en
Feedback
اقتصاد به زبون آدمیزاد

اقتصاد به زبون آدمیزاد

Open in Telegram

Ask the stupid question! لینک گروه: https://t.me/EcoDiscussionGroup

Show more
592
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-230 days

Data loading in progress...

Attracting Subscribers
April '26
April '26
+2
in 0 channels
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+9
in 0 channels
Get PRO
January '26
+3
in 0 channels
Get PRO
December '25
+9
in 2 channels
Get PRO
November '25
+138
in 2 channels
Get PRO
October '25
+39
in 2 channels
Get PRO
September '25
+126
in 1 channels
Get PRO
August '25
+374
in 1 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
20 April0
19 April0
18 April0
17 April0
16 April0
15 April0
14 April0
13 April+1
12 April0
11 April0
10 April0
09 April0
08 April0
07 April0
06 April0
05 April+1
04 April0
03 April0
02 April0
01 April0
Channel Posts
"چقدر باید مغرضانه و یکطرفه به قضیه نگاه کرده باشید که بگویید لیبرال‌های تهران فقط می‌خواهند آزاد باشند و به مصاف نیروهای تاریکی رفته‌اند؟!" اسکات هورتن، تام وودز شو 07:11 ------------------------------------ وقتی اینقدر بری و بری و بری که برسی به ته دنیا اونجا چی می‌بینی؟ بشر قرن‌ها خودش رو با این سوال سرگرم کرده بود، ترسونده بود، برانگیخته بود، وسوسه کرده بود، جنگیده بود، زنده نگه داشته بود. تا این‌که مدرنیته این تئوری رو رواج داد که زمین کرویه. اگه همینطور بری و بری و بری، دوباره برمی‌گردی سر جای اولت. دنیا لبه‌ای نداره که زیرش هیولاهای مهیب در آتش مذاب خوابیده باشن. زمین، این گهواره‌ی امن و آرام، هیچ‌جا "تموم" نمی‌شه. فقط تکرار می‌شه. دیوها هم مال قصه‌هان. دیو و فرشته نداریم. واقعیت "پیچیده‌"ست و آدم‌ها "خاکستری"اند. "آدم بدها" هم معلول شرایط اجتماعی بدن و با شرایط خوب هم درست می‌شن. و کم‌کم افسانه‌های کهن در مورد لبه‌ی جهان به فراموشی سپرده شد. اما هنوز، گاه به گاه، جمعی، قبیله‌ای، قومی تصادفا به لبه می‌رسن، به پایین نگاه می‌کنن و هیولاهای اعماق رو به چشم می‌بینن... و در شوک فرو میرن. عمیقا در شوک فرو میرن. چون باور کرده بودن که شیاطین استعاره‌اند. که دیوها مال قصه‌هان، و شر رو باید "درمان" کرد. چون به استواری عنصر ناپایدار تمدن ایمان داشتند. و فکر می‌کردند در فاصله‌ی امنی از "تاریخ" قرار دارند. و حالا بعد از از سر گذروندن وحشت وصف‌ناپذیر نگریستن به خلأ، و کشتی گرفتن با هیولاهای ترسناک واقعی، در حالی که دارن آش و لاش از لبه‌ی پرتگاه برمی‌گردن، باز ممکن است مثلا سروکله‌ی اسکات‌نامی پیدا شود که می‌گوید "هه یعنی می‌خواید بگید مسئله اینقدر حماسی و سرراسته؟!" آره اسکات! دقیقا همینقدر سرراست! https://youtu.be/TSmAAR9_508?si=MWXrMtQiohPL0iBh

2
📝 بیانیه: مسعود یوسف‌ حصیرچین را آزاد کنید جمعی از نویسندگان، پژوهشگران، مترجمان و روزنامه‌نگاران در بیانیه‌ای خواستار آزادی
📝 بیانیه: مسعود یوسف‌ حصیرچین را آزاد کنید جمعی از نویسندگان، پژوهشگران، مترجمان و روزنامه‌نگاران در بیانیه‌ای خواستار آزادی مسعود یوسف‌حصیرچین، مترجم و نویسنده، شدند. ◽️ به گزارش اکوایران، در این بیانیه آمده است: «ما امضاکنندگان این بیانیه، با ابراز نگرانی از بازداشت مسعود یوسف حصیرچین، مترجم و نویسنده، امیدوار و خواستار آزادی این پژوهشگر هستیم. آنچه ما می‌دانیم و دیده‌ایم فعالیت‌های این پژوهشگر همواره ماهیتی فرهنگی و علمی داشته و در راستای گسترش آگاهی و گفت‌وگوی فرهنگی بوده است. حمایت از آزادی اهل قلم، حمایت از فرهنگ و آینده‌ای انسانی‌تر برای جامعه ایران است». امضا کنندگان: موسی غنی‌نژاد، محمدمهدی بهکیش، ابراهیم صحافی، علی فرحبخش، محمد طاهری، مرتضی کاظمی، پویا جبل‌عاملی، محمدحسین شاوردی، مصطفی صادق، مهدی نوروزیان، مهدی تدینی و... لیست کامل امضاکنندگان 📺 @ecoiran_webtv
214
3
تحلیل عالی. حتما بخونید. یه نکته رو هم من در حاشیه اضافه کنم. این‌هایی که می‌بینید تو سر و کله‌ی هم می‌زنن و تحلیل‌های شورانگیز له یا علیه گران کردن می‌دن عمدتا مافیاهای داخل قدرت هستند. جدیشون نگیرید. برای کسی که تا خرخره توی لجن نیست حقیقتا این مسئله، اهمیت تحلیلی چندانی نداره چه اینوری چه اونوری. من می‌فهمم که کسی شخصا خیلی از این داستان متضرر و ناراحت شه، چون با گران شدن، زندگیش در مقایسه با دیگران بیشتر متاثر می‌شه، چون هر چه باشد همه‌ی ایرانی‌ها به یکسان از یارانه‌ی بنزین منتفع نمی‌شوند و به همین قیاس، همه هم به تساوی از حذف یا کاهش آن متضرر نخواهند شد. اما، دقت کنید، در مقام تحلیل‌گر اگه کسی خیلی اینوری یا اونوری مته به خشخاش گذاشت مطمئن باشید با تحلیل‌گر قوی یا ابژکتیوی طرف نیستید. این رو با قطعیت می‌شه ادعا کرد. در مجموع من شخصا فکر می‌کنم استمرار یارانه‌ی بنزین مسیر قطعی به سوی ابرتورم و فروپاشی ریال است. اما حذف یارانه نیز این خطر را به صورت پایدار رفع نمی‌کند. یارانه‌ی بنزین یکی از اصلی‌ترین رانه‌های کسری بودجه دولت هست اما یگانه عامل آن نیست. وانگهی، در ساختار سیاسی فعلی ایران، به محض این که پولی که تا به حال صرف یارانه شده آزاد شود، همان پول صدها صاحب و مدعی پیدا می‌کند. اصلا از همین حالا برایش نقشه کشیده‌اند. مشکل تصمیم‌گیران اقتصادی در ایران هرگز بی‌پولی نبوده که حالا با ازاد شدن منابع مالی از طریق حذف یارانه مسئله حل شود! اگر همه‌ی پول‌های دنیا را هم به پای ساختار فعلی در ایران بریزید، باز آخر سال پول کم می‌آورد و می‌دهد بانک مرکزی برایش چاپ کند! و اینجاست که مجدد سر و کله‌ی ابرتورم در افق پیدا مي‌شود. آن موقع می‌خواهند یارانه‌ی چه چیزی را حذف کنند؟! از طرفی، آن‌ها هم که با ژست دفاع از "معیشت" مردم و جلوگیری از تورم‌، سنگ استمرار یارانه را به سینه می‌زنند یا سواد اقتصادی ندارند یا در مافیای قاچاق ذی‌نفعند. یارانه‌ای که دولت می‌ده از کجا تامین مالیش می‌کنه؟! از تورم‌! پس خیلی نگران این نباشید که اگه بنزین گرون شه همه‌چی گرون می‌شه. اگه بنزین گرون نشه هم باز همه چی گرون شده و می‌شه و خواهد شد‌! تورم یک عامل اصلی داره اون هم خلق پوله. (تقاضای پول خودش فرعی و تبعیه و غالبا واکنشی است به سابقه‌ی خلق پول در ادوار قبلی.) مادامی که این عامل وجود داشته باشه تورم هم برقراره، حالا چه یارانه باشه، نباشه، گرون بشه، ارزون بشه...
