Anthropological.Archaeology (AASI_ASI)
Open in Telegram
باستان شناسی انسان شناختی دنیای علم باستان شناسی را فرا گرفته است. در این کانال علمی، تئوری و عمل باستان شناسی انسان شناختی را در چهارچوب مواضع هستی شناختی، معرفت شناختی، روش شناختی و روش، بحث و بررسی می کنیم. پیج @anthropological_archaeology
Show more231
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
متقاضیان برای عضویت در انجمن انسانشناسی ایران،
جهت انجام فرایند عضویت، مدارک لازم را به شرح ذیل برای ما ارسال کنید.
۱ـ تصویر شناسنامه
۲ـ تصویر آخرین مدرک تحصیلی یا کارت دانشجویی معتبر
۳ـ تصویر عکس پرسنلی (دستکم ۲۰۰ کیلو و دست بالا یک مگابایت)
۴ـ پرداخت حق عضویت میزان حق عضویت مبلغ ۱۵۰ هزار تومان برای اعضای پیوسته (عضو هیات علمی) و ۱۰۰ هزار تومان برای اعضای پیوسته (غیر هیات علمی)، و ۷۰ هزار تومان برای اعضای وابسته و مبلغ ۵۰ هزار تومان برای اعضا دانشجویی در مقطع کارشناسی است، که پس از تعیین نوع عضویت توسط هیات مدیره باید به حساب انجمن واریز گردد. حق عضویت را میتوانید بهصورت نقدی و یا در هریک از شعب بانک تجارت، شعبه دانشگاه تربیت مدرس، شماره حساب ۱۴۳۳۷۸۸۵۳ ا شماره کارت ۵۸۵۹۸۳۷۰۰۱۸۷۲۲۲۱ به نام انجمن انسانشناسی ایران واریز و تصویر قبض مربوط را به نشانی الکترونیکی انجمن بفرستید.
فرم تکمیلشده عضویت در انجمن انسانشناسی ایران که در لینک زیر در دسترس است:
https://asi.org.ir/wp-content/uploads/2019/01/فرم-عضویت-در-انجمن-انسان%E2%80%8Cشناسی-ایران.doc
https://t.me/AASI_ASI
🔴 ادامه از پیام قبلی☝
تئوری، اندیشه و عمل باستانشناسی در حوزههای مختلف به رشد باستانشناسی انسانشناختی کمک کرده است. با توجه به تغییرات محیطی جهانی، باستانشناسان انسانشناختی به تأثیرات انسانی بر محیطهای گذشته و اثرات تغییرات اقلیمی بر جوامع گذشته علاقهمند شدهاند. آنها از دیرباز به تطبیق مردم با محیطهای مختلف و پویا علاقه داشتهاند و رویکردهای کنونی بر برهمکنشهای انسانی-محیطی و تأثیرات طولانیمدت انسانی در مقیاسهای مختلف تأکید دارند. برخی رویکردها نیز به ویژگیهای تاریخی و ایدئولوژیک مکانها و فرآیندهای حافظه اجتماعی توجه میکنند که با تعاملات اجتماعی شکل میگیرد و منافع و نیازهای متغیر را بازتاب میدهند.
رویکردهای باستانشناسی به حافظه بر معماری یادمانی و موقعیتیابی جایگاههای باستانشناختی تمرکز دارند و متأثر از پدیدارشناسی منظره و دانش مردمنگاری، در پی و درباره روابط بین مردم و مکان هستند. باستانشناسیهای بومی، با مشارکت جوامع بومی، به مطالعه گذشته و سنتهای فرهنگی آنها میپردازند و اهمیت مواد باستانشناختی را از دیدگاههای بومی بررسی میکنند. این دیدگاهها بر هستیشناسیهای رابطهای تأکید دارند که هویتها را بر اساس روابط بین مردم و محیط تعریف میکنند. همچنین، چارچوبهای هستیشناختی مدرن با چارچوبهای جوامع گذشته متفاوت است و باید در تفسیر شواهد باستانشناختی در نظر گرفته شوند.
باستانشناسان انسانشناختی به مطالعه تجارت، تبادل و الگوهای برهمکنشی در مقیاسهای مختلف علاقهمند بودهاند. اخیراً تحلیلهای شبکههای اجتماعی (SNA) در باستانشناسی به تفسیر جنبههای رابطهای فرهنگ گذشته کمک کردهاند. این تحلیلها بر دادههای فضایی و آماری متمرکز هستند و ارتباطات بین مردم و مکانها را شناسایی میکنند. همچنین، مطالعهی کنشِ جمعی و توازن بین همکاری و رقابت در جوامع انسانی اهمیت یافته است. نظریهی کنشِ جمعی به تنوع عاملها و استراتژیهای اجتماعی توجه دارد...
📎 دیویی برای مطالعه مقاله:
https://doi.org/10.1016/B978-0-323-90799-6.00244-5
https://t.me/AASI_ASI
https://t.me/AASI_ASI
🔴 ادامه از پیام قبلی☝
◀️باستانشناسی کلاسیک و خاور نزدیک باستان، اگرچه رشتههای متفاوتی از باستانشناسی انسانشناختی هستند، اما تأثیرات مهمی بر مطالعات تطبیقی و دیدگاههای انسانشناختی دارند. پژوهشها در مدیترانه باستان، بینالنهرین، مدیترانهی شرقی (لوانت)، و آناتولی به درک تحولات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، و ایدئولوژیک کمک کردهاند. همچنین، باستانشناسی دهکدهها و روستاهای اولیه و تمدنهای شهری در شرق و جنوب آسیا به دیدگاههای تطبیقی انسانشناختی افزوده است. مطالعهی پیچیدگی و ظهور و سقوط دولتها و جوامع در این مناطق اهمیت ویژهای دارد.
◀️موضوعات اصلی در باستانشناسی انسانشناختی شامل تطور و گسترش انسانها، سازگاری با تغییرات اقلیمی، نمادگرایی در هنر و سازهها و ساختمانها، الگوهای تعاملی و برهمکنشی بهواسطهی مؤلفههایی مانند جنگ، دیپلماسی، تجارت، و توسعه پیچیدگیهای اجتماعی و سیاسی است. پژوهشگران به زندگی شکارگران-گردآورندگان-ماهیگیران، ظهور دهکدهها و روستاهای دائمی، و شهرنشینی و تمدنها میپردازند. موضوعات کنونی شامل مهاجرت انسانی، تأثیرات انسان بر مناظر، سازگاری با تغییرات اقلیمی، جنبههای نمادین فرهنگ مادی، و روشهای غذایی است. همچنین، مطالعه استعمار و استعمارزدایی در باستانشناسی اهمیت دارد، که شامل بررسی بردهداری و مقاومت میشود. این دانش به درک بهترِ ما و تصور آیندههای متفاوت برای بشریت و مدیریت جایگاههای باستانشناختی کمک میکند.
◀️از اواسط تا اواخر قرن بیستم، باستانشناسان انسانشناس بر رویکردهای تطبیقی و بومشناسی فرهنگی در مطالعه تغییرات فرهنگی تأکید داشتند، که با پارادایم روندگرایی آمیخته بود. در دهههای اخیر، مدلهای توضیحی در باستانشناسی انسانشناختی جنبههای مهمی از جمله منابع انسانی، تاریخی، ایدئولوژیک و فکری را دربرگرفتهاند. نظریههای مختلف شامل بهینهیابی جستجو، آذوقه جویی و بومشناسی تاریخی تعاملات انسانی با محیطها را بررسی میکنند. باستانشناسی رفتاری الگوهای رفتار انسانی را در محیطهای مختلف و دورههای تاریخی مقایسه میکند، و باستانشناسی تطوری نیروهای گزینشی را که تغییرات فرهنگی را شکل میدهند مورد مطالعه قرار میدهد. باستانشناسی شناختی نیز الگوهای تفکر در گذشته را از طریق بررسی، مطالعه و طراحی دستساختهها و رسانههای تصویری بررسی میکند.
