نیلبک چوبی
Open in Telegram
لذت سفر در دنیای موسیقی کلاسیک...✨️ °•°•°•°•°•°•° در صورتی که محتوای کانال بنظرتان مفید بود لطفا با ذکر منبع با دوستان خود به اشتراک گذارید 🌿 °•°•°•°•°•°•° مطالب طبقه بندی شده 👇 https://t.me/NilabakChubi/188 نویسنده و گردآورنده👇 @Mitralayegh
Show more540
Subscribers
-124 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
540
🔻کتاب دوم
▫️Usborne Introduction to Music
▪️این کتاب اثری آموزشی و مصور برای آشنایی نوجوانان با دنیای موسیقی است. این کتاب مفاهیم پایه مانند ریتم، ملودی، سازهای مختلف، ارکستر، نتخوانی و شیوهٔ تولید صدا را با زبانی ساده و تصویرهای رنگارنگ توضیح میدهد. مطالب بهصورت گامبهگام و همراه با فعالیتهای جذاب ارائه شدهاند تا یادگیری برای نوجوانان لذتبخش باشد. نویسندگان همچنین با معرفی نمونههایی از موسیقی کلاسیک و فرهنگهای گوناگون، دیدی گسترده نسبت به هنر موسیقی ایجاد میکنند.
#معرفی_کتاب
🆔️@NilabakChubi
540
🔻 کتاب اول
▫️The Classical Music Book
▪️این کتاب از مجموعهٔ Big Ideas Simply Explained با زبانی ساده و طراحی گرافیکی جذاب، تاریخ و مفاهیم اصلی موسیقی کلاسیک را معرفی میکند. این اثر زندگی و آثار آهنگسازان برجسته، سبکهای مختلف، فرمهای موسیقایی و مفاهیمی مانند سمفونی، اپرا و هارمونی را با استفاده از تصاویر، نمودارها و اینفوگرافیکهای آموزشی توضیح میدهد. کتاب برای علاقهمندان، هنرجویان و دانشجویان موسیقی منبعی مناسب برای آشنایی مقدماتی با دنیای موسیقی کلاسیک است و بدون نیاز به دانش تخصصی، تصویری جامع و منظم از سیر تحول این هنر در اختیار خواننده قرار میدهد.
#معرفی_کتاب
🆔️@NilabakChubi
540
📚معرفی سه کتاب در حوزه تاریخ موسیقی و ارکستر مناسب برای کودکان، نوجوانان و بزرگسالان. هنرجویان و اساتید حوزهی موسیقی.✨️
👇👇👇
🆔️@NilabakChubi
540
📚🕯
خاکی و آسمانی | دیوید وایس
فصل سیام
راوی: میترا لایق
#کتاب_صوتی #تاریخ_موسیقی #موتزارت #خاکی_و_آسمانی
🆔️@NilabakChubi
540
🔰استعداد موسیقایی از نگاه علم
🔻بخش چهارم (پایانی): چگونه یک معلم موسیقی استعداد هنرجو را تشخیص دهد؟
یکی از دشوارترین وظایف یک معلم موسیقی، تشخیص استعداد هنرجویان است. بسیاری از استادان، تنها پس از چند جلسه، درباره آینده هنرجو اظهار نظر میکنند: «استعداد فوقالعادهای دارد»، «برای موسیقی ساخته نشده است» یا «بهتر است ساز دیگری انتخاب کند». اما آیا چنین قضاوتهایی از نظر علمی معتبرند؟
پاسخ پژوهشهای روانشناسی موسیقی تا حد زیادی منفی است.
نخستین نکته این است که استعداد را نمیتوان در چند جلسه مشاهده کرد. آنچه معلم در هفتههای نخست میبیند، ترکیبی از عوامل گوناگون است: تجربه قبلی کودک، میزان حمایت خانواده، اعتمادبهنفس، اضطراب، کیفیت خواب، انگیزه، تمرکز و حتی شرایط همان روز. بنابراین عملکرد اولیه، لزوماً بازتاب استعداد واقعی نیست.پژوهشهای گری مکفرسون (Gary McPherson) نشان دادهاند که انگیزه و باور هنرجو نسبت به تواناییهای خود، تأثیر عمیقی بر سرعت پیشرفت او دارند. کودکی که باور دارد «میتوانم یاد بگیرم»، معمولاً تمرین بیشتری میکند، از اشتباه کردن نمیترسد و در نتیجه سریعتر پیشرفت میکند. در مقابل، اگر معلم در همان ابتدا او را «بیاستعداد» بداند، این برچسب میتواند به پیشگویی خودکامبخش تبدیل شود؛ یعنی هنرجو بهتدریج همان چیزی شود که دیگران از او انتظار دارند.
