𝙡𝙪𝙣𝙖𝙧
Open in Telegram
یـہ روح گمشـدهم کـہ هیچکس دنبالش نیومـد… پسخودموتو𝙡𝙪𝙣𝙖𝙧جا گذاشتم، شبیـہ قهوهے سردے کـہ یـہ عمر رو میز مونـد؛ تلخ، تنها، بیصـدا… فـقط نوشتم، چوט دیگـہ خستهم از صـدا زدن ! سولے | 𝙡𝙪𝙣𝙖𝙧
Show more187
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-2230 days
Posts Archive
187
🤣🤣🤣🤣 یه دفعه سر داداشم شکست یه پیر زنه ای بود میگفت شاش بریزین رو سرش داداش کوچیکم شلوار دراورد همونجا شاشید بهش
