نحو حلول مظروف در ظرف نیست، بلکه علم متن ذات و عین هویت او میگردد.
۲-اتحاد وجودی طولی نفس و علم است. اتحاد مدرِک به مدرَک یعنی عروج و ارتقای وجودی ناقص است به کمال وجودی نوری که سعه وجودی و اشتداد نوری ذات مدرِک است.
۳-باید از الفاظ عبور کرد؛ سخن از اتحاد نیز از باب ضیق تعبیر و تنگی عالم الفاظ است، زیرا صور علمی عین ذات نفس میشوند و فعلیت نفس، عین وجود علم میگردد.
۴-یکی دیگر از موارد وصلت روحانی و معنوی، وصلت علت با معلول است و سخن از علت و معلول گسیخته و جدا از هم عقلانی نیست. علت حائز تمام شئون معلول میباشد و از حیطه وجودی علت چیزی از معلول بیرون نیست.
۵-تمایز و تمیز محیط از محاط است به تعین احاطی و شمول اطلاقی که وحدت حقیقی است.
۶-وصلت روحانی، ارتقای ذات عاشق به سوی معشوق است؛ عشق و محبت علت به معلول جهت تکمیل اوست، ولی عشق معلول به علت به جهت استکمال و ارتقای وجودیاش بسوی علت است.
۷-وصول عاشق به معشوق حقیقی به ارتقای وجودی است. وصلت معنوی اعتلای نفس ناطقه با علم و عمل است که نفس با اشتداد جوهری اعتلای ذاتی مییابد.
۸-انسان در مقام و مرتبه عقل هیولانی قابلیت استکمال داردکه با اولیات و بدیهیات عقل بالملکه شده و چون ملکه و قدرت بر استحضار علوم نظری پیدا کرده هر وقت بخواهد نظرات را به دست می اوردکه این حالت نفس ناطقه تعبیر به عقل بالفعل می کنند که از قوت به فعل رسیده و دارایی تام داردو عقل مستفاد که حضور معقولات لدی النفس بالفعل است که به وصلت معنوی نفس با معقولات است و این حقایق از عقل فعال که مخرج نفوس است گرفته شده است والله من ورائهم محیط
۹-وَ رَفَعَ دَرَجَة» برای اوتاد و ابدال است؛ مظاهر در هر دوره. کل تقی و نقی برای آلمحمد که ابدال و اوتاد هستند. «وَ رَفَعَ دَرَجَة» برای ارتقای درجه ابدال و اوتاد ایشان است. عقول مثل بالاتر از ربالنوع و در همه دوران و همه مراتب هستند. دعا برای ایشان برای رسیدن به فنای تمام در صادر اول، حقیقت محمدی ص فاطمی س است. هرکدام از این اوتاد در سیر خود به یکی از آن عقول مثل اتصال عقلی دارند.
۱۰-نهایت عرفان و فلسفه فهمیدن توحید و موحد است کسی به این مرتبه می رسد که به معرفت لیله القدر رسیده باشد آن به آن یوم الدین ظهور می کند باید به ادراک رسیده باشی بایدفاطمی مشرب باشی.🔥
۱۱-هر چه و هر که باشی باید ولی داشته باشی تا بتوانی به ادراک لیله القدر برسی وتوحید و موحد را با هم بتوانی ببینی ادراک لیله القدر نصیب کسی می شود که به معرفت حضرت زهرا (س) برسد
۱۲-توحید عین وجود است به کنه حقیقت رسیدن جان به لب رسیدن دارد گاهی باید خونت ریخته شود هر چه از اشتغالات مادی و دنیایی دور تر لطیف تر و هر چه لطیف تر خبیر تر حقیقت در لایه های حجاب است ریاضت و تلطیف سِر می خواهد هر کسی تاب ان را ندارد...
۱۳-در زیارت عاشورا حشر با انوار عقول نوریه را خواهان میشویم. باید معرفت و شناخت داشته باشیم و اعتقاد درست باشد. شیعه امام سنخیت تام با امام دارد. ابدال و اوتاد جدای از امام نیستند. زینت امام خود باش، چرا که چه خوب باشی چه بد، تو وصل به امام خود هستی. کسی که بمیرد و به معرفت امام نرسد به مرگ جاهلیت مرده است.
۱۴-حق متعال با فیض اقدس به همه فیض وجود می دهد و با فیض مقدس، کمالات ثانویه بدانها می دهدکه تعالی وجود گفته می شود که این تعالی وجودی که از فیض مقدس حق متحقق می شود را وصلت معنوی نیز می نامند.
۱۵-کلمات و سخنان حضرت آقا بالاترین
سخنان است.معرفت نفس نقد نقد و ظهور محمد و آل محمد ص است.اقراوارق...
الحمدلله رب العالمین | 27 |
| 10 | بسم الله الرحمن الرحیم
صوت ۹۱ دفتر دل جلد اول جناب ثاقب
۱-تو دانَش اتحاد عقل و معقول
تو خوانَش وصل علت هست و معلول
یکی از موارد وصال معنوی اتحاد عاقل به معقول و مدرِک به مدرَک است.
نفس چگونه از قوه به فعل اعنی از جهل به علم میرسد و خود ذات و هویت علم میگردد؟آیا به خروج او از ذات خود است و یا به دخول علم در ذات او. احتمال اول که سخت بی اساس است زیرا که خروج شی از ذات خود محال است و احتمال دوم نیز نارواست زیرا حصول علم برای نفس،به نحو حلول مظروف در ظرف نیست وگرنه ذات نفس باید از علم بیخبر باشد و هیچگاه به فعلیت نرسد و حال آنکه آنگاه از قوه به فعل میرسد که علم متن ذات او و عین هویت او گردد.
