ꤞꤕꤣ𝗑 (closed)
Open in Telegram
ᅠ𓂁 𝗎 𝗐𝗂ᥒ 𝗌᥆𝗆ᥱ, 𝗎 𝗅᥆𝗌ᥱ̄ 𝗌᥆𝗆ᥱ. ᅠᅠᅠ ᥱ᥊𝗉ᥱ̄ᥴ𝗍 𝖿᥆𝗋 𝗆ᥱ 𝖨 ᥲ𝗅𝗐ᥲ𝗒𝗌 𝗐𝗂ᥒ.﹆
Show more342
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-6630 days
Posts Archive
Repost from ㅤㅤㅤГHEX
I can eat that boy for lunch
Repost from уㅤлрмск
+1
زندگی رنگ باخته بود ، پرنده ها دیگر آواز سر نمیدادند ، باد سوزناکتر میوزید و زمین تنِ بیجانش را به اسارتِ خود گرفته بود . تلاشی برای زنده ماندن نمیکرد ، با هربار شکست ، سایه خاکستری رنگ ناامیدی او را بیشتر از قبل در آغوشِ خود میفشرد .
Repost from ⋆𝙈𝙔 𝙎𝙏𝘼𝙍⋆[Closed]
Maybe... everything is just over It's true that you are no more, but your memories still remain... All those happy days have become a dream A dream that can only be seen in dreams.. Maybe if you were here now, I wouldn't miss the past like this You made me close my eyes to this world, disappearing into the past and the memories of those good days when you were there too But the thought of what you are doing, who you are spending your days with now is tormenting me You may not know, but this torment of your distance is destroying me So maybe those days will come back again..?My beauty, my arms will still be open for you...
Repost from ꤕ꤂ꤤ꤄٭
«+انقدر سخته که حواسِ کوفتیت رو به دور و ورت بدی که یه حرومزاده استاکت نکنه؟»𝐍𝖺𝗆𝖾 ː #𝐓𝗋𝗎𝗌𝗍 ּ 𝀒 ៹𝐆𝖾𝗇𝗋𝖾 ː #𝐑꤀𝗆𝖺𝗇𝖼𝖾 , #𝐀ꤍ𝗍ı𝗈𝗇 , #𝐒𝗆𝗎𝗍 𝐂꤀𝗎𝗉𝗅𝖾 ː 𝐕𝐊 𝐏𝖺𝗋𝗍 𝟒𝀠 𝃜 𝐓𝖺𝗉 𝐓𝖺𝗉 𝐓꤀ 𝐑𝖾𝖺𝖽 𝂅 "دوشـنبه - پنجشـنبه" ㅤ ┈┈─┈─┈┈─┈─┈┈─ ㅤㅤㅤㅤㅤㅤ▫️▫️ ㅤㅤㅤㅤㅤㅤ▫️▫️
Repost from ( Closed )بـازداشتگـاه مـࢪگ
چند تا اصیل زاده افتخار میدن تا رند شیم و از لب مرز در بیایم تا جواب چنلج رو بزارم؟!
Repost from n!ght play.
نویسـندگی؟ نامـش را چنـین گذاردهانـد ولـی هیچکـدام بر وصـف آن حـال و دل چنیـن افراد نیستـند
خـون واژههـای مـرده در رگانـمان یـخزده و نشـات قلممـان هـیچگاه خامـوش نخواهـد شد و بر آن غرهایـم تامـرز خفگـی برده و مـرا نیمه جـان برمیـگردانی بنده باز دوسـتشدارم هرآنـچه که از سویتـو باشد را مـیپرستم عزیزجـانم اما مـیدانی؟ دیـگر هرگـز نخواهم گذاشـت در حـوالی مـن نفسـی کـشی که مـبادا به انزجـار مـن آلوده شـوی دور هسـتی و دور بمان بگذار درایـن تاریکی روزگـار تنها کـس بـیکس و غرق شـده من باشـماسمـش را بگذاریـد همخـانهی کلمات شـدن و دسـت و پنجـه نرم کردن با خـروار ها توشـه از جمـلات
Repost from 𝚻꤯𝗀𝖾̄𝗋 - 𝚭ᦅ𝗇𝖾
❕⎯ادمیـنهایی ڪه عڪس پروفایـل چنلشـون از ڪیپاپ هسـت.
⎯فـور ڪنید، میخـوام با موزیڪ بالا ازتـون ادیـت دارڪ/مافیایـی بزنـم، به طـوری ڪه نشـون بـده چنـل شمـا نقش ꤂꤯𝗅𝗅꤯𝖺𝗇 رو داره.
⎯𝚩𝖾 𝚳𝗒 𝚻꤯𝗀𝖾𝗋.
Repost from N/a
+4
🎭𝙎𝙝𝙖𝙡𝙡 𝙬𝙚 𝙡𝙤𝙤𝙠 𝙖𝙩 𝙩𝙝𝙚 𝙢𝙤𝙤𝙣, 𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙩𝙩𝙡𝙚 𝙡𝙤𝙤𝙣 𝙒𝙝𝙮 𝙙𝙤 𝙮𝙤𝙪 𝙘𝙧𝙮? 𝙈𝙖𝙠𝙚 𝙩𝙝𝙚 𝙢𝙤𝙨𝙩 𝙤𝙛 𝙮𝙤𝙪𝙧 𝙡𝙞𝙛𝙚, 𝙬𝙝𝙞𝙡𝙚 𝙞𝙩 𝙞𝙨 𝙧𝙞𝙛𝙚🩰
Repost from ᅠ𝗈𝗉𝖺𝗊𝗎𝖾
︐هیمن لنکـ ـستر ، نامه آخـ ـر ، ۸ دسامـبر ۲۴
عشق از یک آدمِ ساده، هنرمند میسازه؛ هنرمندی که شاید هیچوقت دست به قلم نمیبرد، اما حالا برای بیانِ هرچه درونش شعلهور شده، مجبور میشه بنویسه. عشق، اون رو به درک عمیقی از احساسات میرسونه؛ جایی که واژهها، مثل آینهای، شکست و سوختنهاش رو منعکس میکنن. اما از یک آدمِ عاشق، یه نویسندهی بیرحم میسازه یک قاضی. چون وقتی زخمی از عشق برجا بمونه، دیگه واژهها فقط برای تسلیِ روح نیستن، بلکه برای افشا کردن و به چالش کشیدن همه چیزن. اون نویسنده، قصههایی مینویسه که پر از درد، تردید و حقیقتهای تلخه؛ قصههایی که گاهی خود عشق رو محکوم میکنه، گاهی معشوق رو، و گاهی خودشو . نویسندهای که از دل یک عشقِ سوخته بیرون میاد، بیرحمترین قاضیه. هیچ خاطرهای از چشمانش پنهون نمیمونه، و هیچ لحظهای رو فراموش نمیکنه. اون، گذشته رو دوباره و دوباره بازسازی میکنه، بدون هیچ ملاحظهای؛ هم برای معشوقش، و هم برای خودش . عشق، یک قلب عاشق رو به جوهری تلخ و سیاه تبدیل میکنه؛ جوهری که با هر بار نوشتن، به دنیا یادآوری میکنه که عشق، هم زیباترین الهامه، و هم بیرحمترین شکنجه .
