وَصْفْ
Open in Telegram
وصف میکنم چون وصف کردن، دیدنِ دوباره اشیا و معانیست.
Show more3 466
Subscribers
No data24 hours
+427 days
+12730 days
Posts Archive
3 485
رمبش
در اخترفیزیک «رمبش» لحظهای است که یک ستاره دیگر توان مقاومت در برابر گرانش خود را ندارد. تعادلش از بین میرود و ستاره به درون خودش فرو میریزد. ادامهٔ این مسیر میتواند به یک ابرنواختر، ستارهی نوترونی یا سیاهچاله ختم شود. این یک واقعیت علمی است.
شاید در زندگی انسان هم چیزی شبیه به رمبش وجود داشته باشد نه از جنس گرانش بلکه از جنس فشار.
فشار از دست دادن، سکوت، اضطراب، یا سالها تحمل کردن چیزی که هیچوقت فرصتی برای بیانش پیدا نکرده است. این فشارها گاهی انسان را وادار میکنند به درون خودش فرو بریزد. از بیرون همه چیز عادی به نظر میرسد اما در درون، تعادل آرامآرام از بین میرود. فکرها روی هم جمع میشوند احساسات فشردهتر میشوند و آدم بیش از آنکه با جهان بیرون درگیر باشد با خودش درگیر میشود.
این فرو رفتن در خود، همیشه پایان نیست. گاهی شناختی تازه از خود به همراه دارد و گاهی اگر ادامه پیدا کند و بیپاسخ بماند میتواند روان و حتی جسم را نیز فرسوده کند.
اگر روزی احساس کردی در حال رمبش هستی، بیش از آنکه به تاریکی درونت خیره شوی رو به آسمان کن. خدا، آن بخش از وجودت را میبیند که هیچ انسانی ندیده است. پس پیش از آنکه درد، خانهٔ همیشگی دلت شود آن را با پروردگارت در میان بگذار. نجات از همان لحظهای آغاز میشود که انسان میپذیرد به تنهایی از عهدهٔ همهچیز برنمیآید.
3 485
به طور خلاصه در مورد یک پیشرفت علمی میگم.
انجمن رواندرمانی بریتانیا در دستورالعمل جدیدش درباره جنسیت و گرایش جنسی و تنوع روابط مفهومی با عنوان «رابطه خارج از تعهد» (Secret Non-Monogamy) را مطرح کرده و «خیانت» را به عنوان یک نوع جدید از گرایش جنسی طبقهبندی کرده است.
جالبتر اینکه از روانپزشکان خواسته شده برای نشان دادن «شایستگی فرهنگی» خود با این موضوع هم برخوردی تأییدگر داشته باشند.
این روزها انگار هر چیزی که برچسب «علمی» بخورد دیگر کسی حق ندارد دربارهاش سوال کند. کافی است اسم یک رفتار عوض شود تا بعضیها تصور کنند ماهیتش هم عوض شده است.
اسمها عوض میشوند اما واقعیتها نه. اگر قرار باشد با واژهسازی مرز خوب و بد هم جابهجا شود. دیگر این را نمیشود پیشرفت علمی نامید این بیشتر شبیه بازی با کلمات است تا کشف حقیقت.
من موندم چگونه میتوان این شبه علم را جدی گرفت؟:)
یا اصلا
اگه فیفا هم بخواد از این «گرایش جدید» حمایت کنه، به نظرتون شادی گلش چیه؟
فیفا ۲۰۲۷:
🫢 حمایت از لواط
🤫 «حمایت از خیانتکاران»
فقط امیدواریم VAR لوش نده:)
3 485
هیچ دزدی آنچه را به دل راه یافته نمیبرد. ما با نامهایی و یادهایی شاد خواهیم ماند. آن شادیها به جایی نخواهند رفت. پیری را تصور کن که در آخرین لحظات زندگی، چیزی به یادش میآید و لبخندی میزند. حتی آنهایی که آلزایمر، آتش به انبار ذهنشان انداخته، آن شادی را فراموش نمیکنند. کدام آتشی چنین الماسی را میسوزاند؟
3 485
Repost from وَهمِ سبز!💚
💭کسانی هم هستند که آنقدر این اقامتِ چندروزه را در این هتلِ مجلل جدی میگیرند که مقصد را از یاد میبرند.
