امامت و خلافت
Open in Telegram
| در این کانال، یادداشتها و پژوهشهایی دربارهٔ «امامت، خلافت، سقیفه، غدیر و مانند آن» منتشر میگردد |
Show more260
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+930 days
Data loading in progress...
Attracting Subscribers
June '25
June '25
+4
in 2 channels
May '25
+26
in 2 channels
Get PRO
April '25
+50
in 2 channels
Get PRO
March '25
+34
in 4 channels
Get PRO
February '250
in 3 channels
Get PRO
January '25
+23
in 1 channels
Get PRO
December '240
in 2 channels
Get PRO
November '240
in 2 channels
Get PRO
October '24
+58
in 1 channels
Get PRO
September '240
in 5 channels
Get PRO
August '24
+89
in 1 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 11 June | 0 | |||
| 10 June | 0 | |||
| 09 June | +1 | |||
| 08 June | 0 | |||
| 07 June | 0 | |||
| 06 June | +1 | |||
| 05 June | +1 | |||
| 04 June | 0 | |||
| 03 June | 0 | |||
| 02 June | 0 | |||
| 01 June | +1 |
Channel Posts
Repost from N/a
شرح نعمت
(معرفی مقالات و آثار کاظم استادی)
خرداد ۱۴۰۴ش
.
https://t.me/zendegybazendegy
| 2 | از مادران شیعه
.
غرابیّه یکی از جریانهای غلوّیِ کوفه در نیمهٔ دوم قرن دوم هجری بود، که با تکیه بر روایت «تشابهِ رسول اکرم(ص) و علی(ع) همچون همانندی دو کلاغ سیاه» شکل گرفت؛ و از دلِ حلقههای محدّثان علویگرا برآمد و بافت اجتماعی سربازان قبیلهای و رواتِ کوفی را پایگاه نخستین خود قرار داد، بیآنکه هرگز به سازمان مذهبیِ صلب تبدیل شود.
مستندات متنی سدههای دوم و سوم نشان میدهد که پیروان این فرقه، نه با ادعای الوهیت برای امامان، بلکه با تأکید بر «همسانی جوهریِ نبی و وصی» وارد ساحت کلام شدند؛ و برای اثبات خلافت بلافصلِ علی از بداهتی معرفتشناختی مدد جستند که: اگر دو موجود از حیث سرشت و خَلق و خُلق یکسان باشند، انتقال مقام از یکی به دیگری امر طبیعی است؛ پس انکار این انتقال، انکار بداهت و در نتیجه، خروج از ایمان تلقی میشود.
بر پایهٔ این مبنا، غرابیان سه اصل عقیدتی را صورتبندی کردند:
نخست، نصِّ امامتِ علی(ع) و فرزندانش نه از راه تنها یک خطبه یا حدیث، بلکه از راه همسانی وجودیِ پیامبر و وصی میباشد؛ از همینرو، خلافت خلفای نخست را فاقد مشروعیت دانستند و جامعهٔ سیاسی پساسقیفه را مبتنی بر «غصب روشن» قلمداد کردند.
دوم، در اثبات علم حضوریِ مطلق، ولایت تشریعی و تصرّف تکوینی برای امامان کوشیدند؛ و در نتیجه، امامان را واسطهٔ دایمیِ فیض و مرجع نهاییِ تأویلِ وحی به شمار آوردند.
سوم، منکران این دو اصل را تکفیر نمودند و حکم به بطلان عبادات آنان دادند؛ یعنی موضعی که غرابیه را در منازعات فرَق، بدل به جریانی تکفیرگرایانه کرد.
.
پیرامون شعاع جغرافیاییِ فرقه، منابع دیوانی و بلدی نشان از وجود کانونهای کوچک در بصره، اهواز و فسطاط میدهند، امّا همه بر پویایی سیّال مجالس حدیثی و فقدان ساختار نهادینه تأکید دارند؛ همین سیّالیّت سبب شد که فشار سیاسی بغداد پس از قیامهای علوی، همراه با جذب فکریِ مخاطبان باطنی به اسماعیلیه و نیز تثبیت تعریف اعتدالیِ امام در مدرسهٔ بغداد، طی نیمهٔ نخست قرن سوم به فروپاشی سریع آنان بینجامد.