◀️این متن به بررسی رویکردهای مختلف در باستانشناسی میپردازد. باستانشناسی نشانهشناختی به تحلیل ارتباطات بین نشانههای مادی و الگوهای نشانهگذاری میپردازد. نظریه کنش و عمل بر هویت و توانایی افراد در تغییر ساختارهای فرهنگی تمرکز دارد. باستانشناسی مارکسیستی نابرابریهای اجتماعی و روابط تولیدی را مطالعه میکند. تفکر مارکسیستی در باستانشناسی توسط گوردون چایلد توسعه یافت. باستانشناسان انسانشناختی به تأثیرات انسانی بر محیطهای گذشته و تغییرات اقلیمی علاقهمندند و به برهمکنشهای انسانی-محیطی و حافظه اجتماعی میپردازند.
🔴 ادامه در پیام بعدی👇
https://t.me/AASI_ASI
https://t.me/AASI_ASI
📚باستان شناسی انسان شناختی📚
📝 ترجمه و تلخیص:
ثمینه نعمتی گیو، کارشناسی ارشد باستان شناسی پیش از تاریخ
◀️باستانشناسی انسانشناختی مطالعه تطبیقی جوامع انسانی، تغییرات و روند آنها از پیش از تاریخ تا دوران اخیر است. این شاخه از باستانشناسی بر فرآیندها و الگوهای بلندمدت و گسترده تمرکز دارد. باستانشناسی انسانشناختی به بررسی نتایج مادی فعالیتهای فرهنگی، زندگی مردم در گذشته، و تغییر و تداوم فرهنگی در طول زمان میپردازد. این شاخه از باستانشناسی، به دلیل خواناسازی جنبههای گوناگون شرایط انسانی، بهمثابه دانشی انسانشناختی شناخته میشود.
◀️خاستگاه باستانشناسی انسانشناختی را باید در مطالعات تمدنها و بومیان قارههای آمریکا در قرنهای ۱۹ و ۲۰ جستجو کرد؛ بهویژه بر سنتهای فرهنگی که متفاوت از اروپاییان بود. از آنجاییکه انگارهها، نگرشها و دیدگاههای انسانشناختی برای درک سنتهای فرهنگی متنوع مهم هستند، این شاخه از باستانشناسی پیوند تنگاتنگی با انسانشناسی دارد. باستانشناسان انسانشناس به بررسی موضوعاتی مانند استقرار اولیه انسانها در آمریکا، سازگاری با تغییرات آب و هوایی، توسعه جوامع پیچیده، معیشت، شبکههای تجارت، معماری یادمانی، هنر و آیینها، مناظر شهری، تمدنها، و دولتها میپردازند.
درخصوص پیوند بین باستانشناسی انسانشناختی و انسانشناسی نظرات زیادی مطرح شده است که از جمله آنها: ویلی و فیلیپس (۱۹۵۸) اظهار داشتند باستانشناسی یا انسانشناسی است، و یا هیچ؛ ایرل (۲۰۰۳) این را بررسی کرده و تاکید کرده که انسانشناسی به دیدگاههای باستانشناسی نیاز دارد. بینفورد (۱۹۶۲) پیشنهاد کرد که باستانشناسان بهجای توصیف فرهنگی، مدلهای توضیحی را به سمت تغییرات فرهنگی و سازگاریهای محیطی توسعه دهند. از دهه ۱۹۶۰، باستانشناسی روندگرا و نقدهای پساروندگرایی منجر به تطور روشهای پژوهشی شدند. این رویکردها، از جمله روندگرایی ادراکی و سایر زیرشاخههای نوین و مرتبط برآمده از روندگرایی "processual-plus"، دقت علمی را با تمایلات انسانی و تاریخی ترکیب میکنند. این دیدگاههای اخیر بررسی کردهاند که آیا باستانشناسی انسانشناختی باید یک رشته مجزا باشد یا از ارتباطات بینرشتهای بهره ببرد.
◀️مقالهی "باستانشناسی انسانشناختی است" بیان میکند که باستانشناسی انسانشناختی به تاریخ و جهان مادی علاقهمند است و بر الگوهای بلندمدت و گسترده زندگی در گذشته تمرکز دارد. این رویکرد به مطالعه تجربیات فردی و الگوهای فرهنگی میپردازد و تلاش میکند تا مردم، جوامع، و مکانها را در زمینههای گستردهتر فرهنگی و تاریخی قرار دهد. این دیدگاه در انجمنهای علمی و انتشارات مختلف مانند انجمن انسانشناسی آمریکا و انجمن باستانشناسی آمریکا بهوضوح دیده میشود.
🔴 ادامه در پیام بعدی👇
https://t.me/AASI_ASI
https://t.me/AASI_ASI
گروه تخصصی باستان شناسی انسان شناختی از همه استادان، دانشجویان و علاقه مندان گرامی دعوت به عمل می آورد جهت به اشتراک گذاری مطالب (اعم از خلاصه مقالات معتبر و به روز، معرفی و نقد کتاب، مطالب تحلیلی و غیره) مرتبط با اهداف گروه تخصصی باستان شناسی انسان شناختی، از طریق ایمیل گروه
anthropological.archaeology@gmail.com
با ما در ارتباط باشید.
https://t.me/AASI_ASI
https://t.me/AASI_ASI
🔴ادامه از پیام قبلی☝
◀️براساس تطبیق نتایج کمی با مثالهای بالا بهنظر میرسد درگیریهای باستانشناسی در مواجهه با نژادپرستی تحت سلطه مطالعات موردی باستان شناسی تاریخی است و این امکان را تقویت میکند که احتمال وجود موضوعات گستردهتر در ارتباط با نژاد در کنفرانسهایی که به طور خاص بر روی باستانشناسی تاریخی تمرکز دارند، بیشتر باشد، بر همین اساس بحثهای نژادپرستی در زمینه باستانشناسی تاریخی بیشتر دیده میشود،، و نشان میدهد که باستانشناسان تاریخی و سازمانهایی مانند SHA احتمالاً پیشرو در اقدامات ضدنژادپرستی برای تنوع در جامعه حرفهای خود هستند و نشان میدهد که باستانشناسان تاریخی و سازمانهایی مانند SHA احتمالاً دستاندرکاران موضوعات و مقولاتی از این دست هستند. این اقدامات سازمانی و ساختاری SHAممکن است به نوبه خود به نفع سایر سازمانهای باستانشناسی باشد که در آن مسائل مربوط به نژادپرستی کمتر مورد بحث قرار میگیرد. هرچند نتایج نشان میدهد که هیچ همبستگی مثبتی بین بحثهای مربوط به نژاد در جلسات سالانهSAA (انجمن باستانشناسی آمریکا) و رویدادهای اجتماعی اخیر وجود نداشته است.
◀️با توجه به وجود تحقیقات محدودِ در ارتباط با نژادپرستی که براساس تجزیه و تحلیل تقریباً 70000 چکیده شامل 41 جلسه SAA شناسایی شده، نتیجه میگیریم که مفاهیم نژاد و نژادپرستی بهندرت در این گردهمآیی سالانه باستانشناسان مورد بحث قرار گرفته است. در ارزیابی اسناد و مدارک میبینیم که بحث در مورد نژادپرستی در چکیدههای باستانشناسی جزئی بوده و نژادپرستی معمولاً فقط بهصورت گذرا در کنار سایر مسائل اجتماعی ذکر میشود. با این حال، اهمیت این موضوعات از سال 2014 به بعد بهعنوان مشارکت کلی در جلسات سالانه SAA افزایش یافته است. این ممکن است نشاندهنده افزایش آگاهی احتمالی از مسائل نژادی در باستانشناسی باشد، شاید هم به نوعی تحت تأثیر رویدادهای اعتراضی معاصر است. با وجود کم بودن پژوهشها در این زمینه، میبینیم که باستانشناسان مسائل مرتبط با نژاد را به عنوان یکی از نابرابریهای سیستمی موجود در جامعه شناختهاند. تحلیلهای محاسباتی منتج از متون باستانشناختی و پژوهشهای قبلی تائید میکنند که باستانشناسان بهندرت در بحثهای مربوط به نژادپرستی در کار حرفهای خود شرکت میکنند. یکی از دلایل کمبود تحقیقات باستانشناسی در ارتباط با این موضوعات ممکن است به این دلیل باشد که شواهد مادی مستقیم در ارتباط با مفاهیم سنتی نژادپرستی به ندرت در کار روزمره اکثر باستان شناسان وجود دارد و با آن مواجه میشوند. همچنین ممکن است به این دلیل باشد که باستانشناسی مدرن از سیستمهای استعماری غربی مشتق شده و انجام آن بهصورت حرفهای کاملاً همگن بوسیله افراد عمدتاً سفیدپوست که مدتها گروههای فرودست را نادیده گرفته و به حاشیه راندهاند صورت میپذیرد. البته استثناهایی در این مورد را نیز میتوان مشاهده کرد، بخصوص در میان باستانشناسان تاریخی که به مطالعه و پژوهش در ارتباط با شیوه زندگی بردگان سیاهپوست آمریکایی پرداختهاند. نادر بودن مباحث نژادی در میان باستانشناسان ممکن است بهدلیل ناراحتی بسیاری از پژوهشگران این حوزه در ارتباط با مسائل نژادپرستی در زمان فعلی نیز باشد.