۲-چون به نحو حلول نیست،به نحو عروض علم بر ذات مدرک چون عروض بیاض(سفیدی) بر جدار نیز نیست که علم را عارض و کیف نفسانی بدانیم.
۳-عارض بدین وصف نسبت به ذات مدرک چون موجودات دیگرِ خارج از او است که معقول بالعرض اند نه معقول بالذات( نسبت ما به گل) و کسی مدعی نیست که نفس ناطقه با معقول بالعرض متحد میگردد. (من با گل بیرون اتحادی ندارم و به نحو انشایی است)
۴-اگر علم عارض باشد باید عارض و معروض دو وجود منحاز و ممتاز از یکدیگر باشند تا یکی در ذات دیگری دخول کند تا هویت و شخصیت هر دو محفوظ باشد،و با این فرض،علم،ممتاز از نفس و در عرض او در متن ذات نفس دخول کند که نفس واجد علم گردد که بطلان آن جای انکار نیست و سخن در اتحاد وجودی طولی دو چیز است ( در حقیقت یک چیز است).
۵-پس اتحاد مدرِک به مدرَک یعنی عروج و ارتقای وجودی ناقص است به کمال وجودی و نوری که سعه ی وجودی و اشتداد نوری ذات مدرِک است.(یک حقیقتاً و دوتا نیستند.)
گوهر نفس از دانش ساخته میشود و مقوم ذاتی او صور نوری علمی است.
۶-معلول در طول علت است نه در عرض آن و لذا علت در رتبه معلول نیز هست اما او نیست بلکه به سعه وجودیش بر معلول اعاده وجودی دارد و لذا تمایز بین علت و معلول تمایز احاطی بین محیط و محاط است. بر این اساس وصلت معنوی بین علت و معلول برقرار است که اطلاق حقیقی احاطه علت حائز همه شئون معلول است که از حیطه وجودی علت چیزی از معلول بیرون نیست بلکه اول و آخر و ظاهر و باطن همه معلول را علت حقیقی پر کرده است.
۷-اول تا آخر اسفار، اشارات و... همه رمز است.
چه کسی نماز خوانده؟کسی که بداند توحید چیه و موحد کیه کسی که به ادراک لیله القدر رسیده باشد که یوم الدین را ادراک کرده باشد و یوم الدین شده باشد.
وصلت روحانی را میتوانی ارتقای ذات عاشق به سوی معشوق بدانی همانند ارتقای وجودی معلول به سوی علت
هرچه انسان لطیفتر،خبیرتر
هرچه لطیفتر خبرهایت بیشتر و در گوشه ای نشسته و با کسی کاری ندارد و کل عالم به پای او میچرخد.
۸-عشق و محبت علت به معلول جهت تکمیل او است ولی عشق معلول به علت جهت استکمال و ارتقاء وجودیاش به سوی علت است. وصول عاشق و معشوق حقیقی به ارتقاء وجودی است.
و میتوانی وصلت معنوی را اطلاعی نفس ناطقه بدانی و بدین اسم بخوانی که نفس با علم و عمل اشتداد جوهری اعتلا ذاتی مییابد.
تو میگو رو اندر اشتداد است
برای کسب عقل مستفاد است
۹-نفس اعدل امزجه که نفس مکتفیه است به حسب صعود و ارتقای درجات و اعتلای مقامات عدیل صادر اول میگردد،بلکه فراتر از عدیل،اتحاد وجودی با وجود منبسط مییابد و در این مقام جمیع کلمات وجودیه،شئون حقیقت او میگردند. (مقام اوتاد و ابدال را میگوید وگرنه امام که بذاته هست.
نفس ناطقه در ابتدا دارای شأنیتی است که تواند از قوت به فعلیتی رسد که صاحب مقام عقل مستفاد گردد و این طریق استکمال نفس ناطقه است.
۱۰-حق متعال با فیض اقدس به همه فیض وجود میدهد و با فیض مقدس کمالات ثانوی بدانها میدهد که آن را تعالی وجود نیز میگویند و این تعالی وجودی که از فیض مقدس حق متحقق میشود را وصلت معنوی نیز مینامند.
امیرالمومنین به فیض اقدس ابوتراب است.
۱۱-از وصال روحانی به تجدید امثال و حرکت جوهری نیز میشود نام برد زیرا در تجدید امثال همه مثالها به هم وصلت معنوی دارند و متجددها به هم پیوستهاند. و در حرکت جوهری نیز امثال به هم پیوسته اند که در تجدد امثال و حرکت در جوهر ثابت سیال مطرح است که به امثال متجدد وصلت معنوی تحقق مییابد.
۱۲-روح مربوط به عالم غیب است،به خلاف جسم که از نشئه طبیعت است و وصال جسمانی نیز از این نشئه میباشد. نتیجه آنکه وصال به دو صورت جسمانی و روحانی متصور است که اولی به نشئه ماده و سطح اجسام مرتبط است که نهایتاً وصال در نکاح است و دومی مربوط به عالم باطن و غیب و در مقام ذات است.