.
با وجود محو بیرونی، بازخوانی روایات دستِاول، نشان میدهد که غرابیّه نقش قابلتوجهی در شکلگیری خطوط دفاعی امامیه، علیه غلو الوهی داشته است؛ زیرا متکلّمان امامی برای مرزبندی با آنان، مفهوم «عبدٌ مکرَّم غیر نبی» را نظاممند کردند و از رهگذرِ طرد غرابیان، دستگاه کلامیِ میانهرو را استحکام بخشیدند.
.
امروز بازسازی چهرهٔ این فرقه، نه بهمنظور احیای آموزههایش، بلکه برای فهم سازوکار زایش و زوالِ ایدئولوژی در بستر رقابت روایتها و سیاستهای اوایل اسلام حائز اهمیت است.
از سوی دیگر، تطبیق عقاید کنونی امامیه با فرق متقدم شیعه، میتواند روند تطوری تاریخ شیعه و تأثیرپذیری ایشان از یکدیگر را تبیین و تفسیر نماید.
(نویسنده یادداشت، هوش مصنوعی است)
.
https://t.me/Imamate_Caliphate/92 | 793 |
| 3 | No text... | 162 |
| 4 | یادداشت به خط حاج شیخ رضا استادی، بر برگ عطف کتاب هدية الزائرين
.
https://t.me/kazemostadiqom | 216 |
| 5 | لشکر یزید و یاران علی(ع)
.
یکی از پیچیدهترین پرسشهای رخداد کربلا، چرایی همراهی شماری از اصحاب امام علی(ع)، که در جنگهایی چون صفین در رکاب وی علیه معاویه جنگیده بودند، با لشکر یزید بن معاویه است.
در نگاه نخست، ممکن است این رخداد واجد تناقضی آشکار بهنظر برسد؛ بدین معنی که چگونه ممکن است فردی که پیشتر در جبهه جنگ با معاویه ایستاده، دو دهه بعد، در مقابل فرزند علی بن ابیطالب و در رکاب فرزند معاویه شمشیر برکشد؟
اما اگر از زاویهای جامعهشناختی و تحلیلی به تاریخ نظر کنیم، چنین پدیدهای نه تنها نامحتمل نیست، بلکه در چارچوب منطق تحولات اجتماعی-سیاسیِ آن دوره قابل فهم و نشانهگذاری است.
.
نخست باید توجه داشت که جامعه کوفه، و در سطحی وسیعتر جامعه اسلامی پس از صفین، بهتدریج از یک ساختار ارزشی مبتنی بر حق و مشروعیت معنوی، به یک نظم واقعگرایانه مبتنی بر «منافع، ترسها و معادلات قبیلهای و سیاسی» انتقال یافت.
در چنین بستری، آنچه برای بسیاری از کنشگران سیاسی و نظامیِ آن دوره در اولویت قرار گرفت، نه الزامات آرمانی، بلکه الزامات بقا و قدرت بود.
در واقع، بسیاری از یاران امام علی(ع)، پس از تجربه شکستهای سیاسی و روانی متوالی (از جمله حکمیت در صفین، خروج خوارج، و سرانجام صلح امام حسن علیهالسلام) به این نتیجه رسیدند که ساختار خلافتِ برآمده از دستگاه اموی، نهتنها گریزناپذیر، بلکه «واقعیترین» قدرت موجود است.
به بیان دیگر، آنان دچار نوعی چرخش روانی-ایدئولوژیک شدند؛ چرخشی که شاید در ظاهر، ناشی از «خیانت» یا «دنیاطلبی» تفسیر شود، اما در عمق خود، برآمده از نوعی «سازگاری با شرایط» و «تطبیق با قدرت حاکم» بود.
در کنار این فرسایش روانی و شکستهای متوالی، نباید از تأثیر ساختار قبیلهای و عشیرهای جامعه کوفه غافل شد.
