en
Feedback
تاریخ وب

تاریخ وب

Open in Telegram

معرفی کتابها، و اتفاقات تلخ و شیرین در دوره های مختلف تاریخی

Show more
2 008
Subscribers
No data24 hours
-67 days
-2630 days
Posts Archive
📚کتاب وجه تسمیه شهرهای ایران 👤تالیف: محمدرضا قدکساز @sarrbook

خدای آشوریان باستان خدای ملی، یعنی آشور، یکی از خدایان خورشید بود و روح جنگی داشت و بر دشمنان خود رحم نمی کرد. بندگان وی معتق
خدای آشوریان باستان خدای ملی، یعنی آشور، یکی از خدایان خورشید بود و روح جنگی داشت و بر دشمنان خود رحم نمی کرد. بندگان وی معتقد بودند که این خدا از کشته شدن اسیران در برابر ضریح خود خشنود می شود. منبع: تاریخ تمدن، ویل دورانت، ترجمه احمد آرام و ع.پاشایی و امیر حسین آریان پور، جلد یکم، ص ۳۲۵ @sarrbook

فرزندان احمد شاه قاجار، آخرین پادشاه سلسلۀ قاجار همایون‌دخت (ایستاده)، مریم‌دخت (سمت چپ) و ایراندخت (سمت راست) که در این تصوی
فرزندان احمد شاه قاجار، آخرین پادشاه سلسلۀ قاجار  همایون‌دخت (ایستاده)، مریم‌دخت (سمت چپ) و ایراندخت (سمت راست) که در این تصویر حضور دارند، آخرین شاهدخت‌های این سلسله هستند. فریدون‌میرزا تنها پسر احمدشاه نیز در عکس حاضر است. @sarrbook

📚کتاب تیمورلنگ 👤تالیف: هارولد لمب 👤ترجمه: محمدعلی جواهرکلام @sarrbook

اهالی چوسان (کره) در مقابل مجسمه های چوبی خدایان سیندو در کنار جاده ای در نزدیکی هانسانگ(سئول) توقف می کنند تا عبادت کنند. سا
اهالی چوسان (کره) در مقابل مجسمه های چوبی خدایان سیندو در کنار جاده ای در نزدیکی هانسانگ(سئول) توقف می کنند تا عبادت کنند. سال ۱۹۰۰میلادی @sarrbook

🔴 ایران حدود نیم قرن پیش عابر بانک داشت! ایران، نخستین کشور درخاورمیانه بود که در سال 1351 باجه اتوماتیک در آن آغاز بکار کرد
🔴 ایران حدود نیم قرن پیش عابر بانک داشت! ایران، نخستین کشور درخاورمیانه بود که در سال 1351 باجه اتوماتیک در آن آغاز بکار کرد و در زمان خود بزرگترین ابتکار در تاریخ بانکداری محسوب میشد!!! sarrbook

سومریان خدایان متعددی می پرستیدند...کاهنان آنها را خدمت می کردند، قربانی و پیشگویی می کردند و مراسم غسل و تطهیر را به جای می
سومریان خدایان متعددی می پرستیدند...کاهنان آنها را خدمت می کردند، قربانی و پیشگویی می کردند و مراسم غسل و تطهیر را به جای می آوردند. رازهای نهانی خدایان را از ظاهر جگر و دل و اندرون حیوانات قربانی شده می خواندند؛ نیز از چگونگی پخش شدن روغن بر آب، اراده ی خدایان را باز می گفتند...سومری ها به همه جور نشانه ای توجه داشتند. اگر سگ سفیدی به قصری وارد می شد، معنیش این بود که حمله خواهد شد. خواب ها و رویاها از چگونگی رویدادها پرده بر می داشت و اخترگویان ادعا داشتند می توانند آینده را پیشگویی کنند. منبع:تاریخ تمدن، هنری لوکاس، عبدالحسین آذرنگ، ص۸۴ @sarrbook

📚کتاب رایش سوم، از مسکو تا استالین‌گراد 👤تالیف: ویلیام شایرر 👤ترجمه: کاوه دهگان @sarrbook

