وَصْفْ
Open in Telegram
وصف میکنم چون وصف کردن، دیدنِ دوباره اشیا و معانیست.
Show more3 497
Subscribers
+1324 hours
+707 days
+14930 days
Posts Archive
3 497
همیشه ریاضی را دوست داشتهام چون انسان سراغ کاری میرود که با هندسه ذهنش جور باشد. قشنگی ریاضی به این است که یک دنیا فرمول و معادله پیچیده جلویت میگذارند اما تو از آن همه شلوغی به یک جواب ساده و تمیز میرسی ریاضی پیچیدگیهایی را که ذهن ما کشش درکشان را ندارد، اهلی و ساده میکند.
قرآن هم برای من همینطور است. قرآن را که باز میکنی میبینی چطور معادله مبهم زندگی را برایمان آسان کرده است. انگار مرزها را روشن میکند و میگوید هر کس راه خدا را نرود، همقدم شیطان شده است. قرآن شیطان و نفس انسان را محرک اصلی گناهان میداند و تمام این خطوط درهمبرهم دنیای امروز را — با این همه مکتب پیچیده از لیبرالیسم و کمونیسم گرفته تا فمینیسم — به دو ریشه وصل میکند… پیروی از شیطان و هوای نفس.
این همان نگاه قشنگ پیامبرمان یوسف است وقتی برادرانش خطاکردند، پس از سالها دوری نگفت شما فلان کار را کردید و فلان چیز بر سرم آمد. بلکه فرمود شیطان میان من و برادرانم فتنه انداخت. او با این حرف، چقدر ماجرا را ساده و کینهها را پاک کرد.
من هم دلم نمیخواهد با باز کردن مداوم بحث، دنیا را پیچیدهتر از چیزی که هست نشان دهم. چرا دشمن اصلی را پشت این نامها پنهان کنیم؟ بیایید به جای سردرگم کردن دیگران، یک بار برای همیشه این دشمن آشکار و خطاهای نفسانی را خوب بشناسیم؛ چرا که پرداختن به ریشهها، ما را از غرق شدن در شاخهها نجات میدهد.
اصلا من از پیچیدگی خوشم نمیآید حتی از سیاست و دورویی هم فراریام. فقط دلم میخواهد همهچیز شفاف باشد مثل زلالی آب، مثل ساده کردن معادلات و رسیدن به جوابها… درست مثل قرآن و داستانهای روشنش. آدمهایی که راه و رسمشان قرآنی است از نقشه کشیدن، دورویی و پیچیدگیهای اخلاقی دورند پاک و زلالند. ولی من گاهی از همرنگ شدن این پاکی با آب گلآلود دنیا میترسم و امیدوارم تا شفاف شدن همهچیز زیاد طول نکشد.
3 497
یکی از زیباترین ویژگیهای شریعت اسلام توجه به آرامش روانی انسانها و حفظ حریم خصوصی آنهاست.گاهی ما بدون آنکه متوجه باشیم با پرسیدن سوالهای غیرضروری، برادر یا خواهر دینی خود را در تنگنا و رودربایستی قرار میدهیم.
هر انسانی حق دارد بخشی از زندگی تصمیمات و احوال خود را پنهان نگه دارد. بنابراین تفتیش و کنجکاوی در اموری که به ما مربوط نیست نه تنها هیچ ثمرهای ندارد بلکه از نظر شرعی ناپسند است و باید آن را ترک کنیم.
پیامبر(صلیاللهعلیهوسلم)میفرمایند: از نشانههای خوبی اسلام انسان این است که آنچه را به او مربوط نیست و فایدهای برایش ندارد رها کند.
به عنوان مثال وقتی میشنویم فرزند کسی به خارج از کشور رفته است نیازی نیست با اصرار بپرسیم باز کی میآید، چطور رفت و چقدر هزینه کرد؟ یا وقتی کسی عکسی از یک طبیعت یا موقعیت خاص در استوری و فضای مجازی میگذارد، نباید شروع به تفتیش و بازجویی کنیم که اینجا کجاست با کی رفتی و خودت عکس گرفتی؟
امام ابن رجب حنبلی در کتاب جامع العلوم والحکم در شرح این رفتار میگوید که مسلمانی انسان زمانی کامل میشود که سخنان و کارهای بیفایده را ترک کند و از کنجکاوی در احوال مردم و پرسیدن از چیزهایی که به او ربطی ندارد، دست بکشد. همچنین شیخ ابن عثیمین در شرح ریاض الصالحین به این نکته اشاره میکند که مایه راحتی و آسایش انسان در این است که خود را در امور دیگران دخالت ندهد و سوالی نپرسد که باعث رنجش یا در تنگنا قرار گرفتن طرف مقابل شود.