هم به مثال مادی و هم غیبی برسی کی این وصال حاصل میشود؟کی به معرفت امام میرسیم؟ با من عرف نفسه فقط عرف ربه | 25 |
| 11 | بسم الله الرحمن الرحیم
یا فاطمه❤️
دفتر دل جلسه ۹۰ جناب ثاقب
۱_روح انسانی را با فتوحات معنوی و تحصیل انوار الهیه سر آسوده خواهد بود و آرامش روح و اطمینان نفس به گشایش های باطنی ست وگرنه با زندگی روزمره و امور متعارف شبانه روزی آرامشی برای روح تحقق نمی یابد.
۲_روح در پی عروج و سیر و سفر معنوی از عالم ماده تا به عوالم وجودی عالیه و تابه بی انتهاست و با تعلقات نفسانی به بدن و اداره شئون ظاهری دنیوی آن، از ارتقا وجودیش باز می ماند که این تعلقات رادع اویند. و لذا دنیاپرستان را حرکت دوری از مطبخ به مزبله و بالعکس است .و سرگرمی با اموره ظاهریه بدون هدفداری انسانی پیشه زندگی آنان است در این صورت از فتوحات انسانی باز مانده اند.
۳_روح انسانی آنگاه آرام است که از قیود و بندها رهایی یابد و به شرح و انشراح قلبی و وجودی رسد که علم نشرح لک صدرک و وضعنا عنک وزرک زیرا روی بدان سو دارد و خواهان اطلاق و سراح است.
۴_جسم و غذای مطلوب جسم تو باید به عنوان محب روح محبوب باشد وگرنه اگر برای روح نباشد چه حاصل که شخص یک عمر برای جسم و برای به دست آوردن غذای جسمانی به این همه زحمت و تلاش بیهوده به سر ببرد و شبانه روز را به کار و کوشش برای اداره کردن جسم بگذراند در حالی که در آخر جسم فرسوده می گردد و حاصل یک عمر عمر تلاش وی در حال ذوبان و از بین رفتن است.
لذا برای اکثری این جسم و امور مربوط بدان جز عذابی برای روحشان نیست زیرا از فتوحات معنوی بهره ندارند و همه زحمات آنان در مسیر زوال و نابودی قرار می گیرد.
۵_وصلت چه وصال نفسانی چه مواصلت جسمانی از حب و محبت سرچشمه می گیرد منتها و در وصال جسمانی صرفا اتصال دو جسم است که در مجاورت همدیگر قرار می گیرند .
در مبحث اتحاد عاقل و معقول در درس هفدهم از رساله جناب بابا افضل از جناب خواجه زین الدین در تحت عنوان وصال نفسانی اتحاد است کلامی نقد شده است: هر محبوب که بود در نفس محب باشد و هیچ مواصلت قوی تر از آن نیست و این مواصلت که در صورتی طلبیده شود آن است که جسد محبوب با جسد محب متجاور شوند و متداخل نتوانند شد و در نفس چه جای متداخل که متحد گردند و چون اتحاد خرسند و خشنود نمی کند به مجاورت اجساد کی قناعت افتد و این اسباب که از بیرون می جویند سبب زیادتی بی خبری و بیخودی و تفرقت وغایت ضلالت است.
غرض آن است که وصلت در اجسام به صورت متجاور بودن است . | 28 |
| 12 | بسم الله الرحمن الرحیم
دفتر دل جلسه ۹۰
۱--روح انسانی را با فتوحات معنوی و تحصیل انوار الهی سراسوده خواهد داد بود
و آرامش روح و اطمینان نفس به گشایشهای باطنی ست
وگرنه با زندگی روزمره و امور متعارف
شبانه روزی آرامشی برای روح تحقق نمییابد
انسان باید از جدول وجودی خودش حقایق انوار برایش منکشف شود فتوحات یابد
۲--باید از عادتهای روزمرگی در بیاییم
خروج از عادت دست بدهد
صورت علمیهای که احاطه محیطی دارند با
تمام محاط ها وخیال بالاتر تمام اینها (روزمرگی)را تطهیر میکند
۳--کتابها ،آثارحضرت آقا ،انشائات جان ایشان هستند،حی اند،قوه خیال را تطهیر میکنند
حشر با آثارو صوت حضرت اقا نتیجه اش حشر با مقام خیال و مقام عقل اوست
مهم این است که صورت خیالی خودمان را به صورت خیالی« ولی »نزدیک کنیم
قوای ادراکی منصرف به جبروت شود
سد وحصن شخص شوند
اللهم اجعلنی فی درک الحصینه
۴--هر کدام از دستورالعملهای مسیر به ملکه
برسد،دست تصرف درعالم پیدا میکند
تمام ملک و ملکوت در تصرفش خواهند بود
حشر با اثار ایشان اندکاک با روح قدسی اش فهم عقلی حاصل میشود
وقتی انسان خودش را با نظام هستی تطبیق بدهد نظام هستی هم صدقش را ببیند
همه در خدمتش هستند
تا او را به مقامات انسانی برساند
روح در پی عروج و سیر و سفر معنوی از عالم ماده تا به عوالم وجودی عالیه تا بیانتهاست
مقصد سالکان طریق معرفت و عاشقان کوی وصال، حقایق آن سویی و فتوحات سری است
«نبوت انبایی»
۵--این ارواح همیشه شرح و صدر و سعه وجودی انسانی دارند تا به مقام لایقفی بار یابند
