en
Feedback
𝐂𝐚𝐜𝐭𝐮𝐬🌵

𝐂𝐚𝐜𝐭𝐮𝐬🌵

Open in Telegram
300
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-330 days
Posts Archive
Repost from حِرمان؛
بد‌ترین خواب؟ دیدن اون چیزی که تو زندگی واقعی بهش نرسیدی.

Repost from Deja Vu
دوست دارم بخوابم و بیدار که شدم غم‌ها ولمون کرده باشن.

Repost from Emily
اونی که داشت تموم میشد من بودم،نه غم‌ها.

حرف بزنيد وگرنه ذهن به جاتون روایت می‌کنه و داستان ميسازه.

باهم حرف بزنيد وگرنه ذهن به جاتون حرف ميزنه و داستان ميسازه ...

شب همگی بخیر. اگر دیگه بین ما نیستید، شب شما هم بخیر. زمان با رفتن شما ایستاد. همه‌ی ما هنوز جایی اواخر دی ماه هستیم نه اواسط بهمن. زمان ایستاد و ما هرروز هوایی رو نفس کشیدیم که بوی خون پاک شمارو می‌داد. نمی‌دونم می‌بینید یا نه، احتمالا نه، اما ما شمارو می‌بینیم. زمان ایستاده و ثانیه‌ها کش میان و ما در تک‌تک لحظات این ثانیه‌های طولانی شمارو می‌بینیم و در مورد شما می‌شنویم و از شما میگیم. امیدوارم خوب بخوابید، ما خیلی وقته که نمی‌تونیم خوب بخوابیم. دوستتون دارم. ببخشید.

عزیزانم شما برای خاک خیلی حیف بودید. خیلی!

گاهی تمام دنیا نمیفهمد چقدر جنگیده‌ای، اما تو هنوز ایستاده‌ ای، حتی وقتی روحت خسته ‌تر از صد سال است. گاهی «کافی بودن» یعنی فقط یک‌ بار دیگر از بین دردها نفس بکشی.

عید امسال نه تنها واقعا بوی عید نمی‌ده بلکه بوی خون میده..

ولی کاش اگر قراره آینده‌ای در میون باشه، اون چیزی نباشه که فقط مجبور باشیم تحملش کنیم و اسمش رو زندگی بذاریم.

تاحالا آنقدر از همه چی بیزار نبودم انقدر احساس خفگی نمی‌کردم..

هیچ کلمه! مطلق هیچ کلمه ایی برای بیان حالم پیدا نمیکنم..

فرسودگی روانی: این سندروم زمانی رخ میده که خیلی استرس کشیدی و زیادی فکر کردی و در نهایت باعث میشه نه حال کار کردن داشته باشی، نه انگیزه.

گاهی تمام دنیا نمیفهمد چقدر جنگیده‌ای، اما تو هنوز ایستاده‌ ای، حتی وقتی روحت خسته ‌تر از صد سال است. گاهی «کافی بودن» یعنی فقط یک‌ بار دیگر از بین دردها نفس بکشی.

بلد بودن آدم‌ها خیلی مهم‌تر از دوست داشتنشونه.

بلاتکلیفی نه می‌کُشد، نه زنده می‌گذارد. آدم را نگه می‌دارد میانِ «اگر»هایی که هرگز اتفاق نیفتادند و «شاید»هایی که جرأتِ واقعی شدن نداشتند. امید، هی کم و زیاد می‌شود دلشوره اما هیچ‌وقت مرخصی نمی‌گیرد.

هر روز که بیدار میشم بیشتر از آدما بدم میاد..

چی فک می‌کردیم چیشد...

این بارون امروز چقد عجیبه..

فردا هجدهم بهمن است. یک ماه پیش از فردا، هزاران نفر، بی آن‌که بدانند، برای آخرین بار از خواب بیدار شدند، برای آخرین بار صبحانه خوردند، برای آخرین بار مادر خود را بوسیدند، برای آخرین بار با عزیزان خود حرف زدند، برای آخرین بار کار کردند، برای آخرین بار آهنگ گوش دادند، برای آخرین بار رویا بافتند، برای آخرین بار لباسی را پوشیدند، برای آخرین بار به پدر خود نگاه کردند، برای آخرین بار خندیدند، برای آخرین بار بند کفش‌های خود را بستند، برای آخرین بار گفتند:«نگران نباشید، مواظبم»، برای آخرین بار از در خانه بیرون رفتند، برای آخرین بار، مثل همیشه شجاع و شریف ماندند، برای آخرین بار به آسمان نگاه کردند، برای آخرین بار عاشق ایران بودند، برای آخرین بار امید داشتند، برای آخرین بار ترسیدند اما پا پس نکشیدند، برای آخرین بار کمک کردند، برای آخرین بار کمک خواستند و برای آخرین بار زیستند؛ و دیگر هیچ‌وقت بازنگشتند.