Hanitopia 🌃
Open in Telegram
یکعدد حانیه با ح دانشجوی تازهنفس پزشکی مشهد🩺 علاقهمند به نوشتن✏️ متمایل به موضوعاتی که بهدرد دنیا و آخرت نخورد در جستجوی خود واقعی و معنایزندگی و رشد🌱 انتقادات و پیشنهادات و رزرو مشاوره @Hanitopiabot
Show more527
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Data loading in progress...
Attracting Subscribers
September '25
September '25
+270
in 6 channels
August '250
in 15 channels
Get PRO
July '250
in 4 channels
Get PRO
June '250
in 9 channels
Get PRO
May '250
in 3 channels
Get PRO
April '250
in 8 channels
Get PRO
March '250
in 5 channels
Get PRO
February '250
in 8 channels
Get PRO
January '250
in 5 channels
Get PRO
December '24
+148
in 6 channels
Get PRO
November '24
+112
in 1 channels
Channel Posts
چطور دیگه تصمیمات احساسی نگیریم ؟
فرض کنیم ما از یه موقعیتی میترسیم
مثلا انجام دادن یه کار جدیده
این ترس رو بخشی به اسم آمیگدال مغز میسازه و پشتیبانی میکنه. ناخودآگاهه و ما روش تسلطی نداریم برای همین واکنشهای سریع و تصمیمهای یهویی میگیرم و بعدشم پشیمون میشیم. مثلا یهویی به خاطر ترسمون میایم میگیم اصلا نمیخوام این کارو انجام بدم (واکنش گریز)
حالا چیکار کنیم که این واکنش یهویی نباشه ؟
ما باید در لحظهای که احساس ایجاد شده از خودمون بپرسیم :
الان واقعا این حسی که من دارم چیه ؟
چرا الان ترسیدم ؟ یا مثلا چرا الان عصبانیام ؟
دقیقا از چی ترسیدم ؟
این سوال باعث یه وقفه ذهنی میشه
انگار که یه کم از اون ترسی که همه وجودتو گرفته فاصله میگیری و میای یه کم عقب.
همین وقفه ذهنی احساس رو ضعیف میکنه !
اینجا باعث میشه احساسات آمیگدال به بخش فراشناختی مغز یعنی بخش تفکر خودآگاه منتقل بشه و بتونید تصمیم درست بگیرید. چون که الان احساستون ضعیف شده و تونستین درکش کنین و تفکر هم همراهش شده.
در واقع تصمیمات یهویی ما به خاطر اینکه احساس = عمل هستن، خطرناکن
و اگه تبدیل به احساس + تفکر = عمل بشن اتفاقا سازنده و خوبن.
پس وقتی احساسات یهویی داشتی
با پرسیدن سوال از خودت ضعیفش کن تا بتونی تصمیم اگاهانه بگیری ✅
#زبان
https://youtube.com/shorts/TGAmsPBXmVM?si=PmQ8304uaQW0oqRb
| 2 | امروز رو اگه جز بهترین سوپرایزهای تولدم حساب کنم کم نگفتم
با بچهها به هوای پیکنیک چیپسی رفتیم بیرون ولی یهو دیدم با کیک جلوم ظاهر شدن 🥹❤️
پن : متاسفانه سایر عکسها قابل انتشار نبود😂😔 | 137 |
| 3 | فردا اولین کلاس رسمی ترم سه هست 🙂
باکتری شناسی
میخوام داداشهامو به عنوان گونه جدید ببرم | 184 |
| 4 | شنیدم هنوز اتاقهاتون نامرتبه 🩴 | 189 |
| 5 | Here we go, 20 !✌️ | 202 |
| 6 | ۱۹ سالگی عزیزم خداحافظ
وقتی شروعت کردم خیلی خوشحال بودم
انگار همه زندگی بر وفق مرادم میچرخید ولی یهو ...