روح انسانی آنگاه آرام است که از قیود و بندها رهایی یابد و به شرح صدر و انشراح قلبی و وجودی برسد،خواهان اطلاق و سراح است
اکثری مردم تلاش شبانه روزی به کار و کوشش برای اداره،کردن جسم هستند در حالی که جسم فرسوده میشود و یک عمر تلاش آنها از بین میرود،از فتوحات معنوی بهرهای ندارند
تک تک مردانی هستند که زبان حالشان این است
که مرا تا جان بود در تن بکوشم
مگر از جام او یک جرعه نوشم
اینان را نعمت وصال و فتوح صبوحی آرامش میبخشد
و هرگز به زر و زیور و سنگ و گل دل نبستند زیرا اگر دل دل است مال دلبر است
آن دل را که فتحی نیست گل است
۶---وصلت چه وصال نفسانی و چه مواصلت جسمانی از حب و محبت سرچشمه میگیرد
حب سبب وصلت میشود
هر محبوب که بود در نفس محب باشد
هیچ مواصلت، قویتر از آن نیست
وصلت در اجسام به صورت متجاور بودن است
وصلت نفسانی اتحاد حقیقی مدرک با مدرک اتحاد یعنی عینیت در ذات است
۷--رابطه حضرت آقا با ما رابطه حبی ست
ساقی هستند علوم معارف به قلب ما افاضه میکنند
حب ملکوتی هر شخصی برآیندی از اسما الله است
از باب روحانی یکی طالب یکی مطلوب
یکی فاعل یک مفعول
میل به جنس مخالف بعد ملکوتی دارد صرف جسمانی نیست
الحمدلله رب العالمین | 21 |
| 13 | بسم الله الرحمن الرحیم
یا فاطمه❤️
🔥دفتر دل جلسه ۹۰ 🔥
۱- روح انسانی با فتوحات معنوی و تحصیل انوار الهیه سر آسوده خواهدبود.آرامش روح و اطمینان نفس به گشایش های باطنی و فتوحات معنوی است در غیر اینصورت حشر با زندگی روزمره و امور متعارف شبانه روزی آرامشی برای روح انسان متحقق نخواهد کرد.
۲-مبانی که در مسیر معرفت نفس به شیوه های مختلف خود را نشان می دهند حقیقت ولایت ساریه در عالم است باید خروج از عادت داشت تا بر جان بنشینند و خروج از عادت مستلزم تطهیر قوه خیال انسان از تمام پراکندگی های زندگی روزمره است.
۳-روح انسان در پی عروج خود از عالم ماده
تا عوالم وجودی عالیه بی انتهاست و با تعلقات نفسانی به بدن و شئونات ظاهری دنیوی از ارتقای وجودی اش باز می ماند که این تعلقات رادع و مانع اویند.دنیا پرستان را حرکت دوری از مطبخ به مزبله و بالعکس است.وثاقلتم الی الارض میخکوب زمین اندو هرگز در پی طیران به عوالم مافوق نیستند.
۴-سالکان طریق معرفت و عاشقان کوی وصال تنها تعلقشان به حقائق آن سویی و فتوحات سری است که نبوت انبایی است .روح انسانی آن گاه آرام است که از قیود و بندها رهایی یافته به شرح صدر و انشراح قلبی وجودی رسد که روی بدان سوی داردو خواهان اطلاق و سراح است .
۵-جسم و غذای مطلوب جسم نیز باید معد روح محبوب باشد.تک تک مردانی را نعمت وصال و فتوحات سبوحی آرامش می بخشد که دل ایشان از برای دلبراست و فتح دارد.
۶-جناب صدرالمتالهین: رسیدن دو جسم جز به ملاقات دو سطحشان ممکن نیست و سطح، خارج از حقیقت و ذات جسم است بنابراین ممکن نیست چیزی از محب به ذات جسمی که متعلق به معشوق است برسد .
۷-وصلت نفسانی به عبارت دیگر به اتحاد حقیقی نام برده می شود که اتحاد در حقیقت برگشت به عینیت درذات است .یکی تشنه و دیگری ساقی است، مواصلت ارواح وصلت معنوی نامیده می شود که بُعد معنا درالفاظ نمی گنجد.
۸-کتابهای حضرت آقا آثار و انشائات جان ایشان است که همه حی و با شعورند.خیال انسان با حشر با کلمات و صوت و تصویر
ایشان تطهیر می شود. از جمله خواندن برائت از استهلال معرفت نفس قبل از خواب،اراده و نیروی بالاتر است که خیال انسان را تطهیر می کند. حشر با آثار جان حضرت آقا، ارتباط حبی بین جانهاست.
۹-حضرت آقا خضری مشربند هرکسی توانایی همراهی با ایشان را ندارد. تشنه واقعی و تثبت و استقامت در مسیر می طلبد در غیر این صورت حجابهای نورانی انسان را گرفتار می کند.
۱۰- دستورات مسیرحضرت آقا ملکه شوند از جمله حشر و رو کردن به متن کتابهای ایشان به هر زبانی که آن کتاب را نوشته اند مقام ولایت که قاهر بر محیط است تمام
صورت های خیالی انسان را پاک و تطهیر می کند.
۱۱-القایی که موجب تطهیر انسان می شود روکردن به متن کتابها اتحاد با روح قدسی است که عروج روح و حصن و حافظ است امر ولی برای انسان ملکه شودجان انسان با عالم تطبیق یافته ونورانیت و دست تصرف خود در عالم را مشاهده خواهد کرد.
