"ســکــوت مــطـــلــق
Open in Telegram
«گــم شــده در مــیــان هــزاران گــنــاه مــرتــکــب نــشــده» جهت ارتباط با صاحب خونه: http://t.me/HidenChat_Bot?start=7252180353
Show moreIran185 886The category is not specified
432
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+130 days
Posts Archive
–فکر می کردم جز من دیگر زندگی برای تو در میان نباشد.
جوری به پای من زندگی کردی که تغییر ناگهانی ات من را از هم پاشید،گویی عادت کرده بودم به وجودت کنار خودم تحت هر شرایطی و دل مردگی،ولی فراموش کرده بودم توام انسانی و قرار بود بعد یک مدت ببری.همونطور که اون اوایل گفته بودم من آدم عاشقی کردن نیستم پس از این آدم دوری کن،برو و پشت سرتم نگا نکن و احساست و توی قلبت بکش و ادامه بده،ولی حرف گوش نکردی نه به حرف من گوش کردی نه به صدای توی سرت،با لجبازی تمام ادامه دادی و هم من و به نابودی کشوندی هم خودت و از زندگی کردن انداختی داهلیا.
«مــیمــانــی در ایــن تــن،در ایــن وجــود پــر از غــم و ســتــایــش خــواهــی شــد از ســوی ایــن اســیــر دلــتــنــگ»
دردیست در اعماق قلبم در میان شیار های نفس های کنج دلم رخنه کرده،آه در من باقی نگذاشته و باز هم من در پی یافتن او در میان نفس هایم هستم.
"یادم می آید آن روز های سرد را،آن روز های تاریک را که از من نشأت می گرفت،با خود می گفتم دیگر تمام شد دیگر چیزی نیست اما در دلم غوغایی به پا بود،گویی بند بند وجودم اسیر دوست داشتنت شده بودند و در خفا فریاد می زدند تا کمی بیشتر بهت خیره شده و بوی عطر تنت را استشمام کنند،همانند معتادی که بعد ترک ممکن نیست به زندگی برگردد و در خلأ ای میان رفتن به سمت آن یا نرفتن گیر می افتد"
«فکر می کردم تا ابد قرار بود توی یک جبهه مقابل دشمن باشیم،ولی دست بر قضا حالا تو دشمن منی که تن به تن در حال جنگیدن باهمیم»
