357
Subscribers
-224 hours
No data7 days
-730 days
Posts Archive
Repost from ㅤ- 𝖠𝗉𝖺𝗋𝗍𝗆𝖾𝗇𝗍 ⁴⁰²
به گمانم، سنگینترین مرگ، آن نیست که نفس را از انسان بگیرد.
سنگینترین مرگ، جایی اتفاق میافتد که آدم، پیش از آنکه بمیرد، آرامآرام از خودش کوچ میکند؛ آنقدر آرام که حتی خاطرهی صدای خندههایش هم دیگر راه خانه را پیدا نمیکند. عجیب است... جهان، ویرانی را فقط وقتی میشناسد که دیواری فرو بریزد، اما هیچ تقویمی روزی را ثبت نمیکند که سقفِ درونِ یک انسان، بیصدا روی قلبش آوار میشود. شاید برای همین است که بعضی آدمها، سالها بعد از پایان رنجشان، هنوز زیر آوار زندگی میکنند. نه چون راه خروجی وجود ندارد... چون مدتی طولانی، آوار را خانه صدا زدهاند. مینهو... این نامه را شاید برای تو نمینویسم؛ برای آن بخش از وجودت مینویسم که سالها پیش، میان جنگی بینام جا ماند و هیچکس حتی متوجه غیبتش نشد. برای پسری که آنقدر دوام آورد تا دیگر کسی از خودش نپرسید: «آخرین باری که واقعاً زندگی کردی، کی بود؟» تو شبیه درختی نیستی که طوفان شاخههایش را شکسته باشد. تو بیشتر شبیه جنگلی هستی که سالها آتش در آن دویده، بعد باران آمده، خاکسترها را سرد کرده و همه خیال کردهاند همهچیز تمام شده است؛ غافل از اینکه ریشهها هنوز زیر خاک، بوی سوختن میدهند. آدمها از کنار تو عبور کردند و گفتند: «چهقدر قوی است.» و هیچکس نفهمید که گاهی «قوی بودن»، فقط اسم محترمانهی زخمی است که فرصتِ فرو ریختن پیدا نکرده. میدانی ترسناکترین ویژگی رنج چیست؟ این نیست که درد دارد. این است که حافظه دارد. رنج، هیچوقت از در بیرون نمیرود؛ فقط لباسش را عوض میکند. یک روز خودش را در قالب ترس نشان میدهد، روزی دیگر در قالب سکوت، گاهی در شکل بیاعتمادی، و گاهی آنقدر ماهر میشود که خودش را به جای شخصیت آدم جا میزند. و درست از همان لحظه، انسان دیگر زخمش را حمل نمیکند... زخم، انسان را حمل میکند. سالهاست که با همین اشتباه زندگی کردهای. فکر کردهای این خستگی، اسم توست. این تنهایی، سرنوشت توست. این سکوت، زبان واقعی توست. در حالی که هیچ زمستانی، هویتِ یک درخت نیست؛ فقط فصلی است که شاخههایش را از چشمها پنهان میکند. اگر روزی توانستی دوباره خودت را پیدا کنی، دنبال نسخهای نگرد که هیچوقت نشکسته بود. او دیگر وجود ندارد. زیباترین سفالها، از گلِ سالم ساخته نمیشوند؛ از گِلی ساخته میشوند که هزار بار زیر فشار دست، شکلش را از دست داده تا بالاخره لایقِ آتش شود. شاید تو هم قرار نبوده دستنخورده بمانی. شاید قرار بوده از میان این همه تاریکی عبور کنی تا روزی بفهمی انسان را نور نمیسازد؛ اشتیاقِ او برای پیدا کردن نور، در تاریکترین نقطهی شب است. اگر روزی این نامه را دوباره خواندی، امیدوارم دیگر برای آن پسری نباشد که فقط زنده ماند. امیدوارم برای مردی باشد که بالاخره یاد گرفت زندگی، با دوام آوردن فرق دارد.از جانبِ کسی که هنوز، با تمام زخمهایش، تو را خانهی خودش میداند. - مینهو در مرزِ میانِ آنچه از من مُرد و آنچه هنوز نفس میکشد - ۶ آگوست
Repost from 𝐌𝒐𝒓𝒊𝒂𝒓𝒕𝒚’𝒔 𝐖𝒓𝒊𝒕𝒆𝒓🖋️
فولدری پر از نویسندگان ماه August، متون، فیکشن و کتاب هایی که از دل تخیلات شکلاتی انها بیرون امده است.