غربی‌ها پالمیرا را بخاطر ویرانه‌های رومی و یونانی آن می‌شناسند، اما نام عربی آن تدمر، مو بر اندام بسیاری از مردم سوریه راست می‌کرد، این نام معادل بود بود با مرگ، شکنجه، وحشت و جنون. زندان را فرانسوی‌ها در دهه ۱۹۳۰ در دل صحرا، در دویست کیلومتری شمال‌شرقی دمشق ساختند اما شهرت این زندان مدیون دوران سی ساله حکومت حافظ اسد (۲۰۰۰-۱۹۷۱) است که گفته می‌شود هزاران ناراضی سیاسی در آن تحقیر، شکنجه و سرانجام اعدام شدند.فردای روزی که ترور حافظ اسد نافرجام ماند، اعضای "گردان پدافند" که در آن زمان فرمانده‌اش رفعت، برادر حافظ اسد بود، با هلی‌کوپتر از دمشق به تدمر رفتند، از سلولی به سلول دیگر، و زندانیان را به رگبار بستند. هیچکس نمی‌داند دقیقا چند نفر کشته شدند، اما بنا به گزارش سال ۲۰۰۱ عفو بین‌الملل، در عرض چند دقیقه پانصد تا هزار نفر کشته شدند، بیشتر آنها یا اعضای اخوان‌المسلمین بودند یا مظنون به همکاری با آن. گفته می‌شود که اجساد کشته‌شدگان در گوری دسته‌جمعی در بیرون زندان ریخته شد. زندان به سبک سراسربین (Panopticon) ساخته شده، ساختمانی مدور که محافظان می‌توانند در تمام مدت زندانیان را زیر نظر داشته باشند. نام این سبک زندان از "پانوپتس" گرفته شده، غول اساطیر یونانی که صد چشم داشت. زندانیان سابق این زندان به عفو بین‌الملل گفته‌اند که زندان هفت حیاط، ۴۰ تا ۵۰ بند و ۳۹ سلول داشته است. نوزده سلول تادیبی هم در زیرزمین به عنوان زندان انفرادی به کار می‌رفت.

حزب بعث یک حزب فراملی بود و جناح‌های سوریه و عراق زیرمجموعه‌های آن بودند. در سال ۱۳۵۸، احمد حسن البکر، رئیس‌جمهور دولت بعث عراق، معاهداتی با دولت بعث سوریه امضا کرد که طبق آن‌ها هر دو کشور با هم متحد می‌شدند و حافظ اسد قائم‌مقام اتحادیه می‌شد. این ابتکار مقام صدام حسین را به خطر می‌انداخت. پس صدام پیشدستی کرد و با یک کودتای نرم و بدون خشونت رئیس‌جمهور البکر را در ۲۵ تیر ۱۳۵۸ مجبور به استعفا کرد و خود رسماً رئیس‌جمهور دولت بعث عراق شد. پس از آن، حافظ اسد و صدام حسین هر روز بیش از پیش اختلاف پیدا می‌کردند و رفته‌رفته به مخالفان یک‌دیگر تبدیل می‌شدند و حزب بعث دچار نوعی تجزیه شد. اختلافات میان حافظ اسد و صدام حسین آن‌قدر زیاد شد که این دو به مخالفان سیاسی و تبعید شدگان یک‌دیگر پناه می‌دادند و کمی بعد رسماً قطع رابطه کردند. در همین راستا، حافظ اسد در جنگ ایران و عراق رسماً جانب جمهوری اسلامی ایران را گرفت و تا هنگام مرگ نیز با تهران رفت‌وآمد منظم و ارتباط نزدیک داشت. او و صدام حسین مخالفان سیاسی یکدیگر بودند و یک‌دیگر را به خیانت به حزب بعث متهم می‌کردند و هریک خود را بعثی واقعی می‌نامید، اما شیوه‌ی حاکمیتشان کاملاً مشابه هم بود: هر دو دولت خود را بر پایه‌ی دیکتاتوری نظامی، حکومت تک‌حزبی و کیش شخصیت استوار کرده بودند و ارتباط نزدیکی بااتحاد جماهیر شوروی داشتند.

