en
Feedback
‌ ‌  ‌ ‌  ‌‌ ‌ V̸incere .

‌ ‌  ‌ ‌  ‌‌ ‌ V̸incere .

Open in Telegram

  ‌        ;    ‌‌̶ ﹙гнев﹚die Sünde, der ich nachgehe .

Show more
1 145
Subscribers
No data24 hours
-417 days
-78030 days
Posts Archive
Repost from ڪرآنہ
گاهی فکری عجیب، خیالی واهی، و به ظاهر به سخت و از واقعیت به دور، در ذهن آدم چنان قوت میگیرد که آدم را با بی رحمی به دلتنگی وا
+1
گاهی فکری عجیب، خیالی واهی، و به ظاهر به سخت و از واقعیت به دور، در ذهن آدم چنان قوت میگیرد که آدم را با بی رحمی به دلتنگی وا میدارد..

تنها به آنجا رفتم، به خیابانی که هر شب در آن قدم می‌زدیم و به خانه برمی‌گشتیم هنوز صدای خنده هایت در گوشم می‌پیچد و این دژاوو لعنتی سرم را به درد می آورد اسمم را صدا زدی و از من می‌خواستی دستت را بگیرم و چقدر دلم برای شنیدن دوباره‌ی اسمم از دهانت تشنه است دستم را از جیب پالتویم در آوردم تا دستت را بگیرم ولی آنجا نبودی..نماندی..ندیدی که دستانم چطور یخ بست! گفتم در این تاریکی شب تو نور من باش اما انگار من خیلی تیره بودم برایت.. و حال من راه را گم کرده ام؛ کاش می‌دیدی چگونه آسمان به حال من گریه می کند و من بعد از آن شب تبدیل شدم به یک تنهای شبگرد...

- دوسـتـم داری سـرگرد کیـم؟! + اونـقدر کـه حـاضرم بـخاطِـرِت از جُـرم آدمـا بـگذرم. - ولـی مـن اونـقدر دوسـتِـت دارم کـه حـاضـرم بـخاطِـرت آدم بـُکشم ژنـرال.

ـــ صدایـت نجـوایِ زنـدگانـی، بـرای ایـن روحِ به دام افتاده ز عشقِ توسـت ؛
همان صدایی که مرا تا هفت آسمان همراهی میکند و روحم را نوازش میدهد، نوایی از حنجره‌ای بی نقص و بنا شده به دستِ معبود، آری زیبای خفتهِ من، صدایت همچون موسیقی‌ای برای من دلنشین و رویایی است، آنقدری که آرامشم را از آن حنجره‌ی طلا کاری شده طلب میکنم. و در آغوشم گلویت را می‌بوسم تا صدها شکوفه ارغوان در آنجا رشد کند، همانند قلبم که تا لحظه ای آن نوای دلنشین را می‌شنوم گل های نو، می‌رویند. اما نکند که روزی کسی با صدای تو مدهوش شود، آخر خود میدانی خوش ندارم صدایت لالاییِ هر رهگذری شود آرومای قهوه‌ام.