en
Feedback
تَلاطُم

تَلاطُم

Open in Telegram

منم آن موج که دریا به تلاطم دارد نه سکونی، نه قراری، همه در آشوبم...

Show more
Iran221 632The category is not specified
230
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+430 days
Posts Archive
جان بفشانم ز شوق، در رہ باد صبا؛ گر برساند به ما صبح دمى بوى دوست..

شوقم افزون شد و آرام کم و صبر نماند در فراق تو، ولی عهد همان است که بود

یا مَن إذا تضایَقَتِ الأمور؛ فَتَحَ لها باباً لَم تَذهَب إلیه الاوهام.. صَلِّ علیٰ محمَّد و آل محمَّد وافتَح لِأموري المُتَضایقة باباً لَم یَذهَب إلیه وهم. یا أرحَمَ الراحِمین. - بأصواتِ سماحة‌ السیدحسن‌نصر‌الله و سماحة الإمام‌القائد آیة‌الله الخامنئي

- الذکریات التي لا تَموت، تُمیت.

چو گردم تنگ‌دل، شرحِ غمت هم با غمت گویم؛ که در شرعِ محبت کفر باشد مَحرَمی دیگر...

حضرتِ حق بعضی را خودش هم عاشق است. عاشقیِ خدا توفیر دارد با عاشقیِ ما. خدا عاشقی است که حتی دوست ندارد اسمِ معشوقش را کسی بداند. به او می‌گوید رجل... همین! مرد... همین! می‌فرماید "و جاء مِن اقصی المدینة رجل یسعی" جای دیگر می‌فرماید "و جاء رجل مِن اقصی المدینة یسعی" یعنی این دو تا رجل با هم فرق می‌کنند. هر دو از دور، از بیرونِ آبادی، دوان‌دوان می‌آیند. اما اسمشان را حضرتِ حق نمی‌آورد. یکی می‌آید موسی نبی را نجات می‌دهد، قومِ بنی‌اسرائیل را در اصل نجات می‌دهد. دیگری هم قومی را از عذاب نجات می‌دهد. اسمش چیست؟ اسمشان چیست؟ نمی‌دانیم. رجل است! معشوقِ حضرتِ حق است. اسمِ معشوق را که جار نمی‌زنند. حضرتِ حق عاشقِ کسی اگر شد، پنهانش می‌کند. کاش پیشِ حضرتِ حق، اسم نداشتیم اما مرد بودیم...
قیدار ، رضا امیرخانی

- أحبك حتیٰ یَمَلَّ الحُبُّ من حُبّي.

دریایم و آسودگی‌ام عینِ ملال است حتی شده با زور، پریشان نگهم دار...

؛

سلامٌ علیکم؛ سلامٌ علیکم بِما صبرتم و رابطتم و ثبتم في وجه الطغیان. سلامٌ عليٰ أرواحِ شهدائنا.. و أطفالنا الأبریاء و أهلنا المظلومین. سلامٌ علي أرواحکم التي سَتُحَلِّقُ یَوماً.. في سماء قدسنا و أقصانا المُحَرَر المطهر مِن دنس القاتلیکم. سلامٌ علیك یا شعبنا العظیم؛ و أنت تَفضحُ العالَمَ المنافق.. بقوانینه العرجاء و منظماته العوراء و معاییره المزدوجه. و ما النَصرُ إلا مِن عِند الله العزیز الحکیم. و إنهُ لجهاد؛ نصرٌ أو إستِشهاد. و السلامُ علیکم و رحمة الله و برکاته.

خیالِ عشق تو از سر به در نمی‌آید؛ زِ من علاج به جز ترکِ سر نمی‌آید..

قد صَلَى الفجرُ بعَينَيك قبلَ التَوديع..

هوای ملکِ اَزَل داشتم.. گدایِ تو گشتم. خیالِ عمر اَبَد داشتم.. فدایِ تو گشتم.

به قولِ فاضل نظری؛ غم، قرارِ دلِ پر مشغله‌ی عُشاق است...

بهرِ یک جرعه‌ی می، منتِ ساقی نکشیم اشکِ ما باده‌ی ما، دیده‌ی ما شیشه‌ی ما..

أحِبُّ الأشیاءِ البَعیدة؛ کالسَماء و القَمَر.. و أنت.

+1
؛

تنم گداخته، جان خسته، دل شکسته، ببین؛ که این دو روزه جدایی به من چه ها کرده...

- ما را بکن حلال، اجل گر امان نداد.

امروزِ روز، یک طرفِ دلم هنوز بوی خامِ جوانی می‌دهد و طرفِ دیگرش سوخته‌‌ی اتفاقاتِ دنیاست.. اتفاقاتی که تمامش چیده شده تا در میدانِ عمل؛ یا از درِ حکمت وارد بشوم یا از درِ امتحان.. که همه‌چیز برای آن است تا درسی پس بدهیم و جایی دیگر، درسی یاد بگیریم.
دل‌سوز ، سیدمصطفی‌ موسوی