در چنین جامعهای که در آن وفاداریهای قبیلهای و منافع گروهی بیش از هر چیزی اهمیت داشت، بسیاری از افراد تصمیمات خود را تحت تأثیر فشارهای قبیلهای و منافع طایفهای اتخاذ میکردند.
در این فضا، بهویژه در میان طبقات پایینتر و برخی از شخصیتهای سیاسی، انتخاب میان مقاومت و همراهی با قدرت حاکم بیشتر از آنکه بر اساس اصول شخصی یا دینی باشد، تابع شرایط اجتماعی و فشارهای قبیلهای بود.
بسیاری از این افراد بهجای آن که وفاداری به آرمانها و اصول گذشته را حفظ کنند، به دلیل نیاز به بقا و حفظ جایگاه خود در ساختار قدرت، به سرعت با شرایط جدید انطباق مییافتند و حتی در برابر ارزشهای سابق خود تسلیم میشدند.
.
اگر قرار باشد این رخداد را با تجربههای معاصر ایران مقایسه کنیم، میتوان آن را با کسانی مقایسه کرد که روزگاری از طرفداران و نزدیکان یک جریان انقلابی بودند، اما پس از گذشت زمان و تحولات قدرت، یا در صف مخالفان ایستادهاند یا در برابر ظلم سکوت کردهاند؛ البته نه لزوماً از سر بدی ذات، بلکه از سر «ترس، خستگی، یا باور به بیثمر بودن مقاومت».
بنابراین، در تحلیل حضور چهرههایی چون:
1. شمر بن ذیالجوشن
2. شبث بن ربعی
3. قیس بن اشعث کندی
4. سنان بن انس نخعی
5. حجار بن ابجر
6. عمر بن حجاج زبیدی
در صف دشمنان حسین بن علی(ع)، نباید تنها در جستوجوی دلایل روانشناختی یا فردی بود؛ بلکه باید ساختار قدرت، تحولات اجتماعی، فرسایش گفتمان علوی، و رواج نوعی محافظهکاری سیاسی را در سطح کلی جامعه اسلامی در نظر گرفت.
در چنین ساختاری، افراد نه بر اساس پیوستگی ایمانیِ سابق، بلکه بر مبنای مصلحتهای آنی و تحلیل موقعیت قبیلهای یا سیاسیشان تصمیم میگرفتند.
در نهایت، این چرخشها نه تنها بازتاب تحول فردی آن شخصیتها، بلکه نشانهای از دگرگونی کلی گفتمان سیاسی و فرهنگی آن دوران است. گفتمانی که بهجای وفاداری به اصول قبلی، ثبات در نظم موجود و کنش با حاکم زمان را ترجیح میداد؛ حتی اگر بهای آن، خون فرزند پیامبر(ص) باشد.
.
سؤال
1. چگونه تحولات اجتماعی در کوفه پس از صفین بر نگرش یاران امام علی(ع) تأثیر گذاشت؟
2. چه عواملی موجب تغییر گفتمان سیاسی یاران امام علی(ع) به حمایت از یزید در کربلا شد؟
3. چگونه وفاداریهای قبیلهای بر تصمیمات سیاسی یاران امام علی(ع) در کربلا تأثیر داشت؟
.
https://t.me/Imamate_Caliphate/89 | 965 |
| 6 | No text... | 146 |
| 7 | فرزندان اسماعیل و امامان شیعه
.
در برخی متون تفسیری و کلامی شیعه، این ادعا مطرح شده که نام امامان شیعه، در تورات (پیدایش، باب ۲۵، آیات ۱۲ تا ۱۶) آمده است.
در این آیات، نام فرزندان اسماعیل به ترتیب چنین ذکر شده: نَبایوت، قیدار، ادبئیل، مبسام، مشماع، دوما، مسا، حدار، تیما، یطور، نافیش و قدمه.
مدعیان این فرضیه بر آناند که این اسامی، اگر در زبان آرامی بررسی شوند، با نامهای ۱۲ امام شیعه تطابق دارند، و این را نوعی پیشگویی رمزی از امامت دوازدهگانه در متون پیشابنیاسرائیلی میدانند.
.