‼️‼️‼️حافظ اسد با استفاده از امکانات دولتی یک فرقه شخصیت‌پرستی را ایجاد کرد: تصاویرش، که اغلب او را در حال انجام اقدامات قهرمانانه نشان می‌داد، در همه مکان‌های عمومی قرار داده می‌شد؛ تعداد بی‌شماری مکان و موسسه به افتخار او و برخی اعضای خانواده‌اش نام‌گذاری می‌شدند؛ سرودن اشعاری متملقانه دربارهٔ او را به دانش‌آموزان آموزش می‌دادند؛ معلمان ناچار بودند هر درس را با سرود «رهبر جاودانه ما حافظ اسد» آغاز کنند؛ در برخی موارد او تصویری خدایی از خودش ارائه می‌کرد؛ در کنده‌کاری‌ها و نقاشی‌ها او را در کنار پیامبر اسلام نشان می‌دادند؛ پس از مرگش دولت پرتره‌هایی از مادرش ساخت که هاله‌ای از نور او را دربر گرفته بود؛ مقامات سوری مکلف بودند از او چونان فردی مقدس یاد کنند و از او به عنوان یک فرد با بصیرت و متواضع یاد می‌شد که صرفاً رهبر کشور است. بعدها، رئیس‌جمهور بعدی دولت بعث سوریه، بشار اسد، نیز این کیش شخصیت‌پرستی را پی‌گرفت. @sarrbook

در سال ۱۹۷۰، ارتش حزب بعث سوریه به همراه نیروهایی از ارتش رسمی سوریه که تحت فرماندهی اسد بودند، علیه مابقیِ ارتش کشور کودتا کردند و حافظ اسد از این طریق به ریاست حکومت رسید. پس از آن، اسد به تصفیه ارتشی‌هایی که حاضر به تبعیت از او نبودند پرداخت، ارتش حزب و بازماندگان ارتش رسمی را ادغام کرد و چند سازمان اطلاعاتی‌امنیتی موازی در سوریه ایجاد کرد تا نظارت حداکثری بر ارتش و کنترل جامعه را برعهده داشته باشند. او سپس یک ارتش شخصی ۲۵ هزار نفری به نام گارد ریاست جمهوری سوریه ایجاد کرد تا اگر باز هم کودتایی رخ داد، از او و خانواده‌اش محافظت کنند.[۲] اسد به مدت ۳۰ سال (از ۱۹۷۰ تا ۲۰۰۰) رئیسِ حکومت بعث سوریه بود و ریاست جمهوریِ مادام‌العمر برای خود ایجاد کرد که در آن ارتش و سازمان‌های اطلاعاتی‌امنیتی بازوهای اعمال حاکمیت او بر کشور سوریه بودندطبق قوانینی که حافظ اسد وضع کرد، مجلس خلق سوریه و دولت به‌طور انحصاری در اختیار حزب بعث قرار گرفت و ارتش، سازمان‌های اطلاعاتی‌امنیتی و حزب بعث به‌طور تمام و کمال از شخص رئیس‌جمهور پیروی می‌کردند. او به عنوان رئیس‌جمهور مقامی فوق هر سه قوه داشت و حق وتوی مصوبات مجلس و کابینه و حتی قوه قضائیه برای خود ایجاد کرد؛ فرمان‌های ریاست جمهوری برای هر سه قوه لازم‌الاجرا و فصل‌الخطاب بودند.[۴] او قدرت حداکثری متمرکز و مطلقه ولی بدون امکان پاسخ‌گویی به مردم برای خودش در مقام ریاست جمهوریِ مادام‌العمر سوریه ایجاد کرد.[۵] پس از مرگ حافظ اسد، حزب بعث سوریه جلسه‌ای تشکیل داد و فرزند او بشار اسد را به عنوان رئیس‌جمهور دولت بعث سوریه انتخاب کرد.