547
4
یک بیزنس مدل جالب و متفاوت وجود داره به این صورت که وقتی وارد فروشگاه می‌شوید، به محض ورود کارت بانک شما را می‌گیرند و هر مبلغی که خودشان صلاح می‌دانند می‌کشند و هر چیزی را هم که ترجیح دادند به ازایش به شما می‌دهند. یعنی مشتری هیچ حق انتخابی ندارد و باید به ساز فروشنده برقصد. کاری ندارند که شما می‌توانستی بهتر و ارزان‌ترش را جای دیگر بخری. کاری ندارند که شاید شما اصلا آن چیز را لازم نداشتی و ترجیح می‌دادی پولت را خرج چیز دیگری کنی. شاید عجیب به نظر برسد که این بیزنس مدل طرفداران بسیاری هم دارد. نام این بیزنس مدل مالیات است. روشن است که هر شخص یا مؤسسه‌ی خصوصی که از این بیزنس مدل استفاده کند، به سرعت ورشکسته می‌شود. متاسفانه اغلب مردم احساس می‌کنند بهتر از دیگران نیازهای خودشان را تشخیص می‌دهند. بنابراین، چنین مدلی تنها در صورت وجود اجبار می‌تواند موفق شود. یعنی در صورتی که یا با پای خودتان به مغازه‌ی موردنظر بروید یا صاحب مغازه بتواند شما را جریمه و زندان کند. بهانه‌ی اصلی طرفداران مالیات مسئله‌ی excludability است. یعنی می‌گویند برخی کالاها وجود دارند که شما نمی‌توانید جلوی استفاده‌ی کسی را از آن‌ها بگیرید، مثل فانوس دریایی، مثل لامپ‌های خیابانی، امنیت ملی، یا پارک. هر کس بخواهد می‌تواند سرش را بیندازد پایین و بیاید داخل پارک و از این "کالای عمومی" استفاده کند. برخی آدم‌ها هم مفت‌خور و آسمان‌جل و بی‌چشم‌ورو هستند و از آن خدمات استفاده می‌کنند و پول هم نمی‌دهند و دو قورت و نیمشان هم باقی است. برای همین باید کسی (یعنی دولت) وجود داشته باشد که به زور هزینه‌ی آن خدمات را از حلقومشان بکشد. وگرنه هیچکس پارک درست نمی‌کند و بشریت بی‌پارک می‌شود. اما بیش از پارک و همه‌ی چیزهای دیگر، طرفداران مالیات شیفته‌ی فانوس دریایی هستند (آتشی که اگر اشتباه نکنم از گور ساموئلسون بلند می‌شود)، چون حس می‌کنند حرفشان را ثابت می‌کند و جای چون و چرا باقی نمی‌گذارد. متاسفانه واقعیت با این تئوریسین‌های مظلوم نامهربان بوده و حتی همین یک مثالشان هم که اینقدر برایشان عزیز است به طرز خجالت‌آوری اشتباه از آب درآمده. موارد متعددی از فانوس‌های دریایی خصوصی در تاریخ وجود داشته بدون این که non-excludabiliy خللی در کارکردشان پدید آورد. رونالد کوز در مقاله‌ی The Lighthouse in Economics این موارد را مستند و بررسی کرده است. البته این که می‌گویم همین مثالشان هم غلط درآمد یک وقت تصور نکنید این طرفداران مالیات در ایده‌هایشان تجدیدنظر کرده باشند یا از رو رفته باشند. به هیچ وجه! سال 1974 کوز آن مقاله را نوشت و کل سیستم فکری این‌ها را منفجر کرد اما تا همین امروز هم سیاره‌ی زمین پر از "اقتصاددانانی" است که حتی زحمت عوض کردن مثال را هم به خودشان نداده‌اند و همان فانوس را استفاده می‌کنند و درس می‌دهند.
478
5
یعنی شما ببین، اینا رفتن تو اینترنت هم رانت درست کردن. اینترنت خوبا برای خودشون، اینترنت بنجل به درد نخور برای بقیه. یعنی حتی یک چیزی رو نذاشتن که حداقل توش همه با هم بدبخت باشیم. یه عده می‌گن سوسیالیسم روی کاغذ خوبه. در عمل بده. اینطوری نیست. سوسیالیسم روی کاغذ هم آشغاله. حتما این رو شنیدین که می‌گن سوسیالیسم یعنی بدبختی برای همه یا "برابری در بدبختی". اما چیزی که احتمالا نشنیدین اینه که این تازه سوسیالیسم روی کاغذه! یعنی این که همه به یکسان دچار فقر و تیره‌روزی باشن تازه تئوری سوسیالیسمه. اما متاسفانه سوسیالیسم در عمل حتی به این استاندارد ناچیز رقت‌بار هم نتونسته دست پیدا کنه. چون همینطوری که نگاه می‌کنی به نظرت می‌رسه "برابری در بدبختی" که اصلا دستاوردی نیست. کابوسه. اما خب تا به حال سوسیالیست‌ها حتی موفق نشدن همین رو هم که دستاوردی نیست محقق کنن. یعنی این هم در مقابل خروجی‌های واقعی سوسیالیسم دستاورد به نظر میاد. سوسیالیسم در عمل همیشه و هر جا که محقق شده متضمن نابرابری بوده. نه این که نابرابری چیز بدی باشه ها! اما نابرابری ناشی از سوسیالیسم چیز خیلی بدیه چون مریتوکراتیک نیست.