به دنبال وال های ابی ای که در اسمان کهکشانی به پرواز در میاییند بروید، 🐋🌌شاید در انتهای راه توانستید شوالیه را به دنبال معشوقش پیدا کنید.⚔ مراقب باشید که او مردی خسته و آسیب دیده است و احتمالا تا چند روز بیشتر دوام نمیاورد.🥀 اورا درمان کنید و راه پله های ابری را از او بپرسید.☁️او به شما میگوید که به دنبال کفشدوزک های رنگین کمانی بروید 🌈🐞و هشدار میدهد که با عجله پا بر روی پله های ابری نگذارید. بالا ی پله ها به پری سفیدی برخورد خواهید کرد،🧚🏻🕊 مراقب باشید، او شیطانی در قالب فرشته است، 🪽💥اورا نادیدیه بگیرید و موادبانه جوابش را بدهید و حواستان به سایه های دورش باشد، محبوب شما میان یکی از همان سایه ها اسیر شده است.🎻
برای شرکت در فولدر جوین شو سیب قرمز قشنگم🍎🔪
خانوما
ممنون که میخونین. ولی واقعا به کامنت هاتون نیاز دارم. یکم کم لطفی نیست در حق آناندا که اینطوری بدرقش کنیم؟!
♧⃞عنوان: آناندا•°•
♧⃞ژانر: روانشناسی° رمنس• امگاورس° اسمات•
♧⃞کاپل(اصلی): کایهون، چانبک
♧⃞نویسنده: #Riyan
♧⃞KᗩIᕼᑌᑎ°•°•🥊 •|کیم جونگین، یه آلفای خون خالص و بوکسر معروفه. توی آخرین مسابقهش به طرز عجیبی میبازه و در کنارش، زندگی و حرفهش رو هم از دست میده. به طوری که کنار دندههای خورد شدهاش، یک روانشناس تشخیص میده که گرگش داره میمیره. •|-یه دسته گل لوندر؟ برای اون خریده؟ -هر وقت که بخواد به کسی نزدیک بشه یه دسته گل میگرفت، مطمئنم که تو هم گرفتیش. -آره..ولی نمیدونستم برای مراجعهکنندش هم گل میخره... ♧⃞ᑕᕼᗩᑎᗷᗩEK°●•°•🍒 •|منیجر یه بوکسر عصبی بودن واقعا نیازمند تحمل و احساسات کنترل شدهست، این برای چانیولی که برادرش روانشناس بود واقعاهم سخت نبود. آلفای مهربون و خونسردی که با دو رایحه کهربا و آناناسش، میتونست دل هر فردیو مجاب کنه، به طوری که فیزیوتراپ بوکسر دوست داشتنی هم، روش کراش داره. •|مطمئنا اگه چانیول بفهمه نزدیک شدن به اون فیزیوتراپ نقشه برادرش بوده قرار نیست اتفاقای خوبی بیفته، و شاید هم، نقشه سرنوشت این بوده؟♧⃞لینک واتپد Part⁶⁶
احساس میکنم پرش های پارتای آخر بیشتره و خلاصه تر نوشته شده
بیشتر بخاطر اینکه زودتر داستانو جمع کنم...
با توجه به چیزایی که تو پارت اخر دیدین. دیتیل بیشتر میخواین یا همین کافیه؟
Repost from 𝐌𝒐𝒓𝒊𝒂𝒓𝒕𝒚’𝒔 𝐖𝒓𝒊𝒕𝒆𝒓🖋️
اگر نویسنده هستید
و داخل چنلتون از نوشته های خودتون فعالیت میکنید«مهم نیست راجع به چه موضوعی» این پیام رو فور کنید تا فولدر بزنم. همدیگر رو پیدا کنیم و جذب داشته باشیم.حتما تگ/لینک چنلتون برای بات بفرستید واگرنه نمیتونم بزارمتون @i_O_you_bot
حتما جوین باشید سیب های عزیزم.
Repost from prince ji’s diary.
صادقانه اصلا انتظار همچنین رقص پرشور و شدیدی رو نداشتم... واقعا حق کانسپت رو با پادشاه رقص کیپاپ بهخوبی ادا کردن و واقعا عاشقش شدم. ترکیب عناصر برجستهی کیم کای، مدلینگ و دنس، به شکل دیوانهواری جذابه... نسخهای که واقعا توی هرچیزی به شکل اعجابآوری جوابه. کنجکاوم بدونم بداههپردازی جونگین بوده یا طراح داشته. الان هزار برابر بیشتر، مشتاق مصاحبه/پشتصحنهشم :)))
هنوز جرئت نکردم گوش کنم
ولی اگه حوصله داشتین استریم کنین❤️🔥هونی براش خیلی زحمت کشیده
