𝐂𝐚𝐜𝐭𝐮𝐬🌵
Open in Telegram
300
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-330 days
Posts Archive
300
Repost from زوربای صورتی🎀
شب همگی بخیر. اگر دیگه بین ما نیستید، شب شما هم بخیر. زمان با رفتن شما ایستاد. همهی ما هنوز جایی اواخر دی ماه هستیم نه اواسط بهمن. زمان ایستاد و ما هرروز هوایی رو نفس کشیدیم که بوی خون پاک شمارو میداد. نمیدونم میبینید یا نه، احتمالا نه، اما ما شمارو میبینیم. زمان ایستاده و ثانیهها کش میان و ما در تکتک لحظات این ثانیههای طولانی شمارو میبینیم و در مورد شما میشنویم و از شما میگیم. امیدوارم خوب بخوابید، ما خیلی وقته که نمیتونیم خوب بخوابیم. دوستتون دارم. ببخشید.
300
گاهی تمام دنیا نمیفهمد چقدر جنگیدهای،
اما تو هنوز ایستاده ای، حتی وقتی روحت خسته تر از صد سال است.
گاهی «کافی بودن» یعنی فقط یک بار دیگر از بین دردها نفس بکشی.
300
ولی کاش اگر قراره آیندهای در میون باشه، اون چیزی نباشه که فقط مجبور باشیم تحملش کنیم و اسمش رو زندگی بذاریم.
300
فرسودگی روانی:
این سندروم زمانی رخ میده که خیلی استرس کشیدی و زیادی فکر کردی و در نهایت باعث میشه نه حال کار کردن داشته باشی، نه انگیزه.
300
گاهی تمام دنیا نمیفهمد چقدر جنگیدهای،
اما تو هنوز ایستاده ای، حتی وقتی روحت خسته تر از صد سال است.
گاهی «کافی بودن» یعنی فقط یک بار دیگر از بین دردها نفس بکشی.
300
بلاتکلیفی
نه میکُشد، نه زنده میگذارد.
آدم را نگه میدارد
میانِ «اگر»هایی که هرگز اتفاق نیفتادند
و «شاید»هایی که جرأتِ واقعی شدن نداشتند.
امید، هی کم و زیاد میشود
دلشوره اما
هیچوقت مرخصی نمیگیرد.
300
Repost from متناقضنما
فردا هجدهم بهمن است. یک ماه پیش از فردا، هزاران نفر، بی آنکه بدانند، برای آخرین بار از خواب بیدار شدند، برای آخرین بار صبحانه خوردند، برای آخرین بار مادر خود را بوسیدند، برای آخرین بار با عزیزان خود حرف زدند، برای آخرین بار کار کردند، برای آخرین بار آهنگ گوش دادند، برای آخرین بار رویا بافتند، برای آخرین بار لباسی را پوشیدند، برای آخرین بار به پدر خود نگاه کردند، برای آخرین بار خندیدند، برای آخرین بار بند کفشهای خود را بستند، برای آخرین بار گفتند:«نگران نباشید، مواظبم»، برای آخرین بار از در خانه بیرون رفتند، برای آخرین بار، مثل همیشه شجاع و شریف ماندند، برای آخرین بار به آسمان نگاه کردند، برای آخرین بار عاشق ایران بودند، برای آخرین بار امید داشتند، برای آخرین بار ترسیدند اما پا پس نکشیدند، برای آخرین بار کمک کردند، برای آخرین بار کمک خواستند و برای آخرین بار زیستند؛ و دیگر هیچوقت بازنگشتند.
