en
Feedback
بدون مرز

بدون مرز

Open in Telegram

Bedoonemarz اینجا قرار است از آنسوی مرزهایمان بنویسیم؛ از داستان بیداری ملت‌های جهان.

Show more
224
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+1330 days
Posts Archive
#خط_مرز 📜یادداشتی از حسن مجیدیان؛ نویسنده دربارۀ کتاب عایده 🔹تور لبنان‌شناسی با طعم شهادت 🔻عایده سرور، بانویی است مبارز از لبنان قهرمان. او مادر شهید علی‌عباس اسماعیل، از شهدای جوان حزب‌الله است که در دفاع از حرم در سوریه به‌شهادت‌رسید. عایده علاوه بر علی، دو فرزند دیگر هم دارد، اما حکایت شهید ۱۷ساله و باکرامت این کتاب، چیز دیگری است. 🔹زندگی مبارزاتی یک مادر 🔻کتاب به‌جای این‌که از علی داستان را شروع کند اول سراغ خود عایده می‌رود. عایده دختری است که با اصرار بر انتخاب چادر علی‌رغم مخالفت مادر، با سرک‌کشیدن به برنامه‌های مذهبی در محل و سراغ‌گیری از شخصیت‌های مذهبی، با اصرار به انتخاب شریک زندگی از اهالی مقاومت و ازدواج با عباس که عضو حزب‌الله است و با همین دست‌فرمان، فرستادن بچه‌ها به حزب‌الله و تربیت آنها بر مدار زندگی جهادی و ... پای در مسیر دشوار و سخت اما شیرینی می‌گذارد. عایده، زود بزرگ و خانم می‌شود. داستان عایده داستان و نمونه عینی زن مبارز در جهان جدیدی است که با این پدیده‌ها سخت کنار می‌آید. 🔹روایت هنرمندانه‌ خانم نویسنده 🔻کتاب عایده را با هنرمندی و رنج و سلیقه و دقت نظر، محبوبه رضوی‌نیا با رفت‌و‌آمدها و مصاحبه‌های مکرر و طاقت‌فرسا به‌همراه پاورقی‌های به‌دردبخور و جامع، جفت‌و‌جور کرده و به سرانجام مطلوب رسانده. کاری تحسین‌برانگیز و ستودنی از ایشان و از انتشارات سوره مهر که در این‌دست کارها نمونه است. 📎متن کامل این یادداشت: https://B2n.ir/se8506 📚| کتاب عایده ✍| به‌قلم محبوبه سادات رضوی نیا 📍| انتشارات سوره مهر 🔸️با بدون‌مرز همراه باشید؛

#خط_مرز 📜یادداشتی از حسن مجیدیان؛ نویسنده دربارۀ کتاب عایده 🔹تور لبنان‌شناسی با طعم شهادت 🔻عایده سرور، بانویی است مبارز از لبنان قهرمان. او مادر شهید علی‌عباس اسماعیل، از شهدای جوان حزب‌الله است که در دفاع از حرم در سوریه به‌شهادت‌رسید. عایده علاوه بر علی، دو فرزند دیگر هم دارد، اما حکایت شهید ۱۷ساله و باکرامت این کتاب، چیز دیگری است. 🔹زندگی مبارزاتی یک مادر 🔻کتاب به‌جای این‌که از علی داستان را شروع کند اول سراغ خود عایده می‌رود. عایده دختری است که با اصرار بر انتخاب چادر علی‌رغم مخالفت مادر، با سرک‌کشیدن به برنامه‌های مذهبی در محل و سراغ‌گیری از شخصیت‌های مذهبی، با اصرار به انتخاب شریک زندگی از اهالی مقاومت و ازدواج با عباس که عضو حزب‌الله است و با همین دست‌فرمان، فرستادن بچه‌ها به حزب‌الله و تربیت آنها بر مدار زندگی جهادی و ... پای در مسیر دشوار و سخت اما شیرینی می‌گذارد. عایده، زود بزرگ و خانم می‌شود. داستان عایده داستان و نمونه عینی زن مبارز در جهان جدیدی است که با این پدیده‌ها سخت کنار می‌آید. 🔹روایت هنرمندانه‌ خانم نویسنده 🔻کتاب عایده را با هنرمندی و رنج و سلیقه و دقت نظر، محبوبه رضوی‌نیا با رفت‌و‌آمدها و مصاحبه‌های مکرر و طاقت‌فرسا به‌همراه پاورقی‌های به‌دردبخور و جامع، جفت‌و‌جور کرده و به سرانجام مطلوب رسانده. کاری تحسین‌برانگیز و ستودنی از ایشان و از انتشارات سوره مهر که در این‌دست کارها نمونه است. 📎متن کامل این یادداشت: https://B2n.ir/se8506 📚| کتاب عایده ✍| به‌قلم محبوبه سادات رضوی نیا 📍| انتشارات سوره مهر 🔸️با بدون‌مرز همراه باشید؛

