en
Feedback
𓄂chicken land.•°

𓄂chicken land.•°

Open in Telegram

He/them. Resting.🛏 HidenChat:⤵️ t.me/HidenChat_Bot?start=7394045121 Challenge channel: https://t.me/chicken_land_ha Oc and lore stuff: https://t.me/shin_is_a_loser

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
411
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
اصلا راضی نبود.

الینا از اینکه پسرش یه لکه رو صورتش باشه متنفر بود، مردم بعدا چی قراره بگن؟ غیبت کنن؟ ابروشون‌ رو ببرن!!!

ولی الینا‌....خوشش نیومده بود.

اسکندر اینجا آروم شد، چیز خاصی نیست، یه لکه‌س‌ که با عمل جراحی برداشته میشد‌.

اسکندر سریع رفت از دکتر درخواست توضیح داد، و دکتر فقط گفت که "نگران نباشید قربان چیز خاصی نیست، یه لکه ماه هستش، نه چیز زیاد و نه چیز کم^^"

این باعث شد هر دو والدین نگران و ترسید بشن‌.

کل نیمرخ‌ صورتش رو پوشانده بود.

پسر‌ ناز و خوشگل، ولی با یه......لکه‌ی بزرگی رو نیمرخ‌ چپ صورتش بود.

بعد اینکه زایده شد، و خیلی سخت بود براش. بچه پسر بود.

و واقعی هستش.

در اون زمان، یه اسطوره ای بود که می‌گفت "اگه زن حامله‌ای به خسوف یا کسوف ماه نگاه کند، بچش‌ با لکه‌ای روی بدنش زایده‌ میشه "

و الینا بهش نگاه کرد.

خلاصه تو ماه‌ 7 حاملگی یه کسوف یا خسوف؟ ماله ماه بود.

Pov: وقتی امتحان داری و تصمیم میگیری شب امتحان یه دوره بزنی.

نمیشه سال ها، هنوز بچه نزاییده‌.

وایسا.

ازدواج کردن، و بهترین سال های عاشقی و اینا رو داشتن (اینجا اریک هنوز به خودش نیومده بود)

اسکندر‌ پولدار بود، و الینا‌ (خانومی‌) فقیر بود، ولی جاذاب‌.

بعد تصمیم گرفتن ازدواج کنن بدون اینکه خانواده ها بدونن‌.

قشنگ سگمون‌ رید اینجا،قبل ازدواج خانومی‌ رو حامله کرد.