en
Feedback
_خاطرات یک آفتابگردون

_خاطرات یک آفتابگردون

Open in Telegram

✍️🏻کاف.شین(🌻) بی‌تکلفِ بی‌توقعِ بی‌ادعایِ بی‌استعداد https://t.me/HarfChatBot?start=bd636435cf69

Show more
Iran156 055The category is not specified
102
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+130 days
Posts Archive
به یاد علی‌اکبرهای انقلاب ایران

چه ادمین فرهيخته‌ای براتون آوردم🙂‍↔️

من اون موقع اصلا بیانات آقا رو دنبال نمیکردم و نمیدونستم آقا این آیه ولا تهنوا رو زیاد استفاده میکنن بعدش آتیش دل من خاموش شد آروم شدم خواب هیچ وقت حجت نیست و منم ادعایی ندارم ولی من با دیدن آقا آروم شدم گذشتم من نمیتونم معادلات وجود تو رو توی دنیا حساب کتاب کنم من نمیدونم تو کی بودی ولی ممنون که حواست به هممون بود کاش بازم حواست بهم باشه کاش باز بهم لبخند بزنی کاش باز بهم بگی غصه نخور کاش خاک از اینکه تو رو تو خودش جا میده شرم کنه

خواب دیدم پای مزار حاج قاسم نشستم و زار زار گریه میکنم از دور آقا رو دیدم داره میاد اومد رو به روی من و کنار مزار حاج قاسم بهم سه تا چیز گفت و رفت وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ موقع گفتن انتم الاعلون انگشت اشاره رو بالا آوردن و آیه آخر إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ

گذشت و بهمن ماه ما باید یه نمایشگاه میزدیم منم نماینده ملی تو استان بودم من اون سال خودم رو به در و دیوار زدم و نشد هر کاری کردم نشد یادمه موقع انتخاب نمایشگاه های برتر چشمم خورد به عکس یکی از مدارس که بازدید استانی بسیار مجللی داشتن من اونو که دیدم خیلی دلم شکست آه کشیدم انقدر ناراحت شدم که خوابم برد

من اون روز از دور خیلی با آقا صحبت کردم فارغ از صحبت ها و حرف هایی که گفته می‌شد درمورد ایشون از دور مدام حرف میزدم باهاشون برگشتنی واسشون نامه نوشتم و توش یه عالمه درد و دل کردم خادم بهم گفت آقا حتما میخونه

سال ۱۴۰۲ وقتی هنوز دانش آموز بودم توفیق دیدار آقا در حسینیه بیت شد ما اون دیداری بودیم که واسه اولین بار دست زدن رو توی بیت آنلاک کردیم همون دیدار بسیج لندن! یادمه شب قبلش مربی‌مون گفت بچه ها آقا یه چیزایی رو میفهمه داریم میریم حواستون باشه استغفار کنید شب قبل

تو نیستی و بالاخره من میتونم تعریف کنم

کل زندگیم گره خورده به همین یک شب

اگه یه روزی نبودم، تو روضه‌های شب هشتم یادم کنید

سازندگی یک جامعه با تمرکز بر منابع انسانی رخ میده نه بر ساختمان های بلند و برج های بزرگ و شرکت های دهن پر کن وقتی جامعه به این پختگی میرسه ناخودآگاه قله های بزرگی رو تاچ میکنه

این سیستم کلان و اصطلاحا کارخانه آدم سازی کلان تر در کشور طبعا باید از مدارس شروع بشه که واقعا کشور ما در این حیطه انقدر پیشران بوده که ماشینش چپ کرده

راهکار اصلی هم در یک جمله اصلاح ساختار + تربیت استراتژیک و تربیت فردی هست در یک جمله ساختن یک اکوسیستم تربیتی با شناخت بر پیشینه تاریخی کشور و یک کلیت از یک فرد ایرانی ( با همه علایق و سلایق احتمالی و ویژگی های تثبیت شده کلی عمومی ) + شناخت فرد مد نظر به صورت جزئی تربیت در سطح کلان تربیت در سطح کوچک در سطح کلان مربوط به نهادهای دولتی و فعالیت های اجتماعی گسترده تر و در سطح کوچک تر از خانه و مادر شروع میشه هر چقدر تمرکز یک حکومت روی مادران خانواده بیشتر باشه از اونور در دراز مدت خروجی های بهتری کف جامعه دریافت میکنه اگر که سیستم خودش رو در سطح کلان تنظیم کنه

بسیاری از مشکلاتی که جامعه امروز ما باهاش دست و پنجه نرم میکنه از جمله چند دستگی و تفرقه و این فاصله ای که بین حکومت و مردم کف جامعه میفته ، ناشی از مشکلات فرهنگی تمدنی چند هزار ساله است که حتی روی ژن آدم ها و ایرانی ها تاثیر به خصوص خودش رو داره مثلا سال‌های سال استبداد در ایران و حکومت پادشاهی ناخودآگاه جامعه عمومی رو به سمت نشون دادن رفتار های آزادی خواهانه سوق میده ؛ این مسئله حتی از جهت ژنتیکی نسل به نسل در آدم ها تثبیت میشه و از اون طرف به خاطر کم بودن تجربه حاکم بودن دموکراسی و جمهوری ( نقد ها بهش قابل بحثه ) رفتار حاکمیتی با کف جامعه خیلی تنظیم نیست و همین باعث اختلاف بیشتر میشه

انسان هر چقدر بزرگتر میشه نیاز به بقاش بیشتر میشه و بیشتر به سمت نیازهای حداقلی و تامین های جسمانی حرکت میکنه مگر کسی که خودش رو بشناسه و روش کار کرده باشه جوان و نوجوان یکی از مهم ترین ویژگی‌هاش همینه که خیلی نیاز به بقای فعالی نداره مگر در شرایطی خاص فلذا بسیار راحت تر اوج میگیره و پرواز میکنه

از نشانه های دیگر بلوغ هیجانی رسیدن عمیق به این نظریه تا فلان دردناکه که هر چیزی که در اختیار تو هست همین دستشویی شماره دوییه که هست با همین باید زندگیتو بسازی عوق بزن بالا بیار ولی بساز مگر نه اکوسیستم حذفت میکنه

یکی از زیباترین نشانه های بلوغ هیجانی غر نزدنه اونم وقتی خاورمیانه تا آرنج دستشو کرده تو شکمت میخواد روده تو بکشه بیرون

همیشه چیزی که خیلی از روضه حضرت علی اصغر منو آتیش میزنه این قسمته که میگه امام حسین بعد حضرت علی اصغر عباشو تکوند که یعنی خدایا من هر چی داشتم دادم تو راه تو...

به مناسبت شروعِ تابستانِ عزیز