◀️قتل جورج فلوید و بسیاری از مرگهای غمانگیز دیگر، تمرکز دوباره بر این سوال اصلی را یادآوری میکند که؛ آیا باید نگران مشارکت پائین باستانشناسان در ارتباط با مسائل نژادپرستی بود؟ ما معتقدیم که باید این کار صورت پذیرد زیرا در غیراینصورت نشان دهنده غفلت ما از عوامل مهم توضیحی تجربیات گذشته بشری و ناتوانی ما در تشخیص چگونگی شکل دادن شرایط فعلی به موضوعاتی است که درباره گذشته میگوییم.
◀️مباحث باستانشناسی اخیر در باب چنین موضوعات نشان میدهد که نگرانی روبه رشدی درباره این موضوع وجود دارد و شناختی در حال ظهور است که نیاز به کار بیشتری دارد. بررسیهای دقیقتر و مستندتر از اثرات نژادپرستی توسط باستانشناسان باعث خواهد شد درک جامعتر و بهتر از یک نیرویی که به شدت جامعه ما را تحت تاثیر قرار داده پیدا کنیم. این نیز احتمالاً به تغییراتی در روشها، جمعیتشناسی و روابط قدرت حرفهای ما منجر میگردد که در نهایت به برابری و جامعیت بیشتر در باستانشناسی منتهی خواهد شد.
📎 دیویی برای مطالعه مقاله کامل:
https://doi.org/10.15184/aqy.2021.181
https://t.me/AASI_ASI
https://t.me/AASI_ASI
🔴 ادامه از پیام قبلی☝
◀️مطالعات نشان میدهد در ارزیابی مجموعه، کلمات کلیدی مربوط به نژادپرستی نادر هستند، اما به طور پیوسته بهویژه در دهه 2000، با تغییرات جزئی استفاده شدهاند. کلمات کلیدی به طور کلی فراوانی بسیار پایینی دارند که نشان دهنده نادر بودن کلی آنها در گفتمان باستانشناسی است. پس از سال 2005، با افزایش تعداد ارائهها در جلسات سالانه SAA، نسبت چکیدههایی که به نژادپرستی اشاره میکنند افزایش یافت. نسبت متن چکیده مرتبط با نژادپرستی پس از سال 2015 افزایش و پس از سال 2018 کاهش مییابد.
در ارزیابی اسناد، تجزیه و تحلیل شباهت کلمات نشان میدهد که استفاده از کلمات کلیدی مرتبط با نژاد در موضوعات اجتماعی ، به ویژه "نژاد" که بالاترین مقادیر شباهت را در بین همه کلمات کلیدی دارد، همپوشانی پیدا میکند. به عنوان مثال، ما مشاهده میکنیم که "جنسیت" و "طبقه" با نژاد و "حاکمیت" و "همجنسگرا" با نژادپرست مرتبط هستند. با اینحال، مشاهده میکنیم که اکثر کلمات مشابه، از نظر معنایی با کلمات کلیدی مرتبط نیستند، که این امر نشان دهنده اینست در جایی که کلمات کلیدی "نژاد" در چکیدهها استفاده میشوند، معمولاً جنبهای جزئی از موضوع اصلی بوده و اغلب گذرا هستند. از این نتایج میتوان استنباط کرد که باستانشناسان منشاء استعماری اروپایی تفکر نژادی و چگونگی ایجاد تبعیض اجتماعی و اقتصادی ناشی از آن را تشخیص میدهند.
◀️نتایج منتج از مدل موضوع و تجزیه و تحلیل شباهت کلمات هر دو نشان میدهند که موضوعات مرتبط با نژاد عموماً در ارزیابی اسناد و مدارک به شدت ضعیف هستند و توسط موضوعات دیگر و اصطلاحات مشابه که ارتباط نزدیکی با نژادپرستی ندارند، "ادغام میشوند". مطالعه دقیق چکیدهها نشان میدهد که بسیاری از این موارد به دلیل معانی متعدد "نژاد" است، جایی که نژاد میتواند به معنای رقابت نیز باشد. در مقابل، ارزیابی دادههای ما مفهوم بسیار غنیتر و خاصتری از نحوه نگارش باستانشناسان درباره موضوعات نژادی ارائه میکند. ما درگیر تعاملی منسجم با گسترهای جامع از مسائل مربوط به نژادپرستی هستیم. یک نتیجه قابل توجه دیگر از تحلیل کلمه کلیدی در زمینههای متنی - که در نتایج دیگر دیده نشده است - ارتباط "آفریقایی" و "سیاه" با "نژادپرست" است. این امر تأیید میکند که در جملات نادری که این کلمات کلیدی در آنها وجود دارند، باستانشناسان از آنها برای درگیر شدن با طیف گستردهای از موضوعات مربوط به نژادپرستی، بهویژه تجربیات سیاهپوستان و آفریقاییها از نژادپرستی استفاده میکنند. بهعنوان مثال میتوان از مطالعات در سال 2016 در مورد نژادپرستی ساختاری و استفاده از بدنهای آفریقایی تبارها برای دورههای آناتومی در قرن نوزدهم ایالات متحده اشاره کرد. همچنین مطالعات مشابه در سال 2019 در ارتباط با بازماندههای امروزی از جمعیت آفریقاییتبار قرن نوزدهم نیویورک است. یک نکته قابل توجه دیگر، عدم وجود هرگونه نشانهای از بحث در مورد نژادپرستی در ارتباط با گروههای بومی و آسیایی است.
🔴ادامه در پیام بعدی👇
https://t.me/AASI_ASI
https://t.me/AASI_ASI
📚 باستان شناسان چگونه درباره نژادپرستی می نویسند؟ 📚
📝 ترجمه و تلخیص:
محمد کیانی، دانشجوی دکترا تخصصی باستان شناسی پیش از تاریخ، دانشگاه هنر اصفهان
◀️موضوعات مربوط به نژاد و نژادپرستی مدتهاست در علوم انسانی و اجتماعی مورد بحث قرار گرفته است، مرگ جورج فلوید و ظهور جنبش Black Lives Matter در سال 2020 بحث نژادپرستی را در بسیاری از جوامع حرفهای و باستانشناسی را برانگیخت. یکی از نمونههای شاخص، وبینار «باستانشناسی در زمان زندگی سیاهپوستان» است که 2000 مخاطب را جذب کرد. در این وبینار که توسط انجمن باستانشناسان سیاهپوست و دیگران در اواخر ژوئن 2020 سازماندهی شد، شش محقق سیاهپوست به بحث در مورد ضد سیاهی در باستانشناسی و چالشهای آینده و جهتگیری برای تغییر این رشته پرداختند.
اما باستانشناسان چگونه به این بحثها پرداختهاند؟ آیا رویدادهای اجتماعی منجر به بحثهای مستمر در مورد نژادپرستی در میان جامعه دانشگاهی میشود؟ برای درک اینکه چگونه اکثر باستانشناسان در طول زمان با مسائل مربوط به نژادپرستی درگیر و چقدر و در چه زمینههایی از اصطلاحات مربوط به نژادپرستی استفاده میکنند، چکیده کنفرانسهای مربوط به 41 نشست سالانه انجمن باستان شناسی آمریکا (SAA) با استفاده از روش تحلیل گفتمان مبتنی بر ارزیابی مجموعه، اسناد و جمله بررسی شده است.
