Mind | مایند
Open in Telegram
مرکز تحقیقاتی «مایند» یک موسسهی میانرشتهای غیرانتفاعی است که از سال ۲۰۲۴/۱۴۰۳ ابتدا با تمرکز بر نوروساینس آغاز بهکار کرد و با گسترش تیم خود، امروز با دپارتمانهای مختلفی در حوزهی علم به فعالیت خود ادامه میدهد.
Show more365
Subscribers
-124 hours
-27 days
-130 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+2
in 0 channels
August '26
+4
in 0 channels
Get PRO
July '26
+6
in 0 channels
Get PRO
June '26
+5
in 0 channels
Get PRO
May '26
+4
in 0 channels
Get PRO
April '26
+1
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+4
in 0 channels
Get PRO
January '26
+2
in 0 channels
Get PRO
December '25
+27
in 3 channels
Get PRO
November '25
+19
in 1 channels
Get PRO
October '25
+10
in 1 channels
Get PRO
September '25
+6
in 0 channels
Get PRO
August '25
+39
in 1 channels
Get PRO
July '25
+29
in 1 channels
Get PRO
June '25
+14
in 0 channels
Get PRO
May '25
+11
in 2 channels
Get PRO
April '25
+5
in 0 channels
Get PRO
March '25
+43
in 0 channels
Get PRO
February '25
+12
in 2 channels
Get PRO
January '25
+61
in 2 channels
Get PRO
December '24
+26
in 0 channels
Get PRO
November '24
+36
in 2 channels
Get PRO
October '24
+25
in 1 channels
Get PRO
September '24
+65
in 0 channels
Get PRO
August '240
in 2 channels
Get PRO
July '24
+93
in 2 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 08 September | 0 | |||
| 07 September | 0 | |||
| 06 September | 0 | |||
| 05 September | 0 | |||
| 04 September | 0 | |||
| 03 September | +1 | |||
| 02 September | 0 | |||
| 01 September | +1 |
Channel Posts
Repost from N/a
خاطرات ما بازتاب دقیق گذشته نیستند
باور رایج این است که حافظه مثل یک دوربین فیلمبرداری کار میکند. رویدادی رخ میدهد، مغز آن را ضبط میکند و بعدها همان فیلم را پخش میکند. اما در واقعیت حافظه هر بار که فراخوانی میشود به نوعی دوباره ساخته میشود.
الیزابت لافتوس، روانشناس دانشگاه کالیفرنیا در سال ۱۹۷۴ همراه با جان پالمر آزمایشی طراحی کرد که به یکی از پایههای این حوزه تبدیل شد. آنها برای شرکتکنندگان فیلم یک تصادف رانندگی را پخش کردند. سپس از آنها پرسیدند ماشینها هنگام برخورد با چه سرعتی حرکت میکردند. تغییر یک کلمه در سوال (مثل جایگزینی «برخورد کردند» با «تصادف شدید کردند») تخمین سرعت شرکتکنندگان را تغییر میداد. یک هفته بعد، گروهی که کلمه شدیدتر را شنیده بودند بیشتر احتمال داشت به یاد بیاورند که شیشه ماشینها شکسته بودند، در حالی که در فیلم هیچ شیشهای شکسته نشده بود.
این پدیده اثر اطلاعات نادرست نام گرفت. اطلاعاتی که بعد از یک رویداد دریافت میشوند میتوانند با خاطره اصلی ترکیب شوند و خاطرهای جدید و کاذب بسازند. آن هم بدون اینکه فرد متوجه این ترکیب شود. چنین یافتهای پیامدهای مستقیمی برای شهادت شاهدان عینی در دادگاه داشت. جایی که نحوه پرسیدن سوال از شاهد میتواند محتوای خاطره او را تغییر دهد.
لافتوس و همکارانش در دهه ۱۹۹۰ یک گام فراتر رفتند. در مطالعه جدیدشان آنها برای شرکتکنندگان چهار خاطره روایت کردند که سهتای آنها واقعی بودند و یکی ساختگی؛ خاطرهای درباره گم شدن در یک مرکز خرید در کودکی. حدود یکچهارم شرکتکنندگان این خاطره ساختگی را باور کردند و برخی حتی جزئیاتی به آن اضافه کردند که هرگز رخ نداده بود.
روانشناس جولیا شاو در سال ۲۰۱۵ این ایده را به سطح دیگری برد. در پژوهش او، محققان طی چند جلسه مصاحبه سعی کردند در ذهن شرکتکنندگان خاطرهای از ارتکاب یک جرم در نوجوانی بسازند که هرگز اتفاق نیفتاده بود. حدود ۷۰ درصد شرکتکنندگان خاطرهای دقیق و جزئی از این جرم ساختگی گزارش کردند که همراه با احساسات و توصیفهای حسی نیز بود.
پایه زیستی این آسیبپذیری در فرآیندی به نام تحکیم مجدد نهفته است. کارن نادر، گلن شافه و جوزف لدو در سال ۲۰۰۰ نشان دادند که وقتی یک خاطره در مغز موش فراخوانی میشود برای مدت کوتاهی ناپایدار میشود و باید دوباره تثبیت شود. تزریق مهارکننده سنتز پروتئین در همین بازه، خاطره را از بین میبرد. یعنی هر بار که خاطرهای را به یاد میآوریم، پنجرهای کوتاه برای ویرایش آن باز میشود. پنجرهای که اطلاعات جدید، سوالات القایی یا حتی تصورات ذهنی میتوانند از آن استفاده کنند.
✍ آرام فرخی
-----------------------------------
@Mind_Cognitive
@MindResearchCenter-----------------------------------
| 2 | اشتباهی فاحش در پزشکی که توسط نوروساینتیستها فاش شد
زنی بعد از آسیب مغزی شدید در بیمارستان بستری بود. او هیچ پاسخی به دستورها نمیداد و عملا هیچ حرکتی نداشت. طبق معاینات پزشکان وضعیت او حالت نباتی تشخیص داده شد تا آنکه در سال ۲۰۰۶ آدریان اوون و همکارانش در نشریه Science گزارش عجیبی دادند. آنها از این بیمار خواستند در ذهنش تصور کند دارد تنیس بازی میکند. همزمان مغز او را با دستگاه fMRI اسکن کردند و دیدند بخشی از مغز که مسئول برنامهریزی حرکت است دقیقا مثل یک آدم سالم فعال شده. بعد از او خواستند تصور کند دارد در خانهاش راه میرود. این بار هم همان بخشی از مغزش فعالیت نشان داد که در آدمهای سالم برای این کار فعال میشود.