۱۲-احکام تشریع از متن تکوین نظام عالم هستی است تشریعیات همه رمز و اسرار است دریاست که انسان بعد از طی مسیر علمی در وادی فقه قرار گیرد جانش دریافت ها خواهد داشت .
الحمدلله رب العالمین | 30 |
| 14 | بسم الله الرحمن الرحیم
یا فاطمه ❤️
دفتر دل جلسه ۸۹
۱_علم یک نقطه است و لکن جاهلان آن را زیاد کردن، و الف یکی است و فقط راسخون آن را می دانند.
حضرت علی علیه السلام 👈سِرّ کتابهای نازل شده در قرآن است و سِرّ قرآن در سوره فاتحه و سِرّ فاتحه الکتاب در بسم الله الرحمن الرحیم و سِرّ بسم الله الرحمن الرحیم در نقطه زیر با و من نقطه زیر با هستم .
۲_ما باید در جان خودمون عبورها تعبیرها و گذرها را انجام دهیم ،تا اینکه تمام قرآن در فاتحه الکتاب هست را بچشیم و دارایمان شود آنجایی که امیر مومنان می فرماید من نقطه تحت با هستم یعنی من دارایم .
علم یعنی توحید یعنی خدا👈 العلم نقطه کثره الجاهلون.....
۳_کلام به حروف منتهی است و حروف به الف و الف به نقطه و نقطه عبارت است از سر هویت مطلق در عالم .و نزول وجود مطلق ،یعنی ظهور هویتی که مبدا وجود است و عبارتی و اشارتی آن را نبود یا هو یا من لاهو الا هو.
این نقطه است که به لحاظ امتداد و تعلقش به کثرات چندین هزار عالم به توان چندین هزار عالم از آن ظاهر و چندین هزار مرتبه به توان چندین هزار مرتبه از آن ناشی شده است و در هر مرتبه نامی یافته است.
۴_قرآن صد و چهارده سوره است و سوره ها از آیات و آیات از کلمات و کلمات از حروف و حروف از الف و الف از نقطه و جمیع علوم بلکه جمیع اشیا صورت ترکیبی و تالیفی حروفند و حروف صورت متفرقه الف و الف صورت تکرار و تفرقه نقطه که در سیر و حرکت متکثر گشت.
۵_غایت حرکت ایجادی ظهور حق در مظهر تام مطلق است که شامل جمیع جزییات مظاهر است و این مظهر تام انسان کامل است که عالم صورت حقیقت اوست و خود غایت حرکت ایجادی است لذا هیچگاه زمین خالی از حجت نمی شود.
۶_حقیقت محمدیه ذات با تعین اول است بنابراین وی اسم اعظم است و او را اسما حسنی است که مجموع عالم صورت اوست پس الف که صورت وجود باطن عام مطلق است ،باء که حرف صادر نخستین است از آن متعین نمی شود مگر به نقطه و به این نقطه عابد که انسان است از معبود که حق است نیز تمیز یافته که ترکیب در با آمده است.
۷_نقطه یعنی موجود متعین تالی الف که همان عقل اول و صورت انسان کامل است و هر که بدین نقطه وجود ی اطلاع یافت به جمیع حقایق و اسرار و به همه کتب سماوی دست یافت.
۸_ طی کردن سطح اول مسیر معرفت نفس نشانه صدق است.اگر انسان غیر از مسیر معرفت نفس، دغدغه دیگری داشته باشد از حماقتش می باشد. هدف مسیر معرفت نفس این است که واقعه کربلای دیگری شکل نگیرد، انسان ساخته شود.
۹_هستی، یعنی انسان کامل. هستی ،هستی بودنش را به هستی انسان کامل هست .عالم صورت حقیقت انسان است .
هرچه من لطیف تر شوم حقیقت خود را بیشتر نشان می دهم هر چه لطیف تر شوی حس می کنی نیست تر هستی.
عرفانِ دو کلام حرف تمام است :حضرت آقا و شیخ اکبر. تمام معرفت نفس در دیوان می باشد. | 47 |
| 15 | بسم الله الرحمن الرحیم
یا فاطمه❤️
دفتر دل جلسه ۸۹
۱-روایات جناب امیرالمومنین ع در باب فضیلت علم :
اگر می خواستم هفتاد شتر را در شرح باء بسم الله الرحمن الرحیم، پر از بار سنگین و سرشار می نمودم .علم یک نقطه است ولکن نادانان زیادش کردندو الف یکی است که فقط راسخون آن را می دانند.موجودات از باء بسم الله ظهور یافته اند و من نقطه ی تحت بایم . تمامی آنچه در قرآن آمده است، در باء بسم الله گرد آمده است و من نقطه ی زیر باء هستم .
۲-بدان که کلام به حروف منتهی است و حروف به الف و الف به نقطه و نقطه عبارت است از سر هویت مطلقه در عالم و نزول
وجود مطلق، یعنی ظهور هویتی که مبدا وجود است و عبارتی و اشارتی آن را نبود یا هو یا من لا هو الاهو
۳-نقطه است که به لحاظ امتداد و تعلقش با کثرات چندین هزار عالم به توان چندین هزار عالم از آن ظاهر، و چندین هزار مرتبه به توان چندین هزار مرتبه از آن ناشی شده ه و در هر مرتبه نامی یافته است.واین همان هویت مطلقه است که همه به او قائم اند و در همه جا، های و هوی اوست که خود قابض و باسط است و همه به نفس رحمانی او متنفس اند...
