en
Feedback
𝖤𝗇𝖽𝖾𝗋𝗆𝖺𝗇'𝗌 𝗁𝗂𝖽𝖾𝖺𝗐𝖺𝗒

𝖤𝗇𝖽𝖾𝗋𝗆𝖺𝗇'𝗌 𝗁𝗂𝖽𝖾𝖺𝗐𝖺𝗒

Open in Telegram

صندوقچه ی ذهنی مغشوش. "https://t.me/HarfChatBot?start=PatriorFtm" 𝖴𝗇𝗄𝗇𝗈𝗐𝗇

Show more
160
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-330 days
Posts Archive
اما در یک صورت... چیزی ننویسید. اگر باز حماقت کردیم، اگر تاریخ را تکرار کردیم، اگر ایران را ویران کردیم، بنویسید سرنوشت بوده. بنویسید سیاست برگه ای از پیش نوشته شده بود و ما نتوانستیم کاری بکنیم. شرح بدهید که دست ما نبود. ایثارگران را به خدا سپردیم حتی اگر خون آنها از روی آسفالت به قعر خاک رفت و اثری برجا نگذاشت تقصیر ما نبود. دروغ بنویسید. اگر دست ما بود، وحدت نداشتیم، خراب کردیم، گول خوردیم، اشتباه کردیم دروغ بنویسید. اجازه ندهید آیندگان مارا لعنت کنند. بگذارید لااقل بعد از مرگ راحت شویم. تاریخ را تحریف کنید؛ چیزی عجیب و جدید نیست.

نویسندگان آینده! چه داستان های دهشتناک و دردناکی که میتوانید از "اکنون" بنویسید. داستان افرادی که دو دسته شده اند؛ یا سیه پوش تا آخر عمر یا سپید بر تن تا قیامت. پشت هر نام، گم‌‌شدگی، پیکر بی جان و جای ساچمه داستانی وجود دارد. برخی آنقدر غمناک اند که فکر میکنی نمیتوانی گوش کنی چه رسد به بازگو اما نه! نباید کم بیاوری. باید به رفتگان با قلم خود جان بدهی و یادشان را زنده نگه داری. نباید اجازه دهی باز هم تحریف کنند. باید پرده های دروغ و طمع را از همه طرف کنار بکشی تا واقعیت را ببینی. یا آن را شرح بده تا نوشته ای شود یا خود دست به قلم شو و بنویس. از غم مادر، از درد عاشق، از شرمندگی پدر، از بغض معلم، از همدردی کاسب، از محصل بلاتکلیف، از جوانان مسن. از زندگی ای که همه چنگ زدیم بر آن تا از دستش ندهیم اما برخی برای نجات هموطن طناب را رها کردند و افتادند. با هرسنی فراموش شدند، گم شدند و رفتند. از آنها بنویسید. از خونخواری، حرامزادگی، خنده، دروغ، ریاکاری، وقاحت و قباحت آنانی که حتی نامشان بوی خون و نجاست می‌دهد بنویسید.

-خب، من یک رویاباف بدبینم. +برای همینه که معتقدی سرچشمه‌ی اتفاقات آزاردهنده ذهنته؟ -معلومه. نه کارمایی وجود داره نه سرنوشتی. همه چیز اینجاست، توی سرمون. +اما کلی آدم به کارما اعتقاد دارن. اگر نباشه ممکنه کارهای بد ازشون سر بزنه. گاهی تنها دلیلیه که اون هارو از کارهای بد و میل درونیشون به سرپیچی باز میداره. -کارما زاده ی احساس عذاب وجدان و گناه اونهاست. انتظار برای اینکه بالاخره روزی بابت کار بدشون تنبیه میشن باعث میشه اتفاق ناراحت کننده ای براشون بیفته و در دلشون بگن حقم بوده. وقتی کسی احساس گناه نداشته باشه به چیزی مثل عدالت فکر نمی‌کنه. +داری سعی میکنی قوانین طبیعی رو ساده نشون بدی اما گیج کننده ست. +کدوم قانون؟ اصلاً لازمه همه چیز رو با کلمات و عبارات توضیح بدیم یا بفهمیم؟ -ابزار ما همینه. +اسم خوبیه. ابزار هم میتونه برای اهداف بد استفاده بشه هم خوب. البته اینا برای همه یکسان نیست. یکی حرف میزنه، قصه میبافه و کلمات رو پشت هم می‌چینه و پاسخ میشنوه. بعضیا سود میبرن بعضیا ضرر میکنن. اگه جوابی که بهشون میدن مخالف حرفشون باشه ممکنه از ابزار دیگه ای استفاده کنند؛ سلطه، کنترل و سرکوب. -خیلی سریع حرف میزنی. +می‌بینم که داری تلاش می‌کنی حرفام رو تو هوا بقاپی.

ما فراموش نمی‌کنیم. ما نمی‌گذریم. قرار نیست برامون عادی بشه. چطور ممکنه مسائل و دغدغه هایی که هرروز به چشم می‌بینیم و حس کنیم عادی بشه؟ ما احمق نیستیم.

کافیه. نباید با چشم دوختن به فردا امروز رو به فنا بدیم.

