en
Feedback
𝖤𝗇𝖽𝖾𝗋𝗆𝖺𝗇'𝗌 𝗁𝗂𝖽𝖾𝖺𝗐𝖺𝗒

𝖤𝗇𝖽𝖾𝗋𝗆𝖺𝗇'𝗌 𝗁𝗂𝖽𝖾𝖺𝗐𝖺𝗒

Open in Telegram

صندوقچه ی ذهنی مغشوش. "https://t.me/HarfChatBot?start=PatriorFtm" 𝖴𝗇𝗄𝗇𝗈𝗐𝗇

Show more
160
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-330 days
Posts Archive
از کی تاحالا آدما آنقدر راحت به خودشون اجازه می‌دن برای بقیه تصمیم بگیرند و کاری که فکر می‌کنند به صلاح یکی هست رو بهش یادآوری کنند؟ آخه کی از کسی نظر خواست که هیچی درمورد من نمی‌دونه چه برسه به کار درستی که باید انجام بدم‌.

Repost from N/a
🐚-Forward this message to your main channel then I'll give y'all a couple from a cartoon/movie based on your vibe. Be sure t
+1
🐚-Forward this message to your main channel then I'll give y'all a couple from a cartoon/movie based on your vibe. Be sure to join

https://t.me/zahrartff/199 سلام از کار جدیدم حمایت میکنیدد ؟

فـور کـنـیـد؛ فـولـدر بـزنـم 70+ جـذب داشـتـه بـاشـیـد.
جوین باشید، چک میشه.

اینجا جوین شو فولدر بزنم جذب+۱۰۰بگیری.
(جوین نباشی حذف میشی)

من هلاک فعل و مکر مردمم من گزیدهٔ زخم مار و کژدمم مردم نفس از درونم در کمین از همه مردم بتر در مکر و کین

Repost from lightersound
بگن، هرچی میخوان پشت سرمون بگن فقط ای کاش جراتش رو داشتن تمام حقیقت رو بگن، نه اون نسخه دستکاری شده ای که خودشون برای تطهیر خودشون میگن.

Repost from ahimé.
ㅤㅤㅤㅤ( a box for a stranger ) - این پیام رو فوروارد کنید و داخل جعبه رو با وسایلی پر کنید که شما رو توصیف می‌کنه. "این جعبه‌ ق
+1
ㅤㅤㅤㅤ( a box for a stranger ) - این پیام رو فوروارد کنید و داخل جعبه رو با وسایلی پر کنید که شما رو توصیف می‌کنه. "این جعبه‌ قراره برای یک فرد کاملا ناشناس ارسال شه و اون از روی وسایل داخلش قراره شما رو بشناسه و شخصیتتون رو حدس بزنه."

نمیدونم. شاید. یعنی احتمالاً. قبلا این چیزها خنده دار بودند. معنادار بودند. حتی اگرم معنایی نداشتند بهرحال هرهر و کرکر بهشون با بقیه خالی از لطف نبود. وایسا. چه لطفی؟ به خودم یا به بقیه؟ گفتن چیزهای پوچ و احمقانه و تکراری که ورد زبون همه ست برای اینکه خنده به لب بیاد چه فایده ای داره. مضحکه. یکی تکرارش کرد. خودمم قبلاً گفته بودمش. همینطوری حرف یکی رو تکمیل کرده بودم. چون از یکی شنیدم. همه از هم شنیدن. معلومه که به معنا و عواقب توجهی نداریم، فقط طوطی وار این جوک های خسته کننده تکرار میشه. دهان به دهان میچرخه. خلاصه. وقتی تکرار کرد من دیگه منِ سابق نبودم. حتی تو دلمم نخندیدم. "چه جمله‌ی مسخره ای! چه حقی به خودت دادی! خیلی سعی داری بامزه بشی؟ به چی میخندی؟" می‌تونستم دندان هاش رو خورد کنم. و هرکسی که میخندید. چه بی فکر. چطوری قبلاً این حرف و زده بودم‌. کی عوض شدم. شایدم همین بودم و پنهان شده بودم زیر طنازی تا لبخند ببینم. تا همرنگ بشم. اما خب هیچوقت کامل نشد. اگه رنگ دیوار هم روم میزدی باز یک چیزی فرق داشت. حداقل درونم. الان دیگه نمیخوام هیچ چیز ببینم. نه لبخند، نه چشمان پر از حسد و نفرت، نه زبانی که میچرخه، نه دندانی که فشرده میشه، نه گوشی که میشنوه و نه چیزی که زنده ست و حرکت میکنه. توقف. مطمئنم این دفعه ام مشکل از من نیست حتی اگه همه، همه ی آدما اینطوری باشند. اینطوری سطحی. اصلاً اینطوری شبیه. اینطوری باحال. اینطوری دلقک. هرچی که هست، پسش میزنم.

“𝖨𝗇 𝗍𝗁𝗂𝗌 𝗐𝗈𝗋𝗅𝖽, 𝗂𝗍’𝗌 𝗍𝗋𝗎𝖾 — 𝗉𝖾𝗈𝗉𝗅𝖾 𝖽𝗂𝗌𝗅𝗂𝗄𝖾 𝗈𝗍𝗁𝖾𝗋𝗌 𝖾𝗏𝖾𝗇 𝖻𝖾𝖿𝗈𝗋𝖾 𝗀𝖾𝗍𝗍𝗂𝗇𝗀 𝗍𝗈 𝗄𝗇𝗈𝗐 𝗍𝗁𝖾𝗆.”

“𝖨𝗇 𝗍𝗁𝗂𝗌 𝗐𝗈𝗋𝗅𝖽, 𝗂𝗍’𝗌 𝗍𝗋𝗎𝖾 — 𝗉𝖾𝗈𝗉𝗅𝖾 𝖽𝗂𝗌𝗅𝗂𝗄𝖾 𝗈𝗍𝗁𝖾𝗋𝗌 𝖾𝗏𝖾𝗇 𝖻𝖾𝖿𝗈𝗋𝖾 𝗀𝖾𝗍𝗍𝗂𝗇𝗀 𝗍𝗈 𝗄𝗇𝗈𝗐 𝗍𝗁𝖾𝗆.”

“𝖨𝗇 𝗍𝗁𝗂𝗌 𝗐𝗈𝗋𝗅𝖽, 𝗂𝗍’𝗌 𝗍𝗋𝗎𝖾 — 𝗉𝖾𝗈𝗉𝗅𝖾 𝖽𝗂𝗌𝗅𝗂𝗄𝖾 𝗈𝗍𝗁𝖾𝗋𝗌 𝖾𝗏𝖾𝗇 𝖻𝖾𝖿𝗈𝗋𝖾 𝗀𝖾𝗍𝗍𝗂𝗇𝗀 𝗍𝗈 𝗄𝗇𝗈𝗐 𝗍𝗁𝖾𝗆.”