en
Feedback
𓄂chicken land.•°

𓄂chicken land.•°

Open in Telegram

He/them. Resting.🛏 HidenChat:⤵️ t.me/HidenChat_Bot?start=7394045121 Challenge channel: https://t.me/chicken_land_ha Oc and lore stuff: https://t.me/shin_is_a_loser

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
411
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
خلاصه.

ولی الینا‌ اینطوری بود : برو بمیر.

و البته با بغل های گرمش‌ اونو آروم میکرد.

فرق اسکندر با الینا‌ اینه که، اسکندر همیشه از پسرش‌ حمایت میکرد، محافظت میکرد، هر چی آرزو داشت رو برآورده میکرد، و همچنین لقب پری کوچولو رو بهش داد، چون نازه.

تا دیده قرار بود چه غلطی بکنه، سریع اونو نجات داد.

داشت خرید میکرد، کلی اسباب بازی برای بچه‌ی نازش‌.

خداروشکر اسکندر اطراف بود.

و چون فک می‌کرد "اگه بمیرم، خوشحال میشه...پس بهتره...خوشحالیش‌ رو میخام.."

چرا؟ چون مادرش اینو گفت‌.

قشنگ جاده بود، و ماشین ها رد میشدن، و خودش نزدیک بود پرت کنه بره زیر یکیشون‌.

و ریو هم بدون فکر کردن میرفت تا خودشو به خدا برسه‌.

الینا‌ اینقدر متنفر بود ازش که بعضی وقتا بهش میگفت برو خودکشی کن تا ازت راحت شم.

یه جورایی‌ مریض بود فک کنم، اختلالی‌ چیزی. چون انسان عاقل همچین ری‌اکشنی نشون نمیداد‌.

مادرش رو دوست داشت، میخاست کنارش‌باشه.

ولی ریو واسش مهم نبود، مادرش بود، حتی اگه بعضی وقتا حرف هاش قلب کوچیکش‌ رو نابود می‌کرد واسش مهم نبود.

با اینکه مادرش ازش خوشش نمیومد، متنفر بود ازش.

ریو بیشتر کنار مادرش احساس راحتی می‌کرد و دوسش داشت...

و مشکل اینجا بود.

کسی نبود جز....الینا‌....مادرش.

ملت هم خفه شدن و عقب رفتن، ولی یه کسی بود که این مزخرفات رو می‌کرد تو سر ریو‌‌‌‌‌.....