قرار نبود چند ساعت بعد یکی از بهترین آدمهای زندگیم رو از دست بدم. بابابزرگ مهربونم که همیشه تشویقم میکرد رفت.
روزهای اون موقع رو حتی نمیخوام تصور کنم.
عجیب بود برام که چقدر سریع نمودار سینوسی زندگی بالا پایین میره.
و یه ماه بعد زندگی کمی عادی شد
شروع دانشگاه
جایی که همیشه آرزوشو داشتم
رشتهای که میخواستم همیشه بخونم و چقدر آقاجونم خوشحال بود که نوهاش قراره خانوم دکتر بشه ...
یه دنیای کاملا جدید
آدمهای کاملا جدید
انگار که یهویی از پارک خطی سر کوچه بندازنت وسط دیزنیلند.
همهچی عجیب غریب و غیرقابل پیشبینی.
گذشت
من کار پیدا کردم
اولین درآمدمو به دست آوردم
درس خوندم
سعی کردم خودمو پیدا کنم
با یه حانیه جدید ملاقات کردم
امسال سال تغییر من بود
خیلی از افکار و رفتارم تغییر کرد
آرزوها و بلندپروازیهام یه رنگ دیگه گرفت
انقدر اتفاقات بد و خوب و افتضاح و عالی پشت سرهم افتاد که اصلا نفهمیدم چی شد.
و خب آره
۱۹ سالگی تو هر چی که بودی تموم شدی
و الان من ۲۰ سالمه
۲۰ سالگی عزیزم
ممنونم که رُند شدی
بخوام صادق باشم ازت میترسم
قراره تو شروع یه دهه جدید باشی
دههای که خیلی از چیزهای زندگیمو تعیین میکنه.
لطفا باهام خوب باش !
و خدای مهربونم
۲۰ سالگی رند و تمیزم رو به تو میسپرم
تا در جهت خواست تو و با پشتوانه امام زمان قشنگم، بهترین چیزایی که میتونم رو بسازم 💞 | 202 |
| 7 | انگشترمو دیدین ؟🥹
خدایی ته ادا بودماااا | 214 |
| 8 | یه بار با همین زن داشتیم جلو در اتاق ورزش غیبت معلم ورزشمونو میکردیم و اداشو در میاوردیم
یهو درو وا کرد بهمون لبخند زد
بعدم بهمون یه لقمه کدوحلوایی داد و گفت دیگه پشت سر کسی حرف نزنین.
لقمه تو دهنمون خشک شده بود از استرس 😂😭 | 215 |
| 9 | من کاملا سواد داشتم
خوندن و نوشتن بلد بودم یه کمم ریاضی خونده بودم
بعد زنگهای تفریح میرفتم برای بچهها مجله رشد میخوندم 😭 | 216 |
| 10 | بعد بذارین براتون بگم
من جشن شکوفههامو رفتم و تموم شد
فرداش رفتیم مدرسه
تا زنگ تفریح رو زدن
من جست زدم به بیرون
دویدم با کیفم سمت در
یهو دیدم کیفم از پشتم کشیده شد
معاونمون گفت دخترم کجا میری ؟
گفتم خونمون دیگه زنگ خورد
گفت نه زن حسابی این زنگ تفریحه پاشو برو بازی کن تا ظهر باید بمونی اینجا 😭
من رو حساب یه ساعت جشن شکوفهها فکر میکردم مدرسه همینه 😭 | 234 |
| 11 | یه بار هم مشقهامو ننوشتم رفتم دفتر
بعد انقدر خوشحال بودم که دوربینهای مدرسه رو دیده بودم 😂 | 188 |
| 12 | وای من واقعا عاشق مدرسه بودم 😂 | 192 |
| 13 | به مناسبت یک مهر،کلاس اولم رو با همسر عزیزم که بالغ بر ۱۴ سال باهاشون زندگی کردم رو میبینید | 200 |
| 14 | دیگه واقعا حرفی هست ؟
سند متحرک و قوی✅ | 205 |
| 15 | امیدوارم ببینم روزی رو که میاین
و دیگه هیچکس هیچکجای جهان غمگین نیست.
