en
Feedback
kamran

kamran

Open in Telegram

واقعیت اینه که شما اینجا از یک پنجره ی دو سانتی شاهد قسمتهای کاملا انتخاب شده ی زندگی من هستین.

Show more
725
Subscribers
-124 hours
-47 days
+1430 days
Posts Archive
photo content

گوگوش که تا همین پارسال رو استیج بود و بخاطر شرایط جسمی بدترین اجراها رو هم داشت و همه‌‌ی طرفداراش می‌گفتن بسه دیگه جون مادرت
گوگوش که تا همین پارسال رو استیج بود و بخاطر شرایط جسمی بدترین اجراها رو هم داشت و همه‌‌ی طرفداراش می‌گفتن بسه دیگه جون مادرت از این خرابترش نکن، اخیراً گفته تا جمهوری اسلامی هست دیگه نمی‌خونم! واقعاً کاش قبل از اینکه به این مرحله برسن خدافظی کنن.‌ گوگوش، ابی، قمیشی و بقیه. بابا بخدا ما دوستون داریم. علاقمندیم بهتون. خیلی بده این‌‌جوری مثل کلاهبردارا با آدم رفتار می‌کنید. تو تا لحظه‌ی آخر که توانشو داشتی رو صحنه بودی، پولشم گرفتی، حالا که به علت کهولت سن و بیماری دیگه توان خوندن نداری روغن ریخته رو نذر امامزاده کردی و فاز مبارزه برداشتی؟ نکنید خب این کارا رو، مردم متوجه می‌شن. تو بزرگترین خواننده‌ی پاپ تاریخ این کشوری و هزارسال دیگه هم کسی حتی نزدیک جایگاهت نمی‌شه. نکن دخترم نکن.

گاهی وقت‌ها فکر می‌کنیم گم شدیم، ولی شاید فقط داریم از کسی که قبلاً بودیم فاصله می‌گیریم تا برسیم به کسی که قراره بشیم.

خودت رو به خاطر زودتر نفهميدن، چيزى كه فقط زمان می‌تونست بهت ياد بده، ببخش.

من ازین دنیا چی میخوام

هیچ دل‌خوشی‌رو نباید دست کم گرفت، آدم تنها موقع سقوط می‌فهمه آخرین ریسمان کدوم بوده 🎧@hamkam42

حس خوبی داره😊

امروز 8 September , روز جهانی بخشش و آشتی کردنه .
امروز 8 September , روز جهانی بخشش و آشتی کردنه .

تو واسه تجربه حیف بودی، باید حسرت باقی می‌موندی و من فکر میکردم خیلی خاص و عجیبی. 🎧@hamkam42

👀سرمه👀

با اینکه اصلا تمایل ندارم توی کانال بدلیل انزجار از سیاست و بی اختیاری عامه مردم ، بخصوص جهان سوم در دخالت در سیاستهای کلان جهان پستهای سیاسی به اشتراک بذارم،اما دوست داشتم تحلیل دکتر سریع القلم درمورد جنگ ایران و امریکا رو شما هم بشنوید به امید پایان این روزهای سیاه برای ایران و مردم عزیزمون و مردم درگیر در جنگ در همه ی دنیا

فرشته نبود اما مهربان بود. بی پناهم که یافت، خانه ای ساخت برایم از نور و آرامش ومن با شکوه زیستم. دست هایش سفید بود و روشن انگار از چیدن ماه آمده بود..

میدونین اولین ایرانی که دکترای حقوق گرفت کی بود؟

یک سال‌هایی آدم عکس‌هایش از خودش خوشحال‌تر است. یک سال‌هایی تعداد نرسیدن‌ها از رسیدن‌ها بیشتر است. یک سال‌هایی قحطی بوسه‌ و آغوش است. یک سال‌هایی اشک‌های تنهایی از لبخند‌های همراهی بیشتر است. یک سال‌هایی آدم‌های کمی می آیند، آدم‌های زیادی می‌روند. یک سال‌هایی رنج دوری زیادتر از شوق رسیدن است. یک سال‌هایی سالهای زنده ماندن است، نه زندگی کردن. 🎧@hamkam42

