ㅤいちご
Open in Telegram
⭑ִ ࣪ 𝑖𝑛 𝑎 𝑤𝑜𝑟𝑙𝑑 𝑤ℎ𝑒𝑟𝑒 𝑦𝑜𝑢 𝑓𝑒𝑒𝑙 𝑐𝑜𝑙𝑑, 𝑦𝑜𝑢 𝑔𝑜𝑡𝑡𝑎 𝑠𝑡𝑎𝑦 𝑓𝑢𝑐𝑘𝑖𝑛𝑔 𝑔𝑜𝑙𝑑 ִֶָ ᡴꪫ @amiaabot http://t.me/HidenChat_Bot?start=7102186577
Show moreIran225 104The category is not specified
202
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-130 days
Posts Archive
202
گاهی حس میکنم جهان در نفسهای آخرش باشد؛ نه از آن مرگهایی که ناگهانیاند، بل آن مرگهای تدریجی، بیسر و صدا، همانند شمعی که با پوزخندِ نسیمی خاموش میگردد. همهچیز خاکستریست؛ نه به آن معنا که رنگ نداشته باشد، نه. بلکه آنقدر رنگ دارد که رنگی نیست. مانند آدمهایی که آنقدر حرف زدهاند که گویی چیزی نگفتهاند. شبها صداهایی میشنوم؛ صداهایی از خاطراتی که هرگز نداشتهام. صدای گریهی کودکی که هیچگاه به دنیا نیامد، صدای قدمهای کسی که به مقصد نرسید، صدای خداحافظیهایی که گفته نشد،
و صدای خدا، شاید… وگر خدا هنوز حرف میزند. در آینه به چشمهای خودم زل میزنم. چیزی پشتشان هست. شاید من، شاید کسی دیگر. گاهی حس میکنم خودم را در حادثهای گم کردهام که چه بسا هرگز اتفاق نیفتاده. ذهنم پر است از اتاقهایی که هرگز نساختم اما همیشه در آنها کسی منتظرم بوده.
همیشه کمی دیر رسیدهام. همیشه کمی کم بودهام. آدمها میگویند زندگی ادامه دارد؛ ولی چطور؟
شاید زندگی فقط اتفاقی بود که یکبار برای یکی افتاد و پس از آن فقط کپیهای کمرنگش از برای دیگران ماندگار شد. ما فقط خاطرهی آنچه هستیم که قرار بود بشود و نشد.
و همانا سوالی که لابهلای نورونهای مغزم میلولد: اگر حقیقت یک خواب باشد که بیداریاش مرگ است، آیا مرگ یعنی بیدار شدن؟ و اگر بیدار شویم، از چه چیزی فرار خواهیم کرد؟ از مرگ؟ یا از زندگیای که هرگز زندگی نشد؟
من میترسم.
نه که از تاریکی، از نوری که دیگر آمدن نمیگزیند.
202
میرم درس بخونم؛ یه نِرد افسرده به مراتب خیلی بهتر از یه افسرده با نمرات افتضاح و جزوههای رو هم موندهست.
202
یه جوری احساس خستگی و کوفتگی روی تکتک قسمتای بدنم دارم که انگار با یه کولهپشتی پر از سنگ کیلومترها راه رفتم.
202
a friend to all is a friend to none.. chase two girls, lose the one. when you are young, they assume you know nothin' .
202
tell me am I ever gonna feel again? tell me am I ever gonna heal again? got a shot glass full of tears, drink, drink, drink, say cheers.
