𝐄𝐑𝐄𝐁𝐔𝐒🕯🎧🐚
Open in Telegram
❄️🌑 INTP | فرزند تاریکی و جاودانگی من سایهام… نه قربانی سایه http://t.me/HidenChat_Bot?start=594307638 https://t.me/SolinVillain_bot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
232
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-330 days
Posts Archive
232
Repost from N/a
بعد مدت ها چالش جدید :)
چون میخوام دستم راه بیوفته تو نوشتن، اینو فور کنین و کرکتری که خیلی باهاش ریلیت میکنین رو بگین (فرقی نداره مال بازی، فیلم، سریال، یا انیمه باشه) و بگین که دوست داشتین باهاتون چه نسبتی داشته باشه.✨👀
من بهتون یه slice of life و یه والپیپر میدم ازش:>♡
ظرفیت هم چون ماتحتم فراخه، ۱۵ نفر
232
Repost from 🏳️🌈𝖂𝖎𝖓𝖌𝖘 𝖎𝖓 𝖙𝖍𝖊 𝕱𝖎𝖗𝖊🪽
(نکته:تیزر رو تا آخر ببین)
قدرت...عجب یار بیوفایست... روزی تو خدایی، روزی هم آن کسی که حتی نامش را نمیدانی...
در دنیایی غرق آرامش و عدالت، جایی که ظالم از ظلم خودش نابود شده و بر سر خدایی جدید تاج نهاده. از دور دست های دور و افکار بعید تیری از جنس شر نور را درید... به یکباره قدرتی عظیم در بهشت به انفجار در آمد، خدایی که غیب شد... و جهانی که به سمت نابودی گام برداشت... برای نجات دنیا اما، باری دیگر محافظان به میدان برمیگردند. بدون اینکه برای شرکت در جنگی نام نویسی کرده باشند، نفس دوبارهی خود را در همان جایی که، آخرین نفس را دادهاند پس می گیرند... کسی آنها را از مرگ بیدار کرد و در نقطهی شروع بازی قرار داد. بازی که باختش برای آنها مرگ دنیایشان بود! اما چه کسی؟ چه کسی آنقدر قدرت دارد که نو خدا را زمین زند؟ که بهشت را به دست گیرد بی آنکه هویتش معلوم باشد؟ چه کسی قدرت برگرداندن آنها را از مرگ دارد و از آن بدتر توانایی برپا کردن چرخهای دوباره از آخرالزمان؟ یعنی آنها دوباره بازیچه سرگرمی خدای جدید شدند؟ یا هدفی شومتر در پشت پرده قرار دارد...؟-✦#fanfic ✦-☽ #The_last_stand ☾- -⛧ @wearegayshipper ⛧-
232
Repost from 𝐌𝐞𝐨𝐰 𝐌𝐁𝐓𝐈 ִֶָ ☁️
😜 یه INTP تو بحث و دعوا بیلایک :
🤛🤜 اینا تو دعوا خیلی عجیب به نظر میان، چون کمتر با داد و بیداد پیش میرن. بیشتر میرن تو مود "تحلیلگر خونسرد". یعنی طرف ممکنه داد بزنه، INTP هم با لحن خشک و منطقی جواب بده: "خب ولی این حرفی که زدی با اون حرف قبلیت نمیخونه." استراتژیشون اینه که دعوا رو تبدیل کنن به یه جور مناظره. همین باعث میشه طرف مقابل حس کنه داره با دیوار بحث میکنه، چون احساس نمیبینه. اما اگه فشار زیادی بیاد یا واقعا دلخور بشن، یهو یه جمله خیلی تند و رک میگن که میرینه تو روان طرف. بعدشم معمولا سریع میرن تو سکوت و خودشونو میکشن کنار. دعوا براشون بیشتر شبیه یه معادلهست که میخوان حلش کنن، نه صحنه جنگ.
232
Repost from 𝐌𝐞𝐨𝐰 𝐌𝐁𝐓𝐈 ִֶָ ☁️
این ❤️❤️ میتونست ما باشیم ولی :
🖤 تو یه INTP ای هستی که سه هفتهاس یادش رفته جواب پیام واموندهام رو بده😭
232
Repost from N/a
انگار آتشی درونم بود، نه بیرونریختنی، نه خاموشکردنی.
با هر نفس، شعلهور تر میشد و من فقط تماشا میکردم که چگونه قلبم آرامآرام خاکستر میشود.
232
Repost from N/a
For my Dearest:
https://t.me/solinvillain
او بوی رنگ روغن را مثل نفس کشیدن بلد بود.
دستانش همیشه ردِ رنگ داشت گاهی آبیِ دریا، گاهی قرمزِ غروب.
او عاشق رنگروغن بود، نه فقط به خاطر رنگهایش بلکه به خاطر بویش، آن بوی تند و آرامشبخش که شبیه خاطره مینشست تهِ ذهنش.
وقتی قلممو را در رنگ فرو میبرد دنیا آرام میشد.
هیچ قاعدهای نبود فقط حس بود لمس بوم، ترکیبِ رنگها، و صدای نرمِ کشیده شدنِ موها روی پارچه.
او باور داشت رنگروغن مثل انسان است؛
زمان میخواهد تا خشک شود، تا خودش را پیدا کند.
گاهی اشتباه میکرد، رنگها را بیش از حد با هم میآمیخت اما همیشه در آن بینظمی چیزی زنده متولد میشد.
دستهایش همیشه لکهدار بود اما برایش مهم نبود میگفت هر لکه یعنی جایی از من که هنوز میخواهد زندگی کند.
رنگروغن برایش زبانِ احساس بود نه پر سروصدا، نه ناگهانی بلکه آرام، مثل نوری که کمکم از پشت پرده عبور میکند
و روی بوم سفید، تبدیل به جهان تازهای میشود.
او یاد گرفته بود که حتی سایه هم میتواند زادگاه نور باشد و شاید به همین دلیل، هر نقاشیاش چیزی میان اندوه و رهایی بود مثل رویاهایی که بوی رنگ میدهند و هنوز تمام نشدهاند.
