en
Feedback
Mindtale

Mindtale

Open in Telegram

اینجا اتاقیه که برای خودم ساختم. خودم دیوارهاش رو صورتی کردم، با استیکرهای قدیمی تزئینش کردم، عروسک (#جدی_جون) خوشگلم و وسایلم توت فرنگیم رو یک گوشه گذاشتم، ته همه خودکارهام ته مدادی گذاشتم تا همه چیز رنگ داشته باشه. خودمم با موهای ژولیده وسطش نشستم.

Show more
227
Subscribers
+324 hours
+97 days
+230 days
Posts Archive
برای اینکه پلیکان خونتون نیفته. 😁 هشدار ⚠️ دارای صحنه حساس برای طرفداران پرندگان به ویژه کفتر سفید. اسپویل: پایان خوش برای کفتر و پایان نه چندان خوش برای پلیکان.

حدس بزنین چی پیدا کردم؟ برنامه روزانه پلیکان‌ها‌. 🥹😍 متوجهم شدم ۲۷ درصد صرف غذا می‌کنن بقیه‌اش رو استراحت می‌کنن. البته این بستگی به مکانشون داره، توی استخر پرورش گربه‌ماهی که بودن چون آب‌ها کم عمق بوده و راحت شکار می‌کردن فقط ۴ درصد زمان رو صرف غذا می‌کردن و بقیه‌اش رو استراحت می‌کردن.

توی سریال trying تایلر بعد از اینکه دوست دخترش بهم زده با عروس دریایی‌ها obsessed شده بود. به نظر میاد منم بعد از تموم رابطه‌
+1
توی سریال trying تایلر بعد از اینکه دوست دخترش بهم زده با عروس دریایی‌ها obsessed شده بود. به نظر میاد منم بعد از تموم رابطه‌ام‌ با کنکور با پلیکان‌ها obsessed شدم.

مثل اینکه کلا عادت دارن هر موجود زنده‌ای رو تست کنن ببینن تو دهنشون جا میشه یا نه.

چند سال پیش معدلم رو از چیزی که میخواستم پایین‌تر شد و من خیلی جدی باور داشتم که دوستم چون معدلش از من بیشتر شده دیگه نمی‌خواد با من دوست داشتم. این اولین بار نبود که همچین حسی داشتم و یک شکست رو به شخصیت خودم ربط می‌دادم ولی فکر می‌کردم حالا که مچ خودم رو گرفتم قراره آخرین بارم باشه. اخرین بار نبود من همچنان شخصیت خودم رو به همچین اعداد و ارقام فراموش شدنی پیوند می‌زنم، معدل و رتبه کنکور و اعداد مسخره دیگه. در چند روز گذشته مچ خودم رو گرفتم که دارم فکر می‌کنم از آدم‌های اطرافم دوری کنم، این کانال رو پاک کردم، اکانت می‌تل رو دیلیت کنم و خودم رو از زندگی فعلیم پاک کنم تا شاید بتونم زندگی دیگه‌ای بسازم که هیچکس ندونه من توش شکست خوردم. از اونجایی که من به آدم‌های زیادی گفتم دارم برای کنکور ارشد درس می‌خونم و طبیعتا نمی‌تونم برگردم گذشته یا این رو از مغز آدم‌ها پاک کنم‌؛ تصمیم‌ گرفتم برعکس تو بوق و کرنا کنم‌ که مثل سگ‌ درس خوندم و رتبه مدنظرم رو نیاوردم. دروغ گفتم اگه می‌خواستم به همه عالم و آدم بگم الان توی روزنامه آگهی کرده بودمش یا حتی براش جشن شکست گرفته بودم شاید هم یک بنر گنده توی شهر می‌زدم روی می‌نوشتم: «سرکار خانم می‌تل شکست شما را در کنکور کارشناسی ارشد تبریک می‌گوییم با آرزوی شکست‌های فراوان.» از اونجایی که همچنان می‌ترسم در اون حد به همه بگم به همین جمع دویست نفره اکتفا می‌کنم‌ و اونایی که ممکنه اتفاقی این‌پست رو ببینن و اونایی که ممکنه این پست رو براشون فوروارد کنین.