این آزمایش اثبات کرد که بیمار میشنید، میفهمید و میتوانست با فکرش به دستور پاسخ بدهد، فقط امکان نشاندادنشان را با بدنش نداشت. اسم این حالت را گذاشتند تفکیک شناختی حرکتی. یعنی فعالیت ذهنی وجود دارد اما راه ارتباط بدن با بیرون قطع شده. مشکل بزرگ این است که چنین بیمارانی در معاینه معمولی پزشکان دقیقا شبیه بیمارانی بودند که واقعا هیچ هوشیاری خاصی ندارند. تنها راه تشخیص تفاوت همین اسکن مغز حین انجام یک تکلیف فکری است.
بزرگترین بررسی این موضوع سال ۲۰۲۴ در نشریه New England Journal of Medicine منتشر شد. پژوهشگران ۲۴۱ بیمار را بررسی کردند که در معاینه هیچ پاسخی به دستورات نمیدادند. از این تعداد ۶۰ نفر، یعنی یک چهارم، وقتی از آنها خواسته شد در ذهنشان کاری انجام دهند مغزشان واکنش نشان داد. یعنی از هر چهار بیمار که ظاهرا کاملا بیهوش به نظر میرسیدند یک نفر در واقع صدا را میشنید و به آن فکر میکرد.
این عدد یک نقص و مشکل جدی برای تشخیصهای پزشکان بود. تا پیش از آن پزشکان هوشیاری را از روی حرکت و رفتار بیمار تشخیص میدادند. این پژوهش نشان داد این روش میتواند اشتباه خطرناکی باشد. چون موضوع کمی فراتر از یک بحث فنی یا نظری است. تصمیمهایی مثل قطع دستگاههای حمایتی یا اعلام ناامیدی از بهبود بیمار معمولا بر اساس همان معاینات رفتاری ساده گرفته میشوند. اگر یک چهارم این بیماران در واقع هوشیار باشند چنین تصمیماتی نیاز به بازبینی جدی دارند.
✍ آرام فرخی
-----------------------------------
@Mind_Cognitive
@MindResearchCenter
----------------------------------- | 108 |
| 3 | اصل انرژی آزاد و مسئلهی ابطالپذیری
فریستون، نورولوژیست دانشگاه کالج لندن ادعای بزرگی مطرح کرده است. او میگوید یک اصل ریاضی واحد به نام اصل انرژی آزاد میتواند رفتار، ادراک، یادگیری و حتی حیات را در یک چهارچوب توضیح دهد. طبق این اصل، هر سیستم زنده برای بقا باید غافلگیری خود را نسبت به محیط کمینه کند. مغز مدلی درونی از جهان میسازد، پیشبینی تولید میکند و خطای پیشبینی را کاهش میدهد. این ایده پایه نظریه پردازش پیشبینانه است و ریشهاش به کارهای هلمهولتز در قرن نوزدهم برمیگردد.
جذابیت این نظریه در گستره آن است. فریستون نشان داده که نظریههای بزرگ دیگر مغز از جمله کدگذاری کارآمد، استنباط بیزی و کنترل بهینه، همگی زیرمجموعه همین اصل بهینهسازی قرار میگیرند. همین گستره اما محل اصلی مناقشه شده است.
منتقدان میگویند اصل انرژی آزاد آنقدر عمومی است که عملا هیچ دادهای نمیتواند آن را رد کند. ساموئل گرشمن پژوهشگر دانشگاه هاروارد همین پرسش را مطرح کرده است. چون مدل مولد، تقریب الگوریتمی و پیادهسازی عصبی در هر کاربرد این نظریه متفاوت است، عملا هر رفتار عصبی مشاهدهشده را میتوان با نسخهای متفاوت از این چارچوب توجیه کرد.
نقد دیگر حتی جدیتر است. برخی فیلسوفان علم میگویند اصل انرژی آزاد یک خطای مقولهای دارد. مفهوم انرژی آزاد در ترمودینامیک با انرژی آزاد در نظریه اطلاعات یکسان نیست اما فریستون این دو را در یک معادله ریاضی به هم پیوند میزند. منتقدان این کار را قیاسی نامعتبر میدانند.
نقد سوم به هدفمندی مربوط است. اصل انرژی آزاد از مفاهیمی مانند ترجیح و هدف در توصیف فرایندهای مکانیکی مغز استفاده میکند در حالی که این فرایندها به خودی خود هدفمند نیستند.
پاسخ فریستون و همکارانش این است که عمومیت نظریه نقطه ضعف نیست بلکه همان چیزی است که یک اصل بنیادین باید داشته باشد. آنها اصل انرژی آزاد را با اصل کمینه انرژی در فیزیک مقایسه میکنند؛ اصلی که مستقیما آزمونپذیر نیست اما چهارچوب مدلهای آزمونپذیر را میسازد.
این مناقشه هنوز حل نشده است. پرسش اصلی این است که آیا یک نظریه علمی معتبر میتواند اینقدر گسترده باشد که تقریبا هر پدیدهای را در خود جای دهد یا این گستردگی نشانه ضعف تجربی آن است.
✍ آرام فرخی
-----------------------------------
@Mind_Cognitive
@MindResearchCenter
----------------------------------- | 90 |
| 4 | وجود حس در عضوی که قطع شده!
بسیاری از افرادی که دست یا پایشان را از دست میدهند گاهی همچنان آن عضو قطعشده را حس میکنند! این حس گاهی مثل احساس خارش خفیف است و گاهی شدید است که به شکل درد سوزاننده یا فشار غیرقابلتحمل ظاهر میشود. به این پدیده درد عضو خیالی میگویند که اولین توصیف پزشکی آن به قرن شانزدهم برمیگردد. برای سالها این پدیده برای دانشمندان یک معما بود. خوشبختانه توضیح نورولوژیست وی. اس. راماچاندران این معما را روشن کرد.