روزی که خدا میشم،همه چی رو اصلاح میکنم، حالا می بینین. یکیش این دوری. این فاصله نامردو کلا از خلقت حذف میکنم، اونجور بشه دنیا که شما وقتی یه نفرو دلتنگی، آه، بغل دستت باشه. بعدشم جنگ رو حذف میکنم. یعنی یه روز صبح به آدما میگم لامصبا جا هست واسه همتون، چتونه؟ ئِه. به هر آدمی یاد میدم چطوری تو عکس وایسه که خوشگل تر بیفته. بی اعتنایی رو از ژن آدمیزاد پاک می کنم. دستور میدم همه همدیگرو دوست داشته باشن، وگرنه بیان برن از خلقت من، مرسی، اه. یه مقدار مشخصی از خوشبختی رو به همه میدم، بعدش میگم بازم هست برید خودتون پیدا کنین، خوشبختی همدیگرو هم نمیشه بدزدین. هیچ بچه ای رو مریض نمیکنم. والا الانم نمیدونم چطوری میتونم خدایی رو بپرستم که اجازه میده بچه ای که نمیتونه حرف بزنه و بگه چشه، مریض بشه. آها، ادکلن بوی بدن نوزاد خلق میکنم، به همه آدما میدم که موقع عصبانیت بو کنن، آروم بشن، انسان بشن. به هرکسی حداقل یه دونه دوست درست حسابی می بخشم، یه دوست که کنارش بتونه خود خودش باشه. به ماهی ها یاد میدم قلابو گاز نگیرن، یه آدما یاد میدم قلاب درست نکنن واسه ماهیا و آدما و همه چی. یه سیاره جداگونه میسازم، واسه اونایی که شبا حالشون خوب نیس، شبا برن اونجا دور هم یکیشون درددل کنه، بقیه گوش کنن و اگه نظری هم داشتن بدن. همدلانه. به هر پدر مادری، اول لیاقت پدرمادر بودن، بعدشم یه دختر و یه پسر می دم. به پدر مادرا، عمر جاودانه میدم که بچه هاشون دم غروبا دق نکنن از هراس یه روز نبودن مامان، یا پر کشیدن یهویی بابا.... آره جونم، خدا که بشم، خیلی کار دارم. اگه خسته شدم و یادم رفت، شماها یادآوری کنین. حمید سلیمی

Repost from kamran
یه شبی بود همین اواخر ، تو خیابون داشتم پرسه می زدم لابلای مردم و بارون . دوست دوره دبیرستانم بی هوا از استرالیا زنگ زد و گفت حمید اینجا نصفه شبه ، داشتم برای خانومم دیوونه بازیای تو رو تو کلاس تعریف می کردم ، یادت افتادم ، زنگ زدم فقط بگم دیوونه دوستت دارم . حتا صبر نکرد من جواب بدم ، قطع کرد . نمیدونم برگشت به آغوش همسرش ، رفت تو تراس خونش نشست روبروی اقیانوس و گریه کرد ، مست کرد و آواز خوند به یاد اون وقتا ، یاد کارامون افتاد و خندید یا این که چی . اما از اون شب دارم به این فکر می کنم که چی شد ما یاد گرفتیم این همه دور از هم باشیم . این مرزها رو برای چی ساختیم ؟ چرا من نباید بتونم کنار دوستم باشم تو شب خوبش ؟ یا شب سختش ؟ دهکده جهانی شوخی بدی بود برای نسل ما ، که دوستامون رو یکی یکی بدرقه کردیم تا مهرآباد و فرودگاه امام و با درد و سکوت و اندوه برگشتیم به شهر دود گرفته دلگیری که بی رفیق به لعنت خدا نمی ارزه . یه روز خوب اگه بیاد ، اگه خورشید برگرده به آسمون شهر ما ، شاید دوستامون دوباره همه جمع بشن تو خاک وطن که دلش خونه از دوری اولاد . بعد یه صبح جمعه جلوی پارک جمشیدیه قرار بذاریم ، بریم تا خود کلکچال . بعد از سینه سرخی دسته جمعی آواز بخونیم : آی یکی بود یکی نبود ، یه عاشقی بود که یه روز ... زندگی کنیم . آرزوی بزرگیه ؟ توقع زیادیه ؟ زندگی کنیم ... لعنت به دوری . به مرز. به دلتنگی . به اختلاف ساعت . به نوازش کردن عکس . به مادر دلتنگ . به پدر غمگین . به فرزند تنها . لعنت به روزگار که با ما نساخت . لعنت به اونا که نذاشتن و نمیذارن این ایران نازنین خونه همه ما باشه ، با هر مرام و مسلک و عقیده .... دلم تنگه برای دوستام . تموم شو دوری ، تموم شو لاکردار فیلم کوتاه دوباره بخوان با موضوع هم آوازان رادیو تلویزیون ملی ایران کاری از آقای امیر جمالی رو تقدیم میکنم به تمام هموطنای عزیز و دلتنگم در داخل و خارج از کشور

📸خودم پارسال همین موقعها
📸خودم پارسال همین موقعها

photo content

photo content

وقتی ولنگاری اجتماعی به نقد کشیده میشه