حافظ اسد در سال ۱۹۳۰ به دنیا آمد. پس از طی تحصیلات مقدماتی، وارد دانشکده خلبانی شد و پس از مدتی خدمت در ارتش در نیروی هوایی س
حافظ اسد در سال ۱۹۳۰ به دنیا آمد. پس از طی تحصیلات مقدماتی، وارد دانشکده خلبانی شد و پس از مدتی خدمت در ارتش در نیروی هوایی سوریه به درجه ژنرالی رسید و پس از طی مقاماتی چون وزیر دفاع و فرمانده نیروی هوایی، نخست‌وزیر، دبیرکل حزب بعث، از ماه مارس ۱۹۷۱ با کودتا رئیس‌جمهور سوریه شد. وی در کودتای سال ۱۹۶۳ حزب بعث مشارکت داشت و پس از آن به فرماندهی نیروی هوایی سوریه رسید. در ۱۹۶۶، اسد و دوستانش کودتای دیگری علیه جناح سنتی حزب بعث ترتیب دادند که به قدرت گرفتن شاخه رادیکال نظامی بعث به رهبری صالح جدید منجر شد و اسد در دولت جدید به عنوان وزیر دفاع منصوب شد. او در سال ۱۹۷۰ در کودتای دیگری صالح جدید را سرنگون کرد و زان‌پس تا هنگام مرگش، با وجود حاکمیت به اصطلاح مبتنی بر دموکراسی، حاکم بلامنازع سوریه شد. @sarrbook

قدیمی‌ترین لژهای آمریکایی شناخته شده در پنسیلوانیا بودند. جان مور، کلکتور بندرگاه پنسیلوانیا از لژهای حاضر در سال ۱۷۱۵ می‌نویسد، دو سال پیش از تشکیل لژ بزرگ متحد انگلستان در لندن. لژ بزرگ نخستین انگلستان در سال ۱۷۳۱ یک استاد بزرگ استانی را برای آمریکای شمالی در پنسیلوانیا منصوب کرد.[۵۶] لژهای دیگر در آن کلنی (مستعمره) از لژ بزرگ باستانی انگلستان، لژ بزرگ اسکاتلند و لژ بزرگ ایرلند اجازه رسمی گرفتند که به‌طور ویژه و به خوبی در لژهای مسافرتی ارتش بریتانیا نمایان شد.[۵۷][۵۸] لژهای بسیاری بدون گرفتن مجوز از هیچ لژ بزرگی به وجود آمدند و زمانی که از بقاء خودشان مطمئن شدند برای مجوز خودشان اقدام کرده و هزینه کردند.[۵۹] پس از انقلاب آمریکا، در ایالات متحده که مستقل شده بود، لژهای بزرگ، خودشان را در هر ایالت به صورت مجزا ایجاد کردند. برخی اندیشه‌ها به‌طور خلاصه به سازماندهی یک بارگاه اعظم (آرک یا overarch) «لژ بزرگ ایالات متحده» با جرج واشینگتن (کسی که عضو لژ ویرجینایی بود) به عنوان اولین استاد بزرگ پرداختند، اما عمر این ایده کوتاه بود. لژهای بزرگ ایالت‌های مختلف مایل به کم شدن قدرت خودشان با پیوستن به چنین گروهی نبودند.

اولین لژ بزرگ، لژ بزرگ لندن و وستمینستر (که بعدها به نام لژ بزرگ متحد انگلستان(GLE) تغییر کرد که نباید با لژ بزرگ متحد انگلستان اشتباه گرفته شود) در ۲۴ ژوئن ۱۷۱۷ تأسیس شد، زمانی که ۴ لژ آن زمان در لندن برای شام مشترک نشستی را برگزار کردند. بسیاری از لژهای پیوسته به بدنه و گروه تنظیمی و مدیریتی جدید، خودشان وارد یک دوره شهرت و گسترش مستقل شدند. گرچه، لژهای بسیاری نتوانستند تغییراتی که GLE برای رسوم ایجاد کرد را تأیید کنند (آن‌ها با عنوان مدرن‌ها یا Moderns شناخته شدند) و چندی از آن‌ها یک گراند لژ رقیب را در ۱۷ ژوئیه ۱۷۵۱ شکل دادند، که هم‌اکنون با عنوان لژ بزرگ باستانی انگلستان(که به صورت Antient Grand Lodge of England نوشته می‌شود که واژه باستانی آن حالت منسوخ این واژه است) شناخته می‌شوند. این دو لژ بزرگ برای غلبه حاکمیت خود رقابت کردند تا اینکه مدرن‌ها قول دادند که به پیمان کهن یا باستانی برگردند. آن‌ها در ۲۵ نوامبر ۱۸۱۳ متحد شدند و لژ بزرگ متحد انگلستان(UGLE) را تشکیل دادند. لژ بزرگ ایرلند و لژ بزرگ اسکاتلند به ترتیب در سال‌های ۱۷۲۵ و ۱۷۳۶ شکل گرفتند، گرچه برای سال‌ها، هیچ‌یک از آن‌ها همه لژهای موجود در کشورشان را برای پیوستن متقاعد نکردند. @sarrbook