دومین خطا، قضاوت بر اساس سرعت یادگیری است. برخی کودکان در آغاز مسیر بسیار سریع پیشرفت میکنند، زیرا حافظه خوبی دارند یا پیشتر در خانه با موسیقی آشنا بودهاند. اما این برتری اولیه همیشه پایدار نیست. در مقابل، هنرجویانی که آهستهتر آغاز میکنند، گاه در سالهای بعد، با تمرین منظم و آموزش صحیح، از همسالان خود پیشی میگیرند.سومین خطا، توجه بیش از حد به تواناییهای فنی است. معلمان معمولاً دقت ریتم، صحت نتخوانی یا سرعت انگشتان را زودتر میبینند، زیرا اندازهگیری آنها آسانتر است. اما ویژگیهایی مانند حساسیت موسیقایی، تخیل، بیان هنری، پشتکار، نظم شخصی و توانایی حل مسئله، اغلب دیرتر آشکار میشوند؛ در حالی که همین ویژگیها در موفقیت حرفهای نقش بسیار مهمی دارند. از دیدگاه روانشناسی تربیتی، معلم بهتر است به جای پرسیدن «آیا این هنرجو استعداد دارد؟» پرسشهای دقیقتری مطرح کند: • آیا از جلسهای به جلسه دیگر پیشرفت میکند؟ • آیا بازخوردها را به کار میگیرد؟ • آیا اشتباهات خود را اصلاح میکند؟ • آیا از تمرین کردن لذت میبرد؟ • آیا هنگام روبهرو شدن با دشواریها، تلاش خود را ادامه میدهد؟ این پرسشها، بیش از یک اجرای خوب یا بد، آینده هنرجو را پیشبینی میکنند. پژوهشهای کارول دوئک (Carol Dweck) درباره «ذهنیت رشد» (Growth Mindset) نیز پیام مهمی برای آموزش موسیقی دارند. دوئک نشان داد کودکانی که باور دارند تواناییهایشان قابل رشد است، در برابر شکست مقاومترند و در بلندمدت عملکرد بهتری دارند. در مقابل، کودکانی که دائماً به خاطر «استعداد» تحسین میشوند، گاهی از ترس شکست، از پذیرش چالشهای جدید خودداری میکنند. به همین دلیل، بسیاری از متخصصان آموزش موسیقی توصیه میکنند
معلمان به جای گفتن «تو بااستعدادی»، از جملاتی مانند «تمرین امروزت بسیار دقیقتر بود» یا «روش حل این مشکل عالی بود» استفاده کنند. چنین بازخوردی، تلاش و فرایند یادگیری را تقویت میکند، نه یک ویژگی ثابت و تغییرناپذیر را.در نهایت، شاید مهمترین وظیفه معلم، تشخیص استعداد نباشد؛ بلکه شکوفا کردن استعداد باشد. آموزش موسیقی، بیش از آنکه فرایند غربال کردن هنرجویان باشد، فرایند پرورش ظرفیتهای انسانی است. اگر بخواهیم دستاورد همه پژوهشهای این مجموعه را در یک جمله خلاصه کنیم، میتوان گفت: استعداد، نقطه آغاز است؛ علاقه، انگیزه، آموزش و تمرین هدفمند، مسیر را میسازند؛ و نقش معلم، هموار کردن این مسیر است، نه قضاوت زودهنگام درباره مقصد. منابع (APA) • Dweck, C. S. (2006). Mindset: The New Psychology of Success. Random House. • McPherson, G. E., & Renwick, J. M. (2011). Self-Regulation and Musical Practice. Oxford University Press. • Hallam, S. (2006). Music Psychology in Education. Institute of Education. • Lehmann, A. C., Sloboda, J. A., & Woody, R. H. (2007). Psychology for Musicians. Oxford University Press. 🆔️@NilabakChubi
540
نیلبک چوبی زین پس ویدئوهای آموزشی مربوط به ساز فلوت را در پیج اینستاگرام خود قرار خواهد داد.
