1 428
Subscribers
-424 hours
-167 days
-5730 days
Posts Archive
1 428
کجا میخوای فرار کنی از شر خاطرهم، از رد غلیظ بودنم حین مرور گذشتهت. تو متعلق به منی. این تنها نتیجه ی اخلاقی قصه ی توئه.
1 428
میگم دوستت دارم و باز، کافی نیست. ایکاش میشد برات بزنم بیرون ازین جلد. بشم یه هاله، ترکیبی از هر آن رنگی که دوستش داری. ایکاش نور میشدم و میتابیدم سمت صورتت. بقدر غلیظ، که سایه ی حواشی صورت خوش ضلعت، بیفته روی گردن لاغرت. ایکاش برات حرارت میشدم حین سرما. نسیمی خنک میشدم در حق تب کردنت. ایکاش، بدین بدن محدود نبود چیستی من برای تو. ایکاش، به نظیر انرژی ای مختص تو، همیشه دور بدنت جاری بودی و دو پله، درخشان تر میکردم حضورت رو برای آدما. تا علاوه بر من، همه ی آدما میفهمیدن، که تو یه ستاره ی از شب جا مونده ای. میراثی آسمونی، که جز روشنی چیزی توقع نمیره از وجودش. ایکاش بقدر شب وسیع بود وجودم و میشدم، پس زمینه ای همیشگی، برای بیشتر و بیشتر، درخشیدن تو، عزیزم.
🌟