۴-جناب محی الدین می فرمایند: مرکز عالم وجود و سیر اتم حقیقت نقطه دائرة الازل والابد نقطه ی تحت باء یعنی مقام ولایت است که سیر از کل به جز و از جز به کل، علم اجمال در عین کشف تفصیلی است .علم همان تقطه است علم توحید است .
ائمه ع کلهم نور واحد و صاحب زمان و مکان هستند صاحب الامر هستند .کسی که به ادراک این رسیده که تمام قرآن، فاتحه
الکتاب است دارا شده و انسان کامل است.
۵-طی کردن سطح اول مسیر علمی حضرت آقا نشانه صادق الوعد بودن است.انسانی که در این مسیر است باید آثار داشته باشد.این مسیر تفسیرانفسی آیات و روایات است هدف اعظم این مسیر این است که کربلای دیگری درست نشود.
۶-حشر روزانه با قرآن از دستورات اصلی این مسیر است. قرآن در تمام مراتب انسان
را تطهیر می کند حتی حشر با ظاهر و الفاظ قرآن انسان را سیر می دهد حضرت آقا می فرمودند: کسی که روزانه با قرآن
محشور نیست در جلسات من حضور نیابد.
۷-قرآن صد و چهارده سوره است و سوره ها از آیات و آیات از کلمات و کلمات از حروف و حروف از الف و الف از نقطه و جمیع علوم بلکه جمیع اشیا صورت ترکیبی و تألیفی حروف اندو حروف صورت متفرقه ی الف و الف صورت تکرار نقطه که در سیر و حرکت متکثر گشت که العلم نقطه کثرها الجاهلون
۸-جناب صدرا در اسفار: مقصود از نقطه، وات حق تعالاست وبسیط الحقیقه یعنی نقطه ی کل اشیاست
ونیز این طائفه نقطه را بر نبوت و ولایت اطلاق می کنند که می گویند نقطهی نبوت و نقطه ی ولایت از این رو که سریان ولی در عالم چون سریان حق است درعالم که ولایت کلیه ساری در موجودات است اسم اعظم است کنت نبیا و آدم بین الماء و الطین...
۹-غایت حرکت ایجادی ظهور حق در مظهر تام مطلق است که شامل جمیع جزئیات مظاهر است و این مظهر تام انسان کامل است که عالم صورت حقیقت اوست و خود غایت حرکت ایجادی است لذا هیچگاه زمین خالی از حجت نمی شود.
۱۰- پس حقیقت محمدیه ص ذات با تعین اول است بنابراین وی اسم اعظم است و او را اسمای حسناست که مجموع عالم صورت اوست باء حرف صادراول است و به نقطه از آن متعین می شود و به این نقطه عابد که انسان است از حق تمیز یافته است و فرد علی الاطلاق الف است و کل ممکن زوج ترکیبی.چه این که ظهور حق تعالی در صور موجودات چون ظهور الف است در صور حروف...لذا تعین که نقطه بائیه ی تمیزیه أعنی نقطه ی امکانیه ی حدوثیه است و متفرع بر ذات اصیل وجود است و بعد از اوست انا نقطه تحت الباء
۱۱-نقطه یعنی موجود متعین تالی الف که همان عقل اول و صورت انسان کامل است و هر که بدین نقطه ی وجود اطلاع یافت به جمیع حقائق و اسرار و به همه ی کتب سماوی دست یافت. جناب پیامبر خاتم ص: اوتیت جوامع الکلم...
۱۲-درکتب اهل سر :باء، نبی است و نقطه ی تحت آن ولی .باء تعین پیدا نمی کند مگر با نقطه، چنان کا نبی متعین نمی شود مگر به ولایت ...
در مسیر سلوک حرف حضرت آقا و حضرت شیخ اکبر حرف تمام است.
الحمدلله رب العالمین | 40 |
| 16 | جلسه ۱۷۱ دفتر دل
https://youtu.be/UhWWOSB92TQ?is=p-9L9sAhjfkmCEWB | 408 |
| 17 | #مباحثه_هفتگی 📖
#شرح_دفتر_دل ❤️
#جلسه صد و هفتاد
( جلد دوم). www.saqeb.ir 🌐
شِهابٌ ثاقِبْ 🌠
Www.Shahab-saqeb.com 🌐
🌺 @Shahab_saqeb 📱
🌾
🌼💐🍃
🌾🌼💐🍃🌾🌼
💐🍃🌾🌼💐🍃🌾🌼💐 | 287 |
| 18 | بسم الله الرحمن الرحیم
صوت ۸۸ دفتر دل جناب ثاقب
۱-گرت شد سرّ بسم الله حاصل
مراد تو نشد آنگاه حاصل
مرا از رحمت حق دور بینی
کر و لال و چلاق و کور بینی
عمده در مقام به سر حروف آن رسیدن و مس کردن است و البته برای آن طهارت لازم است که «لا یسمه الا المطهرون»
هر حقیقتی مراتبی دارد برای رسیدن به طهارت هر مرتبهای فرق میکند مثلاً در جایی پراکندگی ،بی طهارتی است.
۲-البته کسب طهارت و سپس به سرّ این حقایق رسیدن کتلها پیمودن در پی دارد،و همراهی با خضر راه و صاحب مقام ولایت را طلب مینماید که بدون همراهی خضر علیه السلام ظلمات است که باید از خطر گمراهی آن ترسید.
