آتشی زیرِ خاکستر
Open in Telegram
|برای دوباره افروختن 🔥| #نيمه_شخصی گاهی نویسنده گاهی گوینده ،شایدم عکاس راوی شماست😉 🗓 Thu,18 July 2024
Show moreIran134 945The category is not specified
950
Subscribers
-424 hours
+87 days
+31430 days
Posts Archive
بعضی روزها
جهان را
مثل ونگوگ
نقاشی میکنم...
و نهایت صحنه را در کلمات اسیر نگه میدارم.
اما بعضی روزها،
مثل خودش
دیگر
توانِ نگاه کردنش را ندارم.
آتشی زیرِ خاکستر
یکبار
کسی گفت:
«همهچیز را سخت میگیری.»
لبخند زدم.
آدمهایی مثل من،
سخت نمیگیرند...
عمیق میبینند.
برای همین،
صدای بعضی سکوتها را هم میشنوند،
و از بعضی کلمهها،
تا مدتها
عبور نمیکنند.
شاید
خستگیِ ما،
از زندگی نیست...
از این است
که هیچوقت
سطحی زندگی نکردهایم.
آتشی زیرِ خاکستر
ما
با بیاعتمادی
به دنیا نمیآییم...
دنیاست
که آرامآرام
آن را
به ما یاد میدهد.
آتشی زیرِ خاکستر
میگویند:
«هنوز اولِ راهی...
هنوز چیزی ندیدهای.»
و من،
هر بار
بیشتر میترسم.
شاید
بزرگ شدن،
بیشتر از آنکه
اضافه کردنِ سالها باشد،
کم شدنِ پناههاست.
آتشی زیرِ خاکستر
او
تمامِ سؤالهایی را
که از هیچکس نپرسیدم،
از بر است.
تمامِ گریههایی را
که از آدمها پنهان کردم،
در خود نگه داشتهاند.
و شاید
تنهایی
همین باشد...
اینکه
نزدیکترین شاهدِ زندگیات،
نه یک انسان،
که
چهار دیوارِ خاموش باشند.
آتشی زیرِ خاکستر
آدمها
مرا از روی لبخندم میشناسند...
سقفِ اتاقم
از روی بیخوابیهایم.
و فرقِ این دو،
تمامِ زندگیِ من است.
آتشی زیرِ خاکستر
اگر نبودنش
تو را بیقرار میکند،
دلتنگیست.
اگر بودنش
بیقراریات را
آرام میکند...
عشق است.
آتشی زیرِ خاکستر
بگذار
دارِ قالی را بخوابانیم...
انگار
تا همینجا
سهمِ ما از این نقش بود.
وقتِ آن رسیده
نخِ کوجی را
از دار جدا کنیم؛
فرشی را
که هزار رنگِ زندگیمان را
با پینههای دستِ محبت
گره زده بودیم،
از دار برداریم
و زیرِ پا بیندازیم.
چه تلخ...
گاهی
تمامِ عمر
فرش نمیبافی؛
عادت میبافی.
و سختترین لحظه
نه پایانِ بافتن...
فهمیدنِ این است
که تمامِ این نقش،
قرار بود
زیرِ پایِ کسی بیفتد
که قدرِ دستهای بافنده را
نمیدانست.
آتشی زیرِ خاکستر
خورشید،
پشتِ ابر
خاموش نمیشود.
فقط
مدتی
دیده نمیشود.
و خوشحالم
که حماقتِ دنیا،
هیچوقت
از اعتبارِ آدمی
که نورش را از درون گرفته،
چیزی کم نمیکند.
آتشی زیرِ خاکستر
این روزها
نه از آدمها دورم،
نه از عشق...
از خودم دور افتادهام.
و چه اندوهناک است
که آدم
گاهی آنقدر خودش را گم میکند،
که هر دستی
برای نجاتش دراز شود،
احساسِ غرق شدن میکند.
تا خودم را
از میانِ این همه آشوب
پیدا نکنم،
هیچ آغوشی
برایم
شبیهِ خانه نخواهد بود.
آتشی زیرِ خاکستر
اگر دیدید
کسی بعد از رفتنِ شما
دیگر به هیچکس
اجازهی نزدیک شدن نداد...
قبل از اینکه
به خاص بودنِ خودتان افتخار کنید،
از خودتان بپرسید...
چقدر ویرانش کرده بودید
که حالا
امنترین شکلِ عشق را
در تنهایی جستوجو میکند.
آتشی زیرِ خاکستر
بگذار موسیقی برای همه ما این روزا های سخت رو بگذرونه
توی سکوت شب
چشم مون ببندیم خودمون به ریتم بسپریم
همونطوری به مسیر که برامون چیده شده...
این روزا میگذره و خاطره ای می ماند و غم و اندوه ش زدوده میشه
فقط نياز مثل یک رود جاری از بالای کوه روان باشیم که زلال و شفاف فقط عبور کنیم.
و اگر متوقف بشیم مثل باتلاق همه چی درون مون فرو میره و زیبایی هامون به سیاهی تبدیل میشه
آتشی زیرِ خاکستر
شما همونی که حافظ دربارش شعر گفته و شجریان اون خونده..
تو همین قدر زیبایی و دلنشين
آتشی زیرِ خاکستر
