en
Feedback
𓄂chicken land.•°

𓄂chicken land.•°

Open in Telegram

He/them. Resting.🛏 HidenChat:⤵️ t.me/HidenChat_Bot?start=7394045121 Challenge channel: https://t.me/chicken_land_ha Oc and lore stuff: https://t.me/shin_is_a_loser

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
411
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
خودش گفت :میخام برم پیش خانوادم، چتونه‌؟ بزارید برم!

تا الینا‌ شروع بکنه به کارش، او خاست با ریو بره بیرون، ولی نگهبانان قبول نکردن به تنهایی بره بیرون.

اونا قبول کردن و اسکندر رفت و از دایره خارج شد.

وگرنه سرشون رو بشقاب قرار میگیره.

و قرار بود بره، ولی حس خوبی نداشت که الینا‌ رو اینجا با پسرش‌ رها کنه...پس به نگهبانا‌ن دستور داد که چشاشون‌ روشون باشه‌.

و اینجا اسکندر قرار بود برگرده روسیه‌. آه راستی تو روسیه ازدواج کردن ولی اومدن ژاپن برا زندگی.

تقریبا 16-17 ساله‌.

سال ها گذشت و ریو الان بزرگ شده‌.

تنها کنار مادرش‌ حس راحتی میکنه، خوشحاله، آرومه و و و . کنار پدرش؟ اه- بد نیست، دوسش‌ داره ولی نه به اندازه مادرش—

ریو وسواسی‌ داشت‌ و داره‌.

اسکندر که به اندازه‌ی کافیه ناامید شده و ناراحت‌. اینکه ببینه پسرش ندونه صلاحش چیه ، درست و اشتباه چیه..

قشنگ ایستاد جلو و داد زد "دست نزن به مامانم"

ناموسا الان این بچه عاقله؟

همه چی تقصیر شینه لعنت خداوند بر شین باد

...

ریو هم به اندازه‌ی کافی احمق بود، سریع رفت جلوی مادرش ایستاد تا ازش دفاع کنه.

شین: من حتی اونو نمیشناسم-

ولی اشتباهش این بود، جلو ریو اونو شست.

تقصیر شینه

اسکندر میره و الینا رو قشنگ پشت و جلو میشوره‌.