با معیارهای یک ماه پیشم حق با من بود‌. یعنی به هدفی که می خواستم نرسیدم. بهش نزدیک هم نشدم. نتیجه اونقدر بد نبود که بگم هیچ‌جا قبول نمیشم و... البته روز اول که نتایج آمد همچین حسی داشتم و واکنشم هم همونقدر شدید بود. الانم دقیق نمی‌دونم کجا قبول میشم و فقط می‌تونم یک حدس‌هایی بزنم. این بلاتکلیفی که یک ماه باید تحملش کنم هم سخته. اما‌ از این بلاتکلیفی سخت‌تر قبول کردن نقش عوامل دیگه روی نتیجه‌اس، طور کلی تمایل دارم نقش خودم رو بزرگتر ببینم و دلیلش هم ساده‌اس من می خوام باور کنم اوضاع تحت کنترل منه (illusion of control)، اگه بگم من کم درس خوندم یا خوب درس نخوندم می‌تونم سال بعد هم درس بخونم و کنکورم رو بهتر بدم اما داستان فقط این نیست. اگه تایپ سوالات آمار عوض نمیشد، اگه کنکور امسال اینقدر آسون نبود و ... حتی نتیجه نهایی هم تا حدی بر پایه شانسه، اگه نفرات قبل از من فلان دانشگاه رو بخوان من یک نتیجه رو میگیرم و اگه الویت اون‌ها نباشه من نتیجه متفاوتی میگیرم؛ جدای از نفرات قبلی ظرفیت دانشگاه هم مهمه، هر سال ظرفیت‌هاشون عوض میشه و این هم از کنترل من خارجه. همه این‌ها تاثیر داره ولی من فقط می‌خوام‌ نقش خودم رو ببینم و حتی تعمیمش بدم به زندگیم و خودم، حتی به این فکر کردم‌ کل مسیرم رو عوض کنم و هیچوقت دیگه سمت درس نرم.

دوتا پست می‌خوام بذارم که کامنت‌هاشون بازه فقط لطفا کامنت‌های حاوی بوجی موجی و دلداری برام نذارین، این کامنت‌ها رو یا حذف می‌کنم یا ایگنور می‌کنم. اما اگه حرف دیگه‌ای برای گفتن داشتین خوشحال میشم بخونم.

توی یکی از پست‌های یکی گفته بود کلاب گریه نمی‌زنین، الان یادم امد قرار بود یک‌مدت کانالم روضه باشه اسمش‌رو TearsTale یا همچین چیزی گذاشته بودم. 😂 البته همون موقع هم موفق نشده بودم روضه درست و درمون بسازم.

یعنی اگه من توی هفت روز گذشته هر دفعه گریه کردم روضه پلی می‌کردم تا الان هفت‌ خونه از خشت طلا در بهشت داشتم. #همین

sticker.webp0.11 KB

دومین جلسه‌ی #لاکپشت_آبی با جمله‌ی طلایی میتل: از آدمایی که به جای دوستی ساختن، کانکشن می‌سازند خوشم نمیاد.
دومین جلسه‌ی #لاکپشت_آبی با جمله‌ی طلایی میتل: از آدمایی که به جای دوستی ساختن، کانکشن می‌سازند خوشم نمیاد.

