en
Feedback
اِسترانو.

اِسترانو.

Open in Telegram

اینجا aesthetic نیست. Instagram: maryam_mahboobiyan Behkhaan: @strano Unknown: @stranocafebot

Show more
90
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-130 days
Posts Archive
"لویناس می‌گوید آریستوفان بر خطا بود. انسان‌ها برای تکامل به جستجوی نیمهٔ دیگر خود نمی‌روند. اگر در ظاهر این‌طور باشد، دلیلش این است که در پی سلطه بر دیگری هستند، حتی زمانی که نامش را عشق می‌گذارند. عشق حقیقی در جستجوی بی‌نهایت است. «میل حقیقی آن میلی است که مطلوب آن را ارضا نکند، بلکه آن را از درون خالی کند» "

"...اما لویناس چنین نظریه‌ای ابداع نکرده است. او می‌گوید سوژه گروگانِ آزاردیدهٔ دیگری است، به طوری که سوژه و دیگری نمی‌توانند هیچ رابطهٔ حقیقی‌ای داشته باشند، جز رابطه‌ای که لویناس جانشینی (substitution) می‌نامد: من بابت گناهان تو رنج می‌کشم. "

این کتاب رو دیروز تو کتابخونهٔ علیرضا پیدا کردم. نمی‌دونم چی شد اصلا، شاید هم اون من رو پیدا کرد. شاید از روی اسمش می‌دونستم که چی انتظارم رو می‌کشه: لویناس رو تا به حال نشنیده بودم، مکتب فرانکفورت رو یه بار تو جزوه یزدانی دیدم فقط و تنها چیزی که می‌دونم اینه که نگاه انتقادی داشتن، و روانکاوی هم که خب... در حد دانشگاه. در همون برداشت اول هم انگار دریای ناشناخته‌ها بود. وقتی شروع کردم به خوندن، در اولین کلمه‌ها یزدانی و وحدتی برام تداعی شدن؛ از این حیث که خیلی مشتاقانه تمرکز می‌کنم تا بفهمم ولی انقدر این فضا، و کلماتی که پشت سر هم ردیف می‌شن جدیده که کوچک‌ترین درکی ازش ندارم. تا اینکه یک‌هو یک جمله یا پاراگراف رو با گوشت و استخون می‌فهمم و این من رو تشویق می‌کنه که ادامه بدم. اولین باری‌ه که مطلبی که نمی‌فهمم هنوز برام جذاب‌ه و این، حس ناکافی بودن بهم نمی‌ده که هیچ، تشویقم می‌کنه که بیشتر و بیشتر بدونم. دچار مرض استسقا می‌شم، اگه به جای آبِ توی تمثیل، این مطالب رو قرار بدیم. موقع خوندن‌ش دیگه خودم نیستم؛ کلا از محیط پر می‌کشم و فقط یه محرک پر سر و صدا می‌تونه من رو برگردونه. خلاصه که با ما همراه باشید.

The Chordettes - Mr. Sandman.mp310.80 MB

photo content
+4

دارم سعی می‌کنم هر روز اینجا بیام و بنویسم از کارهایی که کردم؛ برای اینکه به خودم ثابت کنم که بچهٔ بدی نیستم، که آدم نامفیدی نیستم، که زندگی اونقدر هم زشت و کریه نیست، که آخر تابستون نزنم تو سر خودم که هیچ کاری نکردم. ولی بعد از گذاشتن‌شون هم فرقی نمی‌کنه، حس می‌کنم فقط دارم خودم رو گول می‌زنم. شاید همه دارن درست می‌گن، شاید من ضعیفم، شاید تاب‌آوری‌م پایینه، شاید جدنی بچهٔ خوبی نیستم، شاید وجودم صرفا حروم کردن اکسیژن و انرژی و آبِ‌نبوده‌ست، شاید خودخواهم، شاید متوقع و ولخرج و عیاش‌م، شاید واقعا کافی نیستم؛ نه برای خودم و نه برای بقیه.

این دیالوگ به‌یادماندنی از سریال "هشتگ خاله سوسکه"ست. اونجا یه خره (امیر کربلایی‌زاده) هست، که هر اتفاقی توی شهر می‌افته می‌ندازن گردن اون و هی می‌برنش به بازجویی و بعد هم زندان. آخرش یه جا انقدری به جوش می‌آد که یه بادمجون رو بر می‌داره می‌گیره جلو صورت آقا موشه (امیرحسین رستمی)، می‌گه: می‌بینی؟! بادمجوووون! بادمجون رو هم من گرون کردم. (کنایه از اینکه همه چیز تقصیر منه)

photo content
+6

The Goo Goo Dolls – Iris.mp311.11 MB

Video message00:33

روزی چند بار زمین و زمان رو فحش می‌دید؟

بالاخره همت کردم و باهاش صحبت کردم. پرسیدم چی شد که بهم گفتی اصلا مسئولیت‌پذیر نیستی و به هیچ دردی نمی‌خوری؟ و گفت چرا. ولی نمی‌دونم حتی الان که می‌دونم، حاضرم مسئولیت‌هایی که مامانم انتظار داره رو بپذیرم؟ چون احتمالا اونجوری هر روز از خودم متنفرتر می‌شم. اگه نپذیرم، مامانم هر روز ازم متنفرتر می‌شه. حد وسطی هست؟

روز سوم تابستون (تا اینجا)؛ من و مامان. (اگه تشخیص دادید کدوم منم و کدوم مامان)
روز سوم تابستون (تا اینجا)؛ من و مامان. (اگه تشخیص دادید کدوم منم و کدوم مامان)

یه چالشی هست توی اینستا توی یه لیوانی که اب رنگی داره هی آب می‌ریزه و کم کم شفاف می‌شه؟ همون

و از کوزه همان برون تراود که در اوست

به قول یکی کوزه وجود من سمی بود

دوستان طی یک حرکت انتحاری تو مواد ماکارونی ترکیب سرکه و شکر و یکم آب ریختیم. مزه‌ش اینجوری بود که 🤌🤌🤌🤌

+6

امروز یک فُکُل دهه شصتی بودم.

Video message01:00