🔻پیج اینستاگرام نیلبک چوبی
🔻کانال تلگرام نیلبک چوبی
540
https://www.instagram.com/nilabakchubi.flute.academy/?utm_source=qr&r=nametag
آدرس پیچ اینستاگرام نیلبک چوبی 🌱
🆔️@NilabakChubi
540
🔰استعداد موسیقایی از نگاه علم
🔻بخش سوم: آیا هر کسی برای یک ساز خاص مناسبتر است؟ علم درباره انتخاب ساز چه میگوید؟
«برای فلوت ریههای قوی لازم است.» «انگشتهایت برای پیانو کوتاه است.» «چون گوش خوبی داری، حتماً ویولننواز موفقی میشوی.» این جملات در آموزش موسیقی بسیار شنیده میشوند و بسیاری از هنرجویان از همان ابتدا میخواهند بدانند آیا برای ساز مورد علاقه خود «استعداد ذاتی» دارند یا خیر.
پژوهشهای علمی نشان میدهند که انسانها برای یادگیری برخی سازها آمادگیهای متفاوتی دارند، اما این تفاوتها هرگز سرنوشت هنری آنان را از پیش تعیین نمیکند.تاکنون هیچ پژوهشی وجود «ژن فلوت»، «ژن پیانو» یا «ژن ویولن» را تأیید نکرده است. ژنتیک بر ویژگیهای بنیادیتری مانند حساسیت شنوایی، حافظه، هماهنگی حرکتی، سرعت پردازش اطلاعات، انعطافپذیری مفاصل، ساختار بدن و ظرفیت تنفسی اثر میگذارد. این ویژگیها ممکن است یادگیری برخی سازها را آسانتر یا دشوارتر کنند، اما بهتنهایی تعیینکننده موفقیت نیستند. هر ساز به مجموعهای از تواناییها نیاز دارد. در سازهای بادی مانند فلوت، کنترل جریان هوا، هماهنگی لب و زبان، دقت شنوایی و کنترل عضلات ظریف صورت اهمیت دارد. در سازهای زهی، هماهنگی دقیق دو دست، تشخیص فواصل صوتی و کنترل حرکات ظریف نقش بیشتری ایفا میکند. در پیانو نیز استقلال انگشتان، هماهنگی دو دست و توانایی خواندن همزمان چند خط موسیقی اهمیت ویژهای دارند. با این حال، هیچیک از این ویژگیها مرز قطعی میان «میتواند» و «نمیتواند» ایجاد نمیکنند. تاریخ موسیقی نیز این موضوع را تأیید میکند. بسیاری از نوازندگان برجسته، ویژگیهای جسمانی ایدهآلی نداشتند؛ برخی پیانیستهای بزرگ دستهایی کوچکتر از میانگین داشتند، برخی خوانندگان با محدودیتهای جسمانی روبهرو بودند و حتی نوازندگانی پس از آسیبهای جدی جسمی نیز فعالیت حرفهای خود را ادامه دادند. آنچه آنان را متمایز کرد، نه بدن کامل، بلکه توانایی سازگاری، تمرین هوشمندانه و پشتکار بود. اگر ویژگیهای جسمانی عامل تعیینکننده نیستند، چه چیزی بیشترین نقش را در انتخاب ساز دارد؟ پژوهشهای روانشناسی موسیقی، بهویژه آثار گری مکفرسون، جان اسلوبودا و سوزان هالام، نشان میدهند که انگیزه و علاقه پایدار از مهمترین پیشبینیکنندههای موفقیت در یادگیری موسیقی هستند.