خداوند در آیه ۱۲ سوره حجرات صراحتا ما را از تجسس منع کرده است. دانستن یا ندانستن این معلومات هیچ سودی به دنیا و آخرت ما نمیرساند پس چرا باید این همه اصرار داشته باشیم که از کار دیگران سر در بیاوریم؟
علاوه بر این، گاهی باید یادمان بمونه که تفتیش مردم و زیادی پرسیدن، ممکن است خود ما را در دامنه حسادت مقایسه زندگیها و ناراحتی قرار دهد. وقتی بیش از حد در زندگی دیگران سرک میکشیم ناخودآگاه آرامش ذهنی خود را خراب میکنیم بنابراین حتی به خاطر سلامت روح و روان و آرامش درون خودمان هم که شده، باید از اینگونه پرسوجوها جلوگیری کنیم.
نکته مهم دیگر این است که اگر کسی به هر دلیلی این مرزها را رعایت نکرد و چنین سوالات شخصی و بیموردی را پرسید باید خودش را برای شنیدن جواب ندادن یا سکوت طرف مقابل هم حاضر کند. و حق نداریم ناراحت شویم یا این رفتار او را بیاحترامی تلقی کنیم. بیاحترامی واقعی را کسی مرتکب شده که اول بار سوالی غیرضروری و شخصی را مطرح کرده است پس اگر با بیپاسخ ماندن سوالمان مواجه شدیم باید آن را حق طبیعی برادرمان یا خواهرمان بدانیم و دلخور نشویم.
با احترام به حریم شخصی یکدیگر آرامش را به رابطههایمان بیشتر کنیم.
3 497
خواندن این شعر مرا به یاد ماجرای آن زن آمریکایی انداخت که مسلمان شد کسی که در ابتدا ماموریت داشت برای نفوذ در بین مسلمانان قرآن را به طور کامل یاد بگیرد اما جاذبهٔ آیات قرآن مسیرش را تغییر داد و به اسلام ایمان آورد. با این حال باید دانست که همیشه از این دست افراد وجود دارند کسانی که اسلام را عمیق میآموزند اما در سر نقشهها و اهداف دیگری میپرورانند. همه باید بیدار و هوشیار باشیم تا فریب امثال این «ماموستا روباه» و مریدانش را نخوریم.:)
3 497
از آن متنهایی که ویترینهای فانتزی ازدواج را کنار میزند و دست آدم را میگذارد توی دست واقعیت.
در واقع ما با آدمها ازدواج میکنیم، نه با رویاهایمان
واین را هم بدانیم بهای هر ویژگی، در درون خود آن ویژگی نهفته است. ما در جهان سایهروشنها زندگی میکنیم،
اشتباه بزرگ ما این است که خیال میکنیم ویژگیهای اخلاقی آدمها دکمهٔ روشن و خاموش دارد… فکر میکنیم مردی که بیرون از خانه برای امرار معاش مثل یک شیر میجنگد به محض ورود به خانه دکمهٔ جدیتش خاموش میشود و تبدیل به برهای رام میشود. یا زنی که یک شهر را مدیریت میکند، در خانه ناگهان دکمهٔ استقلالش خاموش میشود و تماموقت مطیع میل ما میگردد. اما شخصیت آدمها دکمه ندارد جریان دارد…
بهتره از خود بپرسیم من توانایی پرداخت هزینهٔ کدام صفت را دارم.
3 497
نامهای به دختران در آستانه ازدواج.
وقتی داری شریک زندگیات را انتخاب میکنی، جلو یک میز سلفسرویس ایستادهای که فقط صفتهای دلخواهت را گلچین کنی و پای صندوق حساب کنی.
آدمها یک بسته کامل اند. ویژگیهای اخلاقی آنها خطی است که تا آخر ادامه دارد و در بیشترِ وقتها، تو هم از این قاعده مستثنی نیستی.
یعنی...
مردی قاطع، جدی و باانضباط میخواهی؟
خب، او با خودت هم جدی و قاطع خواهد بود و از تو هم انضباط میخواهد حتی شاید اگر از قانونش جلوتر بروی با تو سختگیری کند. این قاعده طبیعی داستان است.
* *
آدمی رمانتیک میخواهی که غرق در احساسات و ذوب در عشق باشد؟
پس توقع نداشته باش که مردی سرسخت، محکم و با «ابهت» باشد.
آدم دستودلبازی میخواهی که حساب قران و تومان را نمیکند؟پس منتظر باش که مدیریت مالیاش چندان قابلاتکا نباشد (مگر اینکه خیلی پولدار باشد که در آن صورت هم حسابوکتابش دست دیگران است).
