358
Subscribers
+124 hours
+17 days
-630 days
Posts Archive
پابرهنه که قدم زدن.
عکس که گرفتن
نهارم که خوردن
دوردورم که کردن
تازه جونگین وسطش اومده از اینکه بویفیشو دزدیده باهاش دیت بره هم فن فیک نوشته
این پیامو فور کنین تا بگم وایب کدوم کاپل اکسو رو میدین و یه سناریوی کوچیک بنویسم
ظرفیت: 10
حتما جوین باشین✨
♧⃞عنوان: آناندا•°•
♧⃞ژانر: روانشناسی° رمنس• امگاورس° اسمات•
♧⃞کاپل(اصلی): سکایهون، چانبک
♧⃞نویسنده: #Riyan
آرکیدیا رو از دست ندادم. خودم سوزوندمش
♧⃞لینک واتپد Part⁶¹&⁶²
من نظرمو بگم؟
بنظرم اینطوری نبود که همون موقع بمیره.
احتمالا تمام زورش رو برای زنده موندن میزد. با تمرین بیشتر، با کنار گذاشتن خط قرمزهاش. جوری که با بدن آسیب دیده هم به کیسه بوکسش ضربه بزنه. ارتباطش رو با چانیول قطع میکرد تا کسی نباشه که دلش براش بسوزه و بخواد از تمرینش جلوگیری کنه. پس تنها میشد و فکراش بیشتر از قبل. شبا نمیخوابید و تمام عمر باقی مونده اش رو صرف زمانی کرد که از دست داد. احتمال میدم که مفهوم همه چیز براش از بین میرفت. زندگی، اهداف...توی یه خلا ترسناک میفتاد و کلا حالت زندگی عادی(غذا خوردن، دوش گرفتن، لباس عوض کردن و...) از دستش در میرفت. بعدم به جایی میرسید که بجای صبر برای مرگ، انتقامش از زندگی رو با خودکشی میگرفت. خودکشی ای که چند سال پیش ناکام موند:)
شاید مامانش کاری میکرد واقعا دیوونه بشه
شاید به هیچ عنوان نمیتونستیم نینی شاد و شنگول رو ببینیم که خودشو پیش سهون لوس میکنه و با جونگین سر سهون دعوا میگیرن و با شیک رشوه میگیره.
شایدم انقدر تو ناامیدی و تنهاییش غرق میشد که دیگه نتونه به زندگی واقعی برگرده
سهون براش یه راه خروج بود
از همه چیز و همهکس
که کمکش کرد قید مادرش رو بزنه
مادری که مثل بختک رو زندگیش سایه انداخته بود و زندگیش رو نابود میکرد
سهون ماه جونگین بود و جونگینم خورشید سهون
یه رابطهی خوشگل داشتن که حمایت هاشون رو به هیچ عنوان از هم دریغ نکردن و باعث شد آناندا بشه یه فیکشن خیلی خیلی زیبا
ممنونم که شروع کردی به نوشتن آناندا، چون نه تنها زندگی شما بلکه زندگی مارم خوشگلتر کرد
مثل خودت^^
خسته نباشی آجوشی ،برای همه چیز و مرسی که اومدی تو زندگیمون
(شب که میشه اینجوری میشم یهو فوران میشم ببخشید)
فرار*
هعیی خودمم غمم گینه
فعلا جز آناندا و ماروین چیزی ننوشتم. تا بعد ببینم از بلاک رایتری در میام یا نه
یه دستی به سر این پارت میکشین؟
دیگه آخرای آناندائه. میخواین من با قلبی شکسته راهیتون کنم؟:(
ᴍᴀʀᴠᴀɴᴇ ~ مرداب فریبنده ¹²
Cₒᵤₚₗₑₛ: Chanbaek , Sekaihun
Gₑₙᵣₑ: Dark Romance, Mafia, Criminal, Smut
Wᵣᵢₜₑᵣ: Riyan
قتلهای سریالی منطقه 12 سئول، دشوارترین و خطرناکترین پرونده ممکن، حالا به دست افسر اوه سهون افتاده. پروندهای که نه هویت مقتولها مشخصه و نه اثری از قاتل هست. و سهون هرگز فکر نمیکرد هر قدمی که به جلو برداره بیشتر و بیشتر توی این باتلاق فرو میره...