#بدون‌مرز 🩸به مناسبت سالروز شهادت احمدشاه مسعود کابل، سال 1386 فرمانده عبدالودود؛ خواهرزادۀ احمدشاه مسعود یکم: وقتی خبر انفجار انتحاری در محل مصاحبۀ مسعود به گوش مجاهدین ارشد در تاجیکستان رسید، تعدادی از آن‌ها سراسیمه خود را به فرخار تاجیکستان رساندند، یکی از آن‌ها ژنرال عبدالودود ذره بود؛ او خواهرزادۀ مسعود و از یاران نزدیکش بود. ژنرال به همراه صالح ریگستانی، دکتر عصمت و امرالله که در دوشنبه پایتخت تاجیکستان بودند، نسبت به مسئولان مقاومت سریع‌تر خود را به مسعود رساندند. آن‌ها هنوز نمی‌دانستند دقیقا چه اتفاقی افتاده است. نخستین خبر را احتم شاه، رئیس سازمان امنیت تاجیکستان به آن‌ها داده بود. عبدالودود به‌اتفاق آن سه‌نفر خود را به بیمارستان و بالای سر آمرصاحب رساندند. ودود می‌گوید: «من و دوستانم یک ساعت و چهل دقیقه بعد از شهادت بالای سر ایشان رسیدیم. ملحفه را کنار زدیم. زخم‌های عمیق بر بدن دایی‌ام را بر اثر انفجار انتحاری دیدیم.» حالا عبدالودود باور کرده که دیگر دایی‌اش زنده نیست اما مثل بقیه تصمیم گرفت که فعلاً خبر را علنی نکند. دوم: من تا روز شنبه نزد احمدشاه بودم. روز پنج‌شنبه مرا خواسته بود تا درباره آماده کردن مقدمات برای ملاقات روز جمعه‌اش با آقای خرازی وزیر خارجه ایران صحبت کند. این قرار ملاقات در تاجیکستان بود. جمعه شب با اقای خرازی ملاقات کرد و روز شنبه ساعت یازده بود که از دوشنبه(پایتخت تاجیکستان) به سمت افغانستان حرکت کرد که یکشنبه انفجار رخ داد. در ملاقاتی که با آقای خرازی داشت، اوضاع نظامی را برای ایشان شرح دادند. آقای خرازی مدت زیادی بود که آمرصاحب را نیده بود و می‌خواست از زبانش بشنود که وضع چگونه است؟ چه مشکلاتی وجود دارد و چه کمک‌هایی می‌تواند انجام دهد؟ مسعود از عمق فاجعه طالبان می‌گفت و اینکه همسایه‌ها باید چه کراهایی انجام دهند. برای آقای خرازی از اوضاع افغانستان می‌گفت و پیش‌بینی‌اش را گفت که امسال طالبان کم‌کم قدرت را از دست می‌دهند و ما باید از گروه‌ها و رهبران مختلف افغانستان مثل آقای خلیلی، ژنرال دوستم، اسماعیل خان و دیگران حمایت کنیم و به هم کمک کنیم تا بتوانیم هسته‌های مقاومت را در افغانستان شکل دهیم تا طالبان نه‌فقط در شمال افغانستان بلکه در تمام افغانستان مشغول جنگ شوند. 📎پی‌نوشت: احمد شاه مسعود پس از سال‌ها مقاومت در برابر اشغال افغانستان توسط ارتش شوروی و جنگ با گروه طالبان، در روز ۱۸ شهریور ۱۳۸۰ (۹ سپتامبر ۲۰۰۱)، در اثر انفجار انتحاری دو مرد تروریست که خود را خبرنگار معرفی کرده بودند به شهادت رسید. 📚| کتاب فرمانده مسعود، روایت فرمانده عبدالودود ✍️| به‌قلم: ژیلا بنی‌یعقوب 📍| انتشارات پارسه #تقویم_مقاومت 🔸️با بدون‌مرز همراه باشید؛