مغز ما نقشهای از بدن دارد که در قشر حسی پیکری قرار گرفته است. در این نقشه، ناحیه مربوط به دست کنار ناحیه مربوط به صورت است. وقتی دست قطع میشود ورودی حسی آن ناحیه قطع میشود. راماچاندران نشان داد نورونهای ناحیه صورت به تدریج این فضای خالی را اشغال میکنند. به همین دلیل لمس صورت در برخی بیماران حس لمس در دست خیالی ایجاد میکند.
راماچاندران بر اساس همین یافته، جعبه آینه را ساخت. بیمار دست سالم را در یک طرف آینه قرار میدهد. تصویر آینه جای دست قطعشده مینشیند. مغز با دیدن این تصویر باور میکند هر دو دست سالم هستند و حرکت میکنند! در بسیاری از بیماران، همین توهم بصری درد را کاهش میدهد یا از بین میبرد. نتیجه این درمان قطعی نیست. برخی مطالعات کاهش درد چشمگیر گزارش کردهاند، در برخی دیگر حدود چهل درصد بیماران پاسخی نگرفتهاند.
✍ رها زارعی
-----------------------------------
@Mind_Medical
@MindResearchCenter
----------------------------------- | 101 |
| 5 | جدال منطق و احساس
باور رایج این است که احساسات باعث تصمیمهای غلط ما شده و بهترین تصمیمها بدون دخالت احساس گرفته میشوند. آیا دادههای نوروساینس چنین قضاوتی را تایید میکند؟
در این باب آنتونیو داماسیو، عصبشناس مطرح از دانشگاه سوترن کالیفرنیا به بررسی بیمارانی پرداخت که آسیب مغزی محدودی در ناحیهی قشر پیشپیشانی شکمی-میانی داشتند. این ناحیه به طور کلی مسئولیت تنظیم احساسات را بر عهده دارد. یکی از این بیماران با نام مستعار الیوت پس از برداشتن یک تومور، هوش، حافظه و منطق طبیعی خود را حفظ کرد. وقتی او را در معرض آزمونهای شناختی گذاشتند، نتایج خیرهکننده بودند.
با این حال زندگی روزمرهی الیوت از هم پاشید. شغلش را از دست داد، ازدواجش به هم خورد و ورشکسته شد. علت تمام اینها ناتوانی در تصمیمگیری بود. الیوت میتوانست ساعتها دربارهی انتخاب یک رستوران یا یک قرار ملاقات استدلال کند، بدون آنکه به نتیجه برسد.
داماسیو در آزمایشی به نام «قمار آیووا» سطح رسانایی پوست شرکتکنندگان را اندازه گرفت. افراد سالم پیش از آنکه آگاهانه بفهمند کدام دسته کارتها زیانده است واکنش فیزیولوژیک استرس نشان میدادند و ناخودآگاه از آن دسته دوری میکردند ولی الیوت و بیماران مشابه هرگز چنین سیگنالی تولید نکردند. حتی پس از آنکه آگاهانه میدانستند یک دسته زیانده است باز هم از آن انتخاب میکردند.
نتیجهگیری داماسیو این بود که احساسات بدنی که او آنها را «نشانگرهای بدنی» نامید، میان تعداد بیپایان گزینههای ممکن فیلتر ایجاد میکنند. بدون این نشانگرها مغز منطق کاملی دارد اما راهی برای انتخاب ندارد. در نتیجه حذف احساس لزوما از ما تصمیمگیرندههای بهتری نمیسازد.
✍ آرام فرخی
-----------------------------------
@Mind_Cognitive
@MindResearchCenter
----------------------------------- | 90 |
| 6 | سیستم نظافت مغز!
بدن یک سیستم لنفاوی دارد که مایعات زائد را از بافتها جمع میکند. مغز این سیستم را ندارد. برای سالها این سوال باز بود که مغز پروتئینها و مواد زائد متابولیک را چطور دفع میکند. تا اینکه در سال ۲۰۱۲ مایکن ندرگارد، پژوهشگر دانشگاه روچستر پاسخ را پیدا کرد. او مسیری کشف کرد که در آن مایع مغزی نخاعی از کانالهای باریک کنار رگهای خونی مغز عبور میکند. این کانالها را سلولهای آستروسیت میسازند. ندرگارد نام این سیستم را گلیمفاتیک گذاشت (ترکیبی از گلیا و لنفاوی)
نکته جالب این است که این سیستم بیشترین فعالیت را در خواب عمیق دارد. رگهای خونی مغز با هر ضربان منقبض و منبسط میشوند. این انقباض و انبساط مثل یک پمپ عمل میکند و مایع مغزی نخاعی را به جریان میاندازد. همین جریان، پروتئینهای زائد از جمله آمیلوئید بتا و تاو را با خود میشوید و از مغز خارج میکند. جالب است بدانید که هر دو پروتئین در آلزایمر نقش مهمی دارند.
مطالعات انسانی نشان دادهاند یک شب بیخوابی کامل غلظت این پروتئینها را در نواحی مهمی از مغز مثل هیپوکامپ و قشر پیشپیشانی افزایش میدهد. حتی پس از ۴۸ ساعت خواب جبرانی، غلظت به حالت اول برنمیگردد.
البته لازم به ذکر است که همه پژوهشگران روی جزئیات توافق ندارند. یک مطالعه در سال ۲۰۲۴ نشان داد در برخی شرایط، پاکسازی مغز در بیداری سریعتر از خواب اتفاق میافتد. بحثهای علمی در این باره همچنان باز هستند.