Repost from Mindtale

یکی ازم پرسید اینجایی‌ای یا اونجایی؟ منم مثل همیشه گفتم هیچکدوم بی‌اصل و نسبم. بعد طرف برگشت گفت افغان؟؟؟ بعد هم دیگه جوابم رو نداد. فکر کنم نژادپرست‌ترین آدم زندگیم رو دیدم. 😂

یک آپشن ارائه پروژه هم تا حدودی وجود داره. با اعضای گروه (البته من همچین همگروهی‌ای نداشتم) و خود TA صحبت می‌کنیم اگه موضوع خوب باشه می‌تونیم‌ پروژه رو گسترش بدیم تا یک جایی برسه. نمی‌دونم ما این رو ادامه میدیم یا نه ولی TA گفته باهامون همکاری می‌کنه و اگه بتونه از یکی از منتورها هم می‌خواد جلسات منتورینگ رو ادامه بده. ولی خب این قسمتش هنوز در هاله ای از ابهامه. #NCATale

حالا نتایجی که من می گرفتم همه اش منفی بود. هی به TA می‌گفتم بهتر نیست ما اصلا ارائه ندیم؟ اون می گفت به خودت بیا نتیجه منفی هم بالاخره نتیجه‌اس. در نهایت این پروژهه اینقدر به چشمم مسخره بود که حتی دوبار فکر نکردم سر ارائه چی بگم. رفتم و فی‌البداهه گفتم چیکار کردم. وقتی هم ارائه تموم شد فیدبکی که بهمون دادن خیلی خوب بود، یک سوال هم ازمون پرسیدن که خیلی سخت بود. بعد ارائه من TA گفتم حال کردی به سوال سختشون چه جوابی دادم؟ گفت سوال چی بود بهش سوال و جواب رو گفتم گفت واو باریکلا باریکلا. #NCATale

گروه ما اولش ۲۰ نفر بود و فکر می‌کنم بقیه گروه‌ها (کلا ۹ تا گروه بود) همین حدود ممبر داشتن. هفته اول عملا نصف شدیم، کلاس‌ها با ۱۱ نفر تشکیل میشد. هر گروه به دوتا ساب گروه تقسیم میشدن که با جمعیت کمتر روی پروژه کار کنن. ساب گروهی که من توش بودم ۵ نفر و ساب گروه بغلی ۶ نفر بود. جداگانه روی پروژه کار میکردیم و خب یک سری مشکلاتی وجود داشت مثلا اینکه یک تعدادی از بچه‌های ساب گروه (سه نفر از پنج نفر) تا روز دهم یازدهم مشکل وصل شدن به کولب داشتن و هیچ کدی نزده بودن. هفته اخر یکی از بچه‌ها مریض شد و دیگه نیامد، شدیم چهار نفر. یکی دیگه که بک‌گراند کامپیوتری داشت هی روی جزئیات گیر میداد و تا روزهای اخر کارش رو خیلی پیش نبرده بود در نهایت دو روز مونده به ارائه فرار کرد گفت من نمیام و ما هیج داده‌ای ازش نداشتیم و یک بخشی از سوالمون رو کلا نتونستیم کاور کنیم. شدیم سه نفر. از این سه نفر یکی یک‌ مقدار کد زده بود ولی خیلی در جریان نبود چیکار کرده (هنوزم نمی‌دونم چقدر فیلترهای لازم رو اعمال کرده و نتایجش چقدر درست بوده) TA کمکمون کرد این قسمت از کار قابل ارائه بشه. نفر سوم هم دست به کد نزد، عملا هیچ کاری برای پروژه نکرد. آخرش هم دادیم Intro پروژه رو بگه. قرار بود پاور رو درست کنه که مون رو هم خودم درست کردم. آخرش در حالی که بقیه گروه‌های از بک‌گراندهای مختلف بودن گروه ما سه نفر بود که هممون بک‌گراند بیولوژی داشتیم و توی عمرمون کد نزده بودیم. گروه بغلی بگ‌گراندهای خیلی متنوعی داشت از فیزیک و کامپیوتر گرفته تا زیست. بعد ما، بهتر بگم من پاره شدم تا تونستم پروژه رو به جای نقطه قابل ارائه برسونم. #NCATale

