234
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-230 days
Posts Archive
234
بعد از تو هیچ روزی رنگ نگرفت. صبحها را فقط بیدار میشوم، نه برای زندگی، برای نفس کشیدن در نبودت. سنگینیِ سینهام، شبیه وزنهایست که هر روز مرا کمی بیشتر زیر خودش دفن میکند به آینه نگاه میکنم و میپرسم «او چه داشت که من نداشتم؟» چشمهام از خستگی میسوزند و ذهنم هزار بار او را در آغوشِ تو تصور میکند، تا خودم را بسوزانم و من، زنی بودم که عشق را تا تهِ استخوان خرجت کرده بود، اما هنوز مقصر بودم، چون نفهمیدی، و من نفهمیدم چطور میشود اینهمه نمکنشناسی را در چهرهی کسی دید که روزی… تمامِ جهانِ من بود🖤
234
میگن فراموشش کن؛
ولی آدم مگه وجود خودشو فراموش میکنه؟
چطور ممکنه؟
شدنیه مگه؟
گذشته و حال و آینده ی من تو بودی ؛
من چطور ترو کنار کسی دیگه تصور کنم اخه؟