◀️هدف از تجزیه و تحلیل، درک الگوهای زمانی و موضوعی گستردهای است که منعکس کننده نحوه برخورد باستانشناسان با نژادپرستی است. در این ارزیابی از دو روش استفاده میشود که شامل: فراوانیهای واژگانی و مدلسازی موضوعی است. برای فراوانی کلمات، گروهی از کلمات کلیدی مانند «نژاد»، «نژادی»، «نژادگرایی» و «نژادپرست» را که معمولاً در مباحث نژادپرستی استفاده میشوند انتخاب کرده، سپس فراوانی این کلمات کلیدی را در سال محاسبه و نسبت آنها را در رابطه با تعداد کل کلمات در سال بررسی میکنیم تا الگوهای کلی استفاده از کلمات کلیدی را در طول زمان تشخیص دهیم.
🔴ادامه در پیام بعدی👇
https://t.me/AASI_ASI
https://t.me/AASI_ASI
📚زیرشاخه های اصلی باستان شناسی شناختی📚
باستانشناسی شناختی به دو شاخه تقسیم میشود: باستانشناسی شناختی تطوری (Evolutionary Cognitive Archaeology= ECA)؛ بهمثابه رویکردی علمی در باستانشناسی پیشازتاریخ، که موضوع مطالعاتی آن تطور شناختی انسان است. متخصصان این رویکرد در پایبندی به چارچوبی روششناختی بر این باورند که آثار باستانشناختی فعالیتهای گذشته میتوانند دسترسی به اذهان عاملان مسبب آنها را میسر سازند. شاخه دوم، باستانشناسی شناختی اندیشهپردازنه/ایدئوگرافیک (Ideational Cognitive Archaeology=ICA) است؛ باستانشناسانی که در این رویکرد فعالیت میکنند در تلاشاند تا معنای سیستمهای نمادین را عمدتاً از طریق تحلیلهای آیکونوگرافیک کشف و ادراک کنند. متعاقباً مواضع معرفتشناختی، ریشههای تاریخی، و جهانهای استنادی این رویکرد، متفاوت از شاخه اول یا ECA است، و بر دورههای زمانی نسبتاً جدیدتر (عموماً از 20,000 سال پیش به بعد) تمرکز دارد.
باستانشناسانِ شناختیِ تطوری به ماهیت و طبیعت خودِشناخت، و توسعهی تطوری آن از زمان آخرین جدّ مشترک با شمپانزهها تا تسلط نهایی انسان مدرن که در اواخر پلیستوسن رخ داد، توجه دارند. هرچند روشهای ECA عمدتاً باستانشناختی هستند، اما مبنای نظری آن در علوم شناختی از جمله روانشناسی شناختی (Cognitive Psychology)، عصبروانشناسی (Neuropsychology)، و علم عصبشناسی شناختی (Cognitive Neuroscience) است. طبیعتاً دانشی میانرشتهای است. ECA از جنبههای مختلف متفاوت از روان شناسی تطوری است. از دیدگاه روششناختی، ECA یک علم کلان-تطوری(Macroevolutionary) است که شواهد فیزیکیِ شناختِ انسانِ گذشته را از جمله بقایای باستانشناختی و سنگوارهای را مطالعه میکند. روانشناسی تطوری (Evolutionary Psychology) بهمیزان زیادی بر مهندسی معکوس تجربیات و آزمایشات کنترلشده بر روی انسانهای زنده متکی است. بهلحاظ تئوری، ECA گزینشیتر است و از مدلهای گوناگونِ شناختی و تطوری استفاده میکند؛ روانشناسی تحولی به نوداورینیسم و فهمی انتخابگرایانه از تغییرات تطوری متعهد است. این دو رویکرد به مطالعهی مؤلفههای مختلف زندگیِ ذهنیِ انسان گرایش دارند، با وجود این، ذاتاً با یکدیگر تناقض ندارند. متخصصان ECA با استفاده از روشها و تکنیکهای کاملا تثبیتشده و متعارف باستانشناختی فعالیتهای پیشازتاریخی را بازسازی میکنند، مانند تجزیه و تحلیل ریختشناختی دستساختهها برای تشخیص توالیهای فعالیت/کنش و الگوهای تصمیمگیری، تجزیه و تحلیلهای کارکردی ( همچون ریزساییدگی=Microwear) برای شناسایی الگوهای استفاده، و الگوهای فضایی درون جایگاه های باستانشناختی بهمنظور تشخیص مکانهای فعالیت (مانند اجاقها). یکی از روشهای بسیار مهم، بازآفرینی باشاانگارانهی فناوریهای پیشازتاریخی برای تشخیص ویژگیهایی است که در بقایای باستانشناختی حفظ نشدهاند. اعصاب-باستانشناسان (Neuroarchaeologists)، اینگونه پژوهشهای باشاانگارانه را با تصویربرداری از مغز مشارکتکنندگان (عمدتاً با استفاده از fMRI)، ارتقا میدهند. عاملان ECA، دو رویکرد را برای ثبت تطور شناختی انسان بهکار میگیرند. رویکرد نخست، انواع خاص هومینینها ( و اجداد مستقیم آنها از 6 میلیون سال پیش) را همراه به منابعی از جهانهای زندگیِ شناختی آنها، یا با مقایسهی تفاوتهای دو گونه با یکدیگر، مطالعه میکند. مقایسهی توانمندیهای نئاندرتالها با انسانهای مدرن از نمونههای مشهود و پرکاربرد این رویکرد بهشمار میرود. رویکرد دوم، آثار تطوری قابلیتهای شناختی خاص را از نخستین ظهور ابزارهای سنگی در 3.3 میلیون سال پیش تا ظهور دولت-شهرها در 5000 سال پیش، دنبال میکند. دامنهی توانایی شناختی قابل دسترس به دلیل ماهیت و طبیعت بقایای باستانشناختی، محدود است؛ اما باستانشناسان شناختیِ تطوری توانستهاند تحولات و توسعههای شناخت فضایی، حافظه، کنترل شناختی، تخصص فنی، نظریهی ذهن، شناخت زیباییشناختی، نمادگرایی، زبان و شمارفهمی را ردیابی کنند.
📎 دیویی برای مطالعه بیشتر:
10.1093/OBO/97819976567-0233
https://t.me/AASI_ASI
https://t.me/AASI_ASI
🔴 ادامه از پیام قبلی ☝
◀️معیارهای تشخیص انتشار:
رو (1966) که بهشدت مخالف استدلالهای هیپردیفیوژنیستی بود، با وجود این پذیرفت که برخی از قسمتهای انتشار رخ داده است، اما او هشدار داد که شناسایی انتشار در یافتههای باستانشناختی چالشبرانگیز است. این تمایل توسط مگرز تکرار شد، او استدلال کرد که بسیاری از معیارهای ارتباط فرهنگی را نمیتوان با یافتههای باستانشناختی مهاجرنشینهای اولیه اروپایی در آمریکای شمالی برآورده کرد. رو (1966) احساس کرد که این امر، دستور کار انتشارگرایی را تا حد زیادی غیرقابلدفاع میکند، زیرا نشان میدهد که رویدادهای ارتباط سطح پایین اساساً در یافتههای باستانشناختی غیرقابلتشخیص هستند. او پیشنهاد کرد که ارتباط را تنها میتوان از نظر باستانشناختی با شناسایی مهاجرنشینان یا جایگاههای تجاری و در موارد نادر با بازیابی مکرر کالاهای تجاری از یک منطقه که در ارتباط باستانشناختی امن با منطقه دوم است، مطرح کرد. یکی از مشکلات حقیقی در مستندسازی ارتباط در مقیاس کوچک با قاره آمریکا این است که اگر عاملها در سواحل مانده بودند، آنها به احتمال زیاد همگون میشدند یا جذب جمعیتهای محلی میشدند. رز (9 :1986) پیشنهاد کرد این امر، شناسایی آنها را در یافتههای باستانشناختی بسیار دشوار میسازد. روشهای جدیدی که در زمان رو در دسترس نبودند، مانند تجزیه و تحلیل میتوکندری DNA و DNA هستهای و تاریخگذاری رادیوکربنی AMS به هر حال پتانسیل ارائه مدارک جدید برای برهمکنش را دارند.