این دیدگاه، در نگاه نخست، توجه مخاطب شیعی را به خود جلب میکند، اما از منظر علمی، نقدهای بنیادینی بر آن وارد است.
نخستین ایراد مهم، وضعیت سندی روایاتی است که چنین تطبیقی را به معصومان نسبت میدهند.
در منابع حدیثی اصلی شیعه، روایت معتبری که صراحتاً یا حتی اشارهوار این تطبیق را مطرح کند به چشم نمیخورد؛ البته در برخی منابع تفسیری، نقلهایی بدون سند دقیق یا با راویانی ضعیف یا ناشناس یافت میشوند، که گاه به امام(ع) نسبت داده شدهاند.
این روایات یا فاقد زنجیره سندی معتبرند، یا از طریق افرادی نقل شدهاند که در علم رجال، یا ناشناختهاند یا متهم به غلو، جعل یا نقل تأویلات شخصیاند.
بنابراین، از دیدگاه حدیثپژوهی، این دسته روایات به هیچوجه قابل قبول و معتبر نیستند.
.
افزون بر ضعف سندی، از منظر تاریخ تطور فرقههای شیعه نیز، این فرضیه با مشکل روبهروست.
از سوی دیگر، اندیشه امامت دوازدهگانه، تنها در دورههای میانهٔ تاریخ تشیع، یعنی حدود قرن سوم و چهارم هجری، تثبیت شده است؛ و پیش از آن، فرقههایی چون زیدیه، کیسانیه یا اسماعیلیه تنها به سه، پنج یا شش امام باور داشتند، و منظومهای به نام «دوازده امام» برای آنها مطرح نبود.
بنابراین، اگر این تطبیقها جعلی یا ساختگی باشند، جعل آنها نمیتواند مربوط به دورههای اولیه یا از سوی پیروان این فرقهها باشد، بلکه باید متعلق به دوران پس از تثبیت نهایی آموزه اثناعشریه باشد، یعنی در فضای الهیاتی متأخر امامیه.
.
همچنین، از منظر زبانشناسی نیز، این تطبیقها دچار اشکالاند.
اسامی فرزندان اسماعیل در متن عبری یا آرامی آمدهاند و شباهتهای مورد ادعا با نامهای امامان، نه بر اساس قواعد علمی زبانهای سامی، بلکه صرفاً بر پایه تشابهات لفظی، شباهتهای آوایی یا تأویلهای آزاد صورت گرفتهاند؛ که فاقد اعتبار در علم زبانشناسی تطبیقی هستند.
.
در جمعبندی، به نظر میرسد که این تطبیقها، از سه جهت بیاعتبارند: نخست، فاقد سند معتبر و رواییاند؛ دوم، با ساختار تاریخی تحول مذهب شیعه ناسازگارند؛ و سوم، از منظر زبانشناختی، فاقد روش علمی و تطبیقی معتبرند. بنابراین، هرچند چنین تطبیقهایی ممکن است برای برخی مخاطبان شیعی، جنبه الهامی یا نمادین داشته باشد، اما از منظر علوم حدیث، تاریخ و زبان، قابل قبول و استدلال نیستند.
.
https://t.me/Imamate_Caliphate/87 | 876 |
| 8 | No text... | 210 |
| 9 | کعبه ابراهیمی و تولد امام علی(ع)
.
بر اساس عدهای از شواهد تاریخی و قرآنی، این فرضیه مطرح شده است که وجود دو کعبه در تاریخ اسلام قابل طرح است؛ «کعبه ابراهیمی» و «کعبه محمدی».
با توجه به فرضیه مذکور، این داستان قابل تبیین است که:
«معبد و کعبه کوچک ابرهیمی در شمال حجاز و نزدیک مسجد الاقصی قرار داشته؛ که در ابتدا، قبله پیامبر اسلام(ص) بوده است.
اما به دلایل فرقهای و بینالادیانی، و با درخواست یا صلاحدید پیامبر اکرم(ص)، قبله ابتدایی مسلمانان با صد و هشتاد درجه تغییر جهت مواجه شده، و از سمت حجاز شمالی (پترا) به سمت حجاز جنوبی متحول گشته است».