دربارهٔ خاستگاه اولیه فراماسونری هیچ نظر مشترکی نیست ولی می‌توان فراماسونری را «کهن‌ترین انجمن‌های اخوت سکولار در جهان» دانست که به «معمار اعظم آفرینش» اعتقاد دارند اما فراماسونری نه دین است نه جایگزین آن بلکه انجمنی برادرانه است که بسیاری از رهبران ادیان از جمله پاپ‌ها و مراجع تقلید با آن مخالفت شدید کردند. گرچه عضویت در انجمن‌ها مخصوص مردان است اما نمونه‌های مدرن آن زنان را هم می‌پذیرند. نشان‌ها و نمادهای آن نیز بر اساس سنت‌های محلی از فرهنگ‌های مختلفی از جمله مصری، یهودی و مسیحی پیرامون داستان قتل معمار معبد سلیمان، هیرام ابیف تأثیر گرفته‌است که روایت‌های متفاوتی دارد و قسمت مهمی از نمادهای فراماسونری (مانند گونیا و پرگار) ریشه در ابزارهای سنگ‌تراشی و بنایان سازه‌های سنگی دارد.[۲۳] از میانه قرن نوزدهم، پیشینه‌نگاران ماسونی در پی ریشه‌های این تحرک در یک سری از اسناد مشابه رفتند که به عنوان مسئولیت‌های کهن مشهور است، که ریشه‌های آن از «شعر سلطنتی» در حدود ۱۴۲۵ پس از میلاد تا آغاز قرن هجدهم تاریخ‌گذاری شد. وظایف و رتبه‌هایشان و شکل پیمان‌های وفاداری برای قسم خوردن در زمان پیوستن به گروه، برای عضویت در لژی از ماسون‌های فعال، افسانه‌ای تاریخی و کهن از پیشه‌وری (کرفت) را بازگو می‌کنند.[۴۷] قرن پانزدهم نیز اولین شواهد از نمادهای تشریفاتی و رسمی سلطنتی را شاهد بود. هیچ مکانیزم شفافی از اینکه کدام یک از این سازمان‌های تجاری محلی به لژهای ماسونی امروزی تبدیل شد وجود ندارد اما قدیمی‌ترین رسوم و رمزهای شناخته شده از لژهای مهم و فعال در حدود قرن‌های هفدهم و هجدهم، تداوم و ارتباط آن‌ها با رسوم رشد یافته در اواخر قرن هجدهم توسط ماسون‌های پذیرفته‌شده یا نظری را نشان می‌دهند، یعنی زمانی که اعضا با پیشه‌وری فیزیکی ماسونری (سنگ‌تراشی) آشنا نشده و آن را تجربه نمی‌کردند. صورت‌جلسه‌های لژ ادینبرو (کلیسای کوچک مریم) شماره ۱ در اسکاتلند ارتباطی متداوم و پایدار از یک لژ فعال در ۱۵۹۸ به یک لژ نظری مدرن را نشان می‌دهند. این لژ به عنوان قدیمی‌ترین لژ ماسونی در جهان مشهور است.