437
6
مثلا آنتروپرونری که چیزی جز نیروی کارش نداره در بیزنس خودش صاحب اکوئیتی (ادعای باقی‌مانده‌/ پراختی متغیر) می‌شه. از اون طرف، شرکت‌های لیزینگ که صاحب سرمایه‌ی فیزیکی هستند، اجاره (ادعای ثابت) دریافت می‌کنند.
419
7
ما در اقتصاد و فایننس چیزی به نام دوگانه‌ی کار/سرمایه نداریم. یعنی بنیان مارکسیسم بر دوگانه‌ایه که اصلا وجود نداره! منظورم این نیست که کار و سرمایه وجود ندارن. معلومه که وجود دارن! اما یه دوگانه تشکیل نمی‌دن! همون‌طور که بهار و تابستون دوگانه نیستند. فقط دو تا از چهارتا فصل موجودند. کار و سرمایه هم دو تا از عوامل تولید هستند. سرمایه هم خودش محصول کار است. تعریف کردن این دو به عنوان یک دوگانه یا تمایز کلیدی هیچ مزیت تحلیلی‌ای نداره. دوگانه‌ی اصلی در اقتصاد و فایننس دوگانه‌ی بدهی/اکویئتی یا Debt/Equity هست. هر چیزی که یک ادعای ثابت به آینده رو نمایندگی می‌کنه می‌تونیم زیر مجموعه‌ی بدهی طبقه‌بنديش کنیم. مثلا عمده‌ی قراردادهای اجاره. شما وقتی خونه یا ماشین به کسی اجاره می‌دید، یه ادعای ثابت دارید. نمی‌تونید بگید نه اگه ماه آینده درآمدت بیشتر شد باید بیشتر اجاره بدی! اونم نمی‌تونه بگه این ماه وضعم بد بود، اجاره کمتر می‌دم! کارمند یه شرکت در واقع داره نیروی کارش رو به شرکت اجاره (یا قرض) می‌ده. برای همینه که حقوق ثابت می‌گیره! این که حقوق ثبات می‌گیره و در سود سهیم نیست، بخاطر این نیست که صاحب نیروی کاره! بخاطر این نیست که سرمایه‌ی فیزیکی نداره! بخاطر اینه که تصمیم گرفته نیروی کارش رو به شرکت قرض بده و ادعای بدهی، بر خلاف ادعای اکوئیتی ثابته! نمی‌تونه بگه این ماه خیلی سود کردیم حقوقم باید بیشتر باشه. چون ماه‌هایی که زیان کرده بودن نگفته بود حالا که زیان کردیم من کمتر می‌گیرم! این قرینگی از دل قواعد بیسیک منطق نشأت می‌گیره و بنابراین، بر عکس طبقه‌بندی‌های مارکسیستی که هر چند سال یه بار مجبورن وصله پینه‌شون می‌کنن، تا قیام قیامت معتبره. بانکی که وام می‌ده یا شخصی که اوراق قرضه شرکتی می‌خره، در واقع داره پولش رو به شرکت اجاره می‌ده. این می‌شه Debt. یعنی این منابع (پول، ماشین‌آلات، زمین، نیروی کار بنده) خدمت شما، هر گلی زدی به سر خودت زدی، من یه اجاره/بهره/دستمزد ثابت می‌گیرم. ولی اکوئیتی یه residual claim داره، یعنی ادعا به چیزی که باقی مونده. که قاعدتا یک ادعای متغیره. یعنی شرکت وقتی هزینه آب و برق و حقوق پرسنل و بهره‌ی بدهی‌ها و غیره را پرداخت کرد، آن‌چه باقی می‌مونه سهم صاحبان اکوئیتی هست. شما وقتی سهام یک شرکت رو می‌خرید، هیچ ادعای ثابتی به جریان نقدی آینده‌ی شرکت موردنظر ندارید. اگر شرکت زیان‌ده شد، به هیچ جا دستتون بند نیست. اگر پولتون رو به شرکت قرض داده بودید مثلا Bond خریده بودید، اونوقت حتی شرکت زیان‌ده هم می‌شد باید بهره و اصل وام شما رو می‌داد. اما در اکوئیتی شما وایمیسید ببینید چی ته قابلمه می‌مونه. شما مثلا تصمیم می‌گیرید با یه استارتاپ همکاری کنید. یا می‌تونید منابعی رو بهشون قرض بدید (debt). یا این‌که باهاشون شریک بکشید (equity). اصلا مهم نیست چه منبعی در اختیار دارید: پوله، زمینه، دستگاهه، یا فقط نیروی کارتونه. هر کدوم از این‌ها رو می‌تونید انتخاب کنید در قالب بدهی با شرکت وارد همکاری بشید یا در قالب اکوئیتی. و این‌ها کاملا به هم قابل تبدیله از لحاظ منطق مالی، فارغ از این که شرایط فنی در یک کانتکست خاص این اجازه رو می‌ده یا نه. یعنی شما پرولتاریا باش و جز زنجیرهایت چیزی برای از دست دادن نداشته باش! اما باز این که مزدبگیر باشی یا سود/زیان بگیر، "کارگر" باشی یا "سرمایه‌دار"، این به تصمیم و انتخاب خودت وابسته است و مسئله‌ی قانون و قرارداده، و ربطی به نوع منبعی که صاحبش هستید (این که نیروی کار، زمین، سرمایه) نداره. @SeethroughEconomics
430
8
لیبرال بودن به معنای نداشتن هیچ تصوری از شیوه‌ی درستِ زیستن در جهان نیست. لیبرال بودن به این معنا نیست که همه‌ی نظرها محترمند، همه‌ی فرهنگ‌ها ارزشمندند، همه‌ی آدم‌ها خوبند، همه‌ی سبک زندگی‌ها به یک اندازه قابل دفاعن، هیچ حقیقتی وجود ندارد و همه‌چیز نسبی است. نه خیر هم! بعضی فرهنگ‌ها آشغالند. برخی آدم‌ها پلید و پلشتند. بعضی عقاید به طرز خنده‌آوری اشتباهن. سبک زندگی بد داریم و سبک زندگی خوب! نه فقط سبک زندگی متفاوت! لیبرال بودن به معنای اینه که من می‌دونم و اصلا مطمئنم که این ایده، این سبک زندگی، این شیوه‌ی زیستن در جهان شیوه‌ی برتریه! منتها می‌پذیرم که شاید این توی مغز پوک تو نره! و می‌دونم که توی مغز پوک هم دقیقا همین فکر در مورد مغز پوک من می‌گذره! و این که من اجازه بدم هر فکری در مغز پوک تو بگذره و تو اجازه بدی هر چیزی در مغز و زندگی پوچ من بگذره تنها راهیه که ما به جون هم نیفتیم. لیبرالیسم قرار نیست کاشف حقیقت باشه. قراره ضامن صلح باشه. چون فقط در صلحه که بشر می‌تونه از چشمه آب بیاره روی زمین بذر بپاشه گندم درو کنه نون تازه بپزه و جهان رو جای راحت‌تر و گرم‌تر و قابل‌تحمل‌تری کنه.