.
پذیرش این نظریه، پیامدهای بنیادینی برای تاریخنگاری اسلامی در پی دارد.
به عنوان نمونه، در واقعه تولد حضرت امیر(ع) این پرسش ایجاد میشود که:
ولادت امام علی(ع) در کدام کعبه رخ داده است؛ کعبه ابراهیمی در منطقه پترا یا کعبه محمدی در منطقه جنوب حجاز؟
.
در این فرضِ «دو کعبهای»، چند حالت برای تولد حضرت امیر(ع) متصور خواهد شد:
۱- اگر تاریخ احداث کعبه جدید، در دوران پیامبری حضرت محمد(ص) و یا پس از آن باشد، با توجه به زمان ولات حضرت علی(ع)، تولد ایشان نمیتوانسته در کعبه واقع شده باشد، مگر آن که منظور این باشد که زمینی که در آن کعبه جدید احداث گشته، عمارتی داشته است و در آن عمارت (که بعداً کعبه شده است)، حضرت امیر(ع) به دنیا آمدهاند.
۲- در این میان، اگر این فرضیه موازی نیز پذیرفته شود که: «محل زندگی اولیه پیامبر اسلام(ص) هم، در منطقه پترا و حجاز شمالی بوده است، و بعداً به مدینه کنونی هجرت نمودهاند»؛ در این وضعیت، میتوان ولادت حضرت امیر(ع) را در کعبه ابراهیمی (حجاز شمالی) دانست.
.
نکته
۱- همه این فرضیهها و حالات، وقتی پذیرفتنی خواهند شد که، باستانشناسان بتوانند شواهد فیزیکی از احتمال حضور پیامبر اسلام(ص) و مسلمانان را در منطقه پترا بیابند.
۲- همچنین، قبول فرضیه دو کعبهای، پیامدهای عمیقی در تاریخ اسلام به وجود خواهد آورد؛ مثلاً:
- باید جایگاه تاریخی خاندان علی(ع) در وضعیت جغرافیایی متفاوتی ترسیم گردد.
- همچنین لازم است بازنگری اساسی در مسیر هجرت، نبردهای نخستین اسلام، و تحولات فرهنگی شیعی، صورت پذیرد.
در نتیجه، فرضیه دو کعبهای، نه تنها روایات تاریخی را به چالش میکشد، بلکه ما را به بازنگری در مسیر شکلگیری هویت اسلامی فرا میخواند.
.
https://t.me/Imamate_Caliphate/85 | 1 336 |
| 10 | No text... | 249 |
| 11 | https://t.me/Imamate_Caliphate | 1 171 |
| 12 | معصوم از چه
(یادداشت ۲۷ دسامبر ۲۰۱۸م)
.
مهمترین موضوعِ امامت و نبوت، مسأله عصمت است. مفهومِ عصمت، تقریباً بسیار سادهانگارانه در میان شیعه امامیه مورد دقت و قبول میباشد؛ و لازم است به صورت «واضح و متمایز»، مشخص شود که امام و پیامبر(ص)، از «چه و چگونه و تا چه حدی» معصوم هستند.
به عنوان مثال، چند مورد که اکنون به ذهنم رسید را مطرح میکنم:
1ـ «دایرۀ شمولِ عصمت».
لازم است به درستی تبیین شود که: آیا امام(ع) و پیامبر(ص)، فقط در دایره وظایفِ امامت و پیامبری، معصوم و عاری از اشتباه هستند؟ یا به طور کلی، و در تمامی شؤون «زندگیِ شخصی، اجتماعی و الهی» خود، معصوم هستند؟
2ـ «جنسِ عصمت».
آیا عصمت امام و پیامبر(ص)، فقط در گفتار است؟ یا شامل رفتار و عملکرد نیز میگردد؟ و از آن مهمتر، آیا ایشان در فکر و اندیشه و خیال نیز، معصوم هستند؟ و این که آیا میتوان عصمت امام(ع) و پیامبر(ص)، شامل همه موارد باشد؟
3ـ «چگونگی دستیابی به عصمت».
