2 103
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
2 103
...بچهها. ::))))))
خیلی خوشحالم که گوش میدید و بله. :* به غیر از جملهی نجات دهنده در گور خفته است از فروغ بقیه از خودم بود. واقعا ممنونم ازینکه وقتتون رو برای گوش دادن میذارید. عاشقتونمممممم! 🥺💚
این رو برای مهسا نوشتم و بیصبرانه منتظرم بیاد و گوش بده.
2 103
ماه من! ماه من! تو از کدام قصهای؟ ماه من! تو پریِ کدامین چشمهای؟ و آیا حقیقت است که هر شب برای مهتاب رقصیدهای؟ من از نسیم شنیدهام که شبها از ماه سپیدتری و روزها از آب جاریتری و برای ماهیهای قرمز از دردهای بیپایانت گفتهای و ماهیها خفتهاند تا رنج تو را از یاد ببرند... از رنجهایت برای دلتنگیها از دلتنگی برای باران از دلتنگی برای آغوش از دلتنگی برای یاران و برای یک غم خاموش نجاتدهنده در گور خفته است. تقدیم به ماه زندگی من
2 103
این است آنچه میکنیم، و چیزی را در تاریکی بر میداریم. نمیدانیم که چه چیزی را برخواهیم داشت. کار همیشهی ماست. کتابی را بر میداریم، اما نمیدانیم چرا. و چنین حادث میشود که والد ما باشد، چراکه تنها راهِ یافتن والد حقیقیمان، برداشتن کتابی از دل تاریکی است. چه رازآلود، شاید این والدی در کتابخانه باشد که ما را انتخاب کرده است، اما نمیتوان آن را توضیح داد. در هر صورت، بدین مسلک بر کتابهایی حادث میشویم که میتواند زندگیمان را دگرگون کند.
سه گام بر نردبان نوشتار، اِلن سیکسو
2 103
معلوم نبود گریسته است یا اینها قطرههای باران بودند که روی صورت صافش نشسته بودند.
تمام بارانهای دنیا، امین فقیری
