حامد حکیمی
Open in Telegram
1 892
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-330 days
Posts Archive
1 892
تعادل روانی به معنای اجتناب از تعارض نیست، بلکه به معنای این است که فرد آنقدر محکم است که میتواند هیجانات دردناک را پشت سر بگذارد و با آنها کنار بیاید. اگر او هیجانات دردناک را بیشازحد دوپاره کند، گسترۀ شخصیتش محدود میشود و دچار بازداریهای متعددی میشود.
سرکوب زندگی فانتزی پیامدهای شدیدی روی رشد دارد چون موجب بازداری استعدادها و توانایی عقلانی میشود. همچنین باعث میشود که فرد نتواند دستاوردهای دیگران را تحسین کند و از لذت ناشی از آن محروم میماند.
از مقالۀ «دربارۀ سلامت روان»
ملانی کلاین
مترجم: حامد حکیمی
👉@hamedhakimi8
1 892
سلامت روان سازگاری چندانی با سطحینگری ندارد.
چون سطحی و کمعمق بودن وابسته است به انکار تعارضات درونی و همچنین انکار مشکلات بیرونی.
در این حالت، فرد بیشازحد به انکار متوسل میشود چون ایگوی او آنقدر قوی نیست که با درد کنار بیاید.
درست است که شخصیتهای عادی و بهنجار هم در برخی مواقع دست به دامن انکار میشوند و درواقع انکار بخشی از عملکرد شخصیت عادی است، اما اگر بیشازحد به کار گرفته شود، منجر به کمعمقی و سطحینگری میشود چون باعث میشود فرد بینشی به دنیای درونیاش نداشته باشد و درنتیجه، درک درستی از دیگران هم نخواهد داشت.
از مقالۀ دربارۀ سلامت روان
ملانی کلاین
مترجم: حامد حکیمی
👉@hamedhakimi8
1 892
هرگز نفهمیدم که چگونه شخصی میتواند با تحقیر دیگران احساس افتخار کند.
ماهاتما گاندی
👉@hamedhakimi8
1 892
دوست واقعی کسی است که بااینکه میداند شما از
چهچیزهایی شرمندهاید باز هم دوستتان دارد.
جودی فاستر
👉@hamedhakimi8
1 892
چرا نمیتوانیم تروما را یک بار برای همیشه فراموش کنیم؟ چرا مصرانه به ذهن ما میآید، خواب را از چشمان ما میگیرد و مضطربمان میکند؟
پاسخ فروید این است: تروما در قالب کابوسهای ما باز میگردد تا بتوانیم اضطرابی را که به هنگام ترومای اصلی غایب بود تجربه کنیم. اگر ترومایی وجود دارد، علتش این است که فرد، بهجای اینکه مضطرب شده باشد، از وحشتْ فلج و مبهوت شده است. تمایل به تجربۀ مجدد تروما یعنی بخواهیم اضطراب امروز را جایگزین وحشت فلجکنندۀ دیروز کنیم و نگرش فعالانۀ اضطراب امروزی را جایگزین نگرش منفعلانۀ قربانی دیروز کنیم. گویی فردی که دچار تروما شده مدام صحنۀ آن را بازتولید میکند تا آن را تکمیل و اصلاح کند و بر آن تسلط یابد.
از کتاب چرا اشتباهاتمان را تکرار میکنیم؟
نویسنده: خوان داوید نازیو
مترجم: حامد حکیمی
👉@hamedhakimi8
1 892
«بهیادآوردن خاطرهای که فاقد بار هیجانی باشد تقریباً هیچ سودی ندارد. آن فرایند روانی اصلی باید با شدت هیجانی بالا تکرار شود، با همان شدتی که در مرحلۀ زایش آن بود، و بعد بهشکل کلامی ابراز شود.»
(فروید)
1 892
انسان موجودیست بیشازحد پیچیده که ممکن است، در تقلا برای یافتن سادگی، جان خود را فدا کند.
ازرا پاوند
1 892
نیمثانیه شاید در مقیاس ما زمان زیادی نباشد، اما برای مغز قطعاً زمان زیادی است. یک فعالیت مغزی بین 500 تا 600 میلیثانیه (یعنی همان نیمثانیه) زمان نیاز دارد تا در آگاهی هشیار مغز ثبت شود. این در حالی است که مغز ما اطلاعات حسی، حرکتی و هیجانی را فقط در 10 تا 50 میلیثانیه پردازش میکند. علت این است که پردازش هشیارانه نیاز به درگیرشدن نورونها و سیستمهای نورونی بسیار بیشتری دارد. ما هرروز شاهد فعالیت سیستم تند هستیم، مثلاً وقتی به ظرف داغی دست میزنیم یا درحال رانندگی، کسی جلو ما میپیچد، بدن ما سریعتر از آگاهی هشیار واکنش نشان میدهد. درک این موضوع دشوار است چون ذهن ما این توهم را به وجود میآورد که کنترل آگاهانۀ این واکنشهای خودکار در دست ماست.