امام(ع) و پیامبر(ص)، چگونه معصوم شدهاند؟ آیا عصمت، اکتسابی است یا غیراکتسابی، و طریقه دستیابی به هر کدام چطور امکانپذیر است؟ و آیا این وضعیت، انحصاری است یا دیگران نیز میتوانند بدان دست یابند؟
4ـ «حالتِ عصمت».
آیا عصمتِ ایشان، شامل گفتار و افعال و اندیشهِ «ارادی» آنهاست؟ یا عصمت، شامل افعال و گفتار ِ«غیرارادی» ایشان نیز میگردد؟ مثلاً به این که: آیا امام و پیامبر در حالتِ خواب یا غش نیز، معصوم هستند؟
5ـ «حوزههایِ عصمت».
امام(ع) و پیامبر(ص) در چه حوزههایی معصوم هستند؟ در عقائد، اخلاق، احکام و یا در همه حوزههای متصور دینی و انسانی؟
مثلاً، آیا امام(ع) و پیامبر(ص) در ارائه و تبيين «علوم تجربی و علوم غیرالهی» نیز معصوم هستند؟
6ـ «جهتِ عصمت».
آیا امام(ع) و پیامبر(ص)، معصومِ از اشتباه و زشتی در «ذهن ما» هستند؟ یا معصوم از اشتباه و زشتی در «ذهن خود»؟.
به این معنی که: چون ایشان عملی و گفتاری را انجام نداده، اشتباه و زشت نیست؟ یا چون ما عمل و رفتاری را اشتباه و زشت میدانیم، پس ایشان، انجام ندادهاند؟
7ـ «اندازهِ عصمت».
بسیار مهم است که روشن شود: عصمتِ امام(ع) و پیامبر(ص) در تمام مراتبِ «اشتباه و زشتی» قابل تبیین است؟ یا در برخی از مراتب آن.
مثلاً زشتی کوچک (ترک اولی) زشتی متوسط (گناه صغیره) زشتی بزرگ (گناه کبیره).
8ـ «محدودۀ زمانیِ عصمت».
امام(ع) و پیامبر(ص)، از چه «زمانی» معصوم شدهاند یا هستند؟ از زمانِ تولد یا از زمان امامت و پیامبری؟ یا در محدودۀ مشخصی از دوران زندگی خود؟
آیا این محدودۀ زمانی تعیین شده، شامل تمامی موارد بالا میگردد یا خیر؟
9ـ و ...
.
نکته
هر کسی قائل به هر نوع و مدلی از عصمت برای امامان و پیامبران بشود؛ لازم است جدای از تبیین واضح و متمایز مفاهیم و تعاریف پیرامون آن، «لزوم و ضرورت» آن مدل از عصمت را نیز تبیین نماید؛ یعنی باید بگوید که:
چرا لازم و ضروری است امام(ع) یا پیامبر(ص)، آن مدل از عصمت را داشته باشند؛ و اگر نداشته باشند، چه مشکلی در دین و مذهب پیش خواهد آمد؟
و آیا تنها راه برون رفت از آن مشکل دینی، قبول آن مدل از عصمت است؟
.
https://t.me/dinaznegahidigar/330 | 224 |
| 13 | وقتی فیلم بالا دیده شود، احتمالاً پرسیده خواهد شد:
چرا به فکر رهبر انقلاب ایران (که خاک پای پیامبر است) رسید، تا در زمان سلامتی خود، «وصیتنامه» بنویسند، و چند نسخه پلمپ شدهٔ از آن را در جای امن قرار دهند؛ امّا به فکر حضرت پیامبر (صلی الله علیه و آله) نرسید که چنین اقدامی را انجام دهند؟
.
چند احتمال پیش روی ماست:
۱- پیامبر(ص) وصیت مکتوب نوشتند و در جای امن قرار دادند؛ امّا دشمنان اسلام آنها را معدوم کردند.
۲- پیامبر(ص) از سوی خداوند دستور داشتند که وصیت مکتوب ننویسند؛ تا مسلمانان بعد از ایشان «متفرق و آزمایش یا منحرف» شوند.
