en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

کتابفروشی|کاتب باشی 🌳📚

کتابفروشی|کاتب باشی 🌳📚

Open in Telegram

✨فروش کتابهای کمیاب،نایاب و چاپ قدیم 📚 با خرید کتابهای دست دوم از قطع شدنِ بیشترِ درخت‌ها جلوگیری و در هزینه های تان هم صرفه جویی کنید. آیدی ادمین👇 @Kateb_support لینک ایتا👇 https://eitaa.com/katebbashi_book کانال مرسوله👇 https://t.me/kateb_marsoleh

Show more
2 001
Subscribers
-124 hours
-107 days
-2630 days
Posts Archive
زندگی از نظر جزییات🌱🤍

بهاى حركت كردن، اين است كه به صورت مداوم در معرض سقوط قرار مى‌گيريم و گاهى انسان از ترس سقوط، تمام عمر مى‌ايستد. #شوپنهاور

.. فتادیم، فتادیم بدان‌سان که نخیزیم ندانیم، ندانیم چه غوغاست خدایا #مولانا

هر پاییز در جنگل قدم می‌زنم تا چهره‌ام را با باران بشویم، برگی زرد برگی سرخ برگی شعله‌ور چون آتش، از خودم می‌پرسم: به‌ راستی این‌ها برگ‌اند یا اندیشه‌های درختان؟! آیا جنگل هم اندوه‌گین می‌شود و گریه می‌کند؟ آیا جنگل هم خاطره‌ها را درک می‌کند آیا درد می‌کشد آیا ناله می‌کند؟! آیا درختان گذشته‌شان را به‌ خاطر می‌آورند؟ سعاد الصباح

شرم سنگینی برای من است که باید اعتراف کنم، تعداد آدم‌هایی که می‌توانم با آن‌ها صحبت کنم کم و کمتر می‌شود. ‌‌ لودویگ ویتگنشتاین نامه به پائول انگلمان

بر خود خیمه زنیم، سایه‌بان آرامشِ ما، ماییم #سهراب_سپهری

باسوادترین روستای ایران، که سرانه مطالعه این روستا به تنهایی دو برابر سرانه مطالعه کل کشور ایران است و تنها نقطه ایران است که پائولو کوئیلو نویسنده کتاب کیمیاگر، در اینستاگرام خود به آنها اشاره کرده است! این روستا محل تولد کیهان کلهر است و ۷۰ درصد اهالی آنجا باسواد هستند و کوچه های آن مثل دهلیزهایی به فرهنگ و تاریخ و ادبیات ایران و جهان است! لطفا دست به دست کنید تا فرهنگ سازی شود!

درود عزیزانم در صورت قطعی اینترنت خوشحال میشم ارتباطمان را از راههای زیر ادامه دهیم👇🤍 لینک گروه در روبیکا👇 https://rubika.ir/joing/JJECIHJD0XONBKMNZQIBVTMETDJKRBBJ لینک کانال روبیکا👇 http://rubika.ir/katebbashi_book لینک ایتا👇 https://eitaa.com/joinchat/2143749559C32a63385bc

لینک گروه در روبیکا خوشحال میشم اونجا هم ببینمتون🥰🤍💙 https://rubika.ir/joing/JJECIHJD0XONBKMNZQIBVTMETDJKRBBJ لینک کانال👇 http://rubika.ir/katebbashi_book لینک ایتا👇 https://eitaa.com/joinchat/2143749559C32a63385bc

تصویری از استاد محمد رضا شجریان و پدرش استاد مهدی شجریان و همایون شجریان!
تصویری از استاد محمد رضا شجریان و پدرش استاد مهدی شجریان و همایون شجریان!