بااینکه نیمثانیه زمان زیادی برای ارتباطات نورونی است، برای آگاهی هشیار بهسختی قابلدرک است. در این نیمثانیۀ حیاتی، مغز ما مانند موتور جستجو عمل میکند و بهشکل ناهشیار خاطرات، بدن و هیجانات ما را جستجو میکند تا اطلاعات مرتبطی پیدا کند. درواقع، نود درصد دروندادهایی که به قشر مخ میرود از پردازشهای نورونی درون مغز است نه از دنیای خارج. این نیمثانیه به مغز فرصت میدهد تا تجربۀ کنونی ما را بر اساس الگوهای گذشته بسازد، الگوهایی که ذهن ما آنها را بهعنوان واقعیت عینی پذیرفته است. درنتیجه، ما حس میکنیم داریم در زمان حال زندگی میکنیم، درحالیکه در حقیقت داریم نیمثانیه قبل را تجربه میکنیم. فاصلۀ پردازش بین این دو سیستم ما را در درک این مسئله یاری میکند که چرا بسیاری از ما، بهرغم ناکامیهای پیشین، همچنان تمایل داریم الگوهای رفتاری قدیمی و ناکارآمد را تکرار کنیم.
قبل از آنکه ما هشیارانه از یک تجربه آگاه شویم، آن تجربه بارها پردازش شده، خاطرات را فعال کرده و الگوهای پیچیدۀ رفتاری را آغاز کرده است. نمونههای این فرایند را در طرحوارۀ دلبستگی و مفهوم انتقال در رواندرمانی میبینیم که در طی آن، مغز از روابط گذشته استفاده میکند تا درک ما را از افکار، احساسات و نیتهای دیگران شکل دهد. تحریفهایی که در این فرایند فرافکنانه ریشه دارند گاهی برای یکعمر، بیآنکه ما متوجه آن شویم، ارتباطاتمان را تخریب میکنند. این واقعیت که بسیاری از تجارب هشیارانۀ ما بر پایۀ فرایندهای مغزی ناهشیار قرار دارد ما را در معرض خطر ادراکها و اطلاعات نادرستی قرار میدهد که ذهنمان آنها را درست میپندارد. هرچه این تحریفها بیشتر باشد، عشقورزیدن و کارکردنِ موفقیتآمیز دشوارتر میشود. هشیارکردن ناهشیار هدف اصلی فروید بود، و اصلاح سوگیریها در پردازش اطلاعات ضمنی هدف اصلی درمان شناختی-رفتاری است. همۀ درمانها بهنحوی سعی دارند این سوگیریها را هدف قرار دهند، سوگیریهایی که آن نیمثانیۀ حیاتی به وجود میآورد.
کتاب چرا رواندرمانی مؤثر است؟
نویسنده: لوئیس کازولینو
مترجم: حامد حکیمی
👉@hamedhakimi8
1 892
نیمثانیۀ حیاتی و سیستم ناهشیار
همانطور که فروید، شارکو و بسیاری از دانشمندان پیش از آنها اظهار داشتند، مغز چندین مسیر موازی برای پردازش اطلاعات هشیار و ناهشیار دارد. اولین مسیر، که خیلی هم زود تکامل یافته و با حیوانات مشترک است، سیستمهای سریع برای پردازش حواس ما، حرکات بدنی و فرایندهای جسمی است. ما این سیستمهای بدوی را، که غیرکلامیاند و در سطح تفکر هشیارمان نیستند، با عنوانهای «حافظۀ پنهان»، «ناهشیار» یا «حافظۀ تنی» میشناسیم.
اینها خاطراتیاند که ما هشیارانه به یاد نمیآوریم ولی هیچگاه فراموششان هم نمیکنیم. این سیستمهای تند همانهایی هستند که اجداد ما، قبل از آنکه به آگاهی هشیار برسند، از آن برخوردار بودند.