چنان سرگرمِ آراستنِ اتاق، جمعکردنِ وسایل و دلبستن به آسایشِ موقت میشوند که فراموش میکنند اینجا خانهی همیشگیشان نیست.
⬇
دنیا، هرچقدر هم زیبا و فریبنده باشد، تنها منزلگاهی در میانهی راه است و خردمند، بیش از آنکه دل به اقامتگاه ببندد، به مقصد میاندیشد.🕊
3 485
خانه، اگر مال تو باشد حتی در غیابت نیز به نام تو نفس میکشد ودر نبودت غبارآلود میشود. جای خالی تو را با هیچ حضوری پر نمیکند. انگار دیوارهایش، پنجرههایش و سکوت عصرهایش تو را از بر هستند. در خانه نبودن تو هم شکلی از حضور است.
اما جایی که سهم تو نیست هرچقدر هم گرم و باشکوه به نظر برسد چیزی جز هتل نیست. تا وقتی مسافری، لبخندها برای توست و چراغ اتاقت روشن. اما همین که موعد رفتنت برسد ملحفهها را عوض میکنند رد قدمهایت را از راهروها میشویند و کلید همان اتاق را به دست مسافری دیگر میسپارند چنان که هرگز کسی به نام تو از آنجا عبور نکرده است.
3 485
مدتها بود که میخواستم این را بنویسم؛ اما هر بار نوشته را پاک میکردم و میگذاشتم برای بعد. شاید این متن بازخوردهایی برای خودم داشته باشد، اما مینویسم، شاید با این نوشته پرندهای دیگر از افتادن در قفس نجات یابد.
دوستی داشتم که دین و عشق به اسلام از همهی وجودش میبارید. با شوقی بیپایان برای خدا کار میکرد؛ متنهای دینی را ترجمه میکرد، به طالبان علم کمک میکرد و در هر جایی میتوانستی محبت را در قلبش ببینی. او چند فرزند داشت. همسرش که ظاهرا دچار بحران ایمان شده بود به او خیانت کرد. اما دوست من در همان گیرودار، حواسش به دنبال سلبریتیهای مذهبی بود؛ از خانه و زندگیاش غافل شد تا اینکه…
یک روز به من گفت: «راحت دارم از شوهرم جدا میشوم.» با خودم گفتم زنی با چند بچه چطور اینقدر آسان از مردش میگذرد؟ احسنت به شجاعتش! اما بعد فهمیدم نه… دلش جای دیگری گرم بود. دلش به یک سلبریتی دیگر گرم شده بود با عنوان «شیخ» و «مشایخ» کسی که به خاطر ایمانش قرار بود او را تحویل بگیرد و از بچههایش محافظت کند.
چندی بعد، فایلهای صدای گریهاش را برایم فرستاد همان صداهایی که برای آن شیخ فرستاده بود. قرار بود با هم ازدواج کنند، اما شیخ گفته بود «نمیتوانم با تو ازدواج کنم.» و دیگر هیچ. دوستم حتی به خاطر آن مرد به کشور دیگری سفر کرده بود اما نشد. من هم خواستم بروم و به آن مرد بهظاهر شیخ بگویم چقدر پست و بیشرف است، اما توفیق نشد.
چند ماه بعد، همسر همان شیخ در پیوی دوستم گفته بود: «من پشت تمام چتهای شما بودم.» ببینید چطور روان یک انسان را به بازی میگیرند. و آن شیخ بعد از ماجرا دوستم را بلاک کرد و حتی پیامهایش را سین نمیکرد.
میخواهم بگویم همهٔ این داستانها عبرت است خواهرم. عبرت.
میدانم در قلب خود به دنبال صحابه و اولیای خدا میگردی، و آرزو داری نمونههای واقعی ایمان را در دنیای امروز پیدا کنی. اما مطمئن باش این افراد در فضای مجازی نیستند. یا در لباس خود به خاک سپرده شدهاند، یا در جایی پنهان از چشمها زندگی میکنند. تو به دین خودت مشغول باش. آن کسی را که میخواهی برای جامعه پرورش دهی، اول خودت باش. خودت را اصلاح کن. سیرهٔ رسول الله را در زندگی خود پیاده کن. مگذار که این حب زیبا درونت به نفرت مبدل شود.