📎 برای مطالعه مقاله کامل به لینک زیر مراجعه کنید:
https://www.academia.edu/465161/Diffusionism_in_Archaeological_Theory_The_Good_The_Bad_and_The_Ugly
https://t.me/AASI_ASI
https://t.me/AASI_ASI
🔴 ادامه از پیام قبلی ☝
◀️روندگرایی افزایشی: سیاستها و انقلاب؛
تحولات نظری در قاره آمریکا در دهه 1990 نسبت به انقلاب روندگرا اندکی بخشندهتر از مفهوم انتشار بود. در حالیکه هیچ اجماعی در مورد اینکه این رشته دقیقاً کجا، در نتیجه تحولات دهه 1990 ایستاده است، وجود ندارد، این دهه بهوضوح توسط نقد پستمدرنیستی باستانشناسی روندگرا برجسته شد. در میان موارد دیگر، پساروندگرایان به محدودیتهای محیط به عنوان محرک اصلی در تبیین رفتارهای گذشته انسان اشاره کردند و آنها بهدنبال گسترش دامنه عوامل در نظر گرفتهشده در مدلهای توصیفی بودند و در عین حال آگاهی بیشتر از روابط بین مسائل اجتماعی دنیای نوین (به عنوان مثال جنسیت، قومیت، نابرابری) و تفاسیر باستانشناسی را مورد تشویق قرار میدادند. بسیاری از وجدانمندی سیاسی بیشتر در میان باستانشناسان و یک فرآیند تحقیقاتی سیاسیتر حمایت کردند. همانند اقیانوس آرام، آمریکای شمالی نیز شاهد ظهور مکتبی از نظریه نئوداروینی یا نوتطورگرایی در دهه 1990 بود. نظریهپردازان نئوتطوری با تمرکز بر آذوقهجویی بهینه و سایر کاربردهای زیستبومی رفتاری انسانی، بهدنبال ایجاد موفقیتهای بومشناسی فرهنگی بودند؛ بنابراین مدلهای آنها تمایل دارند بر سازگاری محلی و منطقهای تأکید کنند و اهمیت تأثیرات خارجی را کاهش دهند.
◀️مهاجرت و انتشار بازنگریشده؛
بهدلیل مفاهیم منفی اصطلاح انتشار، در بسیاری موارد با اصطلاحات دیگری برای بهاشتراکگذاری ایدهها یا دستساختهها مانند انتقال فرهنگی جایگزین شده است. این به عنوان تبادل اطلاعات از طریق سازوکار غیرژنتیکی تعریف شده است که ممکن است منجر به شباهت رفتار یا فرهنگ مادی شود. چنین مبادلاتی به احتمال زیاد در سطح فردی مشهود است و بنابراین در دستساختههای منفرد، خانوارها، یا یافتههای وابسته به مردگان بهجای مجموعههای فرهنگی بزرگ آشکار میشود. از آنجا که نحوه انتقال در مدارک باستانشناختی حفظ نخواهد شد، این دشوارترین بخش بهکارگیری پارادایم انتقال فرهنگی است. آدمز (1978) میگوید که مهاجرت و انتشار لزوماً نیازی به پیوند ندارد و موارد بالقوه باید بهصورت منفرد در مقابل پارادایمهای همه یا هیچ ارزیابی شوند. در مدل او، مهاجرت برای محاسبه پراکندگیهای جایگاههای باستانشناختی استفاده میشود، در حالیکه انتشار عامل اصلی پشت خصوصیتهای توزیعشده است. بسیاری پیشنهاد کردهاند که انتقال موجودات زنده بیولوژیکی مانند گیاهان یا حیوانات باید به عنوان مدرک مثبت انتشار در نظر گرفته شود، زیرا در خارج از محدوده طبیعی، بیشتر گیاهان و جانوران فقط میتوانند توسط عوامل انسانی پراکنده شوند. وسکات احساس میکرد که انتقال اهلیها در واقع یکی از سادهترین اشکال تجارت است. کلی پیشنهاد کرد که یکی از مشکلات انتشار این است که یک فرهنگ، قبل از اینکه افراد ظرفیت پذیرش نوآوریها از ارتباطات خارجی را داشته باشند، باید به سطح معینی از پیچیدگی برسد. به عنوان مثال، بعید است که یک جامعه پیش از کشاورزی از گاوآهن استفاده کند. راجرز معتقد است که ویژگیهای درکشده یک نوآوری تعیین میکند که آیا توسط گروه دومی از افراد پذیرفته شده است یا خیر. این انتخاب شامل آگاهی آنها از مزیت نسبی نمونه، سازگاری با هنجارهای موجود، پیچیدگی، آزمونپذیری و مشاهدهپذیری خواهد بود.
🔴ادامه در پیام بعدی👇
https://t.me/AASI_ASI
https://t.me/AASI_ASI
🔴 ادامه از پیام قبلی☝
◀️ضدانتشار/تاریخ فرهنگ
واکنش منفی در باستانشناسی آمریکا:
فرضیههای انسانشناختی مبتنی بر مهاجرت و برهمکنش تقریباً به همان شیوهای که رواج یافتند، با واکنشهای شدیدی که به ممنوعیت موقت کاربرد آنها در تفاسیر باستانشناختی ختم شد، کنار گذاشته شدند. با اتکا به بومشناسی فرهنگی، مادهگرایی و تطور فرهنگی، باستانشناسی نوین دهه 1970 از تاریخ فرهنگ فاصله گرفت و آن را "غیرعلمی" دانست و در نتیجه ارزش بررسی بیشتر را به آن نداد. این دیدگاه بهشدت تحت تأثیر نوشتههای لوئیس بینفورد بود که تغییر فرهنگ را میتوان در بیشتر موارد به عنوان پاسخی برجا به جمعیت محلی و تغییرات اقلیمی توضیح داد. از نظر بینفورد، فشار جمعیتی به عنوان یک تأثیر قوی بر نوآوری فرهنگی در نظر گرفته شد. پیش از تاریخ را میتوان در سطح محلی یا منطقهای با کمک مطالعات زمینهای که اطلاعاتی را در مورد متغیرهای زیستمحیطی در حال تغییر ارائه میداد، به بهترین شکل درک کرد. کوهن (1977) مدل فشار جمعیتی تغییر معیشت را بهطور گستردهتری بیان کرد. در این موارد، محرک خارجی به سادگی عامل مهمی در ایجاد نوآوریهای فرهنگی نبود؛ فشار جمعیتی ناشی از تغییرات اقلیمی، افزایش تعداد انسانها، یا ترکیبی از آنها به عنوان متغیر کلیدی در نظر گرفته شد.
◀️تاریخ فرهنگ، انسانشناسی تاریخی، برهمکنش، یکپارچگی، و اقتباس: چشمانداز اقیانوس آرام:
باستانشناسی نوین که تغییر پارادایم بزرگی را در قاره آمریکا ایجاد کرد، در اقیانوس آرام کمتر چشمگیر بود. ایدههای جدید از این مدل در مطالعات خاص جزیره گنجانده شد، اما بهطور قابلتوجهی بحثهای نظری در مورد استقرار گستردهتر اقیانوس آرام را تغییر نداد. در این بافت گستردهتر، انتشار، اگرچه اغلب از نظر اقتباس و برهمکنش همچنان مورد بحث قرار میگرفت. با گذشت زمان، افرادی بودند که خواستار تأکید بیشتر بر بومشناسی و توجه کمتر تاریخ فرهنگ پایه در مطالعات اقیانوس آرام بودند، و از مورخان فرهنگ با عنوان "انتشارگرایان" یاد میکردند. بلوود (1980) این توصیف را رد کرد و تبیینهای تاریخی مستدلی را متمایز ساخت که انتشار مدلهای ضعیف نظری را که واقعیتهای تاریخی فرهنگی را به چالش میکشید، تصدیق کرد.
تحت تأثیر دانل (1980) و دیگران، چندین باستانشناس حوزه اقیانوس آرام، شروع به پذیرش جنبههایی از نظریه تطوری، اما با تمرکز اولیه بر بومشناسی انسانی کردند و همچنین ادغام اصول بومشناسی تطوری. تمرکز فزایندهای بر انطباقات جمعیتهای خاص با زیستمحیطهای جزیرهای خاص بود. در مطالعات اخیر، این موضوع بیشتر به بحث در مورد متغیرهای زیستمحیطی انسانی گسترش یافته است. کرچ و گرین (1987) استدلال کردند که الگوهای فرهنگی جدید نه تنها بهصورت نسلی، بلکه بهصورت رشد افقی و بین گروههای از نظر ژنتیکی غیرمرتبط منتقل شدند. این امر امکان انتشار فرهنگی بین گروههای متنوع از لحاظ فرهنگی را فراهم کرد. این نظریهها بهطور جهانی در حوزه اقیانوس آرام پذیرفته نشدند اما توسط کرچ و گرین (2001) به عنوان بخشی از باستانشناسی کلگرایانه آنها که شامل اطلاعاتی از زبانشناسی، انسانشناسی زیستشناختی و سنتهای شفاهی بود، ادامه یافتند. با این حال، مفاهیم تاریخ فرهنگ و پیوندهای آن با انتشارگرایی نژادگرا منجر به تغییر نام این "تاریخ فرهنگ نوین" به عنوان انسانشناسی تاریخی یا انسانشناسی تاریخ طولانیمدت شد.