هیرام ابیف(انگلیسی: Hiram Abiff) (همچنین هیرام ابیف یا پسر بیوه) شخصیت اصلی تمثیلی است که در طول درجه سوم فراماسونری به همه ن
هیرام ابیف(انگلیسی: Hiram Abiff) (همچنین هیرام ابیف یا پسر بیوه) شخصیت اصلی تمثیلی است که در طول درجه سوم فراماسونری به همه نامزدها می‌شود. هیرام به عنوان معمار اصلی معبد پادشاه سلیمان معرفی شده‌است. او پس از اینکه دشمنان نتوانستند رمزهای عبور مخفی استاد ماسون‌ها را از او دریافت کنند، در داخل این معبد توسط سه فرد به قتل می‌رسند. مضامین تمثیل اهمیت وفاداری به لژ و یقین بودن مرگ است. @sarrbook

قاتلان او جسد او را زیر انبوهی از آوار پنهان می‌کنند و شب هنگام برمی‌گردند تا جسد را به خارج از شهر منتقل کنند و در قبری کم عمق که با شاخه‌ای از اقاقیا مشخص شده‌است، دفن می‌کنند. از آنجایی که روز بعد استاد از دست می‌رود، سلیمان گروهی از سنگ‌تراشان را برای جستجوی او می‌فرستد. اقاقیا به‌طور تصادفی کشف می‌شود و جسد نبش قبر می‌شود تا دفن در خور شان و مناسبی انجام شود. محل اختفای «سه روفی» نیز کشف می‌شود و آنها دستگیر می‌شوند. سلیمان به نیروی کار خود اطلاع می‌دهد که کلمه مخفی یک استاد سنگ‌تراشی اکنون گم شده‌است. او آن را با یک کلمه جایگزین، جایگزین می‌کند. این کلمه توسط ماسون‌ها یک راز تلقی می‌شود، اما برای صدها سال «افشاگری» مختلفی از این کلمه انجام شده‌است که معمولاً همه با یکدیگر متفاوت هستند. یکی از این «وحی»، «ماخ بنک» یا «ظاهراً زوال» است که بر اساس حرکات و کلماتی که پس از کشف جسد هیرام گفته شده‌است.این افسانه عمومی است که در حوزه‌های قضایی انگلیسی-آمریکایی مربوط می‌شود. در فراماسونری قاره‌ای، داستان کمی متفاوت است: تعداد زیادی از استادان سنگ‌تراش (نه فقط هیرام) روی معبد کار می‌کنند، و این سه رفیق به دنبال رمز عبور و نشانه‌هایی هستند که به آنها دستمزد بالاتری بدهد. نتیجه یکسان است، اما این بار استاد ماسون‌ها هستند که جسد را پیدا می‌کنند. اسرار از بین نمی‌روند، اما سلیمان دستور می‌دهد که آنها را در زیر معبد دفن کنند و روی قبر هیرام حک شود و همان جایگزینی برای احترام انجام شود. اسرار «از دست رفته» در سنت‌های دیگر در اینجا به عنوان بخشی از تشریفات آنها به استاد ماسون‌های جدید داده می‌شود. در این نسخه، هیرام اغلب به آدونیرام تغییر نام می‌دهد.

‼️‼️داستان هیرام ابیف که در لژهای ماسونی نقل شده‌است، پایه درجه سوم است. داستان با ورود او به اورشلیم و انتصاب او توسط سلیمان
‼️‼️داستان هیرام ابیف که در لژهای ماسونی نقل شده‌است، پایه درجه سوم است. داستان با ورود او به اورشلیم و انتصاب او توسط سلیمان به عنوان معمار اصلی و استاد کار در ساخت معبدش آغاز می‌شود. در حالی که معبد در حال تکمیل شدن است، سه سنگ‌تراش همکار هنگام خروج از ساختمان به او کمین می‌کنند و رازهای استاد سنگ‌تراش را می‌خواهند. هیرام توسط هر یک به نوبه خود به چالش کشیده می‌شود و در هر بار امتناع از افشای اطلاعات، مهاجم او را با ابزار سنگ‌تراشی (که بین حوزه‌های قضایی متفاوت است) می‌زند. او توسط دو مهاجم اول مجروح می‌شود و توسط آخرین مورد ضرب و شتم کشته می‌شود @sarrbook

‼️‼️‼️هوشنگ صمدی (زادهٔ ۶ بهمن ۱۳۱۸ کلخوران، اردبیل) مشهور به ناخدا صمدی؛ ناخدا یکم تکاور بازنشستهٔ نیروی دریایی ارتش ایران است، که در طول جنگ ایران و عراق فرماندهی گردان تکاوران دریایی بوشهر را برعهده داشت. @sarrbook