هنرجویی که عاشق صدای ساز خود است، با اشتیاق بیشتری تمرین میکند، دشواریهای آغاز راه را بهتر تحمل میکند و احتمال بیشتری دارد که سالها به یادگیری ادامه دهد.در مقابل، انتخاب ساز صرفاً بر اساس توصیه دیگران یا تصور «استعداد بیشتر» ممکن است به کاهش انگیزه و ترک آموزش بینجامد. از همین رو، امروزه متخصصان آموزش موسیقی توصیه میکنند انتخاب ساز بر پایه مجموعهای از عوامل انجام شود؛ از جمله علاقه واقعی هنرجو، ویژگیهای جسمانی، سن آغاز آموزش، کیفیت استاد، دسترسی به ساز مناسب، امکان تمرین منظم و اهداف آینده. این یافتهها برای معلمان نیز اهمیت زیادی دارند. قضاوت زودهنگام درباره استعداد هنرجویان یکی از خطاهای رایج آموزشی است. پیشرفت سریع در ماههای نخست الزاماً نشانه استعداد بیشتر نیست و پیشرفت کند نیز به معنای ناتوانی آینده نخواهد بود. بسیاری از تفاوتهای اولیه با آموزش مناسب و تمرین هدفمند کاهش مییابند. همچنین،
معلم باید بکوشد تواناییهای گوناگون هنرجو، مانند تخیل موسیقایی، بیان هنری و پشتکار را نیز شناسایی و پرورش دهد.مهمترین دستاورد پژوهشهای یک قرن اخیر، تغییر نگاه به مفهوم استعداد است. استعداد دیگر برچسبی ثابت نیست، بلکه مجموعهای از ظرفیتهای بالقوه است که در تعامل با آموزش، تمرین، انگیزه و تجربه رشد میکند. بنابراین، اگر هنرجویی بپرسد «آیا برای این ساز استعداد دارم؟»، دقیقترین پاسخ علمی این است:
اگر به صدای این ساز علاقهمند هستی، با برنامه تمرین میکنی و آموزش مناسبی دریافت میکنی، احتمال موفقیتت بسیار بیشتر از آن چیزی است که یک آزمون استعداد بتواند پیشبینی کند.استعداد آغاز راه است، اما آنچه یک موسیقیدان را میسازد، استمرار در یادگیری است. 🆔️@NilabakChubi
540
🔰استعداد موسیقایی از نگاه علم
🔻بخش دوم: ژن یا تمرین؟ چگونه استعداد به مهارت تبدیل میشود؟
یکی از قدیمیترین پرسشها در آموزش موسیقی این است که موفقیت یک نوازنده بیشتر به استعداد ذاتی وابسته است یا به تمرین. گاهی این دو عامل در برابر هم قرار میگیرند؛ گویی اگر استعداد تعیینکننده باشد، تمرین اهمیت چندانی ندارد و اگر تمرین همهچیز باشد، استعداد بیمعناست. اما پژوهشهای علمی امروز نشان میدهند که این تقابل نادرست است و مهارت موسیقایی حاصل تعامل عوامل گوناگون است.
در دهه ۱۹۹۰، کارل آندرس اریکسون، روانشناس سوئدی، با بررسی نوازندگان آکادمی موسیقی برلین نشان داد که موسیقیدانان برجسته زمان بیشتری را صرف «تمرین هدفمند» (Deliberate Practice) کردهاند.
منظور از تمرین هدفمند، تنها نواختن نیست، بلکه تمرینی است که با هدف مشخص، تمرکز کامل، دریافت بازخورد از استاد و اصلاح مداوم نقاط ضعف انجام میشود (Ericsson et al., 1993).نتایج این پژوهش بعدها بهصورت سادهشده با عنوان «قانون ده هزار ساعت» شهرت یافت؛ اما این برداشت دقیق نبود. اریکسون هرگز ادعا نکرد که همه افراد با مقدار مشخصی تمرین به مهارت عالی میرسند یا اینکه تمرین تنها عامل موفقیت است. او صرفاً نشان داد کیفیت و استمرار تمرین نقش بسیار مهمی در شکلگیری تخصص دارد. پژوهشهای بعدی نیز این دیدگاه را تکمیل کردند. دیوید همبریک و همکارانش در یک مرور جامع نشان دادند که تمرین هدفمند بخش مهمی از تفاوت عملکرد افراد را توضیح میدهد، اما همه آن را نه. حتی میان نوازندگانی که تقریباً به یک اندازه تمرین کردهاند، تفاوتهای قابل توجهی در کیفیت اجرا دیده میشود (Hambrick et al., 2014). این تفاوتها را باید در تعامل ژنتیک، محیط، آموزش و ویژگیهای فردی جستوجو کرد. یکی از معتبرترین روشهای بررسی نقش وراثت، مطالعه دوقلوهاست. میریام