۳- شرایط زمانهٔ آن دوران به گونهای بود که یا نیازی به نگارش وصیتنامهٔ مکتوب احساس نمیشد، یا این اقدام به ذهن ایشان خطور نکرده است.
.
به نظر شما، چه احتمالات دیگری در این مشکله، قابل تبیین است؟
.
https://t.me/Imamate_Caliphate | 1 333 |
| 14 | دیروز در چند کانال تلگرامی، مطلبی به همراه نظرسنجی، منتشر شده است (تصویر آن به پیوست تقدیم گشته) که گویای این نکته مهم است که «وضعیت غلو در ایران» بسیار پیچیده شده است.
به این معنی که، «سوپر غالیانی» ظهور نمودهاند که حتی به غالیان مشهور، «توهین» میکنند؛ و آنها را «مقصره» و «بیمعرفت نسبت به مقام امام علیهالسلام» میدانند.
.
نکته
سرِ چشمه شایَد گرفتن به بیل، چو پُر شد نشاید گذشتن به پیل
.
پ.ن
پیشاپیش از عالمانی که نامشان به نیکی یاد نشده، عذرخواهیم.
.
https://t.me/Imamate_Caliphate | 1 103 |
| 15 | فاميلى و كشف تاريخ
(یادداشت ۲۶ دسامبر ۲۰۱۸م)
.
همانطور كه در چند پست، قبلاً اشاره نمودهام؛ كشف وقايع تاريخى در مناطقى كه به صورت طايفهاى و فاميلى زندگى و وصلت نمودهاند، بسيار سخت و پيچيده است.
مثلاً، ابوبكر و عمر، پدر خانمهاى پيامبر(ص) بودهاند؛ و نيز هر دو، جدِ مشترك با ايشان داشتهاند و "همخون" معظمله، بودهاند.
.
يا مثلاً اعضاى "شوراى شش نفر" كه پس از عمر بن خطاب علیه ما علیه، وظيفه تعيين خليفه مسلمين را به عهده داشتند؛ نسبتهاى فاميلى خاص و پيچيدهاى باهم دارند:
١- عثمان،
در جد پنجم با پيامبر(ص) مشترك است؛ و به نقل اهلسنت و برخى شيعيان، داماد پيامبر(ص) است.
٢- زبير،
پسر عمه پيامبر و على(ع) است؛ و برادرزاده حضرت خديجه و داماد ابوبكر مىباشد؛ و از طرف مادرى، جزء بنىهاشم است.
٣- عبدالرحمن عوف،
شوهر خواهر عثمان، و در جد با پيامبر(ص) مشترك است.
٤- طلحه،
پسر عموى ابوبكر و از چند جهت و چند بار، باجناق پيامبر(ص) شده است.
٥- سعدبن ابى وقاص،
در جد با پيامبر(ص) مشترك است؛ و پيامبر، شوهر خاله وى بوده است.
٦- حضرت اميرالمؤمنين على(ع)
معرّف حضور هستند؛ و از جهات مختلف با افراد بالا، فاميل مىشوند.
.
نكته
پيرامون فضيلت و ارتباطاتِ ايشان و خدماتِ ايشان بر پيامبر(ص) اخبار و احاديثى متنوعى در منابع تاريخی و حدیثی وجود دارد.
بنابراين، كشف تاريخ و جمعبندى مسائل آن، با توجه به طايفهگرايى و اختلافات و دشمنىها و دوستىهاى فاميلى كه وجود داشته، بسيار پيچيده و مشكل است؛ و نمىتوان يك طرفه و گزينشى، تاريخ را خواند و تحليل نمود.
.
https://t.me/Imamate_Caliphate/79 | 325 |
| 16 | No text... | 263 |
| 17 | کلب پاسبان آستان فضائل و مناقب و مصائب آل الله جل جلالهم و عم نوالهم
.
.
پ.ن.
عکس بالا و نوشته زیر آن، متعلق به پروفایل یکی از علاقمندان اهلبیت(ع) است؛ که چون جالب بود، اینجا تقدیم میگردد.
.
https://t.me/Imamate_Caliphate | 1 273 |
| 18 | لعن و داماد
(یادداشت ۲۵ دسامبر ۲۰۱۸م)
.