خضر راه برای ما حضرت علامه است.
۳-عادت بر آن شده است که اکثری به طرف چشیدن حرکت نمیکنند و با لقلقه زبان میخواهند مراد حاصل نمایند.
ولی روشن است که اگر انگشت سلیمانی نباشد چه خاصیت دهد نقش نگینی.
باید ملکه ی سوره حمد حاصل شده باشد که نتیجه آن شفا باشد.
اگر آن دم و نَفَسی که از نَفْس قرائت کنندهی سوره حمد بر آب وارد میشود دم نباشد نباید از آن آب شفای درد را توقع داشت.
نسیم سحری دم نفس عارف است.
۴-کسی که به سن ۴۰ برسد و باید و نبایدها را در خوردن نداند این سعادتمند نمیشود.
🌸ثواب یعنی عامل شدن، عقلی شدن
🌸جفر مقام است علم وفق مقام است علم رمل مقام است اصول علمیاش هم هست اما اصل ، مقام است.
🌸 معرفت نفس سلطان است.
خروج از عادت: کسب ملکه است، امر ولی است که خروج از عادت میآورد، ثمره شجره ی وجود امر ملکه است.
۵-داشتن سحر حشر با قرآن طی کردن مسیر علمی طهارت میآورد.
اگر این سه تا نباشد روح انسان بیمار میشود.
فهمیدن عادتها و خروج از عادتها هم نسخهاش این سه تا است.
زمانی ادراک بهشتی میشود که از ولی به تو القا شود بسم الله الرحمن الرحیم از ولی به تو القا شود.
۶-زبانیه ملائکه موکل بر نارند که به اصحاب نار و خزنه تعبیر شدهاند،خلاصه آنکه بسم الله باید از مقام ولایت به انسان تلقین شود که تا با آن هرچه را میخواهد بداند و به هر مقصدی که اراده کند بدان دسترسی پیدا نماید.
هر حرف بسم الله را اسراریست بینهایت که در ابیات بعدی فرمود:
شنیدم عارفی عالی جنابی
به هر حرفش کتاب مستطابی
۷-تفاسیری که در مسیر معرفی شده 🌹تفسیر کبیر المیزان
تفسیر ملاصدرا
تفسیر حیدر آملی
تفسیر منهج الصادقین
تفسیر محیط اعظم و ...
تفسیری بخوانید که معرفت نفسی باشد و جان داشته باشد.
۸-راه خبیر شدن در مسیر ما این است که لطیف بشوی و راه لطیف شدن امر ولی را در خروج از عادت داشته باشی لطیف میشوی که« لا یمسه الا المطهرون»
۹-اگر شرح و بیان بسمله از زبان انسان کاملی صورت گیرد آن را نهایت نباشد زیرا سعه ی وجودی وی را نهایت نبود.( چون دارد جان خودش را شرح میدهد.) | 64 |
| 19 | بسم الله الرحمن الرحیم
دفتر دل جلسه ۸۸
۱--عمده در مقام به سر حروف آن رسیدند و مس کردن است و البته برای مس سر آن طهارت لازم است،لا یمسه الا مطهرون
طهارت مراتب دارد (پراکندگی بی طهارتیست)
انسان به هرمقدار از توحد دور بشود
بی طهارت میشود و به احاطه اسم مضل نزدیک میشود،دوطرفه ست
رسیدن به سر بسم الله الرحمن الرحیم خیلی لطافت میخواهد
هر مرتبه مادون معد مرتبه مافوق است
اصل این است انسان ذات خودش را ادراک کند
۲--دستورالعمل مسیر که ولی امر کرده که خروج از عادت اعتقاد و باور ماست
۱-هر شب سحر داشتن
۲-حشر با قرآن
۳-حشربامسیرعلمی
مسیر معرفت نفس تفسیر انفسی قرآن است اگر یک سال این دستورالعمل را مدام انجام دهید
تمام مراتب وجودی شخص و کسانی که با او در ارتباطند تطهیر میشود
محل واسطه فیض محل طهارت شراب طهور میشود
۳-روایت اوقات محدود است یک روح و ریحان نسیمی با طراوتی در زندگی انسان میوزد انسان باید استفاده کند باید خودش را در معرض مسیر قرار دهد تا سعادتمند شود
تا امر ولی ملکه نشود نمیتوانیم از ثمره شجره وجود انسان کامل بهرهمند شویم
باید عالم عرضی خودمان را با عالم عینی انسان کامل تطبیق دهیم
به طلب و لیاقت و قابلیت ما بستگی دارد
اگر مثلا «دفتردل» ملکه شود در تمام عوالم تا مرتبه اعلی با آن محشورم
مناسبت سنخیت وقفش در عالم هست
۴--البته کسب طهارت و سپس به سر این حقایق رسیدن کتلها پیمودن در پی دارد
و همرهی با خضر راه و صاحب مقام ولایت را طلب مینماید
خضر راه تمام راه را سبز روشن میکند
سقوط دفعی نیست تدریجی است
انسانی که میخواهد انسان بشود،
این سه دستوررا انجام ندهد روحش بیمار میشود
چون از بعد حیوانی عروج نکرده سحر ووو
را ادراک نکرده
۵--نسیم سحری سفارش شده که تاثیرات دارد
دم نفس عارف است که میدمد
در بعد ملکوتی قطب الاقطاب وقت سحر محاطات خودش را روزی میدهد