‍زویا پیرزاد با رمان تازه اش : اهالی ماگنولیا #زویا_پیرزاد (زاده‌ی۱۳۳۱ آبادان) نام آشنایی در میان علاقمندان رمان‌های زنانه است. زویا  کارش را از ترجمه آغاز کرد. برگردان کناب هایی چون آلیس در سرزمین عجایب اثر لوئیس کارول و کتاب آوای جهیدن غوک که مجموعه ای است از هایکوهای شاعران آسیایی. و از دهه‌ی ۷۰ خورشیدی به نوشتن داستان های کوتاه روی آورد. سه مجموعه داستان کوتاه «مثل همه عصرها» (۱۳۷۰)، «طعم گس خرمالو» (۱۳۷۶) و «یک روز مانده به عید پاک» (۱۳۷۷) ،و سرانحام نخستین داستان بلندش«چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» (۱۳۸۰) و «عادت می‌کنیم» (۱۳۸۳) در ایران طرفداران جدی دارد. اکنون پس از بیش از دو دهه، زویا پیرزاد رمان تازه‌اش«اهالی ماگنولیا» را روانهٔ بازار کرده است. او همچون آثار پیشین خود، با همان لحن صمیمی و روان، به روایت خاطرات و پیوندهای عمیق انسانی پرداخته است. داستان حول خاطرات و زندگی گذشتهٔ فردی می‌چرخد که به انگلستان مهاجرت کرده و در همسایگی افرادی از کشورهای مختلف زندگی می‌کند. روایت میان گذشته و حال در رفت‌وآمد است و با کندو کاو در رخدادهای گذشته، بخش‌هایی از زندگی این شخصیت را به‌تدریج و جسته‌گریخته آشکار می‌کند. در کنار این روایت از گذشته، روابط او با همسایه‌هایش در زمان حال نیز به تصویر کشیده می‌شود. داستان های زویا روایت زنجیره وار رخدادهایی عادی در روزمره‌ی ادم هاست. بازخوانش رویدادهای از  نگاه زنی از آن‌چه کم و بیش بر همه‌ی می‌گذرد، اما  گویی نویسنده سرعت گذر آن ها را کم می‌کند تا ما دوباره به یاد اوریم یا فراموش نگنیم یا عادت نکنیم. پیام روراست و صمیمی بیشتر آثار زویا پیرزاد در داستان هایش این است: زندگی با همه‌ی غم‌ها و شادی‌هایش ادامه داردو پایان داستان،پایان زندگی نیست! این اثر فرصتی دوباره برای طرفداران و خوانندگان زویا پیرزاد فراهم می‌کند تا با روایتی دلنشین و ظریف، بار دیگر با مضامینی چون گذر زمان، خاطرات و پیوندهای انسانی همراه شوند رمان جدید زوپا پیرزاد اینگونه آغاز می‌شود: پیچیدم توی خیابان و گفتم «برو، سَرِ جدّت برو!» با تویوتای قرمزم حرف می‌زدم که چند سال پیش خریده بودم دستِ خدا می‌داند چندم و تنها قسمتش که دم به ساعت خراب نمی‌شد برف‌پاک‌کن‌ها بود که چند روز پیش آرش عوضشان کرده بود. رسیدم وسط‌های خیابان و از جلو خانه‌ی خانم و آقای دِسای گذشتم.  اولّین خانه‌ای که ساکنینش همسایه به حساب می‌آمدند. ساکنین خانه‌های اوّل تا وسط خیابان را درست نمی‌شناختم و جز سلام علیک و سر تکان دادنی گاه‌به‌گاه رابطه‌ای با هم نداشتیم.  چند خانواده‌ی پاکستانی بودند و یک خانواده‌ی گمانم اهل لیتوانی یا لاتویا.  اسم این کشورهای استقلال‌یافته بعد از فروپاشی شوروی هیچوقت یادم نمی‌ماند.  خانه‌ای هم بود که خانواده‌ای در آن زندگی می‌کرد اهل کشوری که باز اسمش هیچوقت یادم نمی‌ماند که به قول آرش معلوم نبود خانواده‌اند یا قبیله بس که آدم‌های جورواجور وارد خانه می‌شدند و از آن بیرون می‌آمدند.  ساکنین خانه‌های اوّل تا وسط خیابان  بیشتر اجاره‌نشین بودند.  می‌آمدند یکی دو سال می‌ماندند و می‌رفتند و آن شبِ اوّل‌های پاییز در خیابان ما که اسمش ماگنولیا بود و اسم درخت‌های کنار دو پیاده‌رو ماگنولیا نبود و نمی‌دانستم چه بود، باران انگار بیشتر از همه ‌جای انگلستان می‌بارید. خانه‌های خیابان ماگنولیا همه عین هم بودند و اتاق‌های نشیمن و آشپزخانه‌‌ها پنجره‌های بزرگ داشتند رو به خیابان.  چراغ نشیمن و آشپزخانه‌ی دِسای‌ها روشن بود. باران چنان شدید می‌بارید و حواسم آنقدر به خاموش نشدن تویوتا بود که به خانه‌ی زن و شوهر هندی نگاه نکردم ولی ندیده می‌دانستم حالا که ساعت از هفت شب گذشته آقای دِسای قوطی یا بطری آبجو به دست دارد تلویزیون تماشا می‌کند _ به احتمال خیلی زیاد مسابقه‌ی کریکت _ و خانم دِسای که اسمش راجیندِر بود و ما صداش می‌کردیم راج به احتمال خیلی زیاد در آشپزخانه  مشغول سرخ‌کردن سمبوسه است.  خوراکی مورد علاقه‌ی خودش و شوهرش و من.  یاد پدرم افتادم و شوخی تکراری همیشگی‌اش.  «راج؟ هاها.  راج اسم مرد نیست؟ هاهاها.  راج‌کاپور یادتان نیست؟ هاهاهاها.»...  