✍ رها زارعی
-----------------------------------
@Mind_Medical
@MindResearchCenter
----------------------------------- | 80 |
| 7 | در کنار نسخهی فیزیکی اثر که در کتابفروشیهای داخل ایران در دسترس است، نسخهی الکترونیکی کتاب «تقریبا هوشمند» از مهسا حسینی را میتوانید از طاقچه هم دریافت کنید.
https://taaghche.com/book/310075 | 689 |
| 8 | دوستان و همراهان گرامی،
از اونجا که اعضای قدیمیتر تیم مایند مدتهاست به دلیل مشغله پژوهشی و درگیری با سایر پروژهها این امکان رو ندارند که مثل سالهای گذشته بهصورت منظم تولیدمحتوا کنند و اکثر مطالب بهشکل پراکنده خدمت شما پست میشه، مایلیم از افراد مشتاق و خصوصا دانشجوهای جوان که مایل به حضور در تیم جدید مایند هستند و امکان این رو دارند که بهصورت منظم و متعهد در چهارچوب تیم ما فعالیت کنند دعوت به عمل بیاریم. اگه فکر میکنید میتونید به هر شکلی یه عضو موثر برای تیم مایند باشید به دایرکت کانال پیام بدید | 40 |
| 9 | 📚 تقریبا هوشمند
✍ مهسا حسینی
----------------------
@MindResearchCenter | 187 |
| 10 | مردی بیگذشته که هنوز عاشق موسیقی و همسرش است
کلایو ویرینگ یکی از مشهورترین و شدیدترین موارد ثبتشدهی فراموشی در تاریخ علم اعصاب است. او موزیکولوگ، رهبر ارکستر و نوازندهی بریتانیایی بود که پیش از بیماریاش، در اوج دوران حرفهای خود در بیبیسی رادیو ۳ کار میکرد و در زمینهی موسیقی دوران رنسانس تخصص داشت. او رهبری گروههای کر را برعهده داشت و بهعنوان یکی از متخصصان برجسته در حوزهی خودش شناخته میشد.
در مارس سال ۱۹۸۵، ویرینگ به ویروس هرپس سیمپلکس مبتلا شد. این ویروس در موارد نادر میتواند از مسیرهای عصبی به مغز نفوذ کند و باعث التهاب شدید مغزی شود. در مورد او، ویروس بخشهای حیاتی مغز را نابود کرد، بهویژه هیپوکامپ و بخشهایی از لوب گیجگاهی. هیپوکامپ ساختاری است که نقش اصلی را در تبدیل خاطرات کوتاهمدت به خاطرات بلندمدت ایفا میکند. آسیب به این ناحیه، توانایی او را برای ثبت خاطرات جدید تقریباً از بین برد.
نتیجهی این آسیب، ترکیبی نادر از دو نوع فراموشی بود. فراموشی پیشرونده باعث شد او دیگر نتواند خاطرات جدیدی بسازد. فراموشی پسرونده هم بیشتر خاطرات گذشتهاش را از او گرفت. طول حافظهی کوتاهمدت او تنها چند ثانیه بود و در برخی گزارشها تا سی ثانیه ذکر شده است. به همین دلیل در متون روانشناسی گاهی از او با عنوان «کلایو سیثانیهای» یاد میشود. او قادر نبود به یاد بیاورد چند لحظه پیش چه کرده یا چه کسی را دیده است.
یکی از شناختهشدهترین بخشهای این کیس، دفتر خاطراتی است که ویرینگ سالها نگه داشت. او مدام در آن مینوشت که تازه برای اولین بار به هوش آمده و کاملاً بیدار شده است. سپس، تنها چند دقیقه بعد، همان جمله را دوباره مینوشت و جملهی قبلی را خط میزد، چون هیچ یادی از نوشتن آن نداشت. این چرخه دهها بار در روز تکرار میشد. این دفتر یکی از مستندترین شواهد برای درک تجربهی زیستهی فردی است که هیچ پیوستگی زمانی در آگاهی خود احساس نمیکند.
با وجود این آسیب گسترده، بخشی از تواناییهای او دستنخورده باقی ماند. او همچنان میتوانست پیانو بنوازد، نت بخواند و حتی رهبری گروه کر را انجام دهد، آن هم با مهارتی که پیش از بیماری داشت. این در حالی بود که او هیچ خاطرهای از یادگیری موسیقی یا حتی از نواختن چند دقیقه پیش نداشت. این پدیده نشان داد که حافظه یک سیستم واحد نیست. حافظهی رویدادی که خاطرات و تجربهها را ثبت میکند، جدا از حافظهی رویهای است که مهارتهای حرکتی و آموختهشده را نگه میدارد. آسیب به هیپوکامپ حافظهی رویدادی را از بین برد، اما حافظهی رویهای که در ساختارهای دیگر مغز ذخیره میشود، آسیب چندانی ندید.
رابطهی او با همسرش دبورا نیز بخش مهمی از این کیس است. او همیشه دبورا را میشناخت و او را دوست داشت، حتی وقتی هیچ خاطرهای از لحظات قبل نداشت. هر بار که دبورا حتی برای چند دقیقه اتاق را ترک میکرد و برمیگشت، ویرینگ او را با شور و هیجان فراوان استقبال میکرد، انگار سالها او را ندیده است. این صحنهها در چند مستند ثبت شدهاند و به یکی از تصاویر ماندگار در آموزش روانشناسی حافظه تبدیل شدهاند.
این کیس سالها توسط پژوهشگران حافظه بررسی شده، از جمله روانشناسی به نام باربارا ویلسون که مطالعات طولانیمدتی روی وضعیت او انجام داد. الیور ساکس، عصبشناس و نویسندهی مشهور، نیز دربارهی او نوشته است. امروز این کیس در بسیاری از کتابهای درسی روانشناسی و علوم اعصاب بهعنوان یکی از بهترین نمونهها برای توضیح تفاوت میان انواع حافظه استفاده میشود.
دبورا ویرینگ، همسر او، کتابی با عنوان «Forever Today» نوشت که در آن سالهای سخت مراقبت از او را روایت کرده است. او هفت سال ابتدایی بیماریاش را در بخش عمومی یک بیمارستان گذراند، چون امکانات مناسبی برای مراقبت از چنین بیمارانی وجود نداشت. دبورا بعدها برای بهبود شرایط مراقبتی تلاش کرد و در این مسیر یک خیریه نیز تأسیس کرد. داستان زندگی آنها موضوع چند مستند نیز شده، از جمله فیلمی با عنوان مردی با حافظهی هفتثانیهای.
کلایو ویرینگ همچنان زنده است و اکنون در اواخر دههی هشتاد زندگی سالانهی خود قرار دارد. وضعیت حافظهاش در طول این چهار دهه تغییر چندانی نکرده است. او همچنان از نواختن موسیقی لذت میبرد و همچنان همسرش را دوست دارد، حتی اگر لحظهای بعد آن را فراموش کند.