نفس اش آه سحری اش باعث ایجاد نسیم سحری میشود سبب ارتزاق نفوس محاطی میشود
۶--روایت که اگر سوره حمد ۴۰ بار خوانده شود بر ظرفی آب دمیده گردد برای هر دردی شفاست
باید صاحب نفس باشد صاحب نفس سوره حمد را بخواند دم بزند شفاست
اگر انگشت سلیمانی نباشد چه خاصیت دهد نقش نگینی
۷--روایت از مجمع البیان
هر کس بخواهد خداوند او را محبوب زبانیههای ۱۹گانه قرار دهد پس بسم الله الرحمن الرحیم بخواند تا خداوند ه واسطه هر حرفی از آن حسنهای از سوی تک تک آنان برایش قرار دهد
روایت دیگر
به هر حرفی از آن بهشتی از جانب یکی از آنان به او عنایت میکند
در قرآن کریم، یک بار« زبانیه» آمده
۱۹ حرف همین قرآن و تنزل قرآن است
تمام اموراتت باید بر اساس امر ولی بسم الله الرحمن الرحیم تلقین شود
۸--بسم الله باید از مقام ولایت به انسان تلقین شود که تا با آن هرچه را میخواهد بداند و به هر مقصدی که اراده کند بدان دسترسی پیدا نماید و همه زیر سر همین یک حرف است
هر حرف سم الله را اسراری است بینهایت
باید مومن بشوی وقتی عالم باشی تحت ولایت نباشی ظالمی
این تفاسیر انفسی قرآن بخوانید
تفسیر المیزان ،تفسیر محیط اعظم سید حیدر
تفسیر قرآن ملاصدرا،تفسیر منهاج الصادقین
۹--تفسیر مجمع البیان
جناب جیلی ۱۹ جلد به عدد حروف بسم الله کتاب نوشتند،به فراخور استعداد خودش
وادی علم حروف ابواب بینهایت ست
هر حرف یک پنج ره است
یک حرف رمز و راز بینهایتی دارد
تفاسیر هر حرف هم بینهایته
العلم نقطةکثرها الجا هلون
علم نقطه بود جهل تکثیرش داد
الف یکی است که فقط راسخون آن را میداند
انسان کامل تمام علوم را از الف میگوید
انا نقطة تحت الباء
حقيقت متن واقع نقطه نطفه است در تمام مراتب تمام شعب همان نقطه است
۱۰فهم علوم بر اساس اسم لطیف و خبیر یهریزی شدند طهارت میخواهد وقتی طهارت نباشد حاصل نمیشود
راه خبیر شدن لطیف شدن است
راه لطیف شدن امر ولی خروج از عادت است
هرچه خروج از عادت بیشتر باشد لطیفتریم تا جایی که لایمسه الا المطهرون
اجمال، فاطمه سلام الله
تفصیل، طهر و طاهر و طهور و طهیور و طهیار
راهرو باید راه برود و منتظر نتیجه نباشد خسته نشود
الحمدلله رب العالمین | 47 |
| 20 | بسم الله الرحمن الرحیم
یا فاطمه❤️
دفتر دل ۸۸ جناب ثاقب
۱_کسب طهارت و سپس به سر این حقایق رسیدن کتلها پیمودن در پی دارد و همرهی با خضر راه و صاحب مقام ولایت را طلب می نماید که بدون همرهی خضر رحمه الله علیه ظلمات است که باید از خطر گمراهی آن ترسید .
۲_رسیدن به طهارت در هر مرتبه ای فرق می کند جایی پراکندگی بی طهارتی است به همان اندازه که از توحد دور می شوی بی طهارت می شویم .
سحر، حشر با مسیر علمی و حشر با قرآن که باشد هیچ مشکلی پیش نمی آید و رهزنی نمی باشد .
۳_ ذات را خروج از عادت تشکیل می دهد و خروج از عادت به کسب ملکه و کسب ملکه به امر ولی می باشد؛ که ولی امر کرده کاری را انجام بدهیم.
۴_قرآن شستشو می دهد و می شوید. بسم الله در تمام عوالم وجودی مرا تطهیر می کند. تا امر ولی ملکه نشود ثمری نیست.
خضر راه حضرت آقا هستند که تمام راه را سبز میکند .
۵_ثواب یعنی عاقل شدن هر چه عاقل تر شوی کار تو به ثواب نزدیکتر است.
امر ولی را که انجام بدهی تاثیرگذار می شوی .
یک لقمه حرام چهل روز حال عبادت را می گیرد ،حرام امر ولی را انجام ندادن است.
۶_ نسیم سحری دم نفس عارف است، در بعد ملکوتی وقت سحر ،چون محیط است محاطات خودش را روزی می دهد.
۷_ بسم الله باید از مقام ولایت به انسان تلقین شود که تا با آن هر چه را می خواهد بداند و به هر مقصدی که اراده کند بدان دسترسی پیدا نماید.
۸_ تا بر اساس امر ولی بسم الله بر تو تلقی نشد تمام ام اموراتت جهنمی ست تمام دریافتهایت جهنمی ست؛ زمانی بهشتی می شوی که از مقام ولایت تلقین شود، در تحت مقام ولایت نباشی ظالم هستی.
مادح خورشید مداح خود است.
۹_ راه خبیر شدن لطیف شدن است راه لطیف شدن خروج از عادت که هر چه خروج از عادت بیشتر لطیف تر👈👈 لایمسه الا المطهرون. | 37 |