356
9
لیبرترینیسم فلسفه‌ی اخلاق به معنای محدود کلمه نیست. عمدتا یک فلسفه‌ی سیاسی و حقوقی است. اما یگانه سیستمی است که اخلاق را اصولا ممکن می‌کند. یعنی چی ممکن می‌کند؟ ببین مثلا من وقتی آزادانه به یک فقیر کمک کنم عملی اخلاقی انجام داده‌ام. درسته؟ حالا اگر همین کار رو از ترس زندان انجام بدهم چی؟ اینجا دیگر عملم نه اخلاقی است نه غیراخلاقی. اصلا اخلاق از موضوعیت ساقط شده! حوزه‌ی اخلاق از چیزی که بود تنگ‌تر شده. شما به میزانی که آزادی سیاسی و حقوقی بیشتری در جامعه داشته باشید، حوزه‌ی اخلاق در جامعه پهناورتر خواهد بود. آزادی اصلا اخلاق را ممکن می‌کند.
382
10
موضوع لیبرترینیسم (libertarianism) آزادی حقوقی است. آن فلسفه‌ای که دنبال آزادی اخلاقی است اسمش لیبرتینیسم (libertinism) است! ربطی به لیبرترینیسم ندارد! وقتی درس‌هایتان را خوب نخوانید همین می‌شود که این ابتداییات را قاطی می‌کنید دیگر! لیبرترینیسم دنبال آزادی از قیود بیرونی (اکسترنال) و حقوقی است. لیبرتینیسم دنبال آزادی از قیود درونی (اینترنال) و اخلاقی است. آدم می‌تواند لیبرترین باشد و هزار قید اخلاقی برای خود و دیگران قائل باشد. حقیقتا این‌طور نیست که لیبرترین‌ها از صبح تا شب مشغول پارتی کردن و دراگ زدن و دنبال ناموس مردم افتادن و دروغ و دغل و ولگردی و آسمون جلی و سکس گروهی باشن و بگن خب آزادیه دیگه😁
408
11
من در روش لیبرالم اما محتوای بسیاری از عقایدم، به یک معنا، محافظه‌کارانه است. و این‌ها با هم ضدیتی ندارند. معتقدم کمتر نهادی از حیث کارایی و سودمندی و اهمیت به پای نهاد خانواده می‌رسد. با روابط جنسی بی‌قیدوبند به شدت مخالفم. با سیگار و مواد مخدر و زیاده‌روی در الکل مخالفم. معتقدم مردها نمی‌توانند زن شوند و مردها زن. معتقدم برخی از نقش‌های جنسی سنتی خوب و سودمند هستند و دوست دارم حفظشان کنم. از ارزش‌هایی مانند ادب و تعارف و قدرشناسی و وظیفه‌شناسی و همدلی و مهربانی خوشم می‌آید. سلسله‌مراتب‌های اجتماعی را ضروری و سودمند می‌دانم و خواهان حذفشان نیستم. معتقدم انسان باید حق مالکیت و حمل اسلحه داشته باشد. معتقدم انسان ذات و طبیعت دارد و لوح سفید نیست. و ذاتش هم سراسر نیکی نیست. معتقدم تروریست‌ها را باید کشت نه این که تراپی و ناز و نوازش‌شان کرد و دنبال ریشه‌های تروریست شدن‌شان در کودکی‌شان گشت! معتقدم قدرت نظامی و تکنولوژی‌های پیشرفته‌ی دفاعی در چارچوب یک نظام لیبرال دموکراتیک چیز خوبی است! معتقدم آدم باید حتی‌الامکان به دیگران احترام بگذارد و بی‌ادبی نکند حتی اگر به بهای قدری خودسانسوری و خودآزاری باشد! (البته فقط قدری! نه زیاد!) معتقدم باید آدم هنگام‌ مشاهده‌ی رنج دیگران اظهار اندوه و ناراحتی کند، ولو به دروغ! فقط برای این که دل طرف مقابل نشکند. خلاصه از این جهت‌ها آدم سنتی و محافظه‌کاری هستم. لیبرال بودنم در این است که فکر نمی‌کنم باید چیزی را به کسی تحمیل کرد مادامی که آن فرد تهدیدی موثر علیه مالکیت افراد نسبت به بدن و ملک دیگران ایجاد نکرده باشد. فکر نمی‌کنم کسی را باید به جرم مصرف یا حتی خرید و فروش مواد یا الکل زندان کرد. اما بچه‌ی خودم را از آن منع می‌کنم. فکر نمی‌کنم باید آدم‌های فحاش و بی‌ادب را دستگیر کرد! فقط خودم با آن‌ها قطع رابطه می‌کنم! تروریست‌ها هم که نفس وجودشان تهدیدی به جان و مال انسان‌های بی‌گناه است! می‌خواهم بگویم می‌شود بالکل منکر اخلاقیات سنتی نبود و لیبرال بود. می‌شود محافظه‌کار بود و از آزادی فردی و حقوق دیگران دفاع کرد. می‌شود! شدنی است! هیچ تضادی ندارد. لیبرترینیسم هیچ ربطی به اباحه‌گری ندارد! منطق قضیه این است. اما وای به حال وقتی که انسان دنبال بهانه باشد و بخواهد از لاشه‌ی اوراق‌شده‌ی لیبرالیسم و محافظه‌کاری برای پیشبرد اجندای خودش استفاده‌ی ابزاری کند.