#خط_مرز شیشه‌های پنجره‌های خانه خُرد و تکه‌های شیشه و سنگ و بتن به هر سو پرتاب شدند. برق قطع شد. دود و گرد و غبار خانه را پر کرد؛ تا جایی که هیچ چیزی دیده نمی‌شد. از ترس اصابت بمب به زیر زمین پناه بردیم. در آن لحظه فهمیدم هرگز زندگی‌مان مثل سابق نخواهد شد. در زیرزمین نشسته بودیم و در سکوت به هم نگاه می‌کردیم. تمام خانواده از ترس می‌لرزیدند. نمی‌دانستیم یک نسل‌کشی در انتظارمان است! ای کاش می‌دانستم نسل کشی در راه است تا قدر آخرین چیزهایم را می‌دانستم. لحظات آخر حضور در خانه، آخرین شب در تخت‌خوابم، آخرین قهوۀ صبحم، آخرین لقمۀ گبه با حمص، آخرین روز کاری، آخرین خنده‌ام و آخرین جشن تولدم. اگر می‌دانستم تعدادی از خاطراتم را با خود می‌بردم اما فرصت چنین کاری را نداشتم؛ چون تصمیم گرفتیم فوری خانه را تخلیه کنیم. یکی از کارهای وحشتناکی که دائم مجبوریم انجام دهیم انتخاب گزینۀ بد از میان گزینه‌های وحشتناک است. تصمیم گرفتیم خانه را تخلیه کنیم. خانواده ده نفره‌مان را در اتومبیل جای دادیم و بچه ها را روی پای بزرگ‌ترها گذاشتیم. چند ثانیه بعد انفجار شدیدی جلوی ما رخ داد. به یاد می‌آورم خون همه جای ماشین را گرفت. برادر نه ساله معلولم، آدم، را در آغوش گرفتم و سفت نگه داشتم. هنوز صدای مادرم را در آن لحظه به یاد دارم: «آدم مرده هبا نبضش نمی‌زنه‌!» به آدم نگاه کردم و گفتم: «حالش خوبه. فقط شوکه شده..» همگی در شوک بودیم. نمی‌دانم چگونه، اما همه ما زنده ماندیم. 📚|کتاب سپیده‌دم در غزه، صفحه 28 ✏️| باترجمه یعقوب نعمتی 📍| انتشارات سوره مهر 🔸️با بدون‌مرز همراه باشید؛