موزینگ و همکارانش با بررسی هزاران دوقلوی همسان و ناهمسان نشان دادند که حتی میزان تمرین نیز تا حدی تحت تأثیر عوامل ژنتیکی قرار دارد. برخی افراد به دلیل ویژگیهای زیستی، انگیزه، پشتکار یا لذت بیشتری از تمرین دارند و همین امر باعث میشود بیشتر تمرین کنند و سریعتر پیشرفت کنند. بنابراین ژنتیک تنها بر برخی تواناییهای شناختی اثر نمیگذارد، بلکه میتواند بر انگیزه و استمرار در تمرین نیز تأثیر داشته باشد (Mosing et al., 2014). علوم اعصاب نیز تصویری امیدوارکننده ارائه میدهد. مغز انسان ساختاری ثابت ندارد و در پاسخ به تجربه و تمرین، پیوسته خود را بازسازی میکند؛ پدیدهای که «نوروپلاستیسیته» نامیده میشود. در نتیجه سالها تمرین، شبکههای عصبی مرتبط با شنوایی، حرکت، حافظه و هماهنگی تقویت میشوند. پژوهشهای گاتفرید شلاگ نشان داده است که مغز نوازندگان حرفهای، بهویژه کسانی که آموزش موسیقی را از کودکی آغاز کردهاند، در برخی نواحی تفاوتهای ساختاری با افراد غیرموسیقیدان دارد. این تفاوتها تنها ناشی از ژنتیک نیست، بلکه بخش بزرگی از آن نتیجه سالها تمرین منظم و آموزش مستمر است (Schlaug, 2001). به همین دلیل، پژوهشگران امروز به جای تقابل ژن و تمرین، از «تعامل» این عوامل سخن میگویند.
ژنتیک میتواند سرعت یادگیری یا برخی تواناییهای اولیه را افزایش دهد، اما بدون تمرین و آموزش مناسب به مهارت تبدیل نمیشود.از سوی دیگر، تمرین نیز اگر با روش نادرست، آموزش ضعیف یا انگیزه کم همراه باشد، اثر محدودی خواهد داشت. رابرت پلومین، از برجستهترین پژوهشگران ژنتیک رفتاری، تأکید میکند که ژنها «احتمال» موفقیت را افزایش میدهند، نه اینکه «سرنوشت» انسان را تعیین کنند. هیچ ژنی بهتنهایی یک نوازنده بزرگ نمیسازد و هیچ مقدار تمرین نیز بدون ظرفیتهای فردی، آموزش مؤثر و انگیزه پایدار، موفقیت حرفهای را تضمین نمیکند (Plomin, 2018). این یافتهها برای معلمان موسیقی نیز اهمیت زیادی دارند. پیشرفت کند در ماههای نخست آموزش، نشانه نبود استعداد نیست. برخی هنرجویان دیرتر شکوفا میشوند و برخی دیگر که در ابتدا سریع پیشرفت میکنند، بعدها به دلیل کاهش انگیزه یا تمرین ناکافی متوقف میشوند. بنابراین قضاوت درباره استعداد بر اساس عملکرد کوتاهمدت، از دیدگاه علمی قابل دفاع نیست. در جمعبندی میتوان گفت که علم امروز استعداد موسیقایی را نتیجه تعامل عوامل گوناگون میداند:
استعداد بذر است، تمرین آب و نور، آموزش خاک حاصلخیز و انگیزه نیرویی که این چرخه را زنده نگه میدارد. هیچیک از این عوامل بهتنهایی برای پرورش یک موسیقیدان کافی نیست. 🆔️@NilabakChubi
540
🔰استعداد موسیقایی از نگاه علم
🔻بخش اول: استعداد چیست؟ نگاهی به یک قرن پژوهش درباره استعداد موسیقایی
«استعداد دارد، اما تمرین نمیکند.» «هرچه تلاش میکنم، استعداد موسیقی ندارم.» این جملات نشان میدهند که مفهوم «استعداد» یکی از رایجترین و در عین حال سوءبرداشتشدهترین مفاهیم در آموزش موسیقی است. آیا استعداد موهبتی مادرزادی است که سرنوشت هنری انسان را از پیش تعیین میکند، یا نقشی در موفقیت ندارد؟ پژوهشهای یک قرن اخیر نشان میدهند که هیچیک از این دو دیدگاه کاملاً درست نیست.
در روانشناسی، استعداد (Aptitude) با مهارت (Skill) تفاوت دارد. استعداد به ظرفیت بالقوه فرد برای یادگیری اشاره میکند، در حالی که مهارت حاصل آموزش، تمرین و تجربه است. به همین دلیل، ممکن است دو هنرجو در نهایت به سطحی مشابه برسند، اما یکی مسیر یادگیری را سریعتر طی کرده باشد. بنابراین استعداد، احتمال و سرعت یادگیری را افزایش میدهد، نه اینکه موفقیت را تضمین کند.