409
12
این آقای نویسنده واقعا تکلیفشان با خودشان هم روشن نیست. برادر من! شما خودت داری در کسوت روشنفکر در جامعه نقش‌آفرینی می‌کنی. داری به نحوی از انحا برای چيزهایی که ارزشمند می‌دانی می‌جنگی. می‌خواهی روی روند تحولات تاثیرگذار باشی. من فرض می‌گیرم مثلا شما با استبداد سیاسی مخالفی (انشالا که بتوانم این را فرض بگیرم.) خب من بیایم بگویم شما که می‌خواهی چیزی را که سال‌ها در ایران برقرار بوده و فرونشست کرده و ته‌نشین شده حذف کنی، پس دچار "غرور کشنده"ای و به دنبال مهندسی اجتماعی هستی؟ حالا می‌ترسم بگویی نه من با استبداد هم مشکلی ندارم! اما به هر روی، وقتی داری فعالیت فکری و اجتماعی می‌کنی یعنی لابد می‌خواهی چیزی را در جامعه تغییر بدهی. آیا دچار غرور کشنده‌ای؟! چون هر آن‌چه با آن مخالفی بالاخره از دل سنت ته‌نشین‌شده‌ای می‌آید دیگر! اگر کسی با "سنت" ختنه‌ی زنان مخالف و خواهان حذفش بود، شما می‌گویی نه این محصول قرن‌ها تجربه‌ی پراکنده‌ی بشری است که باید با طلا نوشت؟! اگر اینطور است که اصلا شما چرا می‌نويسی و فعالیت می‌کنی؟ خب بگذار ثمره‌ی انباشت اعصار و رسوبات حکمت پیشینیان به مسیر خودش برود و کار خودش را بکند دیگر! وگرنه دنبال مهندسی اجتماعی هستی! قدری انصاف داشته باش و حرف در دهان مخالفت نگذار. مهرپویا علا نگفت باید با تیشه به جان سنت‌ها افتاد! گفت سنت‌های ضدآزادی را باید حذف کرد. اگر هم با این حرفش مخالفی و معتقدی سنت به صرف سنت بودن باید پاس داشته شود ولو که آزادی افراد را سلب کند، با چه چارچوب نظری‌ای مثلا با سنت ختنه‌ی زنان یا مثلا ازدواج اجباری یا قتل‌های ناموسی مخالف می‌کنی؟ (انشالا که مخالفی.) چون اگر قرار باشد که سنت‌ها را به صرف سنت بودن پاس بداریم، این شنایع هم بالاخره سنت هستند. اگر هم معتقدی برخی سنت‌ها باید حذف شوند، دیگر اتهام مهندسی اجتماعی این وسط چه می‌گوید؟! اگر ریش سفید قبیله‌ی آتینگا پاتینگا از شرق سومالی آمد به شما گفت "اصلا معیار سنجش شما برای بد بودن ختنه چیست؟! آن آزادی انتزاعی محصول سنت غربی است. ما در سنت خودمان به این نتیجه رسیده‌ایم باید زن‌ها را ناقص کنیم. هر جامعه‌ای شرایط خودش را دارد و زن‌های ما مثل زن‌های غربی نیستند و با آن‌ها نمی‌شود مثل زن غربی برخورد کرد وگرنه سوار کولمان می‌شوند. ما اینجا زن‌ها را به چشم باغبان نگاه می‌کنیم که هر زنی شرایط خاص خودش را دارد و نمی‌شود در کویر گیلاس کاشت و..." شما شاید با دعاوی این ریش سفید مخالف باشید اما مشکل اینجاست که برای مخالفت با او مجبورید تئوری‌های قبلی خودتان در مورد شرایط خاص و باغبان و کویر و مهندسی و فلان را نقض کنید.
323
13
دوست گرامی، تو را به خدا دیگر این حرف را جایی تکرار نکنید. به اتم‌ها برمی‌خورد! آخر اتم‌ها کجا ازهم‌گسیخته هستند؟! 😐 اتم‌ها که اگر کسری از ثانیه از هم بگسلند، زمین زیر پای شما خالی می‌شود و به فضا پرتاب می‌شويد و بدن‌تان از هم می‌پاشد! این استعاره‌ای که شما به کار می‌برید مربوط به زمانی است که درک بشر از اتم‌ها خیلی ابتدایی بود. تصور می‌شد اتم‌ها ذرات توپر و تقسیم‌ناپذیری هستند که در فضای خالی شناورند و ارتباطی با هم ندارند. مدت‌های مدیدی طول کشید تا علم پیشرفت کرد و انسان متوجه شد اتم‌ها اگرچه مستقل به نظر می‌رسند، پیوندهای بسیار محکمی میان‌شان برقرار است، پیوندهایی که همه چیز را ممکن می‌کنند: مایعات، جامدات، زندگی، همه‌چیز! متوجه شدیم اتم‌ها ازهم‌گسیخته نیستند بلکه ساختارهایی ارگانیک و منسجم را شکل می‌دهند. شما هم انشالا زمانی که علم‌تان پیشرفت کرد متوجه خواهید شد آدم‌هایی که به نظرتان به طرزی پاتولوژیک ازهم‌گسیخته می‌رسند پیوندهای بسیار محکمی با هم دارند. که اگر قطع شوند، حتی آب لوله‌کشی و برق خانه‌ی شما هم قطع می‌شود و لباس تنتان را هم باید خودتان با پشم بز خودتان تهیه کنید.
