˹ Med & Mind ˼
Open in Telegram
Just a curious medical student 🩺🍓 A quiet corner for books, ideas and medicine 🐦⬛📚 .*•° 5/14 ----- منابع 🔗(https://t.me/manabe_man) ----- ارتباط 🔗ربات ناشناس( @msincrrrbot )
Show more419
Subscribers
+124 hours
-57 days
+1430 days
Posts Archive
باید کلاس هایی که برامون مفید نیستند و استاد حضور و غیاب نمی کنه رو شرکت نکنیم. کلاسهایی که هرچقدر هم گوش بدی بازم تهش خودت باید وقت بزاری بخونیش، حالا این وقت رو از کجا میاری وقتی شبانه روز کلاس داری و امتحان درس های دیگه امان نمیده؟؟
واقعا نمیشه بچه ها، کلاس های دانشگاه از صبح تا بعد از ظهر به تنهایی اینقدر خسته کنندست که فرصت انجام هر کاری رو از آدم می گیره! علاوه بر این حتی فرصت درس خوندن برای امتحان هم نداری دیگه تفریح به کنار !!
به تازگی به نتیجه جالبی رسیدم:
هیچ کس نمی تونه همزمان همه کلاس های دانشگاه رو شرکت کنه، نمره خوب بگیره و زندگی کنه.
تصمیم داشتم با یکی از چنل ها تبادل انجام بدم که صاحب چنل تقریبا هم رشته ای هستیم. چنل رو چک کرد و گفت "ممبر کم داره".
خلاصه که بچه ها ببخشید من اینجا به جای عکس ظرف غذام و لیوان نوشیدنی، گربه توی کوچه، رنگ مانتوم و آینه آسانسور و... حرف های گفتنی و تجربیاتم رو براتون می نویسم و ممبر های زیادی به خوندن متن های طولانی علاقمند نیستند.
دیروز استاد در مورد اهمیت رشته علوم آزمایشگاهی بهمون گفت.
من می دونم که همه رشته ها اهمیت و ارزش بالایی دارند ولی تا حالا اینقدر به این رشته توجه نکرده بودم.
استاد گفتند که باید بیمارهاتون رو به مجرب ترین تکنسین آزمایشگاه که بهش اعتماد کامل دارید بسپارید چون اعداد و ارقام آزمایش ها خیلی مهم اند و اگر خطایی توی آزمایش بوجود بیاد ممکنه که پزشک تشخیص اشتباه و داروی اشتباه تجویز کنه. پس، بچه های علوم آزمایشگاهی شما لایه پنهان تشخیص های پزشکی هستید.
دوست دارم در آینده با باسواد ترین و ماهرترین تکنسین های آزمایشگاه همکاری کنم و همه بیمارهام رو فقط برای اونها بفرستم.
دقیقا، واقع هیچ تستی نمی تونه دقیق مشخص کنه تو حتما درون گرایی یا برون گرا.
هیچ کس ذاتا برون گرا یا درون گرا بدنیا نیومده، صرفا بر حسب علایقی که داره تصمیم می گیره. حتی ممکنه یکی گاهی دلش بخواد درون گرا یا برون گرا باشه.
https://t.me/msincrr/1864
درون گرایی و برون گرایی ساخته ذهن بشره و قراردادیه
هیچکس معیاری برای سنجشش نداره
حتی به نظرم برون گرایی یجوریی غیر منطقی تر میاد تا درون گرایی
وقتی توی جمع هستی با خودت میگی "نه، من اینجور تفکراتی رو ندارم. من چنین کاری انجام نمیدم. من به این جمع تعلق ندارم."
وقتی می پرسن چرا درون گرایی؟
تصور کن تمام مدت درس خوندی، از مهمونی ها و دورهمی ها دوری کردی و الان دیگه نمی تونی با مردم اونجوری که باید رابطه برقرار کنی 💔
جالبه، ماز نمی دونه من کنکور قبول شدم و هنوز برام پیام تبلیغات می فرستاد تا اینکه امشب ۱۱ رو فرستادم و برای همیشه ازش خداحافظی کردم.
اینبار کش پاره نشد 🗿
ولی از صبح تا وقتی که به کلاس ورزش رسیدم (عصر) مقنعه موهام رو خراب کرد.... شبیه قاصدک شده بودم.
مرسی، دقیقا. خوندن اطلس کمک کننده هست اما کافی نیست. بعضی از بچه ها هم زرنگی کرده بودن چمد ساعت قبل از شروع امتحان خودشون رفته بودن توی سالن و اجساد رو بررسی کرده بودن. منم اگه اطلاع داشتم که چند ساعت قبل امتحان میشه رفت داخل حتما می رفتم و مثل بقیه تمرین می کردم استرسم هم کمتر میشد.
به نظرم مهم حفظ جزئیات اجساد سالن تشریح و حفظ آرامش و اعتماد به نفسه. واقعا اگه من اینقدر استرس نداشتم اشتباه نمی کردم. البته حضور مراقبین آرام و صبور هم تاثیر داره 🗿
کاش ما هم قرنطینه نداشتیم. ما رو قرنطینه می کنن که ایستگاه ها رو به بقیه لو ندیم مثلا... ایستگاه قبل از من یه پسره بود، یهو احساس کردم ازم تقلب می خواد من وااااقعا از شدت ترسی که داشتم سرم رو انداختم پایین و رفتم ایستگاه بعد. حتی اگر هم می خواستم هم عمرا بهش تقلب می رسوندم.
دقیقا! به خاطر این کارش خیلی استرس گرفتم و یه اشتباه کوچیک کردم. زنجیره سمپاتیک رو نوشتم تنه سمپاتیک. اگه ازم غلط بگیرن تقصیر ایشونه...
خب اول من خیلی استرس داشتم و می خوندم و قبلش هم کلاس زبان داشتم و حتی سر کلاس هم داشتم می خوندم. بعد دیشب به دو گروه تقسیم شدیم و من جز گروه اول بودم، همه راس ساعت آماده شدیم. حدودا نیم ساعت طول کشید تا سالن آماده بشه و بعد من جز نفرات اول بودم. ۱۰ تا ایستگاه بود، ۵ تا ناحیه روی جسد و ۵ تا روی مولاژ، با یه فلش کاغذی ناحیه مورد نظر رو مشخص کرده بودن و برای اجساد هم پنس اون قسمت رو گرفته بود. باید اسم اون چیز مشخص شده رو روی برگه می نوشتیم. اسامیمون رو می خوندن و می رفتیم داخل سالن تشریح از ایستگاه اول شروع کردیم و بعد از چند ثانیه یه زنگ می خورد و باید سریع می رفتیم ایستگاه بعدی. چندتا مراقب هم بود. من ناحیه ایستگاه سوم رو تنونستم تشخیص بدم و خیلی استرس داشتم یهو زنگ خورد و مجبور شدم برم ایستگاه بعدی یکم مسیر رو کج رفتم و یکی از مراقب ها سرم داد زد که چرا تو گیجی؟ چرا داری اشتباه میری؟ خلاصه خیلی ناراحت شدم و سریع رفتم ایستگاه بعد. بنده خدا یکم مهلت نداد فکر کنم یا مسیر رو مستقیم برم فقط داد کشید. خلاصه که وقتی همه ایستگاه ها تموم شد به مدت دو ساعت یه جا قرنطینه شدیم تا همه بچه ها امتحان رو بدن و بتونیم از اونجا بریم. خیلی بد گذشت واقعا... خصوصا این قرنطینه طولانی و بوی اجساد.... 🤢