مطالعه علمی استعداد موسیقایی از اوایل قرن بیستم آغاز شد. کارل سیشور (Carl Seashore) نخستین آزمونهای علمی استعداد موسیقی را طراحی کرد و نشان داد که استعداد موسیقایی یک ویژگی واحد نیست، بلکه از مجموعهای از تواناییها مانند تشخیص زیر و بمی صدا، ریتم، رنگ صوتی و حافظه شنیداری تشکیل شده است (Seashore, 1919).
چند دهه بعد، ادوین گوردون (Edwin Gordon) میان «استعداد موسیقایی» و «دستاورد موسیقایی» تمایز قائل شد. او معتقد بود استعداد، ظرفیت یادگیری است و نه نتیجه آموزش. به باور گوردون، این ظرفیت در سالهای نخست زندگی انعطافپذیری بیشتری دارد و تجربههای غنی موسیقایی میتوانند به شکوفایی آن کمک کنند (Gordon, 1989).
گام مهم بعدی را فرانسوا گانیه (Françoys Gagné) برداشت. او در «مدل تمایز میان استعداد و مهارت» توضیح داد که استعدادهای طبیعی تنها نقطه آغاز هستند و تبدیل آنها به مهارتهای حرفهای به عواملی مانند آموزش، تمرین، انگیزه، پشتکار، شخصیت و محیط بستگی دارد (Gagné, 2004). در این نگاه، استعداد بذر است، نه درخت.
یافتههای علوم اعصاب نیز از این دیدگاه حمایت میکنند. پژوهشها نشان دادهاند که مغز موسیقیدانان در اثر سالها تمرین دچار تغییرات ساختاری و عملکردی میشود؛ پدیدهای که «نوروپلاستیسیته» یا انعطافپذیری عصبی نام دارد.
بنابراین، هیچ آزمونی نمیتواند آینده هنری یک کودک را با قطعیت پیشبینی کند. استعداد تنها ظرفیت اولیه را نشان میدهد و شکوفایی آن به تعامل ژنتیک، آموزش، تمرین و محیط وابسته است.پژوهشهای جدید همچنین نشان میدهند که استعداد، یک ویژگی «همه یا هیچ» نیست. افراد در تواناییهایی مانند تشخیص فواصل، احساس ریتم، حافظه شنیداری و هماهنگی حرکتی، در یک طیف قرار میگیرند و هر فرد ترکیب منحصربهفردی از این قابلیتها را دارد. پیام مهم این یافتهها برای معلمان و هنرجویان آن است که نباید پیشرفت اولیه را ملاک قضاوت نهایی قرار داد. کند بودن در آغاز مسیر، نشانه بیاستعدادی نیست و پیشرفت سریع نیز موفقیت آینده را تضمین نمیکند. در یک جمله، دستاورد یک قرن پژوهش را میتوان چنین خلاصه کرد:
استعداد موسیقایی وجود دارد، اما نه بهعنوان سرنوشت، بلکه بهعنوان ظرفیتی که تنها در تعامل با آموزش، تمرین، انگیزه و محیط به مهارت تبدیل میشود.▫️منابع (APA) •Gagné, F. (2004). Transforming Gifts into Talents: The DMGT as a Developmental Theory. High Ability Studies, 15(2), 119–147. •Gordon, E. E. (1989). Advanced Measures of Music Audiation. GIA Publications. •Hallam, S. (2010). The Power of Music: Its Impact on the Intellectual, Social and Personal Development of Children and Young People. International Journal of Music Education. •Seashore, C. E. (1919). The Psychology of Musical Talent. Silver, Burdett and Company. 🆔️@NilabakChubi
540
🔸️قصد دارم در ادامه به بحث ابهام برانگیز استعداد در یادگیری موسیقی از نگاه علمی بپردازیم. این مجموعه مطالب در چهار قسمت سازماندهی شده اند👇👇👇
540
🎹Flute Quartet in B-Flat Major, Op. 7, No. 2, Weinmann Vb: Bb1
🎼 Johann Baptist Vanhal | Composer
🎼 Uwe Grodd | Flute
🆔️@NilabakChubi