روندگرایی افزایشی: سیاستها و انقلاب
تحولات نظری در قاره آمریکا در دهه 1990 نسبت به انقلاب روندگرا اندکی بخشندهتر از مفهوم انتشار بود. در حالیکه هیچ اجماعی در مورد اینکه این رشته دقیقاً کجا، در نتیجه تحولات دهه 1990 ایستاده است، وجود ندارد، این دهه بهوضوح توسط نقد پستمدرنیستی باستانشناسی روندگرا برجسته شد. در میان موارد دیگر، پساروندگرایان به محدودیتهای محیط به عنوان محرک اصلی در تبیین رفتارهای گذشته انسان اشاره کردند و آنها بهدنبال گسترش دامنه عوامل در نظر گرفتهشده در مدلهای توصیفی بودند و در عین حال آگاهی بیشتر از روابط بین مسائل اجتماعی دنیای نوین (به عنوان مثال جنسیت، قومیت، نابرابری) و تفاسیر باستانشناسی را مورد تشویق قرار میدادند. بسیاری از وجدانمندی سیاسی بیشتر در میان باستانشناسان و یک فرآیند تحقیقاتی سیاسیتر حمایت کردند. همانند اقیانوس آرام، آمریکای شمالی نیز شاهد ظهور مکتبی از نظریه نئوداروینی یا نوتطورگرایی در دهه 1990 بود. نظریهپردازان نئوتطوری با تمرکز بر آذوقهجویی بهینه و سایر کاربردهای زیستبومی رفتاری انسانی، بهدنبال ایجاد موفقیتهای بومشناسی فرهنگی بودند؛ بنابراین مدلهای آنها تمایل دارند بر سازگاری محلی و منطقهای تأکید کنند و اهمیت تأثیرات خارجی را کاهش دهند.
🔴ادامه در پیام بعدی👇
https://t.me/AASI_ASI
https://t.me/AASI_ASI
🔴ادامه از پیام قبلی ☝
◀️صفات همسان و مشابه؛
همه رفتارهای مشابه نتیجه ارتباط یا انتشار نیست؛ صفات مشابه ممکن است بهطور مستقل بهدلیل همگرایی تطور یابد. صفات مشابه، آنهایی هستند که گفته میشود در زیستشناسی از نظر کارکردی مشابه هستند، اما به عنوان پاسخی به فشارهای زیستمحیطی به وجود میآیند، نه از طریق روابط تطوری. نمونهای از این صفت، بالهای پرندگان، زنبورها و خفاشها هستند؛ هر کدام توانایی پرواز را فراهم میکنند، اما آنها نتیجه مسیرهای تطوری بسیار متفاوت هستند. در انسانشناسی، صفات مشابه، رفتارها یا فناوریهایی هستند که توسط گروههای گوناگون بهطور مستقل و بهدلیل محدودیتهای زیستمحیطی مشابه، مانند کشاورزی که زمانی تصور میشد یک ویژگی همسان است که از یک مرکز به سایر نقاط منتشر میشد، توسعه یافتهاند. بوآس (1911) از همگرایی به عنوان توضیحی برای تحولات مستقل حمایت کرد. چالش واقعی در باستانشناسی، تعریف یک صفت به عنوان همسان یا مشابه، و در مورد همسانی، یافتن ارتباط فنی یا رفتاری مورد نیاز در یافتههای باستانشناختی، فرهنگهایی است که این ویژگیها را به اشتراک میگذارند. میل به دیدن هر صفت مانند همسان، مشکل بسیاری از هیپردیفیوژنیستهای اولیه بود و مانعی برای استفاده مداوم از مفهوم انتشار همجوار نزدیک به پارادایمهای معاصر شد.
◀️تاریخ اندیشه انتشارگرایان؛
با ظهور پارادایم فرهنگی تاریخی در باستانشناسی آمریکای شمالی در آغاز قرن بیستم، انتشار یک متغیر تبیینی قابل پذیرش باقی ماند، اما انتشار فرااقیانوسی، دیگر با یک دید مثبت دیده نمیشد. مفاهیم مهاجرت و انتشار تفاسیر غالب برای تغییر فرهنگ در آغاز قرن بیستم عمدتاً به عنوان واکنشی در برابر تطورگرایی، که در اواخر قرن نوزدهم بر تفکر انسانشناختی مسلط شده بود، پدیدار شد. ایدههای نژادگرا و مردمنگارانهای که در داروینیسم اجتماعی نهفته بود، بهویژه آشکارا مشکلساز بودند. در ایالات متحده ایده انتشار بهطور عمده توسط فرانتس بوآس بسیار تأثیرگذار مطرح شد، که این ایده را همگام با مفاهیم نزدیک به نسبیگرایی فرهنگی و خاصگرایی تاریخی بهکار برد. ایده اخیر، مفهوم بنیادین زیربنایی پیشرفت گاهنگاریهای فرهنگی در باستانشناسی آمریکایی بود، زیرا آنها توسط باستانشناسانی با دودمانهای فکری مرتبط با بوآس توسعه یافته بودند. کاربردهای انتشار که بوآس و شاگردانش توسعه داده بودند، قاطعانه و آگاهانه، غیرنژادپرستانه و غیرمردمگرایانه بودند. پتری (1939) مهاجرت را مهمترین عامل تغییر فرهنگ میدانست و معتقد بود که انتقال فرهنگ و فناوری از یک گروه به گروه دیگر، منجر به تغییرات بیولوژیکی نیز میشود. این راهکار تا حد زیادی توسط وگوردون چایلد پذیرفته شد، او همچنین انتشار را به عنوان گسترش ویژگیهای عملکردی مفید یا سبکهای جذابتر از فرهنگی به فرهنگ دیگر تلقی میکرد، در حالیکه مهاجرت منجر به جایگزینی یک گروه به گروه دیگر یا اختلاط فرهنگی شد. در حالیکه خود چایلد در تمام دوران حرفهای خود تأکید بر انتشار را حفظ نکرد، این اصل مترادف با پارادایم تاریخی فرهنگی شد. تاریخ تفکر انسانشناختی در باستانشناسی آمریکای جنوبی، مانند اکثر نقاط جهان را میتوان با روندهای سیاسی و اقتصادی مرتبط دانست.
🔴 ادامه در پیام بعدی👇
https://t.me/AASI_ASI
https://t.me/AASI_ASI
📚انتشارگرایی در نظریه باستان شناختی؛
خوب، بد، و زشت📚
📝ترجمه و تلخیص:
میترا پریدار دانشجوی دکتری تخصصی باستان شناسی گرایش پیش از تاریخ دانشگاه هنر اصفهان.
✅در دهه 1970 انتشار به عنوان یک مفهوم عمومی توسط "باستانشناسی نوین" به حاشیه رانده شد، که سعی کرد خود را از انواع قبلی تبیین، بهویژه مهاجرت و انتشار فاصله دهد. برای باستانشناسان نوین، استفاده از این مفاهیم برخلاف رویکرد علمی نسبت به تفسیر باستانشناختی بود. با این حال، در آن زمان نیز مانند اکنون، تاریخ فرهنگ بنیادی جزء ضروری تحقیقات باستانشناختی باقی ماند، و واضح است که هنوز نیاز به ترقی و بهبود گاهنگاریهای فرهنگی وجود دارد که اساساً بر مفاهیم انتشار کالاها و ایدهها بین گروههای مردمی تکیه دارند. فرضیهی شبه باستانشناختی (pseudoarchaeological hypothesis) هیپردیفیوژنیسم (Hyperdiffusionism) که در آن از انتشار برای همه پدیدههای مشاهدهشده در یافتههای باستانشناختی استفاده میشود، دلالت بر این دارد که نوآوری مستقل تنها متعلق به تعداد اندکی از موارد برگزیده در پیش از تاریخ بوده است؛ همین دیدگاه افراطی است که انتشارگران اولیه را کماعتبار ساخت و باستانشناسان جریان اصلی را از این مفهوم دور کرد.