سیستمهایی که در مرحلۀ بعد به وجود آمدند، و گاهی با عنوان «سیستمهای کند» از آنها یاد میشود، شامل آگاهی هشیار میشوند و خَلق روایات، تخیلات و افکار انتزاعی را ممکن میسازند. این سیستمهای کند، که درنتیجۀ تعاملات اجتماعیِ پیچیده توسعه مییابند و به همین علت، در این فرایند، اندازۀ مغز هم بزرگتر میشود، خودآگاهی و خودتأملگری را امکانپذیر میسازند. تفاوتِ زمانی بین پردازش در سیستم تند و کند نیمثانیه است. این نیمثانیۀ حیاتی اصلیترین دلیلی است که ثابت میکند ما به رواندرمانی نیاز داریم. اگر کمی صبور باشید، توضیح میدهم.
👉@hamedhakimi8
1 892
وقتی رابطهای بهشکل دردناک تمام میشود و طرفین با احساس طردشدگی (شرم) دستوپنجه نرم میکنند، بسیاری از افراد برای جلوگیری از تکرار این اتفاق تصمیم میگیرند دیگر با کسی دوست نشوند، یا اینکه با چند نفر دوست باشند ولی دیگر به دنبال رابطۀ جدی و متعهدانه نباشند. شما احتمالاً دوستانی داشتهاید که ماهها بعد از اینکه رابطهشان بدجور تمام شده به شما میگویند که دیگر به دنبال رابطه نیستند. ممکن است این موضوع برای خود شما هم پیش آمده باشد. این اقدامات برای محافظت از خود طبیعی و قابل درک است، به شرطی که به سبک زندگی دائمی فرد تبدیل نشود. اجتناب از شرم میتواند یک راهکار موقتی باشد، اما اگر این اجتناب ماندگار شود، ممکن است منجر به تنهایی، انزوا و شرم شدیدتر شود.
از کتاب شرمکاوی
نویسنده: #جوزف_برگو
مترجم: #حامد_حکیمی
👉@hamedhakimi8
1 892
من تعریف و تمجیدهای دیگران را به این راحتیها نمیپذیرم.
جیمز تیلر
#شرم_کاوی بنیادین
👉@hamedhakimi8
1 892
حتی بین بهترین والدین و سالمترین فرزندان هم قطع ارتباط هیجانی و ناهمآهنگی اتفاق میافتد. بااینحال، کودکی با خلقوخوی حساس یا مضطرب ممکن است از این تعاملاتِ بهظاهر عادی و روزمره با والدش رنج بسیاری متحمل شود. تفاوت در خلقوخو یا شخصیت والدین و کودک ممکن است در ایجاد شرم بنیادین سهیم باشد، چراکه ممکن است باعث ناهمآهنگی پایدار شود.
کتاب چرا رواندرمانی مؤثر است؟
نویسنده: لوئیس کازولینو
مترجم: #حامد حکیمی
👉@hamedhakimi8
1 892
ریشۀ شرم بنیادین
شرم بنیادین در دورهای از رشد ما شکل میگیرد که پردازش اطلاعات بهصورت خودمحورانه انجام میشود، به همین علت، فقدان والد – بهعلت زندان بودن، طلاق یا حتی مرگ – در ذهن کودک بهشکل شخصی برداشت میشود. در دوران کودکی، ذهن ما اینگونه برداشت میکند که والدین ما را بهعلت طلاق یا مرگ تنها نمیگذارند، بلکه آنها ما را رها میکنند چون به اندازۀ کافی دوستداشتنی نیستیم. کودکان زمان را بهشکل کیفی درک نمیکنند، بلکه درک آنها کمی است؛ درنتیجه، مقدار زمانی را که والدین با آنها میگذارنند مساوی میدانند با مقدار عشقی که والدین به آنها دارند. اگر شما بیشتر وقتتان را دور از کودکانتان بگذرانید، آنها این را مساوی با طردشدن میدانند؛ اصلاً هم برایشان مهم نیست که بهانۀ شما چقدر قانعکننده باشد. انسانها طوری تکامل یافتهاند که نزدیک مراقبانشان باشند و با آنها ارتباط مداوم داشته باشند.