389
14
حیرت‌انگیز است که کسی که واقعا حتی مبنانی ابتدایی یک سیستم فکری را نمی‌شناسد اینقدر اعتمادبه‌نفس داشته باشد که به این راحتی در موردش اظهارنظر کند! این مسئله‌ای است که برای من از محتوای این موضوع خاص مهم‌تر است. این اعتمادبه‌نفس را چگونه در خود می‌پرورانند؟ احسنت واقعا. حالا می‌پرسید چه مبانی‌ای را بلد نیست؟ این که خیال می‌کند لیبرتارینیسم یعنی نفی زور و خشونت. خب این اشتباهه. نمی‌خواد حرف منو باور کنید. با یه سرچ ساده می‌تونید مطمئن بشید که چقدر اشتباهه. لیبرتارینیسم یعنی نفی آغاز خشونت و تهاجم و زور! گرفتی چی شد؟ نفی آغاز! نه نفی خشونت و تهاجم و زور! مباحثه‌ی آزاد با هیتلر!! 😐
327
15
شما همین یک بحث رو خوب یاد بگیرید خودتون رو در مقابل حداقل نود درصد آه و ناله‌ها علیه سرمایه‌داری و بازار آزاد واکسینه کرده‌اید. آااااه بازار انسان‌ها را تک‌بعدی و آااه پولکی می‌کند... انسان‌ها را به ربات‌هایی سرد و بی‌احساس بدل می‌کند آااااه. بازااار مثل زالووو اعتماد اجتماعی و سنت‌های اخلاقی را می‌مکد و تفاله‌شان را دورررر می‌اندازد.. آه و افسووووس... اصلا پولکی بودن یعنی چی؟ دنبال پول بودن یعنی تلاش برای افزایش بازارپذیری گسترش بازار برای محصولات. پول در هر صورت فقط واسطه ست. پولکی بودن یعنی دنبال واسطه‌ای بودن برای رسیدن به چیزهای موردنظرتان. صرف این که کسی پولکی هست یا نیست هیچ چیز، مطلقا هیچ چیز، در مورد محتوای اخلاقیات او به ما نمی‌گوید. شاید دنبال پول است که داروی سرطان را کشف کند. شاید دنبال پول است که با آن مردم‌آزاری کند! برای این است که تعریف بازار بر اساس پولی بودن یا نبودن مبادلات، اشتباه، غیرسودمند، و احمقانه است. البته این فقط یک دلیلش است.
339
16
وقتی شما یه کاری رو انجام می‌دید بابتش پول نمی‌گیرید، اسم این رو به غلط می‌ذارن غیربازاری! چرا؟ چون می‌گن رایگانه! ما معتقدیم هیچ چیز رایگانی وجود نداره. شاید پول دریافت نشه، اما به هر روی، یک چیزی داره دریافت می‌شه. مثلا کاری رو بدون پول انجام می‌دید که اعتماد کسی یا کسانی رو جلب کنید. کاری رو انجام می‌دید که خودی نشون بدید! عرض اندامی کنید! هویت و ایماژ خاصی رو در ذهن دیگران از خودتون بسازید! اصلا احساس بهتری نسبت به خودتون پیدا کنید! این احساسه داره دریافت می‌شه! می‌پرسید اگه واقعا بدون هیچ چشمداشتی و به خاطر رضای خدا انجام بشه چی؟! بسیار خب. رضای خدا داره دریافت می‌شه دیگه! آدم‌ها که پول رو به خاطر خودش نمی‌خوان! بالاخره می‌خوان باهاش چیزی بخرن! اون چیز رو هم به خاطر فیزیکش نمی‌خرن. به خاطر سرویسی که می‌تونه بهشون بده می‌خرن. بخاطر احساسی که بهشون می‌ده! ماهی رو بخاطر ماهی نمی‌خرن. بخاطر احساس سیری و خوشمزگی و تامین مواد مغذی موردنیازبدن می‌خرن. هدیه رو واسه هدیه نمی‌خرن. واسه احساس مفید بودن و خوشحال کردن دیگری می‌خرن. وقتی ماشین می‌خرن در واقع دارن سرعت و راحتی و احیانا هویت می‌خرن. در نهایت اون پول قراره یک سرویس و یک احساس رو براشون فراهم کنه. حالا چرا اگه در یک مبادله‌ای پول در نقش واسطه‌ی مبادله حذف شد و مستقیم فرد به احساس موردنظرش رسید باید خارج از بازار تلقی‌ش کنیم؟!
348
17
حالا اگه بازار رو دربرگیرنده‌ی مبادلات داوطلبانه افراد تعریف کنیم، البته که به اون معنا اقتصاد و بازار زیربنای همه چیزه! انسان‌ها با هم مبادله می‌کنند! از این زیربنایی‌تر هم مگه داریم؟! مبادله‌ی کار در مقابل پول، پول در مقابل محبوبیت، محبوبیت در مقابل توجه، توجه در مقابل اطلاعات، اطلاعات در مقابل پول، پول در مقابل راحتی، راحتی در مقابل قدرت، قدرت در مقابل شهرت، شهرت در مقابل هویت، و و و... همه‌ی این‌ها اشکالی از مبادله هستند. و همه‌ی این مبادله‌ها بخشی از بازارند! معلوم است که بازار، با این تعریف، زیربنای همه‌چیز است! منتها این هیچ ربطی به داستان زیربنا/روبنای مارکس نداره! تعریف مارکس از اقتصاد و بازار دقیقا همون تعاریف غلطی بود که متن مورد نقد مفروض گرفته بود. تعریف صحیح بازار این نیست.
326
18
به نظر می‌رسه ایشون حقیقتا نمی‌دانند بازار چیست. یعنی تعریف صحیحی از بازار در ذهن ندارند. و گیر کارشان دقیقا همین جاست. ادراک ایشان از بازار با تعریف مارکسیست‌ها از بازار هیچ فرقی نمی‌کند. این یک تعریف از بازاره که به همون اندازه که رایجه، دقیقا به همون اندازه غلطه! اون تعریف اینه: بازار یعنی مجموعه‌ی تراکنش‌های پولی انسان‌ها. دقت کنید، در این تعریف "پولی بودن" محوریه. یعنی اگر در مبادله‌ای پولی رد و بدل نشد، آن را جزو "سپهر بازار" تلقی نمی‌کنند. وقتی می‌گویند "قراردادهای نفع‌محور"، مقصودشان از نفع، منفعت پولی است. نیت‌خوانی نمی‌کنم. آدم‌ها از عضویت از شبکه‌های اجتماعی نیز "نفع شخصی" می‌برند. از رواج اخلاقیات و اعتماد نیز منتفع می‌شوند. منتها ایشان بازار را نهادی تعریف می‌کند که بر محور نوع متفاوتی از نفع، که همان نفع پولی باشد، استوار است. اگر این باور را نداشتند اصلا بین اخلاق و سنت و اعتماد اجتماعی از یک سو و "هندسه بی‌روح بازار" از سوی دیگر تمایز برقرار نمی‌کردند. این تعریف غلطه. یعنی از لحاظ منطقی، متناقض و نامنسجمه. بازار فقط یک تعریف صحیح داره. اونم اینه: بازار یعنی مجموعه مبادلات داوطلبانه بین انسان‌ها، چه پول ردوبدل بشه چه نشه. منتها این تعریف که تنها تعریف منطقی ممکن است رو اگر بپذیری دیگه نمی‌توانی آه و ناله از زوال اجتماع سر بدهی! چون دیگر بازار متعلق به یک سپهر مجزا نیست! اخلاق و سنت و خانواده هم تا جایی که آزادانه و داوطلبانه باشند جزئی از بازار هستند. نه فقط بازار، مثل انگل، اعتماد و مسئولیت‌پذیری و وفای به عهد تولیدشده خارج از خودش را مصرف نمی‌کند، بلکه این‌ها فقط و فقط در دل بازار شکل می‌گیرند. اگر این تعریف رو بپذیری دیگر نمی‌توانی برای "هندسه بی‌روح" جهان آزاد مرثیه بگی!