برای ثبت نام باید یک فرم پر می‌کردیم و یک چیز میز مثل انگیزش نامه پر میکردیم، همین طور یک سری ترجیحات مثل اینکه کلاس‌ها صبح باشه یا عصر یا مثلا ترجیح میدیم روی چه مدل دیتاستی کار کنیم رو مشخص می‌کردیم‌. درباره ترجیح دیتاستمون من fMRI گذاشته بودم اول و نورون رو گذاشته بودم آخر‌. ولی توی گروهی بودم که روی نورون کار می کرد، از این بابت هم خیلی خوشحالم چون TA که داشتیم خیلی دوست داشتنی بود. ولی برای ترجیح ساعت همه رو طبق ترجیحشون گذاشته بودن. من ساعت ۴ عصر تا ۱۲ شب رو انتخاب کرده بودم که همچین انتخاب خوبی نبود ولی همچنان راضی‌ام. #NCATale

دوره‌ای که ثبت نام‌ کرده بودم این بود. داستانش هم از این قراره که نورومچ هر ساله برگزار میشه و یکی بهترین منابع برای شروع علوم اعصابه، چندین دوره داره که یکیشون علوم اعصاب محاسباتیه. آنلاینه و از هر جای دنیا به جز ایران میشه شرکت کرد. علتش هم‌مشخصه ما تحریمیم، تا پارسال تبصره میامد و از ایران هم میشد شرکت کرد ولی امسال به لطف همه وقایعی که پیش آمد تبصره‌ای نیامد و همه ایران محروم شدن. بعد از اینکه مشخص شد تبصره ای نمیاد یک سری از بچه‌های داخل و خارج ایران تلاش کردن یک دوره مشابه رو برگزار کنن. منابع نورومچ اپنه و هر کسی میتونه بهش دسترسی داشته باشه، این دوره هم از همون منابع استفاده کرد و ساختاری شبیه نورومچ رو ساخت. سه هفته کل مدت دوره بود و هر روز (به جز پنجشنبه و جمعه) هشت ساعت باید سرکلاس می‌بودیم. چهار ساعت کورس‌ها رو می‌دیدیم و سه ساعت روی پروژه کار می‌کردیم. یک ساعت هم وسطش بهمون استراحت می‌دادن. کل این مدت یک TA همراهمون بود. برای پروژه هم روی اپن دیتاست کار می‌کردیم و براساس همون دیتاست یک سوال و فرضیه مطرح می کردیم، بعد از هفته اول باید پروپوزوال می‌نوشتیم و برای منتورمون و مدرسه می فرستادیم. جلسات هفتگی با منتور داشتیم و اگه اشتباه نکنم منتور گروه ما یک هفته رو نیومد ولی منتور گروه گروه بغلی هفته‌ای دوبار میامد. روز آخر مدرسه باید پروژه‌هامون برای گروه‌های دیگه ارائه می‌دادیم. من به قسمت‌ گواهی و اینا اهمیت نمی‌دادم و نمیدم ولی بهمون گفتن احتمالا گواهی از دانشگاه تهران صادر میشه. #NCATale ##MeTellApproved

Repost from CONNECT
نوروکانکت مدرسه‌ی تابستانه‌ی علوم اعصاب محاسباتی آزاد و مستقل، با الهام از نورومچ 📆 ۱۷ مرداد تا ۴ شهریور 🌐 تماماً آنلاین 👨
نوروکانکت
مدرسه‌ی تابستانه‌ی علوم اعصاب محاسباتی
آزاد و مستقل، با الهام از نورومچ 📆 ۱۷ مرداد تا ۴ شهریور 🌐 تماماً آنلاین 👨‍🏫 یادگیری در گروه‌های کوچک، به همراه TA و منتور 💻 جلسات Professional Development ◀️ مشاهده سرفصل‌ها و اطلاعات بیشتر ثبت‌نام [رایگان] به‌زودی 🧠 CONNECT (Community for Neuroscience and Cognitive Techs) Telegram | Instagram | LinkedIn | lets-connect.org