به خدا سوگند، هر دختری که پیشتر بویی از اسلام برده و امروز از آن دور شده، وقتی با او حرف میزنم، از مردی گلایه دارد که به نام دین از او سوءاستفاده کرده و در نهایت رهایش نموده.
تو باید به شدت مراقب ایمانت باشی. دام شیطان برای تو که مؤمنی، محکمتر و فریبندهتر از دام او برای یک کافر است.
3 485
Repost from N/a
آمین یا رب .
هوای اینجا نزدیک ۵۰درجه است و تقریبا چهار بار در روز برق قطع میشه محتاج دعای خیر شما عزیزانیم .
3 485
كانَ لِرجُلٍ أربَعُ نِساء، وَكُنَّ يُعنِّفنَهُ دائِمًا،
وفي أحَد الأيام غضبن عليه، وضربنَهُ ضَربًا مُؤلِمًا،
ثُمَّ حملنَهُ خارِجَ الدار، اثنتان مِن رِجلَيه، واثنتان مِن يَدَيه أمامَ مَرأىٰ أحد أصدقائه.
وَبَعْدَ يَوْمَين رآهُ يَشتَري جارِيَة فقالَ لَهُ: ما هذا ؟!
أما يَكفيكَ ما جَرىٰ لَكَ مِنْ نِسائِك الأربَعة ؟!
فقالَ لَهُ:
ألَم ترَ كَيْفَ كُنَّ يَحمِلنَني ورأسي مُدلَّىٰ عَلىٰ الأرض؟
لَقَد اشتَرَيتُ الخامِسَة لتُمسِك رأسي كَي لا يَتْهَشّم!.
مردی چهار تا زن داشت، و آنها همیشه باهاش تندی و بدرفتاری میکردند و یکی از روزها خشمگین شدند و او را زدند. بعد او را در حالی که دو نفر از پاهایش را گرفتند و دو نفر از دستانش را به بیرون از خانه حمل کردند آن هم در برابر یکی از دوستانش.
بعد از دو روز، دوستش او را دید که دارد یک کنیز میخرد بهش گفت: این چیه آیا بلایی که از چهار تا زنت به سرت آمد برات کافی نبود؟
مرد به دوستش گفت: آیا ندیدی چطور من را حمل میکردند در حالی که سرم به سمت زمین آویزان بود؟ پنجمی را خریدم تا سرم را نگه دارد تا مبادا متلاشی بشود:)
3 485
اللَّه سَتَر
نشر أحمق يوما قميصَه بعد غسله،
فوقع القميص من على الحبل، فلمّا
بلغه ذلك تصدَّق بألف درهم، وقال :
- الله سَتَر، فلو كنتُ لابساً هذا القميص،
ووقَع، لتكسَّرت عظامي .
بخیر گذشت
روزی یک احمق پیراهنش را بعد از شستن روی طناب پهن کرد. پیراهن از روی طناب سر خورد و افتاد زمین!
وقتی خبر به او رسید، هول کرد و سریع هزار درهم صدقه داد و گفت: خدا رحم کرد واقعا بخیر گذشت اگر موقع افتادن، این پیراهن تنم بود قطعا تمام استخوانهایم خرد میشد:)
3 485
یکی از پیشینیان، هر سال با پای پیاده به سفر حج میرفت. یک شب در تخت خواب خود خوابیده بود که مادرش از او کمی آب خواست. اما بلند شدن از جا برای آب دادن به مادر، برایش سخت و سنگین آمد.
در همان لحظه، یاد حج رفتنِ هر سالهاش با پای پیاده افتاد که چقدر برایش راحت بود و هیچ سختیای نداشت. پس به فکر فرو رفت و به ارزیابی رفتار خودش پرداخت. او متوجه شد که آن حج پیاده برایش آسان نبود، مگر به این دلیل که مردم او را ببینند و تعریف و تمجیدش کنند. در نتیجه فهمید که عبادتش خالصانه نبوده و به ریا آلوده بوده است.