✍ محمدرضا علمزاده
-----------------------------------
@Mind_Medical
@MindResearchCenter
----------------------------------- | 149 |
| 11 | اما برگردیم به بحث اصلی.
مایکل مینی و همکارانش در مکگیل پیش از این نشان داده بودند که رفتار مادرانه در موش صحرایی (مثل میزان لیسیدن و آراستن تولهها در هفته نخست زندگی) الگوی متیلاسیون DNA را در پروموتر ژن گیرنده گلوکوکورتیکوئید در هیپوکامپ تغییر میدهد؛ این تفاوت تا بزرگسالی باقی میماند و پاسخدهی محور استرس را برای همیشه شکل میدهد. نکته مهم این است که این تفاوتها با فرزندخواندگی متقابل بین تولهها معکوس میشوند (یعنی تایید میشود که نتیجهی محیطاند) و حتی در بزرگسالی هم با مداخلهی دارویی قابل بازگشت نشان داده شدهاند. نسخه انسانی این یافته را پاتریک مکگوان و همکارانش در سال ۲۰۰۹ منتشر کردند. در بافت هیپوکامپ افرادی که بخاطر خودکشی مرده بودند و سابقه آزار دوران کودکی داشتند، متیلاسیون همان ژن گیرنده گلوکوکورتیکوئید بالاتر و بیان آن پایینتر از قربانیان خودکشی بدون سابقهی آزار و همچنین افرادی بود که به علل دیگر مرده بودند.
ماری اینزورث که شاید بشناسیدش کسی بود که Attachment Theory (نظریهی دلبستگی) را گسترش داد و با آزمایش «موقعیت ناآشنا» الگوهای دلبستگی امن، اضطرابی و اجتنابی را شناسایی کرد. او بعدها نشان داد این الگوهای اولیه با سبک روابط عاشقانه و خانوادگی در بزرگسالی مرتبطاند. با وجود اقدامات ارزشمند اینزورث، سوءبرداشتها و نتیجهگیریهای زودهنگام بیشازحدی از این قضیه انجام شده و خصوصا در سالهای اخیر تلقیهای فراوانی حتی از زبان برخی روانشناسها به جامعه منتقل شده که این الگوها تقریبا رفتار و سرنوشت محتوم فرد رقم میزنند، حالآنکه از لنز نوروساینس هرگز نمیتوان کلیت شخصیت یک فرد را تکبعدی و براساس چند الگوی محدود و منفرد پیشبینی یا قضاوت کرد.
همواره باید مراقب بود که رابطهی آماری قوی با قطعیت فردی اشتباه گرفته نشود. پژوهشهای تابآوری نشان میدهند پیامدهای منفی مربوط به گذشته اجتنابناپذیر نیستند؛ عوامل محافظ مثل حمایت اجتماعی، تحصیل و برخی ویژگیهای شخصیتی میتوانند مسیر رشد ناسالم را قطع کنند (حتی وقتی تعداد تجربههای نامطلوب بالاست). بدون افتادن به دام کلیشهها یا حرفهای امیدبخش زرد، افراد واقعا میتوانند با تکیه بر ابعاد شخصی و محیط حمایتی الگوهای سالم شکل بدهند و پاسخهای سازگارانه بسازند.
این حقیقت دارد که سالهای اول زندگی وزن نامتناسبی در شکلدادن به مغز دارند. اما این هم حقیقت دارد که کودکی، نوجوانی، ۲۵ سالگی یا هر آستانهی دیگری، خط پایان مغز نیستند. پشتوانهی این حرف، دستکم چهاردهه پژوهش پیوسته است که مغز بزرگسال هم میتواند بهطرز قابلتوجهی هم در ابعاد بیوشیمیایی، هم در ابعاد سلولی و شبکهای، و حتی در ابعاد بزرگتر و قابلمشاهدهتر تغییر کند. بهعنوان یک نمونهی ساده، یک کارآزمایی تصادفیشده پیش از این نشان داده بود که رفتاردرمانی شناختی (CBT) برای اختلال اضطراب اجتماعی، همزمان با بهبود علائم، تغییرات ساختاری قابل اندازهگیری در حجم ماده خاکستری و پاسخ عملکردی آمیگدال ایجاد کرده!
امکان تغییر یک واقعیت بیولوژیک است.
✍ میثم مرادی
-----------------------------------
@Mind_Medical
@MindResearchCenter
----------------------------------- | 112 |
| 12 | تجربیات دشوار دوران کودکی تا چه حد روی زندگی بزرگسالی ما موثرند؟
در سال ۱۹۹۸، ویسنت فلیتی و رابرت آندا در همکاری کایزر پرماننته و مرکز کنترل بیماریهای امریکا، پرسشنامهای درباره تجربههای نامطلوب دوران کودکی را برای ۱۳٬۴۹۴ بزرگسال فرستادند که مورد پاسخ ۹٬۵۰۸ نفر، یعنی ۷۰.۵ درصد، قرار گرفت. از جمله آسیبهایی که این پرسشنامه میسنجید میتوان به آزار جسمی، عاطفی و جنسی، غفلت جسمی و عاطفی، اختلالهای خانوادگی مثل اعتیاد، بیماری روانی، خشونت خانگی، طلاق و زندانیشدن یکی از والدین اشاره کرد. یافته اصلی این بود که هر چه تعداد این تجربهها بیشتر باشد، خطر بیماریهای جسمی، رفتارهای پرخطر، کیفیت زندگی پایین و مرگ زودرس بهطور پلکانی بالا میرود. در نمونهی اولیه (که عمدتا طبقه متوسط بود) تنها یکسوم افراد نمره صفر داشتند؛ اگر کسی یک نوع از این تجربهها را گزارش میکرد، ۸۷ درصد احتمال داشت دستکم یک نوع دیگر را هم تجربه کرده باشد؛ از هر شش نفر یکی نمره چهار یا بالاتر داشت. در همان مطالعه، گروهی که نمره بالاتری نسبت به گروه با نمره صفر داشت، تا ۱۲۲۰ درصد افزایش در سابقه اقدام به خودکشی نشان داد.
