354
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-730 days
Posts Archive
Repost from 𝓚𝓲𝓶 𝓒𝓸𝓽𝓽𝓸𝓷
+1
هیچی رنگ نداشت. نه آسمون، نه آدمها، نه خاطرهها. همهچی یا سیاه بود یا سفید. رنگ ها هیچ معنی نداشت و سوهو… وسطش گیر کرده بود. حتی زیاد حرف نمیزد. به هیچ وجه لبخند نمیزد اصلا... میگفتن اخلاق نداره، سرد و یه تیکه یخ زندست ولی کسی نمیدونست وقتی رنگها رو نبینی، سخت میشه به چیزی دل ببندی چون هیچ چیز معنایی نداره... هر روزش یکشکل بود، همون راهها، همون صداها، همون صورتهای خاکستری... تو ذهنش فقط سیاهی جمع میشد. دیگه حتی سفیدی هم رنگ روشن نبود، یه جور خستگی بود، یه تنفر احمقانه. البته تا قبل اون شب... وقتی برقها پرید و تاریکی تمام رستوران رو در آغوش گرفت صدای قدمهاش سبک و ریتمیک بود و معلوم بود داره نزدیک میشه نه نور بود، نه صدا، نه معرفی... فقط یه جمله، توی تاریکی چشمهات چرا اینقدر عصبیه؟ حتی توی تاریکی؟! سوهو جواب نداد... ولی برای اولین بار، یه نقطهی قرمز زیر نور چراغقوهی گوشی پسر دید. کوچیک و کمنور روی کفشهای پسری که جلوش ایستاده بود، یه نقش خاص و نامأنوس میدرخشید، مثل یک امضای شخصی و ناشناخته. نترس سوهو من بیشتر از چیزی که فکر کنی میشناسمت. برات یه رنگ خاص آوردم.... دیگه وقتشه شروع کنیم
+1
از ادمایی که سرد و گرم میشن متنفرم چان
آدمایی که یروز میگن شدیدا عاشقتن و فرداییش طوری رفتار میکنن که انگار تو اویزونشون میکنی حتی بیشتر
و میدونی چی به مراتب عصبی ترم میکنه؟ آدمایی که فقط چشمهاشون به خودشونه، حق رو با خودشون میبینن و معتقدن ملایمت فقط از طرف خودشون بوده. خوب میدونی چی میگم یولا، من تمام زندگیمو روی تو سرمایه گذاری کردم و در نهایت میدونی چی شد؟ دلزده شدی و رفتی. برگشتن؟ لطفا حتی فکرشم نکن. بذار با همین سکوت از کنارت رد بشم. اجازه بده فریاد نزنم و کار به جاهای باریکتر نکشه. من خیلی دوست دارم از قاتل خودم انتقام بگیرم. تحریکم نکن
+1
از ادمایی که سرد و گرم میشن متنفرم چان
آدمایی که یروز میگن شدیدا عاشقتن و فرداییش طوری رفتار میکنن که انگار تو اویزونشون میکنی حتی بیشتر
و میدونی چی به مراتب عصبی ترم میکنه؟ آدمایی که فقط چشمهاشون به خودشونه، حق رو با خودشون میبینن و معتقدن ملایمت فقط از طرف خودشون بوده. خوب میدونی چی میگم یولا، من تمام زندگیمو روی تو سرمایه گذاری کردم و در نهایت میدونی چی شد؟ دلزده شدی و رفتی. برگشتن؟ لطفا حتی فکرشم نکن. بذار با همین سکوت از کنارت رد بشم. اجازه بده فریاد نزنم و کار به جاهای باریکتر نکشه. من خیلی دوست دارم از قاتل خودم انتقام بگیرم. تحریکم نکن
+1
نام و نام خانوادگی: بیون بکهیون
شغل؟ دوست پسر چانیول
حرفه اصلی: دل چان رو بردن
نام و نام خانوادگی: پارک چانیول
شغل؟ عاشق بکهیون
حرفه اصلی؟ یکم خله ولی خل بکهیونش
Repost from 𝓚𝓲𝓶 𝓒𝓸𝓽𝓽𝓸𝓷
+1
هنوزم مثل ستاره ی بینقص تو تک تک خاطراتم میدرخشی سهون، بادی که آروم بین شاخههای قلبم میپیچه و روحم رو زنده نگه میداره . نفسم رو بردی و خودت نفس تازهام شدی، درمون هر دردی که تو وجودم بود ... تو خیابونای سئول،خاطراتت حتی یک لحظه از جلوی چشمام کنار نمیره. همون خیابون ،همون کافه،همون میز دنج گوشه کافه مورد علاقمون،همون بارون و همون سوهو ؛ولی این بار بدون تو خیلی کسل کننده بود ..._دفتر خاطرات کیم جونمیون :۲۸۱ روز بدون سهونی
Repost from ˗`ˏ ៩✗០𝐒mіℓᥱ ☽̶☾
بکهیون : این آلبوم مال شماعه ها . حالا میخواید بازم ازدواج کنید ؟ اگ با من باشید همش عشق و حاله تضمینی ! وقتی عصبانی بودیم با هم رسمی حرف میزنیم
اگ دعوامون بشه منو با چی میزنی ؟ 😭
وقتی به یه جایی از شناخت میرسی که تازه متوجه میشی که چرا اینطوری شدی، چرا اینطوری شخصیتت شکل گرفته، وقتی که متوجه میشی شاید واقعا خیلی جاها شکل گیری خودت، تقصیر خودت نبوده و بعد متوجه میشی چه بلایی به سرت اومده و چیشده>>>>