323
19
ادامه‌ی متن: اگر انسان‌هایی باشند که واقعا دلشان بخواهد در هیچ جمع و اجتماعی نباشند و در کوه و بیابان با آفتابه و سنگ چخماق روزگار بگذرانند، خودشان می‌دانند. اما اکثریت مطلق انسان‌ها تشنه‌ی ارتباطات اجتماعی هستند. این که آمار طلاق و خودکشی را بگیرید دستتان و بگویید آه این‌ها همه ناشی از تنهایی و اتمیزگی سوژه‌ی مدرن است، هیچ اویدنسی برای مدعای شما فراهم می‌کند. فقط دارید ذهنیت‌های خودتان رو روی داده‌های موجود فرافکنی می‌کنید. کمیت و کیفیت اجتماعات داوطلبانه در دوره‌ی مدرن نه تنها کم نشده‌اند، صدها هزار برابر شده‌اند! بعید می‌دانم فنیقی‌ها یا رومی‌های باستان قادر بوده باشند توی اینترنت سرچ کنند و هر گروه آنلاین یا حضوری اولترا-جزئی مورد نظر خودشان را در کسری از ثانیه گیر بیاورند. بعید می‌دانم مخالفان چنگیزخان مغول می‌توانسته‌اند توی ردیت همدیگر را پیدا کنند. فکر نکنم عاشقان ساموراییها می‌توانسته‌اند برای خودشان فستیوال‌های سالانه برگزار کنند که دور هم جمع شوند و آرایش سامورایی کنند و در مورد علاقه‌ی مشترکشان صحبت کنند. آن دسته از مصری‌های باستان که همزمان عاشق منجوق‌دوزی، آهنگری، و خط چشم کشیدن بودند احتمالا به ذهنشان خطور نمی‌کرد دوره‌ای برسد که به سادگی بتوان "کلاب منجوق‌دوزهای آهنگر خط‌چشم‌کش" را گیر آورد و کمتر احساس تنهایی کرد. پس لیبرالیسم چرا اجتماعات این چنینی را از هم نپاشیده؟! حالا روشن است لیبرالیسم با نفس اجتماع مخالف نیست بلکه با اجتماعات تحمیلی مخالف است؟! القصه که من در حسرت دیدار این "انسان اتمیزه" آواره‌ترینم! اما چیزی که زیاد ديده‌ام آدم‌های تنها و منزوی و افسرده است. این یکی، برخلاف "انسان اتمیزه"، یک ژانر تخیلی نیست! کسی منکر وجود آدم‌های تنها و بی‌اجتماع نیست. کسی هم منکر کارآمدی بی‌نظیر نهاد خانواده نیست. مثلا معتقدم نرخ جرم نامتناسبا بالای سیاهپوستان در آمریکا تا حد زیادی به فروپاشی خانواده‌ی سیاه برمی‌گردد. اما صورت‌بندی این مسئله به عنوان "بحران اتمیزگی سوژه‌ی مدرن" فقط به خنده‌ام می‌اندازد! همان‌طور که خنده‌ام می‌گرفت اگر کسی به پدیده‌ی هک کردن می‌گفت "بحران تکنولوژی کامپیوتر در عصر مدرن" یا مثلا اگر کسی به بدلباسی یک عده می‌گفت "بحران فشن در جهان مدرن!" یا به نقاهت بعد از عمل می‌گفت "بحران پزشکی مدرن!" اینجا جایش نیست وگرنه می‌شود نشان داد حتی همان فروپاشی خانواده‌ی سیاه هم عمدتا ریشه در سیاست‌های رفاهی دولت آمریکا داشته است. یعنی حتی در مواردی هم که می‌شود تضعیف یک نهاد سنتی را به عنوان یک پاتولوژی فرموله و مستند کرد، در اون حالت هم لیبرالیسم مقصر نیست! دقیقا ضدلیبرالیسم مقصره است! گفتم آدم‌های تنها و بی‌مردم زیاد دیده‌ام. در مقاطع زیادی از زندگی‌ام خودم هم عمیقا تنها و بی‌مردم بوده‌ام. این یک پاتولوژی نیست و نسخه‌ی آماده‌اش نیز بازگشت به گذشته نیست. دنیای مدرن پیچیده ست. اصلا انسان پیچیده ست، و گاه بسیار زمان می‌برد تا هر قطعه جای خودش را روی پازل پیدا کند: اجتماع خودش را بنا نهد، خانواده‌ی خودش را شکل دهد، مردمِ خودش را پیدا کند. و اتفاقا ما این شانس را خیلی بیش از پیشینیان پیشامدرن‌مان داریم که زیر فشار خردکننده‌ی ضرورت، اصولا چندان به مسئله‌ی معنا و تنهایی نمی‌توانستند فکر هم بکنند! انسان‌هایی که حضور فعالی در اجتماعات سنتیِ در دسترسشان ندارند، اغلب دچار صغارت و سادیسم و نادانی نیستند و حقیقتا، با اجازه‌ی شما، تنهایی و "بحران معنایی" را به آن اجتماعات ترجیح می‌دهند! با این حال، به نظر من هیچ اشکالی ندارد اگر کسی مثلا پادکست درست کند و از صبح تا شب آدم‌ها را به "تکریم نهاد خانواده" فرابخواند! حتی مشکلی ندارم که کسی بگوید سعی کنید حتی اگر خانواده‌تان را دوست ندارید برای آن‌ها وقت و انرژی بگذارید یا حتی اگر مذهبی نیستید کلیسا بروید. پس مشکل، محتوای این‌ قسم باورها و توصیه‌ها نیست. مشکل این است که هیچ کدام از این باورها با لیبرالیسم مغایرتی ندارند! لیبرالیسم صرفا می‌گوید مهم است که شما حق داشته باشید برای خودتان تصمیم بگیرید! اگر آزادانه تصمیم گرفتید به والدین سرکوبگرتان احترام بگذارید یا در انجمن محله مشارکت کنید، مادامی که این کنش با اراده و رضایت خودتان صورت گرفته باشد، لیبرالیسم شما را منع نمی‌کند. حالا اگر سیستم فکری‌ دیگری آمده و عضویت در گروه‌های داوطلبانه را ممنوع اعلام کرده یا علیهشان تبلیغ کرده، حقیقتا من با آن آشنا نیستم! اما اون فلسفه هر چه که هست، لیبرالیسم نیست.