#بخشی_از_یک_کتاب ‌من خودم را ملاقات کرده‌ام و حالا می‌خواهم از خودم به‌شدت مراقبت کنم. حداقل به همان شدتی که از آدم‌های دیگرِ زندگی‌ام مراقبت می‌کنم. خودم را تنها نمی‌گذارم. خودم را نادیده نمی‌گیرم. دوباره خود را گم نمی‌کنم. گلنن  دویل ملتن  جنگجوی عشق

«تو عقایدی داری که اگر راستش را به حکومت بگویی می‌کشدت، به زنت بگویی طلاق می‌گیرد، به دوستت بگویی رابطه‌اش را قطع می‌کند، به
«تو عقایدی داری که اگر راستش را به حکومت بگویی می‌کشدت، به زنت بگویی طلاق می‌گیرد، به دوستت بگویی رابطه‌اش را قطع می‌کند، به جامعه و حزب بگویی مرتد می‌شوی. شهامت حقیقت‌گویی فقط به اراده‌ی فرد مربوط نمی‌شود، از ریشه‌ها مایه می‌گیرد، از طرز معیشت، از ساخت فرهنگ. حالا بگذار همه به یکدیگر دروغ بگوییم، این راحت‌تر است، کسی در این میان نمی‌رنجد، زیان نمی‌بیند، کشته نمی‌شود.» باغ گمشده جواد مجابی @middlepages

کاکامبو گفت: خوش‌بینی چیست؟ کاندید گفت: هیچی. میل مفرط به گفتن اینکه همه‌چیز خوب است، درست موقعی که گوینده در دوزخ است. کاندید ✍️#ولتر

✨ فرمان آمد، اى آدم... حالا كه قدم در كوى عشق نهادى از بهشت بيرون شو؛ كه اين سراى راحت است. و عاشقان را با "سلامت" چه كار؛ كه همواره عاشقان در حلقه دام بلايند. #میبدی کشف الاسرار

مُردن چیزی نیست زندگی نکردن است که هولناک است. #ویکتور_هوگو

Repost from N/a
سلام تاریخ تولدتون رو وارد کنید ببینین چی نشون میده birth.carbalad.com خیلی جذابه لذتشو ببرین 😄👌👌👌

#بخشی_از_یک_کتاب پرسید این‌طور که پیداست شما آدم کم حرف و سربه‌تویی هستید و نظرم را خواست و من در جوابش گفتم: علّتش این است که هیچ‌وقت چیز مهمی ندارم که بگویم در این صورت خاموش می‌مانم.‌ «یک انسان بیشتر به وسیلهٔ چیزهایی که نمی‌گوید انسان است تا به وسیلهٔ چیزهایی که می‌گوید.» 📕 بیگانه #آلبر_کامو