آتشی زیرِ خاکستر
Open in Telegram
|برای دوباره افروختن 🔥| #نيمه_شخصی گاهی نویسنده گاهی گوینده ،شایدم عکاس راوی شماست😉 🗓 Thu,18 July 2024
Show moreIran136 101The category is not specified
943
Subscribers
-224 hours
-117 days
+30730 days
Posts Archive
تمرین من برای نوشتن شعر
حالا گذر از این داستان
داشتم شعر مولانا رو میخوندم با این مضمون
بی همگان به سر شود بیتو به سر نمیشود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشود
بعد گفتم بیام وسط هر بیت علامت سوالی بزارم جور دیگه این شعر بنویسم
بی همگان به سر شود؟!
بی تو به سر نمیشود؟!
داغ تو دارد این دلم؟!
جای دگر نمیشود؟!
حالا با این برداشت بخونید و معنا کنید🙂
نوشت:
میترسم نفسم دور از نفست در سینه بپوسد ...
شاعر گفت:
میترسم از اون روز که دیوانه نباشی
و من نوشتم:
پوسیدم، ترسیدم،دیوانه بگشتم
آواره دود ، معتاد نفس های تو گشتم
یه خاطره دور از آن مهر و محبت
شد، غزلی این شعر را نوشتم
هیچ راه برگشتی نیست
زندگی رفت و برگشتی نیست!
آقا بجنگ برای هدف هات و زندگی ت
یک بار زندگی میکنی
حسرت چیزی رو دلت نزار.
زاد روز
ایستگاه تفکر زندگیست
نگاه کنی به گذشته که چی شد؟!
و نگاه کنی به آینده که چی میخواد بشه؟!
کلی بگم:
شروع ساختن هاست
زاد روز
گذرگاه زندگیست
محلی برای گذر از خاطرات
زاد روز
تجدید پیمان های با خویشتن است
خویشی که غریب مانده است
زاد روز
خاک روبی ، روح است
زدودن سیاهی ها
کینه ها
و ناراحتی ها
زاد روز
نگاه دوباره است
نگاهی نُو
و زاد روز در ایران
نشانه استقامت است
نشانه زنده ماندن پس از سختی هاست
جشنی برای شستن غم ها
نفس تون همیشه گرم 😉
قوی ترین آدم ها نیز در زمین بلعیده میشوند
آخر در خاک مبحوس میشوند
_ پس زندگی چیست؟
رودی از بالای کوه که هرچه روان تر و خروشان تر
شفاف تر و زلال تر
و این به معنای گذر است در زندگی
و اگر توقف کنی ، جا بزنی
و سکون اختیار کنی
مثل آب راکت میشوی و نهایت میشود گندآب
پس زندگی در گذر است.
خروشان باش 🙂
میگن یه کافه هست تو هر شهری
که خاطره سازه
میبینی تمام اتفاقات
مهم زندگی ت
اونجا بوده ...
یه پلان
از خاطرات
یا
برای ساختن خاطرات
[( تو دنبالِ خاطره ساختنی یا خاطره بازی؟! )]
می خواهم جانم را
در تیری به سوی قلب ت رها کنم
می خواهم آنجا که مرز عشق را مشخص میکند
پیدا کنی
آنجا که تا جنون فاصله ای نیست
آنجا که دیدگان همه غرق این جنون میشود
می خواهم کمان خود را
به اینچنین تیری آماده کنم
می خواهم
از همین جا
از نزدیکی این کوه ها
که فرهاد سینه کوه را شکافت
من هم تیرمم را رها کنم
می خواهم جسمم را در لابه لای این سنگ ها رها کنم
و به سمتت با تیر نگاهم بیایم
سکوت شراب سفیدی است
که روزی سیلیِ خود را نثار تو میکند
و آن روز قهقه هایت(خنده هایت) ،گریه هایت باهم فرو میریزد
جایی نوشته بود
زمان، تمام زخم ها را التیام میبخشد.
ولی زخمی از جنس زمان چی؟
بزار اسم ش بزاریم؛
زخم زمانی
یک تعلیق یا توقف زمان
آرامش این روز ها
مدیونِ طراحی کردنم
و دقیقا همین شخصیت لاک پشت درون که میگه:
با تدوام و استمرار میرسی به خواسته هات
فقط جا نزن ادامه بده.
هیچ پرونده مختومه ای وجود نداره
مهم اینه چه زمانی
دوباره
با چه اسنادی بازگو میشن
اونجاست که حکم تغییر پیدا میکنه
و مجدد زندانی میشی در افکارت.