از نظر عصبشناسی، توضیح این ارتباط را باید در نحوه شکلگیری مغز جستوجو کرد. مرکز مطالعه کودک در حال رشد دانشگاه هاروارد مغز را سازهای میداند که از پایین به بالا و از تعامل مستمر با محیط بنا میشود؛ تعاملهای پاسخگو میان کودک و مراقب، مصالح اصلی این معماریاند و غیبت مداوم آنها معماری مغز را مختل میکند. بر این اساس سه نوع استرس تعریف شده. استرس مثبت، کوتاه و همراه با حمایت؛ استرس تحملپذیر، شدیدتر اما با حمایت بزرگسال جبرانپذیر؛ و استرس سمی، یعنی سختی طولانیمدت بدون حمایت کافی، که خطر بیماری قلبی، دیابت و افسردگی را در بزرگسالی بالا میبرد.
میدانیم که پلاستیسیتهی مغز در سالهای نخست زندگی در بالاترین سطح است و با افزایش سن کاهش مییابد، هرچند هیچگاه به صفر نمیرسد. در نتیجه بیش از آنکه بحث درمورد ممکنبودن یا نبودن تغییر باشد، میزان چالش و تلاش مطرح است. ساختن مدارهای عصبی قوی در کودکی آسانتر و کمهزینهتر از اصلاح آنها در سالهای بعد است.
بخشی از این تأخیر به زمانبندی رشد خود مغز برمیگردد. پریفرانتال کورتکس (قضاوت، برنامهریزی و کنترل تکانه) آخرین بخش مغز است که رشد میکند و تکامل ساختاری آن تا حدود سن ۲۵ سالگی کامل نمیشود. در نوجوانی، هرس سیناپسی تا نیمی از اتصالات برخی نواحی را حذف میکند، و میلینسازی مسیرهای ارتباطی همین ناحیه تا اواخر دهه بیست ادامه مییابد. در همین حال، مرکز پردازش هیجانی مغز یعنی آمیگدال زودتر از پریفرانتال کورتکس بالغ میشود. احتمالا حالا این ناهمزمانی یکی از دلایل ریسکپذیری و بیثباتی هیجانی در نوجوانی را برایتان روشن کرده باشد. اگر بخواهیم به چشمانداز کاملتری در این خصوص اشاره کنیم، منابع قابلارجاع کم نیستند. پژوهشی که تصویربرداری عصبی بیش از ۴۲۰۰ نفر از نوزادی تا ۹۰ سالگی را بررسی کرد، چهار نقطه عطف اصلی در سازماندهی مغز در طول عمر یافت؛ حدود سنین ۹، ۳۲، ۶۶ و ۸۳ سالگی. در نتیجه خبر خوب برای بزرگسالان این است که تغییر و رشد مغز حتی بعد از ۲۵ سالگی هم متوقف نمیشود.
-----------------------------------
@Mind_Medical
@MindResearchCenter
----------------------------------- | 106 |
| 13 | بخش سوم
با تمام اینها، ما همچنان دربارهی موضوع خودآگاهی دچار چالشهای اساسی هستیم. مثلا در خصوص آزمون آینهای هنوز هم یک اختلاف نظر جدی وجود دارد. این آزمون فرض میکند گونه مورد بررسی هم به بینایی بهعنوان حس غالب متکی است و هم انگیزه دستکاری علامت روی بدنش را دارد. پلاتنیک، پژوهشگر اصلی مطالعه فیلها توضیح داد که این فرض میانگونهای مشکل دارد. میمونها به سبب عادت آرایشگری به هر چیز غیرعادی روی بدن واکنش نشان میدهند اما فیلها برعکس عادت دارند چیزهایی مثل گل و خاک را روی بدن خود بگذارند. [Animal Cognition]. برای گونههایی که حس غالبشان بویایی است جایگزینی به نام «آینه بویایی» طراحی شده است. الکساندرا هوروویتز نشان داد سگها زمان بیشتری صرف بو کشیدن ادرار خودشان میکنند اگر بویی جدیدی در آن وجود داشته باشد. دانشمندان این رفتار را بهعنوان نوعی بازشناسی بویایی خود تفسیر کردهاند [ResearchGate]. از آن سو، گالوپ و اندرسون یعنی همان طراحان اصلی آزمون آینه، این یافتهها را قانعکننده نمیدانند و نتیجه گرفتهاند که هیچکدام از سگ، فیل، زاغ، اسب، سفرهماهی یا مورچه، شواهد قابلتکرار و قانعکنندهای برای بازشناسی خود در هیچ حسی ارائه ندادهاند [PubMed].
فیلسوف سرشناس توماس نیگل در مقالهی «خفاشبودن چگونه است؟» استدلال کرد که یک ارگانیسم زمانی حالت ذهنی آگاهانه دارد که چیزی مشابه بودن آن ارگانیسم وجود داشته باشد، و این کیفیت ذهنی از توصیف فیزیکی صرف و منظر سومشخص قابل بازتولید نیست. ساده بگویم یعنی ما دستکم با این امکانات هرگز نمیتوانیم بفهمیم خفاشبودن دقیقا چه حسی دارد. نیگل آگاهی را پدیدهای گسترده در میان جانداران و بهویژه پستانداران میداند اما تاکید دارد که سنجش شواهد آن دشوار است. با توجه به همین محدودیت معرفتشناختی است که تاکید دارد چرا میتوان رفتار حیوان را اندازه گرفت اما نمیتوان مستقیما به تجربه ذهنی زیرین آن دسترسی داشت. بیانیه نیویورک از سوی بسیاری از دانشمندان و افراد سرشناس مرتبط درباره آگاهی حیوانات که در آوریل ۲۰۲۴ در دانشگاه نیویورک منتشر شد (البته این بیانیه ادامهای بر بیانیهی کمبریج درباره آگاهی بود که در سال ۲۰۱۲ منتشر شد)، سه نکته را برای ما روشن کرد [Google]:
۱. شواهد علمی قوی از تجربه آگاهانه در پستانداران و پرندگان حمایت میکند.
۲. امکان واقعی چنین تجربهای در همه مهرهداران و بسیاری از بیمهرگان مثل هشتپا، ماهی مرکب، سختپوستان دهپا و حشرات وجود دارد.
