A.
Open in Telegram
376
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+1130 days
Posts Archive
376
Repost from بامبی
اما تانیا در یک مورد اشتباه میکرد: فکر میکرد همه چیز همانطور میماند_همان روزنامه، همان چهرهها، همان فضای سرد و ترس و تهمت بستنهای بیسروصدا، همان سیستم بیتحرک_هیچچیز هرگز تغییر نخواهد کرد. آنچه کمونیسم به ما القا کرده بود، دقیقا همان سکون و بیحرکتی بود، این بیآیندگی، بیرویایی، ناتوانی از تصور زندگی به شکلی دیگر. تقریبا امکان نداشت بتوانی به خود دلگرمی بدهی که این دورانی گذراست، خواهد گذشت، باید بگذرد. برعکس، یاد گرفته بودیم فکر کنیم هر کاری هم که بکنیم، وضع همیشه همانجور میماند؛ نمیتوانیم تغییرش دهیم. به نظر میرسید گویی آن سیستم قادر مطلق، خودِ زمان را هم اداره میکند. به نظر میرسید کمونیسم ابدی است، ما به زندگی در آن محکوم شدهایم، خواهیم مرد و فروپاشی آن را نخواهیم دید. ما انقلابی نبودیم که سعی کنیم آن را ویران و سرنگون کنیم.
با اين عقيده بار آمده بوديم كه تعديل آن سيستم، براى آنكه نهايتا از درون تغيير كند نيز محال است. با اينهمه، فقط اى كاش تانيا صبر كرده بود. زندگی آدم اتاق انتظار قطارى در شهرستان نيست كه در آن بنشيند و منتظر قطارى شود كه شايد هرگز نرسد. تازه يک هفته بيش از آنكه بميرد، موهايش را كوتاه كرده بود. گمان نمىكنم زنها اگر در فكر مرگ باشند، اين كار را بكنند. او خيلى تلاش کرد طاقت بياورد، اما عاقبت شكست خورد.
مرگ او اشتباه بود، بىفايده بود و من تازه امروز مى توانم پوچی مطلق آن را درک كنم. شايد كمونيسم دارد فرو مىپاشد، اما به چه بهايى؟ چند قربانى ديگر مثل تانيا خواهد گرفت؟ قهرمانان بزرگ، زندانيان سياسى، يا ناراضيان سياسى را نمىگویم، آدم هايى را مىگویم كه فقط ديگر تاب و تحمل آن را ندارند.
از كتاب «كمونيسم رفت، ما مانديم و حتى خنديديدم»
376
قصهی هرکدام از آنها قصهی انسانیست که بی انتخاب در حکومت ضحاک به دنیا آمدند،برای حداقل های زندگی جنگیدند و برای همان ها کشته شدند.
آنها جاوید نامهای راه انقلاباند.
وطن، تا وقتی وطن است آزادیِ ایندهرا به آنها بدهکار است همانطور که دنیا یک زندگی ساده را از آنها دریغ کرد.
376
یه روز میام و میگم
از امروز دیروز و دیروزها
از روزهایی که هزارتا راهو رفتیم که در حق خودمون کم کاری نکرده باشیم، از روزهایی بگم که مدام خسته میشدیم ولی باز دست خودمونو گرفتیم که قدم برداریم حتی اگه قدمهای ما کوچیک ترین قدمهای دنیان…
376
من همیشه سعی کردم روی خودم کار کنم تا بد نباشم، جدا از شیطنتهایی که هر آدمی میکنه، خیلی سعی کردم توی ذاتم انسانیت رو نگه دارم. سعی کردم محبت کنم نه واسه جبران ، نه واسه اینکه محبت رو بهم برگردونن؛فقط واسه اینکه تو دلم میگم وقتی میتونم یه نفری که برام مهمهرو خوشحال کنم، چرا نکنم؟فقط واسه اینکه خوشحال میشم اگه یه دلیل باشم برای خوب بودن حال بقیه. خیلی تلاش کردم تا بتونم برای بدترین برخوردای آدما یه دلیل جور کنم که بشه درکشون کرد و کینهای ازشون به دل نگرفت
. نمیدونم موفق شدم یا نه اما تموم سعیمو کردم. البته هنوز خیلی مونده تا بشه از اینی که الان هستم آدمیو بیرون بیارم که انسانیت توی وجودش پررنگ باشه!حالا مهم نیست برام اخر اون راه هنوز دینی رو برای خودم داشته باشم یا نه؛ به عقیدهی من انسانیت بزرگترین و بهترین دینی هست که آدما میتونن برای خودشون انتخاب کنن.