تا اون روز تلاش و صبر میکنم 🤍
#موعود | 197 |
| 16 | ۵ دقیقه امشب رو میخوام برای مامانهاتون بفرستم و ازشون بابت اطلاعاتم پول بگیرم 😈
این همون چیزیه که من بارها بهتون میگممم
چون میدونستم از قبلللل
حالا هی گوش نکنین
میگه که
اتاقهاتونو مرتب کنین تا تمرکز کافی داشته باشین
حتی مرتب کردن اتاق به افراد داری ADHD کمک میکنه تا تمرکز کنن پس اونایی که ندارن جای خود داره ✅
پس برین اتاقهاتونو مرتب کنین🩴
#زبان | 206 |
| 17 | در مورد ۵ دقیقهها
من زبانم کاملا متوسطه خیلی هم کلاس زبان نرفتم
این ۵ دقیقههارو معمولا جوری انتخاب میکنم که آدمش به کم یواشتر صحبت کنه و زیرنویس انگلیسی داشته باشه اگه نداشت خودم فعال میکنم.
بعد دو بار فقط نگاه میکنم
کلماتی که بلد نیستم رو میزنم تو دیکشنری
و بعد باز نگاه میکنم و سعی میکنم ترجمه کنم
بعد از سه بار اگه واقعا نفهمیدم (معمولا دیگه کلیت صحبتشو میفهمم)
لینکشو میدم به جمنای و میگم برام توضیح بده. دیپسیک و چت جیپیتی این کارو نمیکنن.
آخرشم یه دور دیگه نگاه میکنم تا کامل بفهمم
#زبان | 201 |
| 18 | امیدوارم ببینم روزی رو که میاین
و دیگه هیچکس هیچکجای جهان غمگین نیست.
تا اون روز تلاش و صبر میکنم 🤍
#موعود | 183 |
| 19 | روتینمون هم که تموم شد 💫
برای پاییز کلی فکر دارم
آرزو میکنم بتونم انجامشون بدم 🍁🥹 | 187 |
| 20 | ۵ دقیقه امشب رو واقعا توصیه میکنم همهمون بخونیم ✅
چطوری از پشیمونی جلوگیری کنیم ؟
گاهی وقتا ما توی یه شرایطی قرار میگیریم که جالب نیست مثلا یه شغلی داریم یا یه رشتهای رو میخونیم یا توی یه رابطهای هستیم که هیچ چیز خوب پیش نمیره !
ولی ادامه میدیم به امید اینکه بهتر بشه🙄
یهو به خودمون میایم میبینیم ۴ ۵ سال از عمر و جوونیمون رفته و وقتمون رو پای اون شرایط هدر دادیم
اینجوری میشه که پشیمون میشیم 😔
کاری که باید بکنیم اینه که به جای اینکه فقط بگیم بمونم یا برم ؟ بعدشم فقط فکر کنیم و به هیچ نتیجهای نرسیم و بترسیم و انتخاب نکنیم(چون طبیعتا رفتن کار خیلی سختتریه)
با خودمون بگیم اگه فقط یه سال دیگه تحمل کنم چه اتفاقی میوفته ؟ چه چیزایی تغییر میکنه ؟ آخر این یه سال چه چیزی تغییر کنه من خوشحال میشم ؟ من چه کاری برای بهتر شدنش میتونم بکنم ؟
خیلی وقتا جواب ما همینجا مشخص میشه
اصل حرفش اینه که
برای تصمیمگیریهامون زمان تعیین کنیم و تصور کنیم در پایان اون تایم قراره چه اتفاقی بیوفته و بعد تصمیم بگیریم ادامه بدیم یا ول کنیم ...
#زبان
https://youtube.com/shorts/v9Z0sDvH3jo?si=e8eScx69A2IW47sO | 198 |
