"بــرجِ تاریڪِ افڪار"
Open in Telegram
دورهگَردے عارے از پناهگاه، در انتظارِ شَبَح خندانے که دیگر نمےگفت: "عاشقِ عاشقِ عاشقتم" ────────── "一阵悸动,来自惊愕的思绪原野,致一位来自黑暗巢穴的过客!" رخنهگـر؛ و کهنهدوزِ خـاطراتِ پژمردهے اهـالی ژندهپوش!
Show more306
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-230 days
Posts Archive
روی آجرایِ کوچیکِ دیوارِ قلبم؛ یه تابلوئه
که روش نوشته:
"از پایه کَجه؛ ممکنه همیشه سایه نده؛
سرش به سرش نذارید که بناش کلهخَره،
از همون اول میدیدم که در به در بود و
هنوزم در به دره. خودش به تنهایی ملات
ساخته، تنهایی همه چیو خراب ساخته."
به زور به این زندگے تحمیل شدهام.
زندگیاے که تـو دیگه نمیگے:
«عاشقِ عاشقِ عاشقتم...!»
