اِسترانو.
Open in Telegram
اینجا aesthetic نیست. Instagram: maryam_mahboobiyan Behkhaan: @strano Unknown: @stranocafebot
Show more90
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-130 days
Posts Archive
هر روز بخشی از من میمیره.
نه که بمیره و برگرده، یا جایگزین بشه، یا جاش یه چیز دیگه سبز بشه؛ نه. میمیره و برای همیشه میره.
هر روز ذره ذره نابود میشم تا جایی که دیگه ذرهای از من باقی نمونه. راستش حتی فکر نمیکنم به 20 هم برسم. یه جایی، قبلش یا در اوانش، دیگه صفت "وجود" بهم نمیچسبه.
به علت تیکه تیکه شدن کمرم داشتم نرمش میکردم با Mady. ویدیو جدید بود. این دفعه یه سگ پشمالو دیگه آورده :»
Repost from Alexei Ivanovich
به زنده ماندن درین دیار
چه پای سختی فشردهام
چه مرگها آزمودهام
ولی شگفتا نمردهام
در آن دو مَشک سفید صاف
به سینهی روستاییَش
چه نوش با شیر دایه بود
که مایه از خضر بردهام
نه خضر، بل چون کلاغ پیر
به سبز و زرد و به گرم و سرد
گذشتن چارفصل را
قریب سیصد شمردهام.
غم عزیزان و دوستان
یکی به غربت یکی به بند
چنین نفسگیر مانده دیر
چو بار سنگین به گردهام
نه یک، نه دو، بل که بارها
به سوگِ یاران نشستهام
ز خیل مژگان به پشت دست
سرشک خونین ستردهام.
به قتل عام فجیع باغ
کلام تلخم شهادتیست
ندادهام دسته گل به آب؛
به خاک، اما، سپردهام.
بخشی از «چه پای سختی فشردهام»، سیمین بهبهانی.
