en
Feedback
زنجیر های خونین⛓

زنجیر های خونین⛓

Open in Telegram

کاش اقیانوس باشم و تو ماهی فرستاده شده از آسمدئوس

Show more
Iran138 807The category is not specified
324
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-330 days
Posts Archive
ای واییییییییییییییییییییییی منننننننننننننن فدای بابای یکی یدونه‌م بشمممممممممممممممم من بیشتر از هرکسی دوستت دارم جناببببببببب *بوس کردن لپاتتتت ✨

Repost from گوگوگاگا
───────────── 낮 ㅤ‌ㅤ‌ㅤ‌ㅤ‌quıët days, sılëncë ańd you.

خواستم بگم موسیو هوانکگگگگگگگ🥟 عاشقتم... خود خود منی تو ...پسر ناز منی شما بهتون افتخار میکنم که با تمام شرایط بازم روی پا وایستادین و موسیو لی مین هو🐰 من به شما هم افتخار میکنم که روی پا وایستادین از اینکه در تمام شرایط بازم پشت بنده هستین بسیار سپاس گذارم .. فقط امیدوارم زودتر خودتون و جمع کنید .... چون ... دانه ای ندارد

خیلی رندوم:
ممبرایی که اینجارو چک میکنید خوشحال میشم به این پیام ری‌اکشن بدن و اونرا فور کنن
میخوام از چنلای اضافه لفت بدم
و آمار بیاد دستم

اهالی عمارت، درود .
غیبت نسبتا طولانی‌ای که داشتیم باعث ریزش شدید اینجا شده و باعث شده خیلی‌ها مارو گم کنن. اگر هنوز براتون مهمه و اینجا رو دنبال میکنین، لطفا این پیام رو فور کنین تا دوباره فولدر درست کنم و متقابلا جوین بدم چنلاتون. بلکه با کمک همدیگه دوباره بتونیم اینجارو به شکوه قبلش برگردونیم !)

شاهزاده دریا؛ دســتانم از هــمه کائـنات کوتاه است؛ نه راه پیـش دارم نه راه پس؛ هــمه دریـاها را برای بار دیـگر در آغــوش گرفتـنت گشـته‌ام اما گویی مــوج هم از تو خبـری ندارد؛ نمی‌دانـم در کدام دنیایی، نمی‌دانــم تو از آینده‌ای یا گذشـته، نمی‌دانـم چگونه خود را به تو برسـانم، اما در رویـاهایِ من، هرشــب میان بازوانـم گرمـایِ نفـس‌ های توست...در رویـایِ دیگر درخواسـت رقــص بر عـرشـه کـشتی را داری و در غمگین‌ترین رویـا؛ من از دســتان یخ‌ زده ات و چشم‌هایت التـماس بوســه نجــات می‌کنم، شاید در جهـان‌ مــوازی تو را....

💙 او در جـهان اشتباهی دنبال شاهـزاده‌اش می‌گشت.
+4
💙 او در جـهان اشتباهی دنبال شاهـزاده‌اش می‌گشت.

Repost from printemps sanglant
اتاقی با پرده‌های سنگین گاه، بادی از ذهنم می‌وزد و پرده‌ها و میرقصانه سایه‌هایی بر دیوار میسازد روانم و از دست دادم کودکی گم‌
+1
اتاقی با پرده‌های سنگین گاه، بادی از ذهنم می‌وزد و پرده‌ها و میرقصانه سایه‌هایی بر دیوار میسازد روانم و از دست دادم کودکی گم‌شد ام در کوچه‌ی ذهنم، دختری با مشت‌های گره‌کرده بر دیوار های قبر میکوبد دریایی با جزر‌ومَدِ نامرتب گاه، آرام است و آینه‌ای برای ماه، گاه، طوفانی می‌شود و قایقِ خردِ "من" را به صخره‌ی "غم" می‌کوبد و من ملوانِ بی‌تجربه‌ی این آب‌های تیره، گاه پارو می‌زنم، گاه، تنها به ستاره‌های غریبه خیره می‌شوم. گاه تصمیم به خودکشی روانِ من است این کتابی است با ورق‌های چسبنده. بعضی صفحات، روشن و خوش‌خط، بعضی، پر از خط‌خوردگی‌هایِ جوهرِ قرمز. و منِ کنونی، مدام ورق می‌زند، می‌خواند، در بعضی خط‌ها توقف می‌کند، بر بعضی صفحات اشک می‌ریزد، و بر گوشه‌ی برخی، با مدادی محو، یادداشتی برای "منِ فردا" می‌نویسد "از اینجا با احتیاط عبور کن اینجا چاله‌ی احساس است. اینجا پلِ تفکر خراب است. اینجا، خطرناک منی که گوش ندادم و مردم گل‌های امیدم به علف‌های هرزِ درد تبدیل شده‌اند. قلمی دیگر برای نوشتن درد ها روانِ من، در نهایت، خانه‌ای است همیشه در حال ساخت. من، بنّایی خسته‌ام که روزها دیوار می‌کَند، و شب‌ها با غمش رویا

Repost from گوگوگاگا
‼️ :: سين چنل بدرد نمي خوره و خيلي از چنل ها بخاطر گشادي طولاني مدت اونر مثل قبل حمايت نمي كنن . اگه اينجا رو چك مي كنيد اين پيام رو فوروارد كنيد و آيدي @lunadust رو بن نكنيد . اگه واقعا اينجا رو چك و حمايت مي كنيد فوروارد كنيد .