اهل علم و دانشی میخواهی که وقتش را بگذارد برای خواندن و نوشتن؟پس توقع داشته باش که بیشتر وقتها میان کتابهایش مشغول باشد و از تو غافل شود.
جوان بلندپروازی میخواهی؟این یعنی او مدام در حال جابجایی بین کارهاست گاهی ریسک میکند و بعضی وقتها شوقش به کارش، از شوقش به تو بیشتر است.
آدمها یک «بسته کامل»اند... با آدمها همانطور که هستند ازدواج کن، نه آنطور که دوست داری باشند.
-یوسف القرشي
3 497
فرض کن پشت آن تپهها زشتترین شهر زمین باشد. من و تو که این دشت سبز و صورتی را داریم. این کلبهٔ مختصر و مفید را. چرا باید به پشتها فکر کرد؟
3 497
وقتی هدف از «دعوت کردن» تبدیل بشه به «معروف شدن» نتیجهاش همین وضعیتی میشه که میبینیم. یعنی همه چیز تغییر میکنه تا فقط بینندههای بیشتری—بهخصوص خانمها—جذب بشن و اینجاست که مسیر اصلی کاملا گم میشه.
3 497
واقعا وضعیت برخی از این برادران داعی را نمیتوان درک کرد. تمام صفحهٔ شخصیشان تبدیل به ژورنال مد و لباس خودشان شده است بزرگواران دقیقاً فاز فعالیت چیست؟ قصدتان «مخزنی شرعی» است یا دچار خودشیفتگی مفرط شدهاید که اینچنین نمای نزدیک و دور خود را به اشتراک میگذارید؟
در این میان دستهٔ دیگری هم هستند که به محض خرید یک دست کتوشلوار جدید، سریعا عکسهای صفحه را بهروزرسانی میکنند
حالا اینها به کنار تکلیف آن برادرانی که ادعای تبلیغ دین دارند اما تصاویر برهنه از بازو و اندام ورزشی خود در باشگاه منتشر میکنند چیست؟ برادر من شما در حال دعوت به معنویات هستید یا شرکت در مسابقات المپیا؟ باور کنید ما به کلام شما ایمان میآوریم نیازی به اثبات جلو بازو و سهبازو عضلات شکم نیست کمی وقار و سنگینی هم برای یک داعی ضروریه.
3 497
اگر این صدای رودخونه و چشمه رو داشتی هیچوقت سراغ موسیقی نمیرفتی جات همونجا بود و فطرتت همونطور دستنخورده تو دل طبیعت باقی میموند.
اما راستش رو بخوای، وقتی آدم از اصل و اساس زندگی از اون ریشهها و سرچشمهی زلالش دور میافته ریههاش پر از هوای آلوده میشه. تو فقط داشتی تاوان همین دوری و غربت رو پس میدادی.وقتی آدم اصل رو گم میکنه به هر سرابی چنگ میزنه.
3 497
همه چیز از روزی خراب شد که تزیینات بیجان و نماهای مصنوعی جای طبیعت را گرفتند. با آمدن این چیزهای ساختگی دیگر نه درختی در کنار ما رشد کرد و نه همسایهای توان مالی داشت که در این مسابقهٔ تجملگرایی همپای ما باشد. این روند به شهرها محدود نماند و کمکم به روستاها هم سرایت کرد و سادگی آنجا را هم از بین برد.
چقدر خوب میشد اگر به جای این همه سنگ و سیمان گلها و درختان نمای خانههایمان بودند تا سایهٔ آنها دلهای همسایهها را به هم نزدیکتر کند و زندگی در میان این همه مادیات بیروح گم نشود.
این روش زندگی ما را حتی از همزیستی با حیوانات و دیگر موجودات زنده هم محروم کرد در حالی که زندگی در کنار جانداران از نیازهای مبرم ماست و این چرخه هیچوقت نباید قطع میشد. انسان هرچقدر هم بزرگ و باکرامت باشد، موجودی کاملا وابسته است چشمان و تمام وجود او به این کرهٔ خاکی و بیشتر از هر چیز، به ارتباط با خالقش نیاز دارد.
وقتی این نیازها از بین رفت روز آدمها فرقی با شب نداشت وجودشان تاریک وتاریکتر شد و میل به شب در بین آنها افزایش یافت چون روزی نبود که منتظر دیدن رشد گل و درختان باشند. سرانجام، انس گرفتن با این عادتهای مصنوعی بر رفتار خود انسانها هم اثر گذاشت تا جایی که امروز صمیمیتها از بین رفته رفتارهایمان نقابدار شده و تمام اعمالمان شکل شبینقابدار به خود گرفته است.