به نظر میرسد که تجربیات ناشی از ناهمآهنگی هیجانی والد با کودک همان واکنشهای پاراسمپاتیکی را ایجاد میکند که دعواکردن و طردکردن ایجاد میکنند. بنابراین وقتی والدین با هیجانات کودک همآهنگ نیستند، کودک احساس طردشدن میکند و این احساس به این شکل تفسیر میشود: «من نه برای کسی مهمام، نه ارزشی دارم؛ حتی اینقدر دوستداشتنی هم نیستم که توی خانواده پذیرفته بشم و احساس امنیت کنم.» و این موضوع، وقتی بقای شما به حمایت خانواده بستگی دارد، مسئلۀ مرگ و زندگی است. چنین تجربیاتی ممکن است در پیوندهای دلبستگی زودهنگام کودکی روی داده باشند، یعنی زمانیکه کودک، هیجانزده، بهدنبال برقراری رابطه و نزدیکی است، اما این انتظارش با سَدِ بیتوجهی، بیاعتنایی یا عصبانیت والد یا مراقب او مواجه میشود. این تجربههای ناهمآهنگی هیجانی باعث همان تغییر سریع از کنترل سمپاتیک به پاراسمپاتیک میشود که مشابه است با رابطۀ سلطهگری و سلطهپذیری در دیگر حیوانات اجتماعی.
کتاب چرا رواندرمانی مؤثر است؟
چاپ سوم
نویسنده: #لوئیس_کازولینو
مترجم: #حامد_حکیمی
👉@hamedhakimi8
1 892
گریهکردنهای شبانه راهبرد تکاملی ناهشیاری است که کودکان از آن استفاده میکنند تا با مفهوم خواهر و برادرهای رقیب مقابله کنند. چنین اقدامی ممکن است موفقیتآمیز باشد چون 1) باعث میشود مادر از اتاق خوابش و فعالیتی که مشغول آن بوده بیرون بیاید و به کودک توجه کند؛ 2) مادر سینهاش را در اختیار کودک قرار میدهد تا او را تسکین دهد. تداوم شیردهی باعث میشود که دوران فقدان قاعدگی پس از زایمان افزایش یابد. درنتیجه، احتمال بارداری مجدد کاهش مییابد و فاصلۀ زمانی بین تولد فرزندان طولانیتر میشود. کودکانی که از شیر گرفته میشوند یا با شیشه شیر تغذیه میشوند در طول شب کمتر از خواب بیدار میشوند.
از کتاب روابط ابژه
مترجم: حامد حکیمی
در دست چاپ
👉@hamedhakimi8
1 892
فروید در نقل قول مشهوری میگوید: «هدف روانکاوی قدرتمندکردن ایگو، استقلالیافتن ایگو از سوپرایگو، گسترشدادن حوزۀ ادراک ایگو، و توسعۀ ساختار آن است تا بتواند بخشهای تازهای از اید را از آن خود کند. جایی که قبلاً اید بوده اکنون باید ایگو باشد.»
از کتاب روابط ابژه
مترجم: حامد حکیمی
در دست چاپ
👉@hamedhakimi8
1 892
مسیری که روانکاو باید دنبال کند مسیری است که هیچ مدلی در زندگی واقعی برای آن وجود ندارد.
زیگموند فروید
👉@hamedhakimi8
1 892
غیاب شرط ضروری و طبیعی یک رابطه است چون در غیر این صورت، رابطه به نوعی همزیستی بدل میشود که برای هویت مستقل هر دو نفر مضر است. باید یک زمانهایی از ابژه دور باشیم تا بتوانیم یک چشمانداز هیجانی نسبتبه تجربهای که با ابژه داشتیم به دست آوریم. قدردانی هم در غیاب پررنگتر میشود. درواقع، حضور بیوقفۀ یک ابژه میتواند آزاردهنده باشد. موضوع این نیست که کودک در نهایت از روی ناچاری غیاب ابژه را تحمل میکند، بلکه موضوع این است که کودک به غیاب ابژه نیاز دارد. رشد هیجانی کودک به او کمک میکند تا در مقابل نیروهایی که باعث چسبیدن به ابژه میشود مقاومت کند.
ادنا اُوشانسی
👉@hamedhakimi8
1 892
«در فرایند تحلیل، ما هرگز واژۀ "نه" را در ناهشیار پیدا نمیکنیم. آگاهییافتن ایگو از محتوای ناهشیار، در قالب یک جملۀ منفی بیان میشود. ما زمانی میفهمیم که تلاش ما برای کشف ناهشیار موفق بوده که بیمار در واکنش به حرفهای ما چنین جملاتی بگوید: "من به این فکر نکرده بودم" یا "هیچ وقت چنین فکری به ذهنم نرسیده بود".»
فروید
👉@hamedhakimi8
1 892
به عقیدۀ ملانی کلاین، «نوزادی که یک ابژۀ خوب را بهشکل امن درونی کرده باشد، در بزرگسالی هم میتواند فقدانها و محرومیتهایش را بهنحوی جبران کند»
از کتاب روابط ابژه
مترجم: حامد حکیمی
در دست چاپ
👉@hamedhakimi8