◀️تعریف انتشار؛
انتشار به عنوان" انتقال از طریق ارتباط و در نتیجه گسترش هنجارها از یک فرد به فرد دیگر و بهطور گستردهتر از افراد یک سنت محلی به دیگری" تعریف شده است. راجرز انتشار را اینگونه تعریف میکنند: "فرآیندی که در آن یک نوآوری از طریق کانالهای خاص در طول زمان بین اعضای یک سیستم اجتماعی ارتباط برقرار میکند؛ البته با تأکید بر اهمیت مفاهیم یا فناوری جدید." از مشخصههای کلیدی انتشار، برهمکنش و ارتباط بین افراد و گروههای اجتماعی و راهکاری است که بهوسیله آن ویژگیهای فرهنگی از طریق ارتباطات درونی و بیرونی اشاعه مییابند. مناطقی که این نوع مبادلات، چه از نظر فیزیکی و چه از نظر شناختی در آن صورت میگیرد، حوزههای برهمکنش نامیده میشوند. تصور میشود که این حوزهها از نمونههای دو یا چند منطقه فرهنگی تشکیل شدهاند. کروبر پیشنهاد کرد که اصطلاح منطقه فرهنگی مانند طبقهبندی در زیستشناسی، شامل تاریخچه رو به رشد ضمنی است. مدلهای مختلفی برای چگونگی انتشار فرهنگی وجود دارد. یکی از مدلها انتشار را اپیدمی یا مسری میداند. این بدان معنا است که رفتارهای فرهنگی از طریق ارتباط بین افراد گسترش مییابد. این رفتارها در کانونهای مرکزی پدیدار میشوند و سپس بهصورت الگوهای موجمانند از مرکز گسترش مییابند. این رفتار همچنین میتواند به عنوان انتشار فضایی نیز توصیف شود. ارزیابیهای بعدی، بهویژه توسط جغرافیدانان نشان داد که همه گروههای در مسیر موج، یک پدیده منتشرشده را نمیپذیرند، و بنابراین، شناسایی موانع و مقاومت مورد نیاز بود. این موج ممکن است با عدم پذیرش نوآوری توسط گروهها یا اثرات موانع اجتماعی یا فیزیکی از هم گسیخته شده باشد. نوآوریها همچنین ممکن است از چندین مکان مختلف در زمانهای مختلف پراکنده شوند و بنابراین در چندین موج مستقل منتشر شوند.
🔴ادامه در پیام بعدی👇
https://t.me/AASI_ASI
https://t.me/AASI_ASI
🔴ادامه از پیام قبلی ☝
◀️مسائل کلیدی / بحث های جاری؛
سؤالات مربوط به منشأ "مدرنیته" از زمان انتشار کتاب "انقلاب انسانی" در سال ۱۹۸۹ توسط پاول ملارس و کریس استرینگر مطرح شدهاند. "رفتار انسان مدرن" به مجموعهای از رفتارها اشاره دارد که ویژگیهای خاص انسان مدرن را نشان میدهند و نمادگرایی و زبان مهمترین عناصر آن هستند. با این حال، نظریههای مکانی و زمانی برای توضیح این رفتارها و مکانیسمهای تحریککننده آنها همچنان مورد بحث هستند.
دانشمندان به دو گروه تقسیم میشوند: گروهی که عوامل اجتماعی-جمعیتی مانند افزایش تراکم جمعیت را عامل اصلی تغییر رفتاری میدانند و گروهی که ظهور ذهن "مدرن" را عامل اصلی رفتارهای پیچیده میدانند. دیدگاهها در مورد تعاملات ذهن-فرهنگ مادی نیز متفاوت است؛ برخی معتقدند مفاهیم ابتدا در ذهن شکل میگیرند و سپس به اشیاء منتقل میشوند، در حالی که دیگران ذهن را به صورت اجتماعی توزیع شده میدانند.
با آغاز هزاره جدید، باستانشناسی شناختی با پیشرفتهای نظری به بلوغ خود رسید که نقش فعال فرهنگ مادی را در بروز ذهن برجسته کرد. این دیدگاه نشان میدهد که پدیدههای فرهنگی میتوانند منجر به بازسازی ساختاری و عملکردی در معماری مغز شوند و دستگاه عصبی شناختی اجداد انسان مدرن ما در تعامل با فرهنگ مادی به یک ذهن "مدرن" شکل گرفته است. این نتیجه به "پارادوکس خردمندانه" اشاره دارد که چرا جنبههای رفتاری نوین وضعیت 'خردمند' ما اینقدر طول کشیده تا ظهور کنند؟
◀️دستورالعمل های آینده؛
با وجود توصیف خوب مسیرهای فرهنگی ما و کشفیات جدید، هنوز بسیاری از جنبههای منشأ هستیشناسی شناختی ناشناخته باقی مانده است. برای بررسی حوزه شناختی مردم گذشته، بینرشتهای بودن بسیار مفید است. باستانشناسی شناختی با گذر از مرزهای سنتی و بهرهگیری از دانش سایر رشتهها، پیشرفت کرده و به یک برنامه تحقیقاتی بینرشتهای تبدیل شده که به دنبال پاسخ به سوالات درباره پیدایش ذهن انسان است. نوروباستانشناسی مثالی عالی از همکاری بینرشتهای است که نتایج مفیدی داشته است، هرچند هنوز در مراحل اولیه است.
باستانشناسان از همکاری با انسانشناسان، فلاسفه، عصبشناسان و دانشمندان اجتماعی و شناختی چیزهای زیادی درباره پایههای زیستی، اجتماعی و فرهنگی ذهن انسان آموختهاند. باستانشناسی شناختی به جهان مادی ارزش زیادی داده زیرا نقش اساسی در تحریک و شکلدهی به ذهن دارد.
زمان آن رسیده است که "سفسطه نمایشی" را کنار بگذاریم و دیدگاه سیالی از ذهن خردمند که از ائتلاف بین مغزها، بدنها و اشیا پدید میآید، بپذیریم. این دیدگاه به ما امکان میدهد بهتر بتوانیم همزمانی شکلگیری اجزای عصبی و مادی را درک کنیم.
📎 دیویی برای مطالعه مقاله:
https://doi.org/10.1007/978-1-4419-0465-2_256
https://t.me/AASI_ASI
https://t.me/AASI_ASI
📚باستان شناسی شناختی📚
📝 ترجمه و تلخیص:
ثمینه نعمتی گیو، کارشناسی ارشد باستان شناسی پیش از تاریخ
◀️مقدمه و تعریف؛
باستانشناسی شناختی یا باستانشناسی ذهن، مطالعه روشهای تفکر گذشته از طریق بقایای مادی است. این علم به چگونگی انجام تفکر انسانها در تعامل با دیگران و جهان مادی میپردازد و به فرآیندهای تفکر انسانی در مسیرهای فرهنگی مختلف علاقهمند است. در ابتدا ابزارها و تکنولوژیهای اولیه مورد بررسی قرار گرفتند، اما ویژگیهای شناختی بعدی، مانند نمادگرایی و زبان، توجه بیشتری را به خود جلب کردند. باستانشناس شناختی سعی دارد با استفاده از شواهد امروزی و رویکردهای بینرشتهای، عملکردهای شناختی نیاکان ما را روشن کند. این کار بسیار چالشبرانگیز است زیرا باید پیوندهای قابل آزمون و حساس به فرهنگ، بین ساختار مغز، عملکرد شناختی و رفتارهای باستانشناختی برقرار شود.