۳. نادیدهگرفتن این امکان در تصمیمهایی که به رفاه حیوانات مربوط میشود غیرمسئولانه است.
✍ میثم مرادی
-----------------------------------
@Mind_Cognitive
@MindResearchCenter
----------------------------------- | 117 |
| 14 | بخش دوم
وقتی کمی تکاملی به قضیه نگاه کنیم، نظرات مهم و جالبی وجود دارد. چیزی که امروز ترجیح میدهم برایتان بنویسم دو فرضیهی رقیب معروف است. فرضیه نخست میگوید خودآگاهی تنها یکبار در جد مشترک میمونهای بزرگ پدید آمد و به همان شاخه محدود ماند [nih]. فرضیه رقیب همگرایی تکاملی را مطرح میکند؛ یعنی توانایی مشابه بهطور مستقل در فیلها، صدفسانان و کلاغسانان پدید آمده است. مطالعهای در نشریه ساینس هوش کلاغسانان را نمونهای از تکامل همگرا با میمونهای بزرگ تلقی میکند (و نه محصول قرابت تبارشناختی) [Science]. توضیح رایج برای این همگرایی فرضیه هوش ماکیاولی یا مغز اجتماعی است. چالش زندگی در گروههای اجتماعی پیچیده فشار انتخابی برای شناخت پیشرفته (از جمله بازشناسی خود در برابر دیگران) ایجاد کرده است. کشف بحثبرانگیزتر مربوط به ماهی تمیزکار رنگینکمان است. این ماهی کوچک با مغزی نسبتا ابتدایی، رفتاری در برابر آینه نشان میدهد که برخی پژوهشگران آن را نوعی خودآگاهی میدانند. [nih]. طبیعتا اگر این یافته بیش از پیش تأیید شود فرض انحصار خودآگاهی به مغزهای بزرگ کنار گذاشته میشود.
در ابعاد فیزیولوژیک، بسیاری از شواهد حول یک نوع سلول عصبی خاص میچرخند؛ نورونهای فون اکونومو، سلولهای دوکیشکل بزرگ در قشر اینسولای قدامی و قشر کمربندی قدامی. این نورونها در انسان، میمونهای بزرگ، فیل و چند گونه نهنگ و دلفین دیده شدهاند و ساختارشان بهطور مستقل در فاصله تکاملی حدود نود میلیون سال، در این شاخههای جدا از هم پدید آمده است. کارشان انتقال سریع اطلاعات در مغزهای بزرگ است و به همین دلیل با تصمیمگیری سریع در موقعیتهای اجتماعی پیچیده و نتیجتا با خودآگاهی مرتبط دانسته شدهاند.
انسان بهطور میانگین حدود ۱۹۳ هزار نورون فون اکونومو در قشر اینسولا دارد درحالیکه فیل تنها حدود ۱۰ هزار نورون از این نوع دارد؛ مغز انسان در مجموع نزدیک نیم میلیون نورون فون اکونومو دارد، بسیار بیشتر از فیل، نهنگ یا میمون بزرگ [Smithsonian Magazine]. سوزانا هرکولانو-هوزل نشان داد به جای نسبت جرم مغز به بدن، شمار خام نورونهای قشر مغز پیشبینیکنندهی بهتری برای عملکردهای شناختی مثل خویشتنداری و کنترل ایمپالسهاست. نتیجهای که حتی مغز کوچک زاغ اوراسیایی را که با وجود اندازهای به بزرگی گردو حدود ۵۳۰ میلیون نورون در بخش معادل قشر خود دارد در بر میگیرد و توضیح میدهد [SAPIENS]. بر پایه ضریب مربوط به نسبت جرم مغز به بدن، انسان با عددی نزدیک ۷ تا ۸، دلفین با حدود ۵، شامپانزه با ۲.۲ تا ۲.۵ در صدر قرار دارند، اما به فیل آفریقایی عدد ۱.۳ اختصاص یافته. با این حال قشر مغز فیل که تقریبا دو برابر جرم قشر مغز انسان است تنها حدود ۵.۶ میلیارد نورون دارد (نزدیک یکسوم عدد نورونهای کورتکس انسان) [Frontiers]. برخی برآوردهای دیگر برای فیل عددی نزدیک به ۱۱ میلیارد گزارش کردهاند. این اختلاف نشان میدهد که شمارش نورون در گونههای غیرمدل هنوز به روش اندازهگیری حساس است [Royal Society Publishing].
ادامه در پست بعد...
-----------------------------------
@Mind_Cognitive
@MindResearchCenter
----------------------------------- | 95 |
| 15 | 🔸 یادداشتی مروری در باب سطوح خودآگاهی در حیوانات
باور غلط و رایجی که در خصوص وجود خودآگاهی وجود دارد، در نظر گرفتن آن بهعنوان یک چیز صفر و صدی است. حالآنکه خودآگاهی مراتبی دارد، یک طیف است، و منحصر به انسان نیست.
در این مطلب نسبتا مختصر قصد دارم یک نگاه جامع از مسئلهی خودآگاهی از زوایای مختلف ماجرا به شما ارائه دهم اما مجددا یادآوری میکنم که این چیزی جز مقدمات نیست و این بحث را میتوان ماهها ادامه داد.
اول از همه و متاسفانه بهدلیل نارسایی زبان فارسی، بیایید روی دو ترم انگلیسی که به اشتباه یکسان تصور و ترجمه میشوند یک توافق کوچک بکنیم. هرچند همین هم بسیار جای بحث دارد و تا حد زیادی سادهسازی است، اما فعلا فرض را بر این بگیرید که منظور از self-awareness، عبارت است از توانایی یک موجود برای تشخیص خودش بهعنوان یک فرد مجزا از محیط و دیگران، و در سطوح بالاتر تأمل در حالتهای ذهنی منحصربهفرد خودش. Consciousness اما وجود تجربهی ذهنی درونی در یک ارگانیسم است. این دو با هم تفاوت اساسی دارند. میشود گفت کانچسنس مفهوم گستردهتری است. یا بگذارید اینطور بگویم که هر موجود دارای self-awareness باید دارای consciousness هم باشد اما برعکس این الزاما صادق نیست. در بسیاری از متون و ترجمههای فارسی، این دو اشتباها به جای هم یا مترادف هم به کار میروند. در بهترین حالتی که دیدهام، به اولی میگویند خودآگاهی و به دومی میگویند آگاهی! برای تندادن به این نارسایی زبانی احساس عذاب وجدان میکنم اما فعلا چارهای نیست. بیایید فعلا با همین مفروضات برویم سراغ اصل ماجرا.