🟣#مرزوبوم ✍️یادداشت خانم لیلا مهدوی برای کتاب «دوازده صفر سه» کتاب «دوازده صفر سه» وقتی خبر از میدان به تاریخ می‌رسد ▫️من «د
🟣#مرزوبوم ✍️یادداشت خانم لیلا مهدوی برای کتاب «دوازده صفر سه» کتاب «دوازده صفر سه» وقتی خبر از میدان به تاریخ می‌رسد ▫️من «دوازده صفر سه» را روایت یک تشییع از جنس خاطره نمی‌بینم؛ کتاب از ابتدا خودش را در نسبت با واقعه‌ای زنده تعریف می‌کند؛ با خبری که هنوز تمام نشده و نویسنده‌ای که می‌کوشد نسبت و فاصله‌ خودش را در برابر آن حفظ کند. این فاصله، به نظرم، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های کتاب است؛ فاصله‌ای که اجازه می‌دهد روایت در هیجان واقعه حل نشود و در عین حال، از تجربه‌ زیسته‌ نویسنده هم تهی نماند. ▪️اما «دوازده صفر سه» در مرز خبر متوقف نمی‌شود. هرچه جلوتر می‌روم، احساس می‌کنم کتاب از گزارش واقعه عبور می‌کند و به چیزی نزدیک می‌شود که می‌توان آن را جستار روایی نامید؛ جستاری که ماده خامش خبر است، اما موضوعش خبر نیست. 🔻ادامۀ این یادداشت را از طریق لینک زیر بخوانید: https://B2n.ir/np2595 📚|کتاب دوازده صفر سه ✏️| به‌قلم محمدصادق علیزاده 📍| انتشارات سوره مهر 🔸با بدون‌مرز همراه باشید؛

#خط_مرز جنوب لبنان محدوده آزمایشی رایگانی برای صنایع نظامی اسرائیل و آزمایش تسلیحات و تجهیزات جدید بود؛ با این امتیاز که می‌شد تجهیزات نظامی جدید را به عنوان ابزارهای مبارزه اثبات شده علامت گذاری کرد و شیوه‌ای ارزشمند برای ارزیابی امکان بازاریابی بود. این از مزیت‌هایی بود که بسیاری از رقبا از آن بی‌بهره بودند. تیمور گوکسل می‌گفت: «جنوب لبنان آزمایشگاهی رایگان و رؤیای تمام تولید کنندگان اسلحه بود که آزمایشگاهی مانند آن داشته باشند. صنایع نظامی اسرائیل همیشه برتر از رقبایش بود زیرا آنها همیشه می‌توانستند ادعا کنند که کارآیی سلاح‌هایشان از تانک گرفته تا دستگاه‌های رادیویی، اثبات شده است.» یکی از تسلیحات جنگی اثبات شده اسرائیل که گمان می‌رود به صورت مخفیانه در جنوب لبنان ساخته و آزمایش شد. موشک ضد تانک اسپایک ای آر(برد بلند) بود که از سوی شرکت دولتی تسلیحاتی رافائل طراحی شد. در اوایل سال ۱۹۹۸، شایعاتی در جنوب لبنان مبنی بر وجود موشک کروز کوچک جدید منتشر شد که می‌توانست درختان و تپه ها را قبل از اصابت به هدف خود دور بزند. اولین مورد مشاهده و ثبت شده از این موشک مرموز در اواخر فوریه و زمانی بود که نیروهای فنلاندی حافظ صلح سازمان ملل شلیک موشکی را از روی تپه‌ای که اسرائیلی‌ها در آنجا حضور داشتند، رصد کردند. این موشک در کنار یک خودروی غیر نظامی در حاشیه یکی از روستاهای خط مقدم، حدود ۸ کیلومتر دورتر منفجر شد. 📚 | کتاب مانیفست شماره ۹، صفحه 274 ✍️| به‌قلم: دیکولاس بلانفورد 🔻| ترجمه پروین عبدخدایی 📍| انتشارات ایران 🔸با بدون‌مرز همراه باشید؛

