𝖼!𝗀𝖺𝗋𝖾𝗍𝗍𝖾𝗌 𝖺𝖿𝗍𝖾𝗋 𝗌𝖾𝗑
Open in Telegram
506
Subscribers
-224 hours
-97 days
-8630 days
Posts Archive
Repost from I'll DIE YOUNG 🪱
تنها دلیلی که هنوزم عشق و دوست داشتن رو باور دارم بخاطر اینه که میبینم خودم چجوری میتونم بقیه رو دوست داشته باشم.
تو تقصیر همه چیز نبودی. میشنوی؟ همه چیز تقصیر تو نبود. اون روزایی که فکر کردی اگه بهتر بودی، اگه قشنگتر حرف میزدی، اگه بیشتر تلاش میکردی همه چی درست میشد... نه. بعضی چیزا از اول دست تو نبود. لطفاً بار همه دنیا رو از روی شونههات بردار.
- یان .
از من پرسید:
"به عشق اعتقاد داری؟"
سؤال سادهای بود؛ آنقدر ساده که باید میتوانستم بیدرنگ پاسخش را بدهم.
اما چیزی درونم فرو ریخت.
برای چند ثانیه، تمام واژههایی که سالها در خودم انباشته بودم، گویی راهشان را گم کردند.
چگونه میتوانستم برایش توضیح بدهم؟
چگونه میتوانستم بگویم که من یکبار، نه... چندین بار، با تمام آنچه در قلبم داشتم، دوست داشتم و هر بار، بخشی از خودم را همانجا گذاشتم؟
چگونه میتوانستم بگویم از عشقی که بخشیده بودم، استفاده کردند؛ از اعتمادی که بیمحاسبه داده بودم، سوءاستفاده کردند و بعد، بیآنکه حتی نگاهی به پشت سر بیندازند، رفتند و مرا با قلبی گذاشتند که دیگر شبیه قلب پیش از آنها نبود؟
نتوانستم بگویم شبهایی بود که غم، آنقدر به من نزدیک میشد که گویی همخانهام شده بود.
ساعتها بیدار میماندم، به سقف خیره میشدم و در میان خاطراتی که هیچ راه گریزی از آنها نبود، قدم میزدم.
فکر میکردم.
آنقدر فکر میکردم که گاهی از خودم میپرسیدم مگر آدم تا کجا میتواند چیزی را دوست داشته باشد و باز هم زنده بماند؟
من به عشق باور داشتم.
به آن نوع عشقی که برای بودنش به دلیل احتیاج نداری؛
عشقی که نمیپرسی "چرا دوستش دارم؟"
چون بعضی چیزها را نمیشود توضیح داد.
بعضی آدمها را فقط میشود احساس کرد؛
در تپش قلب، در لرزش صدا، در سکوتهای طولانی، در دلتنگیهای بیدلیل، در تمام آن لحظههایی که نبودنِ یک نفر، جهان را کمی خالیتر از همیشه میکند.
من به عشقی باور داشتم که عقل را کنار میزد و تنها دل را باقی میگذاشت.
عشقی که قرار نبود معامله باشد، قرار نبود در ازای دوست داشتن چیزی بخواهد؛ فقط میبخشیدی، فقط میماندی، فقط دوست میداشتی... همهجوره، بیقیدوشرط، بیپناه.
اما شاید همین بیپناه دوست داشتن بود که مرا شکست.
من از عشق متنفر نیستم.
کاش میتوانستم بگویم نیستم.
حقیقت این است که هنوز هم، جایی بسیار دور در عمیقترین قسمت وجودم، به آن باور دارم.
فقط دیگر نمیدانم چگونه باید به چیزی ایمان بیاورم که هر بار، ایمانم را از من گرفت.
برای همین، وقتی دوباره پرسید:
"به عشق اعتقاد داری؟"
تمام حرفهایی را که میتوانستم بگویم، در خودم دفن کردم.
نه از بیباوری.
نه از نفرت.
فقط لبخند کمرنگی زدم و آرام گفتم:
"نمیدانم...
فقط میدانم ازش میترسم."
و unpopular fact امشب اینه که، هر رابطه ای میتونه تاپ و باتم داشته باشه و این هیچ ربطی به گرایش و جنسیت نداره، و این چیزیه که بین اون دو نفر وجود داره و به شما هیچ ربطی نداره که دخالت کنید.
و unpopular fact امشب اینه که، هر رابطه ای میتونه تاپ و باتم داشته باشه و این هیچ ربطی به گرایش و جنسیت نداره، و این چیزیه که بین اون دو نفر وجود داره و به شما هیچ ربطی نداره که دخالت کنید.
و unpopular fact امشب اینه که، هر رابطه ای میتونه تاپ و باتم داشته باشه و این هیچ ربطی به گرایش و جنسیت نداره، و این چیزیه که بین اون دو نفر وجود داره و به شما هیچ ربطی نداره که دخالت کنید.
و unpopular fact امشب اینه که، تو تا ابد نمیتونی ادم مورد علاقه ات رو کنار خودت نگه داری، دیر یا زود اون هم میره و فقط خودت باقی میمونی.