حاصلِ "جمعيت بسيار كم مردم مكه و مدينه"، اين شده است كه بسيارى از افراد و شخصيتهاى صدر اسلام، با يكديگر فاميل و وابسته بودهاند؛ و يكى از مهمترين مشكلات "تحليل وقايع صدر اسلام"، همين "پيچيدگى فاميلى" ميان افراد و جريانات طائفهاى آن دوران است.
.
مثلاً، ابوسفیان از دشمنان سرسخت پيامبر(ص) بوده است؛ كه پيامبر در سال ٦ يا ٧ هجرى با دختر وى ازدواج كردهاند.
ابوسفيان در سال ۸ هجری، اسلام آورد؛ و در همان سال، فرماندهی گروهی جنگجو را در غزوه حنین از سوى پيامبر بر عهده داشت؛ و در پایان جنگ، پیامبر(ص) به ابوسفیان و فرزندانش غنایم بیشتری بخشید.
همچنين، طبق نقلهايى، وى از سوی پیامبر(ص) به عنوان والی "نجران" انتخاب شد.
.
نكته
ابوسفيان پدر زن، و معاويه، برادر زن پيامبر(ص) هستند؛ و پيامبر، شوهر عمه يزيد است.
سؤال
در زيارت عاشورا، ابوسفيان و آلابوسفيان مورد "لعن" قرار گرفتهاند: «... اللهم العَن اباسفیان، اللهم العن ... و آلابىسفیان ...»
آيا داماد، جزء "آل" محسوب مىشود يا خير؟ يعنى، آيا حضرت "پيامبر"، آلابوسفيان است يا خير؟
اگر داماد، «آل» حساب شود، اين لعن زيارت عاشورا را چگونه بايد ارزيابى نمود؟
و اگر داماد، در دایرهٔ «آل» حساب نشود، آيا حضرت على(ع) جزء "آل محمد" محسوب مىگردند یا خیر؟
.
https://t.me/Imamate_Caliphate/75 | 1 006 |
| 19 | لعن و داماد
.
حاصلِ "جمعيت بسيار كم مردم مكه و مدينه"، اين شده است كه بسيارى از افراد و شخصيتهاى صدر اسلام، با يكديگر فاميل و وابسته بودهاند؛ و يكى از مهمترين مشكلات "تحليل وقايع صدر اسلام"، همين "پيچيدگى فاميلى" ميان افراد و جريانات طائفهاى آن دوران است.
.
مثلاً، ابوسفیان از دشمنان سرسخت پيامبر(ص) بوده است؛ كه پيامبر در سال ٦ يا ٧ هجرى با دختر وى ازدواج كردهاند.
ابوسفيان در سال ۸ هجری، اسلام آورد؛ و در همان سال، فرماندهی گروهی جنگجو را در غزوه حنین از سوى پيامبر بر عهده داشت؛ و در پایان جنگ، پیامبر(ص) به ابوسفیان و فرزندانش غنایم بیشتری بخشید.
همچنين، طبق نقلهايى، وى از سوی پیامبر(ص) به عنوان والی "نجران" انتخاب شد.
.
نكته
ابوسفيان پدر زن، و معاويه، برادر زن پيامبر(ص) هستند؛ و پيامبر، شوهر عمه يزيد است.
سؤال
در زيارت عاشورا، ابوسفيان و آلابوسفيان مورد "لعن" قرار گرفتهاند: «... اللهم العَن اباسفیان، اللهم العن ... و آلابىسفیان ...»
آيا داماد، جزء "آل" محسوب مىشود يا خير؟ يعنى، آيا حضرت "پيامبر"، آلابوسفيان است يا خير؟
اگر داماد، «آل» حساب شود، اين لعن زيارت عاشورا را چگونه بايد ارزيابى نمود؟
و اگر داماد، در دایرهٔ «آل» حساب نشود، آيا حضرت على(ع) جزء "آل محمد" محسوب مىگردند یا خیر؟
.
https://t.me/Imamate_Caliphate/75 | 3 |
| 20 | No text... | 299 |