تباهی، غم و تنهایی به سمتم آمد. بدون صبر کردن. بدون اجازه گرفتن. شادی هارا به تعویق می اندازم. لذت هایی که حقشان را دارم، اما باید برای گرفتنشان بجنگم را لیست می‌کنم. به آن نگاه می‌کنم. "بعداً". وقت برای زندگی کردن زیاد است. چیزها برای دست و پنجه نرم کردن زیاد هستند، اما من... توان مبارزه ندارم. نمی‌توانم در استراحت های یک ربعه خودم را جمع کنم و به رینگ دیگر بروم. بعضی مبارزات را که معتقدم بعداً هم برایشان وقت هست بیخیال می‌شوم. خاکی، می‌چسبم به زمینی که فکر می‌کنم مهم ترین اتفاق زندگی من است. خودِ من. گاهی فکر می‌کنم زمان و مکان اشتباه است، مشکل از من نیست. گاهی هم دغدغه ها روی سرم خراب می‌شوند‌‌، انگار من مشکل هستم. زندگی خاکستری تر شده است، انگار از پشت عینکی دودی روزها را می‌گذرانم. در اتاقم می‌مانم. حتی تمایلم را به بودن در جاهای دیگر خانه از دست داده ام، چه برسد به بیرون از خانه بودن. می‌خواهم زیر لحاف مچاله شدو و فکرهای بد و منفی کنم. این برایم راحت تر است. اما همزمان دوست دارم شب فقط چندساعت بخوابم و کارهای مختلف انجام دهم. کتاب بخوانم، فیلم ببینم، بیرون برم و همین مکان های تکراری حوصله سربر را بگردم. این شخصیت ها ساعتی هستند. هرکدام چندساعت از روزم را می‌گیرند. دیگر بس است. من نمی‌توانم بابت غمگین بودن خودم را سرزنش کنم، آن را پنهان کنم و خود را شاد نشان دهم. من از قضاوت دیگران نمی‌ترسم، از اینکه حالم را بپرسند می‌ترسم چون من جوابی ندارم. آنها بی فایده اند. ممکن است چند دقیقه دیگر زندگی را فرصت ببینم و فردا فاجعه ای تحمیل شده. هر احساسی، دلیلی دارد، حتی اگر دلیلش مبهم باشد و آن را ندانی. تمام مدت آن را قایم کرده ام اما بازهم هرچندوقت سر باز می‌کند؛ وقتی تنها می‌مانم. البته من تنهایی را دوست دارم. همیشه برایم سوال بوده، چند سال است برایم سوال است که چرا؟! چرا ناگهان فرو می‌ریزم و خود به خود وصل میشم اما همچنان لق هستم و ممکن است با کشیدن بلوک ها، این برج خراب شود؟!

درکل الان همه سیاستمدار شدن و نسخه می‌پیچن، انگار خیلی حالیشونه. شما زیاد جدی نگیرید.

عده ی بسیار کمی میتوانند در گندابِ سیاست حقیقت را بی طرف ببینند؛ و از آنها عده ی ناچیزتری واقعیتِ محض را بیان می‌کنند.

اینکه به آدم های موردعلاقه و نزدیکم توهین بشه عصبانیم می‌کنه، حتی اگر توسط خودشون باشه.

𝖴𝗁 𝗈𝗁, 𝗐𝗁𝖾𝗋𝖾 𝖼𝖺𝗇 𝖨 𝗀𝗈? 𝖤𝗏𝖾𝗋𝗒𝖻𝗈𝖽𝗒'𝗌 𝗐𝖺𝗍𝖼𝗁𝗂𝗇𝗀 𝗆𝖾 𝖮𝗈𝗁 𝗈𝗈𝗁, 𝗐𝗁𝖺𝗍 𝖼𝖺𝗇 𝖨 𝖽𝗈 𝖨𝖿 𝗒𝗈𝗎'𝗋𝖾 𝗇𝗈𝗍 𝗁𝖾𝗋𝖾 𝗍𝗈 𝗍𝖾𝗅𝗅 𝗒𝗈𝗎?

پست مورد علاقه ی یکی☝️🏻(لقب داده بهم)

این شما و این پست مورد علاقه ی یکی☝️🏻

در کل گرگ نماد بخشی از شخصیت ماست که غریزی، مستقل و قدرتمنده. بخشی که ممکنه سرکوب شده باشه اما وقتی باهاش آشنا بشیم و مهارش کنیم کمک می‌کنه مرزهای خودمون رو حفظ کنیم، تصمیمات آگاهانه بگیریم و هم به صورت فردی و هم جمعی کارآمد و وفادار باشیم.

یادتونه درمورد سایه(Self shadow) گفته بودم؟ تازگیا درمورد "گرگ" مطالعه کردم. می‌دونید ارتباطش با نظریه یونگ چیه؟! گرگ(🐺) یکی
+1
یادتونه درمورد سایه(Self shadow) گفته بودم؟ تازگیا درمورد "گرگ" مطالعه کردم. می‌دونید ارتباطش با نظریه یونگ چیه؟! گرگ(🐺) یکی از واضح ترین نمادهای سایه ست. درواقع به معنای غرایز سرکوب شده مثل خشم کنترل نشده، میل به آزادی، استقلال، قدرت نه گفتن و غریزه‌ی بقاست. اگر کسی از گرگ هراس داره از قدرت درونش می‌هراسه و اگر کسی گرگ رو دوست داره سایه‌ی خویش رو میپذیره. گرگ در روانشناسی ضد اجتماع نیست، ضد از خود بیگانگی است؛ یعنی ضد گم کردن خودِ واقعی در جمع. گرگ با شب و ماه تناسب داره، چون شب به معنای ناخودآگاه و ماه به معنای احساسات پنهان است. گرگ یعنی حرکت آگاهانه در تاریکی درون، مواجهه با ترس بدون فرار. حالا دیدن گرگ در خواب و خیال خودش نشانه ست؛ گرگ خشن به معنای خشم و نیاز سرکوب شده ست، گرگ آرام به معنای قدرت درونی آماده ی استفاده است و گرگ زخمی به معنای بخشی از شخصیتی ست که آسیب دیده اما هنوز زنده ست.

من خیلی کم حرف شدم، دیگه بسه.