#بدون‌مرز 🛳️به مناسبت سالروز اعزام کاروان صمود به غزه 🔻مسلمان شدن کاپیتان ایتالیایی کاروان صمود در زندان صهیونیست‌ها معجزه‌های ناوگان صمود یکی از یکی زیباتر است. انگار غزه، مردم سراسر دنیا از ملیت‌های مختلف را با یک نخ تسبیح به نام ناوگان صمود متصل کرد به نقطه‌ای واحد و حالا تازه انگار قصه آغاز شده و شروع روایت‌های جذاب صمود است، مثل ماجرای تامی و رفیق مسلمانش که در اولین مصاحبه با خبرنگاران بعد از آزادی جلوی دوربین آن را روایت کردند و با هر جمله‌اش اشک ریختند. ماجرایی که از کشتی شروع شد و حسن‌ختام زیبایش در مخوف‌ترین زندان صهیونیست‌ها رقم خورد؛ مسلمان شدن توماسو بورتولاتسی؛ کاپیتان ایتالیایی کشتی «ماریا کریستین». گفتم: «به مسلمان شدن فکر کردی؟» تامی گفت: «من از یک خانواده متعصب کاتولیک به جمع صمودی‌ها پیوستم. بدن من پر از خالکوبی است. به نظرت خدا قبول می‌کند که من مسلمان باشم؟!» همان زمان که گفتم بله، کماندو‌های رژیم ریختند داخل قایق و دستگیرمان کردند. در ماشینی که ما را به سمت زندان صهیونیست‌ها می‌بردند، شهادتین را یادش دادم و سوغات کاروان صمود برای تامی، مسلمان شدن بود. به مکان ثابتی که رسیدیم، همسفر‌ها از خوشحالی، تامی را در آغوش گرفتند و به او تبریک گفتند. افسران رژیم که این صحنه را دیدند، تامی را جدا کردند و او را در سلول انفرادی انداختند. 🔸️با بدون‌مرز همراه باشید؛

Repost from N/a
اپیزود هشتم: #فاتح‌بارلو کاری از حوزه هنری انقلاب اسلامی گوینده و سرپرست نویسندگان: محمدرضا ابوالحسنی نویسنده: فاضل علی‌پور طراحی و ترکیب صدا: مهدی مسعودیان تهیه کننده: امیر مهریزدان 🌱 با ما در کانال پادکست «زیتون تلخ» همراه باشید؛ تلگرام / ایتا / بله/ شنوتو

Repost from N/a
؛ اپیزود هشتم: #فاتح_بارلو تاریخ روی دور تکراره؛ از ۱۹۷۳ تا ۷ اکتبر! 🔹رسانه‌های دنیا چشم‌هایشان را روی سال‌ها اشغال و جنایت
؛ اپیزود هشتم: #فاتح_بارلو تاریخ روی دور تکراره؛ از ۱۹۷۳ تا ۷ اکتبر! 🔹رسانه‌های دنیا چشم‌هایشان را روی سال‌ها اشغال و جنایت می‌بندند و ناگهان از روزِ پاسخ، ماجرا را شروع می‌کنند! همان اتهامی که امروز به ۷ اکتبر می‌زنند، ۵۰ سال پیش به مصرِ ۱۹۷۳ زدند؛ وقتی که قاهره فقط می‌خواست خاک غصب‌شده‌اش در جنگ شش‌روزه را پس بگیرد. روایتی نفس‌گیر و مستند از جنگ اکتبر را در اپیزود «فاتح بارلو» بشنوید. 🌱 با ما در کانال پادکست «زیتون تلخ» همراه باشید؛ تلگرام | بله | ایتا | شنوتو

اپیزود هشتم: #فاتح_بارلو قسمت اول 🔸ماجرای شکستن خط بارلو، فقط یک نبرد نظامی نبود؛ بازی شطرنجی از نبوغ نظامی، جنگ اطلاعاتی و البته خیانت‌های دیپلماتیک بود. روزی که پدافند شوروی، آسمان سینا را برای فانتوم‌های اسرائیلی جهنم کرد، اما تصمیمات پشت پرده در کاخ سادات، سرنوشت کل جهان عرب را عوض کرد. 🌱 با ما در کانال پادکست «زیتون تلخ» همراه باشید؛