چنلای بالا رو چک کردی ⁉️

Repost from N/a
با این چنلا هیچکدوم از آپدیت های 𝐒𝐊𝐙 رو از دست نده و همیشه به روز باش ❕❕ 𝗝𝗢𝗜𝗡 𝗛𝗘𝗥𝗘 : @|updatedskzi
با این چنلا هیچکدوم از آپدیت های 𝐒𝐊𝐙 رو از دست نده و همیشه به روز باش ❕❕ 𝗝𝗢𝗜𝗡 𝗛𝗘𝗥𝗘 : @|updatedskzi

Repost from N/a
بازرس لی تو بازداشتگاه مشغول بوسیدن بزرگترین مافیای شهر بود... در حالی که میدونست بعد از شروع این بازی قراره هر شب تا صبح برا
بازرس لی تو بازداشتگاه مشغول بوسیدن بزرگترین مافیای شهر بود... در حالی که میدونست بعد از شروع این بازی قراره هر شب تا صبح برای اون مافیا ناله کنه 🔞
زودتر جوین شید.. پارت بعدی فیکشنو #امشب آپ میکنیم
𝑱𝒐𝒊𝒏 : @|Fiction_szk

Repost from printemps sanglant
اتاقی با پرده‌های سنگین گاه، بادی از ذهنم می‌وزد و پرده‌ها و میرقصانه سایه‌هایی بر دیوار میسازد روانم و از دست دادم کودکی گم‌
+1
اتاقی با پرده‌های سنگین گاه، بادی از ذهنم می‌وزد و پرده‌ها و میرقصانه سایه‌هایی بر دیوار میسازد روانم و از دست دادم کودکی گم‌شد ام در کوچه‌ی ذهنم، دختری با مشت‌های گره‌کرده بر دیوار های قبر میکوبد دریایی با جزر‌ومَدِ نامرتب گاه، آرام است و آینه‌ای برای ماه، گاه، طوفانی می‌شود و قایقِ خردِ "من" را به صخره‌ی "غم" می‌کوبد و من ملوانِ بی‌تجربه‌ی این آب‌های تیره، گاه پارو می‌زنم، گاه، تنها به ستاره‌های غریبه خیره می‌شوم. گاه تصمیم به خودکشی روانِ من است این کتابی است با ورق‌های چسبنده. بعضی صفحات، روشن و خوش‌خط، بعضی، پر از خط‌خوردگی‌هایِ جوهرِ قرمز. و منِ کنونی، مدام ورق می‌زند، می‌خواند، در بعضی خط‌ها توقف می‌کند، بر بعضی صفحات اشک می‌ریزد، و بر گوشه‌ی برخی، با مدادی محو، یادداشتی برای "منِ فردا" می‌نویسد "از اینجا با احتیاط عبور کن اینجا چاله‌ی احساس است. اینجا پلِ تفکر خراب است. اینجا، خطرناک منی که گوش ندادم و مردم گل‌های امیدم به علف‌های هرزِ درد تبدیل شده‌اند. قلمی دیگر برای نوشتن درد ها روانِ من، در نهایت، خانه‌ای است همیشه در حال ساخت. من، بنّایی خسته‌ام که روزها دیوار می‌کَند، و شب‌ها با غمش رویا

این بار اِرینم نیست که به خواد درختم و پر کنه... کاش پیداش بشه ،، جدی یه سال گذشت .... :)

گودودودجوووچوجوجو مرسییییییی از توجهتون✨🤏🏼🫶🏼

خَِطَِوَِطَِ شَِـَِڪَِــسَِــَِتَِـهَِ ™🥀™ B̥R̥O̥K̥E̥N̥ L̥I̥N̥E̥S̥ #خطوطشکسته 🌱 Part 8 ❊ #chanhoo #Fiction شرط آپ+777©. روز
خَِطَِوَِطَِ شَِـَِڪَِــسَِــَِتَِـهَِ ™🥀™ B̥R̥O̥K̥E̥N̥ L̥I̥N̥E̥S̥ #خطوطشکسته 🌱 Part 8 ❊ #chanhoo #Fiction شرط آپ+777©. روز های آپ دوشنبه