313
20
شاید شما دلتان بخواهد شیر یا اورانگوتان از نزدیک ببینید. برای همین باغ وحش می‌روید. من چیز دیگری را دلم می‌خواهد از نزدیک ببینم: "انسان اتمیزه." من انسان اتمیزه را دلم می‌خواهد بالاخره از نزدیک ببینم! واقعیت اینه که نه تنها من از نزدیک ندیدم، بلکه اصلا معلوم نیست کسی دیگه هم واقعا تونسته انسان اتمیزه را از نزدیک رویت کنه یا این که یه چیزی مثل UFOها و آدم فضایی‌هاست که یه عده ادعا می‌کنن دیده‌اند اما هیچ مستنداتی ازش ارائه نمی‌کنن. من کمتر کسی را دیده‌ام که از خانواده‌ی خوبی برخوردار بوده، اما به رغم این، ترجیح داده باشد قیدشان را بزند و برود اتمیزه شود! اکثر افرادی که از قوم و خویش خود گسسته‌اند خانواده‌ی بسیار مزخرفی داشته‌اند. و بله، خانواده‌ی مزخرف یک پدیده‌ی واقعی است! چنین چیزی در عالم هستی وجود دارد! فقط یک "نهاد خانواده‌"ی انتزاعی و ژنریک نداریم که در هر صورت حائل میان فرد و دولت باشد! چیزی به نام خانواده‌/اجتماع/قبیله‌/محله‌ی بد هم وجود دارد، که آدم صد تا دولت سرکوبگر را هم به آن‌ها ترجیح می‌دهد! آدمیزاد در مدرن‌ترین فرهنگ‌ها و جوامع هم اگر خانواده‌/انجمن/محله‌ی حامی و همدل و همفکر و همراهی داشته باشد، آن را روی سر می‌گذارد و دودستی می‌چسبد! من نمی‌دانم این منتقدان "اتمیزگی!" در کدام دیستوپیا زیست می‌کنند که اوضاع به این منوال است، که افراد با خودشان سر جنگ دارند و خودشان را از اجتماعاتی که به نفعشان است محروم می‌کنند! یعنی در سیاره‌ی این عزیزان، افراد کاری را که به نفعشان است نمی‌کنند. کنایه نمی‌زنم. دارم اسکلت‌بندی موضع "ضد-اتم!" را استخراج می‌کنم. "انسان‌ها اتمیزه شده‌اند" یعنی انسان‌ها نمی‌روند اجتماعاتی را تشکیل دهند یا در اجتماعاتی عضو شوند که به نفع خودشان است چون بعدا می‌تواند از آن‌ها در مقابل قدرت خودسرانه‌ی دولت محافظت کند: کاری را می‌کنند که به ضررشان است. خب این رفتار هم‌سیاره‌ای‌های این عزیزان را چطور می‌توان توضیح داد؟ منطقا دو حالت دارد: یا این "انسان‌های اتمیزه" رسما سادیست تشریف دارند و آگاهانه خلاف منافع خودشان عمل می‌کنند. اگرچه مستندات کافی داریم که اکثریت انسان‌ها سادیست نیستند، اما حتی نیاز به شواهد تجربی هم نیست. اگر سادیست هستند که از همان توتالیترینیسم هم لذت خواهد برد! خودتان را به خاطر آن‌ها اذیت نکنید! یک توضیح دیگر است است که این انسان‌ها خلاف منافع خودشان عمل می‌کنند اما نمی‌دانند دارند خلاف منافع خودشان عمل می‌کنند! ما می‌دانیم و می‌کوشیم آگاهشان کنیم. یعنی این منتقدان احتمالا می‌گویند بله، افراد دارند به نحوی عمل می‌کنند که برایشان بد است اما به این حقیقت آگاه نیستند. (چون در غیر این صورت باید بگویند آدم‌ها گرایشات سادیستی دارند.) بسیار خب. اگر برای دقایقی مغز خودمان را خاموش کنیم و توضیح این عزیزان را بپذیریم، دو رویکرد ممکن است: یک حالتش این است معتقد باشید که افراد را باید به زور باید در آن اجتماعات خیلی مفید (!) نگه داشت، چون خودشان قادر به تشخیص مصلحتشان نیستند و شما بهتر می‌دانید. خب این خیلی موضع عجیبی از آب درمی‌آید! چون شما در راه جلوگیری از توتالیتاریسم، به دیکتاتور تبدیل شده‌اید! فراموش نکنیم که دیکتاتورها هم خیلی وقت‌ها می‌خواهند "خیر و صلاح دیگران" را به آن‌ها تحمیل کنند. یعنی شما آمده‌اید گفته‌اید فردگرایی لیبرالی پیش‌زمینه توتالیتاریسم می‌شود. پس من با استفاده از توتالیتاریسم جلوی لیبرالیسم را می‌گیرم که نتواند پیش‌زمینه‌ی توتالیتاریسم شود! توتالیتاریسم من از توتالیتاریسم ناشی از لیبرالیسم بهتر است! (دقت کنید دارم از شقوق منطقی حرف می‌زنم، نه این که ادعایی را به کسی منتسب کنم.) شق منطقی دیگر این است که بگویید "افراد باید آزادانه عضویت در اجتماعات داوطلبانه را انتخاب کنند. ما قائل به اجبار نیستیم. فقط به سبک پیامبران کهن، در کوی و برزن نصیحت می‌کنیم و آه می‌کشیم و انذار می‌دهیم تا راه و چاه را نشان دهیم." خب اگر اعتقاد کسی این است، دو ایراد جدی به آن وارد است: (1) این‌که "اپیدمی اتمیزگی" ساخته و پرداخته ذهن شماست. (2) اگر هم واقعیت داشته باشد هیچ ربطی به لیبرالیسم ندارد. نه این که ربط زیادی ندارد. دقت کنید: هیچ! مطلقا هیچ ربطی ندارد! نویسنده گفته لیبرالیسم نفع فردی را ترویج می‌کنه! بسیار خب. بخش اعظم نفع فردی ما اصلا از طریق ارتباط با دیگران تامین می‌شه! زیبایی لیبرالیسم این نیست که کمک کنه تصمیم بگیریم نفع فردی را به نفع جمعی اولویت بدیم یا برعکس. زیبایی لیبرالیسم اینه که اصلا این دوراهی نفع فردی/نفع جمعی رو از بین می‌بره! اصلا نیاز به اولویت نفع فردی به جمعی یا برعکس نیست. چون اصلا ضدیتی بینشون وجود نداره. اصلا مستلزم یکدیگر هستند. ادامه در پست بعد...
313