#بدون‌مرز ❤️عشقی که در غزه نیمه‌تمام ماند! 🔹جنگ همیشه سراغ شکننده‌ترین لحظه‌های امید و احساس می‌آید؛ جایی که ساز و دهل برپاس
+7
#بدون‌مرز ❤️عشقی که در غزه نیمه‌تمام ماند! 🔹جنگ همیشه سراغ شکننده‌ترین لحظه‌های امید و احساس می‌آید؛ جایی که ساز و دهل برپاست و قرار است زندگی آغاز شود. با شنیدن خبر تلخ از جنایت دوباره و حمله آمریکا به یک مجلس عروسی در سیریکِ جنوب ایران و پرپر شدن چند تن از هم‌وطنانمان، مرا بی‌اختیار برد به اتفاقی مشابه در غزه؛ به حجله‌ای دیگر که پیش از آغاز، با جنایت آمریکایی_صهیونی خاکستر شد. 🔹صبح روز عروسی، مملک با تکان یک انفجار بیدار شد. نگاهش که به عبای سفیدی افتاد که گوشه کلاسِ مدرسه «الدحیان» آویخته بود تا چروک نشود، لبخندی زد و ترس از موشک فراموشش شد. منتظر پیام همیشگی احمد بود: «سلام به دختری که حتی جنگ حریف زیبایی‌اش نمی‌شود...» اما صندوق پیام خالی بود. فکر می‌کرد احمد دیشب خسته خوابیده و لابد در تدارک پیدا کردن همان رزهای قرمزی است که برای دسته‌گل عروس قول داده بود. اما وقتی پدر با دستی لرزان و نانی بیات از راه رسید، سکوت تلخی اتاق را پر کرد: احمد دیگر نمی‌آمد. بمباران شبانه، کار خودش را کرده بود... 📃 روایت: زینب نادعلی؛ خبرنگار 🔸️با بدون‌مرز همراه باشید؛

🟣 #مرزوبوم 🔻چَکَرزنی در کویته با «عطر فلفل» ✍️یادداشتی از حسن مجیدیان؛ نویسنده ▫️با عطر فلفل نگاهی داریم به کویته پاکستان و
🟣 #مرزوبوم 🔻چَکَرزنی در کویته با «عطر فلفل» ✍️یادداشتی از حسن مجیدیان؛ نویسنده ▫️با عطر فلفل نگاهی داریم به کویته پاکستان و تاریخچه منطقه، اقلیم نچسب و محاصره‌شده در کوه‌های آن، غذاها و اطعمه و اشربه تند‌و‌تیز شهر، فضای بصری و کامیون‌های بزک‌دوزکی، مردمان جورواجور کویته و گویش و پوشش و ترس و واهمه دائمی‌شان از نیروهای امنیتی، وضعیت زیست و تعایش شیعه و سنی، تحریکات بیگانه و مزاحمت‌های دائمی تکفیری‌ها و سپاه صحابه‌ای‌ها و آمریکا در آن خطه، شور و عشق مردم شیعه به مذهب به‌ویژه آل الله و خاصه نسبت به سیدالشهدا‌(ع)، حب و پایبندی به امام خمینی‌(ره) و رهبر معظم انقلاب، تاثیر غیرقابل انکار و نفوذ خوب انقلاب اسلامی و آموزه‌هایش بین مردم و ... و در نهایت داستان عزیمت پردردسر زوار حسینی به موسم اربعین و عتبات عالیات. تمام این‌ها و جزئیات مرتبط و کلی عکس مددرسان به فهم روایت؛ در کتاب عطر فلفل جلوی چشم خواننده است. 🔻ادامۀ این یادداشت را از طریق لینک زیر بخوانید: https://B2n.ir/ty5064 🔸با بدون مرز همراه باشید؛

