490
Subscribers
No data24 hours
-57 days
-2730 days
Posts Archive
تجربه اي ك به شخصه از وارد شدن به كليفات داشتم، اينجا بازگو مي كنم، فقط تجربه شخصي م هست ممكنه منطبق با تجربيات ديگران نباشه.
اول با اومدن دابل، shadow، همزاد سياه شروع ميشه.
و حالاتي مانند احتراق، سوختن، انحلال انرژي كي/ پرانا توي نقطه ناف و پشت گردن و تاج و چشم سوم پيدا مي كنين، با مار سياه كنداليني به طور تام به نيروي ضدكيهاني/ اكازل/ آنتي كاسميك/ و انتي لوگوس/ ذهن تاريك متصل مي شيد
انرژي ثقيل اهريمني واردتون ميشه و كامل از موهومات كيهاني زدوده ميشين، اما نه به راحتي..
من هر دو نادي م آسيب ديد
، از طريق دابل تون وارد دروازه هاي كليفات مي شويد، يعني شما مستقيما، نه اينكه به ادراك ذهن تاريك متصل بشيد شما مبدل ميشين به همون جوهره تاريكي/ آمورفوس كي
و همچنين كامل وارد جوهره بي زماني مي شيد،
زمان اين بعد مضحكه، مسير معكوس ميشه
بازگشت به پوسته پيش از فرم هست
يعني شما رو به عقب مي ريد
انسان معمولي رو به جلو ميره اما شما با ويران كردن آنچه بهتون نسبت دادن، به دور از هم ترازي، یا دواليسم ذهني به جوهره اوليه بازمي گردين
و اينكه ذهن ماهيت موجوديت هر كسي، چيزي، با تمام جزئيات براتون عيان ميشه
به اين صورت نيست ك از ديد شخص دوم ببينيد
شما خود اون ذهنيت رو، در ذهن خودتون مي بينيد شما ديگه هويتي نداريد، و انگار خود اون شخص هستين اگر دستكاري كنين تغييرش دادين
چون شما فراتر از فرم، حد ، نقوش کیهاني هستين و اراده انتي كاسميك/ضدكيهاني حكم فرماست، در سيطره محدوديت و عليت و كهن الگوهاي ذهن ساخته نيست
شما مترصد خواسته تون نيستيد، خودتون قدرتي هستين ك تاريكي به شما جذب ميشه
درواقع
شما فرمان دهنده نيستين، شما به نفي، مصب خلاء بلعنده مبدل شديد و ساختارهاي محدودگر رو مي بينيد و از بين مي بريد
دوگانگي جنسي، هويتي، شخصيتي، همه اينها رو به انحلال ميرن، حالتي از نفي مطلق، اينجا اگر ساعي بشين، دستو پا بزنين، به شدت به روانتون آسيب ميزنين
شما ديگه از انرژي حيات تغذيه نمي كنين، اينو به ياد داشته باشين مي تونين از طريق ناف( ختنه گاه مرگ) و شعله سياه در اون وجه و متعادل كردنش در اين وجه هوشيار بمونين،
شما مرديد به معناي حقيقي، نه فقط انحلال هويتي به اضمحلال رفتين و در زهرش به مضمر عنصر كيمياگري ميرسيد، اگاهي ايزوله شده رو به جرار مي كشيد.
مرگ كاتاليزوره و زندگي زهر
و تو ناقل زهر و حامل شعور مار، داس كشنده قاين، نيروي قاينتيك و قليفوتيك ميشي..
در مركز ثقل سياهي كائوس،
و در ناف، شعله سياه اكازل
انگرا مينيو در تقاطع دوگانگي در هرجومرج آفريني اولیه تو را مي بلعد و به جوهره ضدكيهاني، ضدنور، بي عليت، بي زماني، خلاء متراكم
مبدل مي سازد
تو را از موضع داننده تهي
و به خود ماهيت دانش سياه، یاتوس استحاله مي گرداند
عزازل وارث عزيمت، و سترگ کتمان
ساكن ارابه مرگ، سخام سايه فسان
آن ساطور طغيان و قاموس گسلان،
ساقط به سطور سطوت لافناء نهان
.
سفاهت سگال سقيم،
سايه نفي وجود لعين زمان
سقايت سعار سيه شعله،
شارب نار و حكمت نهي،
خانق نخستين جرار عصيان
.
سقوت نامم شاهد نفي خفاء
سوخته در استسقاء كيستي خطاء
.
زماني ك هفت مهر و موم،
انحطاط از مصاف نور و احتضار شعور،
در التقاء يوني، فالوس مستور
كنداليني سياه، صاحي آن جسد مهجور
خودحقيقي و توأم اشوغ
در تناسخ سياه،
به رحم بي زمان، در غياب وجود
به مائت عدم، مولد باززايي زهدان
و همزاد تاريك در قالب مجسد،
از سفاهت سگال سقيم مفسد،
به سقایت سعار سيه شعله سرمد
در استسقاء زمان و اختناق جسد
راقم صحيفهي ظلمت مولد مي شود
و تو دیگر مصنف نيستي، لوحي هستي مكشوف، به جوهر مكتوب ك صفوت بي آلايش تاريكي، نخستين زهدان خام بر آن مي نويسد
سيزده مهر همزاد ك رمز مرگ ست، فراتر از مصائب يازده گانه قليفوت
به فصاحت كلماتي ك دانش سياه در آن نهفته، و صائب فرماي فروپاشي، منصه به انحلال مصائب و مصب صفر مي گردد
همزاد را بلعيدم
و او عودت مرا نوشت
سايه حاكم بر جسم گشت
حال نفس كشيدن هم توهم ست،
تاريكي جوهره بيزماني كافي ست.
DESCRIPTIONS OF FOUR HELL
I. DUSHMATA/ Evil Thought/ AKOMAN/ Ajna
II. DUSHUKHTA/ Evil Word/ SAVAR/ Vishuddha
III. DUSHVARSHTA/ Evil Deed/ NAONGHAITHYA/ Manipura
IV. ANAGHRA TEMAH/ Endless Darkness/ AHRIMAN / Sahasrara
ANDAR / Anahata
ZAIRICH TEPREV [TAROMAT] / Muladhara
AESHMA / Svadhisthana
THE SEVEN CHAKRAS AND DEAVAS