◀️پیشینه تاریخی؛
در سال ۱۹۵۶، گوردون چایلد پیشنهاد کرد باستانشناسان باید از فرهنگ مادی به رفتارها و سپس به افکار بپردازند. اما در دهه ۱۹۶۰، جنبش "باستانشناسی نوین" ایدهها را غیرقابل دسترس میدانست و بر تنوع کارکردی دستساختهها تمرکز داشت. با این حال، در دهه بعد، اولین گامها به سمت باستانشناسی شناختی برداشته شد. کالین رنفرو و سایر محققان به تواناییهای شناختی مورد نیاز برای دستساختهها باستانشناسی پرداختند. در اوایل دهه ۱۹۷۰، باستانشناسانی مانند جان فریتز و رابرت هال، "باستانشناسی شناختی" را مطرح کردند و توماس وین از روششناسی شناختی در مطالعه ابزارهای سنگی استفاده کرد. با وجود تردیدها، باستانشناسی شناختی در دهه ۱۹۸۰ توسعه یافت و اولین کنفرانس اختصاصی در این زمینه در سال ۱۹۹۰ برگزار شد. این حوزه در دهه ۱۹۹۰ رشد کرد و توجه محققان از رشتههای دیگر را جلب کرد. پیشرفت در فناوری تصویربرداری عصبی مانند FMRI نیز به درک بهتر رابطه بین ساختار عصبی انسانی و فرهنگ مادی کمک کرد. همچنین، ظرفیتهای شناختی نئاندرتالها نیز مورد بررسی قرار گرفت و مشخص شد که حافظه کاری آنها کمتر از انسانهای امروزی بوده است.
🔴 ادامه دارد👇
https://t.me/AASI_ASI
https://t.me/AASI_ASI
🔴قابل توجه دانشجویان گرامی یک دوره کارآموزی دو هفته ای با موضوع "روش ها در باستان شناسی" صرفا برای دانشجویان ایرانی توسط Archaïos و Musée du Louvre برگزار خواهد گردید
🔎📖این دوره کارآموزی شامل مجموعه ای از دوره های فشرده، اعم از نظری و عملی، با هدف معرفی و آماده سازی دانشجویان برای فعالیتهای میان رشته ای لازم در تحقیقات باستان شناسی است. این دوره ها شامل مقدمه ای بر آخرین فناوری ها و ابزارهای باستان شناسی و همچنین تخصص های مرتبط مختلف هم چون سرامولوژی، باستان متالورژی، باستان جانورشناسی، باستان گیاه شناسی و مواردی دیگر خواهد بود. علاوه برآن یک روز نیز به باستان شناسی ایران وفعالیتهای میدانی که اخیرا انجام گرفته، اختصاص داده خواهد شد.
🔎شرکت کنندگان فرصت بازدید از موزه های لوور، موزه باستان شناسی ملی - Domaine National du Château de Saint-Germain-en-Laye، موزه ملی تاریخ طبیعی فرانسه (C2RMF) را نیز خواهند داشت.
🧭زمان : 25 نوامبر تا 8 دسامبر 2024
🇨🇵 در پاریس
✅ به همین مناسبت به دانشجویان کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری بورسیه ارائه می شود. مهلت درخواست: 𝗦𝗲𝗽𝘁𝗲𝗺𝗯𝗲𝗿 𝟭، 𝟮𝟬𝟮𝟰.
کلیه اطلاعات در سند پیوست موجود است 👇
https://lnkd.in/dJbkMFp2
👇👇👇👇👇
https://t.me/AASI_ASI
https://t.me/AASI_ASI
📚باستان شناسی جنسیت📚
📝 ترجمه و تلخیص:
محبوبه قربانی اقدم، دانشجوی دکترا تخصصی باستان شناسی، دانشگاه هنر اصفهان
◀️باستان شناسی جنسیت که در دهه های 1970-1980 ظاهر شد، زیرشاخه ای از باستان شناسی است که به جنبه های مختلف جنسیت در جوامع گذشته و در واقع به فهم چگونگی رابطۀ جنسیت با ایدئولوژی ها، نقش ها و روابط آنها اشاره دارد. هرزمان که برخی فعالیت ها مانند شکار، سفالگری، پخت و پز و غیره را به زن یا مرد نسبت دهیم با جنسیت سروکار داریم،که نشئت گرفته از باورها و عقایدی است که از فرهنگ آن جامعه برآمده است نه موضوعی جهان شمول. امروزه باستان شناسان بین جنس(Sex) و جنسیت (Gender)تمایز قائل می شوند و بیان می کنند که جنس به تفاوت بیولوژیکی و جنسیت به تفسیر فرهنگی- اجتماعی مرتبط است.
زنان باستان شناس در خصوص جنسیت به انتقاد ازموارد زیر می پردازند:
1- مردسالاری و تمرکز بر مردان و ارجحیت دادن به آنان
2-جبر زیستی
3-دور بودن زنان از تفاسیر باستان شناختی گذشته
◀️جنس و جنسیت:
جنس(sex) متکی بر کروموزوم ها، هورمون ها و اندام تولیدمثل است و معمولترین آنها XY که مربوط به مرد و XX مربوط به زن است و دوجنسی هایی هم با ترکیب کروموزوم های XXY- XYY- XXYY وجود دارند. داده های تاریخی و مردم نگاری ها نشان می دهد در گذشته درک متفاوتی از تفاوت های بدنی داشتند برای مثال فیلسوفان روم باستان و پزشکانی مانند جالینوس بیان می کنند که اندام های تولیدمثلی زنان و مردان مشابه هم بوده و اندام های زنان تنها شکل وارونۀ اندام مردان بوده است. یا مثلا در گینۀ نو باور افراد بر این بود که مردان و زنان در ابتدای تولد دارای اندام های جنسی مشابه می باشند و برای آنکه اندام جنسی مردانه بدست آورند باید مراحل خاصی را طی کنند. یاتیس (Yates) در حوزۀ جنسیت در اواخر پییش از تاریخ در اسکاندیناوی عقایدی مانند گینۀ نو را دارد و بیان می کند که برای داشتن جنسیتی خاص باید مراحل خاصی را طی کنند تا به جنسیت مورد نظر خود برسند.
◀️باستان شناسی تدفینی و جنسیت: گزارشات یا بقایای تدفینی و گورهای جوامع گذشته اغلب به عنوان نقطۀ شروع تحقیقات جنسیتی مختلف است. باستان شناسان در گذشته جنسیت فرد دفن شده را براساس اشیاء دفن شده با آن ها بیان می کردند مثلا درگذشته وجود سلاح در قبر نشان دهنده مرد بودن، لوازم آرایش و آینه را نشان دهنده زن بودن فرد دفن شده می دانستند. امری مانند آرایش کردن که در جامعه ای زنانه است در مصر باستان به جنسیت مرتبط نبوده و مردان و زنان از آن استفاده می کردند. بنابراین لزوما لوازم آرایش در گوری دلیل بر زن بودن فرد مدفون شده نیست.
برای تعیین جنسیت فرد دفن شده می توان از روش هایی مانند1- ویژگی های مورفولوژی اسکلت مانند تفاوت بین زن و مرد از طریق تفاوت در لگن و جمجمه 2-DNA استخوانی 3- شناسایی پپتیدهای(peptides) جنسی خاص در مینای دندان بهره جست. با مقایسۀ این داده ها و ویژگی های بدنی فرد می توانیم بیان کنیم که فرد دفن شده چه جنسیتی دارد. باستان شناسان از موارد دیگری چون منابع تصویری و متنی باقی مانده از آن دوران نیز بهره می گیرند تا بتوانند آنها را با شواهد و گزارشات تدفینی تطبیق دهند.
◀️باستان شناسی سکونتگاهی و جنسیت:
این نوع از باستان شناسی با بقایای فعالیت های انسانی سروکار دارد و تا قبل از تحلیل داده ها باید افراد مدفون را بدون جنسیت تلقی کنیم نه از آن جهت که جنسیتی ندارند بلکه از این جهت که تا قبل از تحلیل دقیق داده ها نمیتوان ادعایی دربارۀ نظام جنسیتی آن افراد داشته باشیم. باستان شناسان روی جوامعی کار می کنند که از آن جوامع منابع غنی به جا مانده باشد. به عنوان مثال براساس منابع آیکونوگرافی و شواهد متنی در مصرباستان اغلب سفالگران، مرد بودند. منبع دیگر مردم نگاری است به عنوان مثال آزمایشی که روی 106 اثر انگشت در آثار تل لیلان در سوریه انجام شده حاکی از یک تغییر گسسته در جنسیت سفالگران است. باستان شناس با استفاده از گزارشات باستان شناختی و مقایسه آنها با منابع متنی، ایکونوگرافی و اطلاعات مردم نگاری جنسیت افراد را بیان می کند.
📎 دیویی برای مطالعه مقاله:
https://doi.org/10.1016/B978-0-323-90799-6.00120-8
https://t.me/AASI_ASI