در ادامه: 🔴پی‌نوشت: قرار بود در سیریک صدای هلهله و کل بلند شود. قرار بود همه رخت عروسی به تن کنند. قرار بود شادی باشد اما حالا، لباس جشن، سیاه شده و به لباس عزا تبدیل شده... شب گذشته ترامپ با حمله به یک مجلس عروسی در سیریک، آن جشن و شادی را به عزا تبدیل کرد و تعدادی از هم‌وطنان عزیزمان در این جنایت کثیف به شهادت رسیدند یا مجروح شدند. 📚| کتاب صمود، صفحه 58 ✍️| گردآوری و ترجمه: مهدی صدرالدین 📍| انتشارات سوره مهر 🔸با بدون‌مرز همراه باشید؛ t.me/bedun_e_marz

‍ 🔴مجموعه روایت تصویری از آدم‌ربایی در لیبی که تا اینجا دنبال کردیم، بر پایه روایت‌های دقیق و مستند کتاب «آدم‌ربایی در لیبی» شکل گرفته است. تمامی برش‌های روایی و جزئیاتی که در بازسازی صحنه‌ها به کار برده‌ایم، برآمده از همین منبع مکتوب است تا پلی باشد میان «سند تاریخی» و «بیان تصویری». 📖 معرفی کتاب: 🔸کتاب «آدم‌ربایی در لیبی»، گزارشی مستند از ماجرای ربوده شدن امام موسی صدر و دو همراهش، شیخ محمد یعقوب و عباس بدرالدین، در کشور لیبی است. ماجرای ربوده شدن امام موسی صدر یکی از اسرارآمیزترین وقایع سیاسی قرن بیستم است که همچنان بدون پاسخ باقی مانده است. این کتاب تلاش دارد با ارائه مستندات و گزارش‌های تاریخی، اطلاعاتی دقیق دربارۀ این واقعۀ مهم ارائه کند. 🔹این اثر با استفاده از منابع معتبر و اسناد رسمی، گزارشی دقیق و مستند از روزهای پیش از ربوده شدن امام موسی صدر و واکنش‌های پس از آن ارائه می‌دهد. کتاب به شیوه‌ای وقایع‌نگارانه نگارش شده و تلاش دارد تا بدون تفسیر شخصی، اطلاعات را به‌صورت زمان‌بندی‌شده و مستند ارائه کند. 🔻محتوای کتاب شامل: بررسی سفر: شرح دقیق سفر امام موسی صدر به لیبی و آخرین ملاقات‌های او. ثبت وقایع: جزئیات لحظه‌به‌لحظه ناپدید شدن و واکنش‌های بین‌المللی در همان زمان. پیگیری‌ها: تلاش‌های خانواده، دولت‌ها و نهادهای حقوقی برای کشف حقیقت. مواضع رسمی: بازخوانی مواضع رسمی لیبی و ادعاهای ضد و نقیض مقامات لیبیایی در آن سال‌ها. تحلیل‌های مستند: تحلیل گزارش‌های منتشرشده از سوی نهادهای بین‌المللی و کمیته‌های حقیقت‌یاب. 📚| کتاب آدم ربایی در لیبی ✍️| تدوین و گرآوری؛ مهدیه پالیزبان 📍| موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر 🔸با بدون‌مرز همراه باشید؛

🔵مجموعه روایت تصویری از آدم ربایی در لیبی 🟨 ربوده شده 🔹 اسعدالمقدم، از مهمانان لبنانی جشن انقلاب لیبی، امام را در لابی هتل
🔵مجموعه روایت تصویری از آدم ربایی در لیبی 🟨 ربوده شده 🔹 اسعدالمقدم، از مهمانان لبنانی جشن انقلاب لیبی، امام را در لابی هتل دید و دربارۀ دیدار با قذافی از او سوال کرد. امام پاسخ داد: «قرار است امروز به دیدار قذافی برویم.» 🔹 نهم شهریور ساعت 13:15 الجوهری مقابل در هتل امام و همراهانش را می‌بیند که سوار پژوی 405 مشکی با شمارۀ دولتی می‌شوند. او آخرین کسی است که آنان را دیده است. ✒️گردآوری: مهدیه پالیزبان 🔻اجرا: فاطمه ملکی #امام_موسی_صدر 🔸با بدون‌مرز همراه باشید؛

