تالار گُـرگـ
Open in Telegram
218
Subscribers
No data24 hours
-137 days
-9130 days
Posts Archive
218
Repost from 𝟲𝟵 𝗢𝗳 𝗝𝘂𝗹𝘆 (Closed)
+1
و داستان هیچ یک از ما، بر پرده عریض نقره ای سینما نشان داده نخواهد شد.
218
Repost from 𝖣𝖾𝖺𝖽 𝖲𝗍𝖺𝗋𝗌
دلتنگیِ برفی
حتی آنگاه که نخستین برف سال بر زمین آرام گرفت، اندیشهی تو در جانم طنین انداخت، دلتنگتر از هر زمان. برف نرم و بیصدا میبارید، اما درون من توفانی سهمگین برپا بود. گویی هر دانهی برف، زمزمهای از گذشتهای را به گوشم میرساند، گذشتهای که در آن، حضورت همچون خورشید زمستان بود؛ کمرمق، اما گرمابخش.
دلتنگی چون برفی سنگین بر شانههایم نشسته بود، خستهتر از آن که به راه ادامه دهم؛ نه از پیمودن مسیر، که از تکرار بیپایان لحظاتی که جای خالی تو را فریاد میزدند. هر دانهی برف با سپیدی خویش میکوشید تیرگی این اندوه را پنهان کند، اما دلتنگی من ژرفتر و سیاهتر از آن بود که به این لطافت تسلیم شود. تنها صدای خشخش برف زیر گامهایم، یگانه همراه من در این سکوت سنگین بود.
218
Repost from 𝚮𝖺ɗǝ𝛓
┏━━━━ ━━━━┓
Konuşma,مکالمه
┗━━━━ ━━━━┛
Tanışma (فرایند آشنا شدن):
Salam/Merhaba سلام (دومی محترمانه تر) Nasılsın/Nasılsınız حالت چطوره (دومی محترمانه تر) iyiyim, teşekkür ederim/sağol من خوبم ،متشکرم/ممنون Sen nasılsin/ Siz Nasılsınız? خودت چطوری؟( دومی محترمانه تر) Adın ne? اسمت چیه؟ Benim adim Arian/ Adim Arian/ Ben Arian اسم من آرین است / اسمم آرین است/ من آرین هستم Senin adın ne?/Sizin adınız ne? اسم خودتون چیه؟( دومی محترمانه تر) Nerelisin? اهل کجایی؟ Iranlıyım ایرانی هستم Hoş geldin خوش آمدی Hoş bolduk در جوابه "خوش آمدی" گفته میشه و معادل فارسی خاصی نداره( تقریبا به معنی "ماهم از شما خوبی دیدیم, بهمون خوش گذشت")┏━━━━ ━━━━┓ Kelimeler,کلمات ┗━━━━ ━━━━┛
Uzak : دور. Köpek: سگ Tebrikler : تبریک میگم. Kutlu: مبارک Çok yaşa : عافیت باشه. Bardak: لیوان televizyon : تلویزیون. Ağaç: درخت Tamam : باشه Doğün günü:تولد Kedi : گربه. Sonsuz: ابدی Lütfen : لطفا. Düğün: عروسی Vazo : گلدان Bayram: عید üzür dilerim : معذرت میخوام hastalık:بیماری Öğretmen : معلم Ad/isim : اسم
218
Repost from مجنون؛
مگر دوباره دیدنت چقدر میارزد؟ هر چه را داشتم فروختم، همه چیز جز غَمَت. هیچ کس در شهر، خریدار این غم نیست. مگر خالقِ چشمانت، درد سنگین و نفسگیرم را بگیرد و وعدهی بهشت بدهد. وعدهی آغوش سرد خاک خوردهات؛
218
Repost from ( 𝐑𝐞𝐬𝐭...) آتـشـگــاهِ خـون
چہ میخواهــم از دنیا؟ گوشــهے دنجــے ڪہ بیدغــدغہ باشــد.دیــوارهایش در مقابل غـــمها و تلخــیهاےِ روزگار و خاطــراتِ آدمها، حفاظے سخت و فولادین داشتہ باشد. مأمنے امن ڪہ من باشم و موسیقے و ڪــتابهایم. من باشم و بیخیالیها، آرامش، تنهــایی. من باشم و جهانے ڪہ با من ڪارے ندارد. آدمهایے ڪہ سراغـم را نمیگیرند. مدتے بہ دور از شلوغے و دغدغهها زیستن؛ ڪمے بہ حال خود بودن. ڪمے خلوت، سڪـوت، رفتن و بیخبر بودن. نمیدانم اگر موسیقــــی، چاے و قهـــــوہ را نداشتم؛ اگر با نور، گیاہ و ڪــتاب حالم خوب نمیشد؛ اگر پاییز و بهــار و باران و برف را دوست نداشتــم؛ براے دلخوشــے در خالــیترین حالات ممڪنِ جهانم، بہ ڪدامــین اتفاق چنگ میزدم؟ ڪدامین ساز و نتهاےِ موسیقے را مینواختم؟ ڪدامین طعم و تصویر را بهانہ میڪردم؟ ڪدامین دلخوشے ڪوچڪ را در آغوش میڪشیدم تا بہ خود بِقبولانم زندگے هنوز هم زیباست. زیباست؟!.. نمیدانم!
218
Repost from " نـامــکـلاسـیکـههـاـی۱۹۸۰ "
شاید در آن سوی دشت ها جوانهای باشد با نام من یا تو.
که به دور تمام این پوچی ها و مستی ها دلقکانه رشد کنند و زندگی کنند.
شاید این جوانه حتی با نام دیگری زندگانی های بی پایان مارا زندگی کنند.
شاید این جوانه نیز سرنوشتی چون ما داشته باشند.
اما تمامی امید هایم این است که در آخر آن جوانه من باشم؛ در دنیایی رنگین و بدور از پوچی های بی پایان.
ویکتور🕯
