𝐴𝑛𝑎𝑥𝑖𝑝ℎ𝑖𝑙𝑖𝑎
Open in Telegram
213
Subscribers
No data24 hours
-37 days
+2230 days
Posts Archive
213
نمیدانم چه بنویسم
شاید اگر تو اینجا بودی اشکهایی را که حالا توی چشمهایم با زحمت نگه میدارم را روی دستهایت میریختم
213
من در پی او بودم و او در پی دوست داشته شدن بود آری کسانی بودند که اورا دوست داشتند ولی من همانند خورشید که برای دیدن ماهش قطره قطره ذوب میشود ، همانند جنگل و دریا که عاشقانه باران را می طلبند ، همانند مدوسا که عاشق خدایش شده بود ، همانند زمین که عاشق خورشید است ، همانند انسان که اکسیژن را برای زندگی کردن می طلبد ، او را عاشقانه می پرستیدم... مثال برای عاشق او بودن زیاد دارم ولی دلیل نه.... چرا که عاشق او بودن دلیل نمی خواهد...
213
دلم را که مرور میکنم
تمام آن، از آن توست
فقط نقطهای از آن خودم
روی آن نقطه هم میخ میکوبم
و قاب عکس تو را می آویزم
213
انتخاب میکنم که تورا در سکوت دوست بدارم
زیرا در سکوت جواب ردی نمیشنوم
انتخاب میکنم که تورا در تنهایی دوست بدارم
زیرا در تنهایی کسی جز من مالک تو نیست
انتخاب میکنم که تورا از دور ستایش کنم
زیرا فاصله از من در مقابل درد محافظت میکند
انتخاب میکنم که تورا در باد ببوسم
زیرا باد از لب های من ملایم تر است
انتخاب میکنم که تورا در رویاهایم نگهدارم
زیرا در رویاهایم تو پایانی نداری
213
مینویسم با احتیاط مبادا او بخواند پیاده میروم مبادا او عابر باشد دو چتر با خود میبرم مبادا باران ببارد دو فنجان چایی میریزم، مبادا روزی مهمان من شود. من تمام راه هارا سراغ تو گشتم، تمام احتمال ها را پذیرفتم، و تو؟