🔵مجموعه روایت تصویری از آدم ربایی در لیبی 🟨 ربوده شده 🔹در مدتی که امام در لیبی بود، هیچ رسانه‌ای خبر ورود او و همراهانش را
🔵مجموعه روایت تصویری از آدم ربایی در لیبی 🟨 ربوده شده 🔹در مدتی که امام در لیبی بود، هیچ رسانه‌ای خبر ورود او و همراهانش را به این کشور منتشر نکرد. امام و همراهانش حتی امکان تماس با دنیای خارج را نداشتند و بدرالدین نتوانست هیچ خبری را به خبرگزاری‌اش ارسال کند. حتی مصاحبه‌ای که رادیوی لیبی با امام موسی صدر ترتیب داد، هرگز پخش نشد. ✒️گردآوری: مهدیه پالیزبان 🔻اجرا: فاطمه ملکی #امام_موسی_صدر 🔸با بدون‌مرز همراه باشید؛

🔵مجموعه روایت تصویری از آدم ربایی در لیبی 🟨 ربوده شده 🔹 عباس بدرالدین با کاردار لبنانی در لیبی، نزار فرحات، تماس گرفت. تا
🔵مجموعه روایت تصویری از آدم ربایی در لیبی 🟨 ربوده شده 🔹 عباس بدرالدین با کاردار لبنانی در لیبی، نزار فرحات، تماس گرفت. تا این لحظه کاردار از سفر امام به لیبی بی‌اطلاع بود. او امام و همراهانش را برای مهمانی افطار به سفارت دعوت کرد. در آنجا بدرالدین، گذرنامه‌اش را بر فرحات داد که ویزای فرانسه را برای او بگیرد و بتواند همراه امام و شیخ یعقوب به فرانسه برود. ✒️گردآوری: مهدیه پالیزبان 🔻اجرا: فاطمه ملکی #امام_موسی_صدر 🔸با بدون‌مرز همراه باشید؛

🔵مجموعه روایت تصویری از آدم ربایی در لیبی 🟨 ربوده شده 🔹 بعد از آن عبدالله سنونسی، رئیس سازمان اطلاعات لیبی در فرودگاه حاضر
🔵مجموعه روایت تصویری از آدم ربایی در لیبی 🟨 ربوده شده 🔹 بعد از آن عبدالله سنونسی، رئیس سازمان اطلاعات لیبی در فرودگاه حاضر شد و بعد از صحبتی کوتاه با امام، فرودگاه را ترک کرد. احمد شحاته و حسام توفیق، مهمانان را به هتل الشاطی بردند. امام و دو همراهش در قسمت امنیتی هتل اسکان داده شدند. 🔹حسام توفیق برای احوال‌پرسی شخصی از امام به هتل رفت. و امام از اینکه برنامه ملاقات تنظیم نشده ناراحت بود و به او گفت که برایم بلیت رزرو کنید تا به پاریس بروم. ✒️گردآوری: مهدیه پالیزبان 🔻اجرا: فاطمه ملکی #امام_موسی_صدر 🔸با بدون‌مرز همراه باشید؛

🔵مجموعه روایت تصویری از آدم ربایی در لیبی 🟨 ربوده شده 🔹اما در کمال تعجب و بر خلاف سفرهای آنان، کسی برای اسقبال حضور نداشت
🔵مجموعه روایت تصویری از آدم ربایی در لیبی 🟨 ربوده شده 🔹اما در کمال تعجب و بر خلاف سفرهای آنان، کسی برای اسقبال حضور نداشت و تشریفات رسمی برگزار نشد. تنها احمد شحاته، مسئول دفتر امور بین المللی لیبی، با تأخیر به فرودگاه آمد و از آنان استقبال کرد. ✒️گردآوری: مهدیه پالیزبان 🔻اجرا: فاطمه ملکی #امام_موسی_صدر 🔸با بدون‌مرز همراه باشید؛