یکی از مهمترین راههای ما برای سنجش موجود خودآگاه، آزمون معروف تشخیص خود در آینه یا همان MSR است. پژوهش روی این موضوع از سال ۱۹۷۰ با شامپانزهها آغاز شد و از آن زمان فقط تعداد اندکی از گونهها این آزمون را پشت سر گذاشتهاند [Live Science]. در این آزمون، پژوهشگر علامتی بیبو روی نقطهای از بدن حیوان میگذارد که حیوان بدون آینه نمیتواند آن را ببیند، سپس واکنش او را در برابر آینه میسنجد. گونههای دارای MSR معمولا از چهار مرحلهی رفتاری عبور میکنند؛ واکنش اجتماعی به تصویر، بازرسی فیزیکی آینه (مثل نگاه کردن پشت آن)، آزمایش تکراری رفتار در برابر آینه، و سرانجام درک اینکه تصویر خود آنهاست [PNAS]. گونههایی که این مسیر را طی کردهاند شامل میمونهای بزرگ، نوعی دلفین، فیل آسیایی و زاغ اروپایی هستند [nih]. با این حال در میان کلاغسانان نتیجه یکدست نیست. تنها زاغ اروپایی و کلاغ خانگی هندی بهطور پایدار آزمون را پاس کردهاند، در حالی که کلاغهای دیگر مثل کلاغ سیاه و زاغ آبیبال نتایج ضعیف یا متناقض داشتهاند، موضوعی که این پرسش را مطرح میکند که آیا این تفاوت ریشهی تبارشناختی دارد یا خیر. [PubMed Central]. بههرحال برخی پژوهشگران اصلی این حوزه، از جمله گوردون گالوپ که خود آزمون را طراحی کرد، همچنان معتقدند شواهد قطعی برای MSR جز در شامپانزه و تا حدی اورانگوتان وجود ندارد [nih].
از مسئلهی آزمون آینهای که بگذریم، شاید بد نباشد سراغ چهارچوب شناختی مرجعی برویم که یک روانشناس به نام فیلیپ روشا در سال ۲۰۰۳ ارائه داد. او پنج سطح برای خودآگاهی تعریف کرد. اول تمایز، یعنی جدا کردن رویدادهای برخاسته از خود از رویدادهای بیرونی از راه همخوانی حسی-حرکتی؛ دوم موقعیت، یعنی جایگیری خود نسبت به محیط، مثل درک همخوانی حرکات با آینه؛ سوم شناسایی، یعنی تشخیص تصویر آینه بهعنوان خود؛ چهارم پایداری، یعنی درک تداوم خود در طول زمان؛ و نهایتا فراخودآگاهی، یعنی تأمل در خود از منظر دیگران [arxiv]. روشا پیش از این پنج سطح یک سطح صفر به نام «سردرگمی» هم مطرح کرد، هرچند حتی نوزادان تازهمتولد نیز حس اولیهای از تمایز بدن خود از محیط دارند [Blogger]. بیشتر گونههای غیرانسانی که آزمایش شدهاند، در بهترین حالت به سطح سوم یا چهارم میرسند و رسیدن پایدار به سطح پنجم هنوز محل بحث است.
به جز آزمون آینه، شواهد شناختی دیگری هم در کار است. مطالعهای روی میمونهای رزوس و یک دلفین نشان داد این حیوانات در آزمونهای ادراکی و حافظه وقتی از پاسخ خود دقیقا مطمئن نیستند میتوانند گزینه «نامطمئن» را انتخاب کنند. الگویی که تقریبا با رفتار انسانهای نامطمئن یکسان است [University at Buffalo][Sage Journals]. زاغهای بوتهزار نیز حافظهای اپیزودیکگونه دارند. یعنی به یاد میآورند چه چیزی را، کجا و چه زمانی پنهان کردهاند و رفتار بازیابی خود را با سرعت فاسدشدن غذا تنظیم میکنند [Springer].
ادامه در پست بعد...
-----------------------------------
@Mind_Cognitive
@MindResearchCenter
----------------------------------- | 125 |
| 16 | No text... | 0 |
| 17 | No text... | 0 |
| 18 | No text... | 0 |
| 19 | اگه قصد مهاجرت تحصیلی دارید این تیم رو بهتون توصیه میکنیم ☝️ | 65 |
| 20 | 🎓 به Runaways Club خوش اومدید
خیلی خلاصه خودمونو معرفی کنیم، ما یه تیم کوچیک از داخل و خارج کشور هستیم که در این زمینه اطلاعات دارن و البته اکثرا موهاشون در مسیر اپلای و مهاجرت تحصیلی موفقیتآمیز سفید شده
بعضی از کارایی که ما قراره توشون به شما کمک کنیم تا بیدردسر و راحت انجامشون بدید و مهاجرت کماسترستری رو تجربه کنید اینا هستن:
✈️ پیدا کردن شهر و دانشگاه مناسب شما
🧑🎓 پیداکردن پروگرم تحصیلی متناسب با رزومه، تحصیلات گذشته و اهداف آینده شما
📄 نوشتن یا ویرایش انگیزهنامه
📑 ساخت یا اصلاح CV آکادمیک
📧 مکاتبه با اساتید
🎯 تدوین استراتژی اپلای مختص شما و ساخت لیست اولویتبندی پروگرمها و دانشگاهها
💰 مشاوره در خصوص بحثهای مالی اپلای و مهاجرت تحصیلی
📝 بررسی مدارک، ریکوایرمنتها وددلاینها و مشاوره تمام روند اپلای
با توجه به اینکه ما این مسیر رو به خوبی میشناسیم، هدف ما جز اینکه سریعتر پذیرش بگیرید و اشتباهات رایج رو تکرار نکنید اینه که کاری کنیم که این مسیر پرتنش و فرساینده، آرامش شما رو مختل نکنه و فشار کمتری حس کنید.
✈️🎓 @RunawaysApply | 59 |
